تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۵۹۸

محسن قلی‌پورثانی

حرکتهای فراقانونی و آشوبگرانه عناصر وابسته به دار و دسته "سعید عسگر" و "سعید امامی" و همفکران دگم‌اندیش اینان که در عرض سیاستهای امنیتی دولت و به منظور قرائت فاتحه قانونگرایی و مردم‌سالاری نظام انجام پذیرفت (تحرکات ضددینی‌ای در تهاجم ناجوانمردانه به خوابگاه دانشجویان علامه طباطبایی که الحق و الانصاف حتی دست‌اندرکاران قهار سینمای هالیوود نیز با هزینه کردن میلیون‌ها دلار از عهده پردازش و نمایش ماهرانه چنین صحنه‌های ویژه‌ای جهت ابراز گستاخی‌هایی علیه اسلام عزیز برنمی‌آمدند) سیمای اومانیتاریستی اسلام مترقی را مخدوش ساخت و منطق دمکراتیک مذهب تشیع علوی را وارونه و خشن به جهانیان معرفی کرد. حرکت زشتی که تحت پوشش خبری و تصویری سایتهای مختلف اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های جهانی قرار گرفت و کشور عزیزمان را به عنوان تئوری‌پرداز "تز گفتگو و تعامل تمدن‌ها" که سابقه دیرینه تمدن و فرهنگ امتزاجی‌اش با دین مبین اسلام، لوح درخشان تاریخی است، به ایزولاسیون سالهای قبل گسیل داشت.

در همین راستا، به عنوان یک خلیفه الهی که امین روح خداست و نیز به عنوان یک مسلمان ایرانی دردمند، بر خود فرض دانستم که از موضع اندرز و توصیه، مطالبی را در تعقیب نصایح صلحای جامعه در همین زمینه عرایضی ارائه کنم. زیرا در نهایت تاسف و اندوه باید معترف بود که حامیان و آمران و مجریان و وابستگان فکری چنین برخوردهای غیرقانونی‌ای، با تئوریزه ساختن یورش‌های فیزیکی و ترورهای شخصیتی‌ای که از این دست، با تکیه نامربوط بر متون دینی، برای مداخلات مشکل‌ساز خویش که با برداشت ناقص و کژفهمانه از مقوله "نظارت ملی" مورد نظر اسلام صورت می‌گیرد، پشتوانه‌ای از توجیهات نادرست مذهبی برای خود دست و پا می‌کند.

شاید در وهله اول، حضور گروه‌های فشار در دوران خلافت امیرالمومنین(ع) باور نکردنی و تعجب‌آور باشد. ولی باید دانست که بنابر قرائن و شواهد تاریخی منقول، چنین معضل اجتماعی‌ای که حامل خودسری و خشونت بوده و توسط برخی متعصبین اشعری مسلک و قشری و عوام عجول و احساساتی اعمال می‌گردد، در آن دوران نیز به گونه‌ای دیگر وجود داشته که خود مبین وجود ریشه‌های تاریخی چنین جریان انحرافی‌ای می‌باشد.

در نظام‌های مردم‌سالاری که در آن قانون و قانونمندی تثبیت یافته باشد، چنین عملکردی امکان پیدایش و شیوع ندارد. لذا تنها در دو حالت است که گروه‌های فشار امکان فساد می‌یابند. یکی در جوامع بسته‌ایست که قداست قانونی در آنها محلی از اعراب ندارد و همچنان ظلم و جور و موازین ضد حقوقی در آن دایر است. دوم در نظام‌های نیمه بسته و نصفه استبدادی که حکمروایان با توسل به شبکه‌های نظامی‌ای تحت عنوان نیروهای به اصطلاح مردمی! با تمسک به تاکتیک غیرمستقیم سرکوب، دگراندیشان و اندیشمندان مخالف خود را از میان به در می‌کنند. زیرا بر اثر نهادینه شدن تدریجی فرهنگ مدارا و تحمل در باورهای مردمی و تجلی فزاینده‌اش در شکل و محتوای روابط اجتماعی، استفاده از ابزارهای قانونی توسط حکمرانان جهت تقابل با مخالفین منطقی، امکان‌پذیر نمی‌باشد.

رژیم مخلوع شاهنشاهی همواره جهت سرکوب مخالفین خود از نیروهای امنیتی و پلیسی سود می‌جست و دادستانی ارتش، طبق قوانین جاری کشور، مخالفین را محکوم و متلاشی می‌ساخت. اما در چند مقطع تاریخی که موج آگاهی‌ها و مقاومتهای عمومی بالا گرفته بود، جهت حفظ مشروعیت ظاهری خود نزد افکار عمومی جهانی، مجبور به استفاده غیرمستقیم از گروه‌های فشار گردید.

به طوری که برای مقابله با نهضت ملی و حکومت مردمی دکتر مصدق در کودتای 28 مرداد 32 از طریق اراذل و اوباش و فواحش و عوامل وابسته به شعبان بی‌مخ اقدام نمود و یکبار دیگر هم برای مقابله با موج تظاهرات مردمی در تاسوعا و عاشورای 42 و نهضت فراگیر 15 خرداد به زعامت آیت‌ا... خمینی(ره) به چنین عمل ننگینی دست یازید و بعدها به دلیل مزه کردن آن زیر دندان خود، از این روش جهت سرکوب برخی تظاهرات و اجتماعات استفاده نمود و این شیوه ضدمردمی را تحت عناوین ساختگی "میهن‌پرستان" و "ملت" جزو سنت امنیتی رژیم خود درآورد که حمله چماقداران پهلوی به اجتماع جبهه ملی در کاروانسرای سنگی کرج که منجر به تخریب اتومبیل‌ها و ضرب و جرح شدید مردم گردید و همچنین حمله به اجتماع‌کنندگان در مسجد جامع کرمان و آتش زدن آن و سایر مساجد و اجتماعات قبل از انقلاب و همینطور تظاهرات ساختگی طرفداران بختیار در امجدیه و برخی خیابانهای تهران با تمثالهایی از حضرت علی(ع) از آن جمله بودند. و جالب توجه اینکه یورش به اجتماع‌کنندگان کاروانسرای سنگی کرج را در روزنامه‌های رسمی وقت، اعتراض کارگران کارخانجات کرج به اجتماع مخالفین انقلاب سفید که طرفدار سرمایه‌داری و فئودالیسم!!‌ هستند و از سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها ناراضی می‌باشند، جلوه داد و چنین گزارش گردید که این کارگران پس از تعطیل کارخانه‌ها و هنگام بازگشت به شهر، متوجه این اجتماع شده بودند!؟

قرائنی از این دست، موید آن است که توسل به گروه‌های فشار و چماقداران حرفه‌ای در سال‌های 32 و 42 عمدتا به خاطر ملاحظه افکار عمومی داخل کشور بود، اما در حوادث قبل از انقلاب که مقارن با مطرح شدن "حقوق بشر" در سطح جهان و فشار افکار عمومی مردم آمریکا (پس از شکست در ویتنام و کشته شدن هزاران جوان آمریکایی) به دولت خود برای عدم حمایت از رژیمهای دیکتاتوری و دسپوتیستی وابسته بود، شاه را مجبور ساخته بود تحت فشار دولت کارتر از شیوه‌های غیررسمی و گروه‌های به ظاهر مردمی استفاده کند.

پس از انقلاب نیز (بنا به طبیعت و اقتضای انقلابات) این پدیده حضور پررنگی در کشور ما داشته است. اصولا درصد عمده‌ای از ملت از بند رسته‌ای که 2500 سال با "منویات ملوکانه" زیست کرده، وقتی رها می‌گردد بسادگی در قید و بند قانون قرار نمی‌گیرد، لذا تمرین و تربیت بسیاری می‌طلبد تا فهم آزادی و احترام به حقوق مدنی و اجتماعی میسر گردد و این درک متقابل از آزادی ایجاد شود که "آزادی" از آن همه است. بنابراین توسل به حربه زور نضج می‌گیرد و به راحتی در طی آن برخی عوام‌الناس لایشعر، عامل بی‌اراده و ابزار دست فرصت‌طلبان اقتدارگرا قرار می‌گیرند.

قبل از آغاز مرحله جدیدی از جنبش اصلاحات که در خرداد 76 به وقوع پیوست، به سبب حاکمیت قرائنی خاص از سیاستهای دینی (که روند رشد بی‌تفاوتی‌ها را تسریع بخشید و مردم انقلاب کرده را به پستوهای بی‌مسوولیتی و انزجار کشانید) دست‌یازی به چنین شیوه‌هایی شیوع کامل داشت. حملاتی که در لفافه شعارهای کوبنده مذهبی به دفاتر احزاب سیاسی و گروه‌های سیاسی دگراندیش می‌شد، همچنین حملاتی که از دهه شصت به بعد به منازل فعالین ملی ـ مذهبی و اجتماعات محدود و خصوصی آنها از جمله در تبریز و چالوس و بهشت زهرا به نام نیروهای مردمی می‌شد، همواره با خشم و خشونت و ضرب و شتم و تخریب توام بود.

گروه‌های فشار تنها برای حذف و از میدان بدر کردن گروه‌های مخالف سیاسی یا مذهبی بکار نمی‌روند. همانطور که در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم، حمله به وزرای کابینه و ضرب و شتم آنها، حمله به توریست‌ها و مهمانان خارجی، حمله به سینماها و مراکز فرهنگی به بهانه ممانعت از تهاجم فرهنگی! حمله به مراکز دانشگاهی و کوی دانشگاه‌ها و خوابگاه‌های دانشجویی، ترور و تسویه جسدی و به اصطلاح «قتل درمانی»! رهبران مخالف و... که توسط باند مخوف «سعید امامی» و همفکران آن صورت پذیرفت، از اشتغالات روزمره آنهاست. تا حدی که مسوولین طراز اول نظام نیز از رشد این غده سرطانی احساس ناامنی و خطر کرده و در اندیشه چاره‌جویی برای این معضل ناهنجار هستند.

همان‌طور که در ابتدای نوشته آمد، در کنار تمامی تبعات نامیمون اجتماعی و مدنی چنین تحرکات ناشایستی، به دلیل توجیهات مذهبی‌ای که بر آن مترتب می‌دارند، باورهای دینی مهم‌ترین قربانی آن به شمار می‌رود. لذا ضروری می‌نماید که از این زاویه بر چنین رفتارهایی نظاره شود و زندگی سیاسی پیامبر(ص) و ائمه طاهرین(ع) که تجربه حکومتی داشته‌اند، ملاحظه گردد.

عملکرد حضرت امیرالمومنین علی(ع) در مدت کوتاه زمامداری‌اش در ارتباط با چنین گروه‌هایی که بعضا در طرفداری ولی عمدتا در مخالفت با آن حضرت عمل می‌کردند، به خصوص مناسبات آن امام همام با گروه نخست از این جهت برای ما عبرت‌آموز است که بدانیم آن پیشوای متقین هرگز رضایت الهی و موازن حق و عدالت و منافع و مصالح بلندمدت نظام اسلامی را فدای منافع مقطعی و مصالح موسمی حکومتی و سلطه سیاسی خود (با اینکه بر حق هم بود) نکرده و هیچ‌گاه به حامیان و طرفداران خود مجال و اجازه خودسری و دخالت غیرمسوولانه در امور نداده و بر موج احساسات بنیان کن و هیجانات توده‌ای زودگذر و بی‌اساس سوار نشده است و تحت هیچ شرایطی آبرو و اعتبار و همیت اجتماعی دین اسلام را وجه المصالحه و ابزار حاکمیت چند روزه دنیا نکرد.

هشدارهای مولا علی(ع) به این گروه و موعظه‌های حکیمانه آن پیشوای عادل را از جمله در خلال برخی خطبه‌های نهج‌البلاغه می‌توانیم ملاحظه کنیم، اما برای درک بهتر موقعیت‌ها و شناسایی بهینه شرایط زمانه لازم است مقدمتا، در مقایسه با زمان حاضر، اوضاع و احوال سیاسی دوران خلافت آن حضرت را مورد توجه قرار دهیم تا عبرت دقیق‌تری حاصل گردد. به طور خلاصه شرایط سیاسی ـ اجتماعی آن دوره را می‌توانیم در پنج بند ذیل عنوان کنیم:

1ـ شرایط انقلابی، قیام توده‌های ناراضی از عملکرد عثمان و استاندارهای نالایق او، تغییر نظام سیاسی با قتل خلیفه و جابجایی قدرت حکومتی.

2ـ ضعف دولت مرکزی و عدم اقتدار سیاسی آن به دلیل از هم پاشیدگی امور و گسیختگی نظام اداری جامعه تحول یافته، خودسری، نافرمانی و عدم انضباط اجتماعی، بی‌قانونی و هرج و مرج و ناامنی نسبی.

3ـ سلطه احساسات و هیجانات انقلابی بر عقلانیت و آرامش، رواج شعور و شعار و شدت عمل برای تغییرات، اولویت انتقام و انهدام و افشاگری به جای عفو و سازندگی و ستاریت.

4ـ انتظارات و توقعات بیش از مقدورات و امکانات، حاکمیت روحیه زور و زور و ضربتی کار کردن بجای صبر و مدارا و سنگر به سنگر پیش رفتن.

5ـ مطالبه شناسایی با شتاب عاملین قتل‌ها و دستگیری و کیفر آنها در شرایطی که در موضع قدرت و مسلط بر اوضاع هستند.

مشخصات فوق اهم مشابهت‌های شرایط سیاسی ـ اجتماعی زمان حکومت امیرالمومنین(ع) با اوضاع و احوال دوران پس از انقلاب اسلامی ایران می‌باشد.

الف) گروه‌های فشار موافق ـ شتاب برای انتقام در شرایط پرآشوب

انقلاب و شورشی که سرانجام منجر به محاصره دارالاماره و قتل عثمان، و احتمالا برخی محافظین و مامورین کاخ او گردید، ریشه در نارضایتی عمیق تازه مسلمانان و بردگان و بادیه‌نشینان داشت که از ستم حکام خلیفه جانشان به لب آمده و از ماه‌ها قبل از مصر و یمن و نواحی فتح شده دیگر به مراکز خلافت آمده و در اطراف مدینه اردوی نظامی زده بودند. قضیه قتل عثمان و پیراهن خونی او که بهانه و مستمسکی به دست بنی‌امیه و فرصت‌طلبان ناراضی از تغییر حکومت داده بود، بسیاری از هواداران مولا را به فشار به آن حضرت برای تعجیل در کیفر قاتلین وادار کرده بود.
مسلما اگر این حادثه امری خصوصی و ناشی از اختلافات خانوادگی یا یک ترور ساده سیاسی بود، قصاص قاتلین ساده بود ولی زمانی که یک جریان گسترده اجتماعی متشکل از توده‌های خشمگین مردم بی‌اعتنا به قانون و مقررات اجتماعی به طور جمعی مرتکب عملی شده باشند، شناسایی دقیق و کیفر آنان بسیار پیچیده و بحران‌زا و موجب تحریک هواداران آنها و منجر به بروز جنگ داخلی و برادرکشی می‌گردد. در این حالت فقط وحدت جامعه بر مجازات مجرمین رجحان می‌یابد و مصلحت جامعه ضمن حفظ هوشیاری برای مقابله با ترفندهای دشمن به تعویق انداختن پیگیری عاملین قتل، تا زمان فراهم شدن شرایط مناسب می‌باشد. سخنان علی(ع) خطاب به هواداران احساساتی خود که قادر به درک حساسیت اوضاع نبوده و پافشاری برای تسویه حساب‌های سیاسی می‌کردند، عمق مصلحت‌خواهی حکیمانه‌اش را نشان می‌دهد. وقتی دولت مرکزی فاقد اقتدار کافی برای اعمال قدرت قانونی و عدالت باشد و نیروهای پیدا و نهانی بر مواضع کلیدی سیاسی و اقتصادی تکیه کرده باشند، انتظارات ملت باید با واقعیت‌ها وفق کرده، مطالبات ممکن‌الوصول باشد.

خطبه 168 نهج‌البلاغه به روشنی این موضوع را تحلیل می‌کند: «ای برادرانم، من ناآگاه از آن‌چه می‌دانید نیستم. اما با کدام قدرت؟! در شرایطی که شورشیان در نهایت قدرت خود هستند و آنها بر ما چیره می‌باشند نه ما بر آنها، همراه این جمعیت، بردگان شما شورش کرده‌اند و بادیه‌نشینانتان به آن‌ها پیوسته‌اند آنها در میان شما هستند و به هر شکلی که بخواهند شما را می‌آزارند، آیا کوچکترین موضع قدرتی برای انجام آنچه می‌خواهید سراغ دارید؟ این کار درخواستی جاهلانه است و این گروه پشتیبان فراوان دارند، مردم نیز در این قضیه، اگر حرکتی انجام شود مواضع مختلفی اتخاذ می‌کنند رای برخی مثل شماست، گروهی نظر دیگری دارند و جمعی نیز نه موافق‌اینند و نه موافق آن! پس صبر کنید تا مردم آرام گیرند و دلها از جوش و خروش بیفتد و حقوق به آسانی اخذ شود، پس (بجای پافشاری برای شدت عمل) در کنار من آرام باشید و ببینید چه فرمانی می‌دهم، کاری نکنید که ارکان قدرت از دست رود و توانایی ساقط گردد و بجای آن سستی و ذلتی ببار آید، من بزودی این مساله را با مدارا حل می‌کنم البته تا وقتی مدارا ممکن باشد اما اگر چاره‌ای نباشد آخرین درمان داغ کردن است.»

«مذمت چپ روی و راست روی»

بخش‌هایی از خطبه 16 نهج‌البلاغه نیز صحنه دیگری از تظاهرات مردمی را در حمایت از امیرالمومنین(ع) به تصویر می‌کشد جمعیتی که شعارهای انقلابی زنده باد! مرده باد! سر می‌دهند و شخصیت‌هایی را به طور غلوآمیز ستایش و عده‌ای را ملامت می‌کنند معمولا رهبران فرصت‌طلب سیاسی و قدرت‌پرستان عوام فریب منتظر چنین موقعیت‌هایی هستند تا همچون هیتلرها و موسولینی‌ها بر موج احساسات سوار شده و توده‌های بی‌شکل را در جهت امیال خود با طرح شعارهای هیجان‌آمیز جهت دهند، این کنش و واکنش‌ها کاملا دو طرفه است یک طرف پافشاری بر اجابت احساسات و طرف دیگر تحریک و تحمیق برای تثبیت سلطه. اما پاسخ علی(ع) به پیروان پرشتابش بگونه‌ای دیگر بوده است:

«چپ روی و راست روی گمراه‌کننده است و طریق وسط (میانه‌روی) جاده اصلی محسوب می‌گردد... مدعی هلاک و مفتری نومید گردد، کسیکه در برابر حق بایستد هلاک می‌شود... در خانه‌های خودتان مستور گردید و (در عوض ادعای اصلاح دیگران) به خودسازی و اصلاح روابط درونی بپردازید (بجای پرداختن به تئوری توطئه و همه ناکامی‌ها را به دشمن حواله دادن درد را از خودتان و درمان را در خودتان جستجو کنید و بدانید که) توبه در ورای شماست، هیچکس حق ندارد جز پروردگارش کسی را ستایش و جز خودش کسی را ملامت نماید.»

«شهادت‌طلبی بی‌موقع»

خطبه 190، هر چند پیرامون حمد خداست، اما آخرین بخش آن به گونه منقطع و مستقلی، درباره امور سیاسی اجتماعی و شامل مزمت‌هایی از تندرویهای سیاسی و مواعظی درباره مدارا و معرفت و موقع‌شناسی در امور اجتماعی است. فضای خطبه: تظاهراتی از طرفداران علی(ع) را نشان می‌دهد که با مشت‌های گره کرده و شمشیرهای افراشته، بی‌تابانه از او اذن پیکار می‌طلبند تا در راه حق حق شهید شوند!

البته شعارها و شهادت‌طلبی‌ها در خطبه منعکس نیست ولی به وضوح از پاسخ امام و پندهای او می‌توان به مطالبات و فشار و فریادهای آنان پی برد:

«(بجای تظاهرات و تحرکات سیاسی) در جای خود قرار گیرید و بر سختی‌ها (با کنترل هیجانات) پایداری کنید! دستها، شمشیرهایتان را در مسیر خواسته‌های زبانی خود حرکت ندهید و در آنچه خداوند برای شما شتابی نخواسته، عجله نکنید زیرا هر کدام از شما که بر شناخت حق پروردگار و حق رسول او و حق خاندان او در بستر هم بمیرد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر خدا خواهد بود و به ثواب عمل صالحی که در نیت داشته می‌رسد و همین نیت بجای شمشیر کشیدن او را می‌گیرد، پس همانا برای هر چیزی مدتی و سرآمدیست.»

محور اصلی خطبه ظرفیت داشتن و با زمان کار کردن برای ایجاد تحولات اساسی در جامعه و تغییر فرهنگ و مناسبات اجتماعی است از آنجایی که موضوع انقلاب و اصلاحات، مردم و تربیت و تغییر نفوس آنهاست این امر به هیچ گفتگو براساس موازین و معیارهای علمی تعلیم و تربیت تدریجی و گام به گام است.

از بارزترین ویژگی گروه‌های فشار اتکا به زور، درخواست زیاد، انتظار «زود» و شیوه ضربتی می‌باشد که اگر برای مرحله تخریب و انهدام و انقلاب مفید باشد مسلما در دوران سازندگی کاربردی نخواهد داشت. تاکید حضرتش در فراز فوق، مهار احساسات و هیجانات انقلابی، صبر و پشتکار و عدم تعجیل در تحولات اجتماعی است چرا که برای هر پدیده‌ای مدت معین و سرآمدی مشخص است و شهادت در راه حق نه جسم فنا کردن که معرفت راستین و نیت صالح یافتن است.

در ضمن این نکته هم برای گروه‌های فشار در جریان اصلاحات عبرت‌آموز است که اگر استبداد و دیکتاتوری مذموم و مستوجب عقوبت الهی است بی‌صبری و شدت برای تغییرات اجتماعی هم بی‌کیفر و کراهت نخواهد بود.

علی(ع) مقصر بودن هر دو جریان، هم عثمان و هم انقلابیون بی‌صبر و حوصله را در ماجرای شورش این چنین تشریح می‌کند: «من جامع جریان (قتل) عثمان را برای شما بیان می‌کنم، او استبدادی رای بخرج داد، پس با این شیوه کارها را تباه ساخت و شما (نیز) بی‌تابی کردید، پس بدرفتار کردید و حکم خدا را درباره مستبد و بی‌تابی‌کننده (هر دو) واقع خواهد شد.»

اما می‌داند بسیاری از این تحرکات سیاسی و طرفداریهای نه بخاطر خدا و خلق که برای ارضای قدرت و جاه‌طلبی است به همین خاطر هم بجای استقبال از برخی کسان که هواداری خود را نسبت به او در جریان انتقال خلافت به ابوبکر نشان می‌دادند و قصد بیعت داشتند وحدت جامعه را مقدم شمرده با صرف نظر کردن از حقوق خود در شرایطی که هنوز جامعه موافق و مساعد نشده تسلیم واقعیت‌ها می‌گردد. این سخن را به عباس بن عبدالمطلب و معاویه بن ابوسفیان فرموده هنگامی که برای بیعت به آن حضرت مراجعه کردند:

"ای مردم امواج فتنه‌ها را با سفینه نجات بشکافید و از آن عبور کنید، از راه دشمنی و جدایی کناره بگیرید و تاج‌های مفاخرت را به زمین گذارید. کسی که بال داشته باشد پرواز می‌کند و موفق می‌شود و گرنه با تسلیم شدن به واقعیت راحت می‌گردد... کسی که میوه را در زمان رسیدنش بچیند، مثل کسی است که در باغ دیگری کاشته است."

ب) گروه‌های فشار مخالف

در بخش گذشته، عملکرد گروه‌های فشار را که برغم موافقت با ولایت و خلافت با تندروی‌ها و تکروی‌های خود، ایجاد دردسر برای دولت مرکزی می‌کردند و تعجیل‌ها و بی‌تابی‌ها می‌ورزیدند، آشنا شدیم.  در این بخش با گوشه‌ای از عملکرد گروه‌های فشار مخالف آشنا می‌شویم، همانا که بخوارج نهروان معروف هستند و با "فشار" وارد کردن به علی(ع) و تهدید به قتل او برای متوقف کردن نبرد صفین راه خطا و خشونت و خیانت پیمودند. گرچه زمینه‌های چنین بینش و نمونه‌های پراکنده فردی و گروهی و عملکرد آن را در جریان انقلاب و قتل عثمان و از همان ابتدای زمامداری علی(ع) مشاهده می‌کنیم، اما در شکل سازمان یافته و گسترده، تنها پس از جنگ صفین است که با این نیروی مخرب و منحرف آشنا می‌شویم.

اینها نه مانند معاویه و اطرافیانش (قاسطین) اهل عیش و نوش بودند و نه مانند طلحه و زبیر (ناکثین) تشنه قدرت، بلکه مردی عابد و شب‌زنده‌دار، عامل به احکام و سختگیر در فرائض، زاهد نسبت به دنیا و آماده مرگ بودند و به خیال خود جز در کسب رضای خدا گام برنمی‌داشتند، ایراد و اعتراضشان نیز به علی(ع) دقیقا ریشه اعتقادی داشت و از برداشت‌های سطحی و تعصب‌آلود ناشی می‌شد. بزرگترین ایرادشان این بود که بصیرت نداشته و عقل را بایگانی کرده و در نتیجه بشدت خشکه مقدس، قشری و متحجر بودند و علی‌رغم ظاهر عوام‌فریبشان، سمبل جهالت و حماقت و سنگدلی بودند. روشن‌ترین تصویر از چهره دوگانه این "مارقین" را از قلم "استاد مطهری" در کتاب "جاذبه و دافعه علی" می‌یابیم:

"وای به حال جامعه مسلمین از آنوقت که گروهی خشک مقدس یک دنده جاهل بی‌خبر پا را به یک کفش کنند و به جان این و آن بیفتند، چه قدرتی می‌تواند در مقابل این مارهای افسون‌ناپذیر ایستادگی کند (ص 156)... من (علی) بودم که فهمیدم اگر اینها پا بگیرند همه را به درد خود مبتلا خواهند کرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهرگرایی و تقشر تحجری خواهند کشانید که کمر اسلام خم شود. مگر نه این است که پیغمبر فرمود: دو دسته پشت مرا شکستند: "عالم متهتک و جاهل متنسک" (عالم لاابالی از پاره شدن حرمت‌ها و جاهل عابد و زاهد) (ص 157)... مردمی خشن، فاقد اندیشه عالی و احساسات لطیف، مردمی پست، برده صفت و اوباش... عده‌ای دیگر از این تیپ "متنسک" بوجود آمد... که شمشیر زبان را به روی صاحبان فضیلت کشیدند، بازار تکفیر و تفسیق و نسبت بی‌دینی به هر صاحب فضیلت را رایج ساختند(ص 161) خطر جهالت اینگونه افراد و جمعیت‌ها بیشتر از این ناحیه است که ابزار و آلت دست زیرک‌ها قرار می‌گیرند و سد راه مصالح عالیه اسلامی واقع می‌شوند.

همیشه منافقان بی‌دین مقدسان احمق را علیه مصالح اسلامی برمی‌انگیزند. اینها شمشیری می‌گردند در دست آنها و تیری در کمان آنها (ص 162)... مردمی تنگ‌نظر و کوته دید بودند، در افقی بسیار پست فکر می‌کردند، اسلام و مسلمانی را در چاردیواری اندیشه‌های محدود خود محصور کرده بودند. مانند همه کوته‌نظران دیگر مدعی بودند که همه بد می‌فهمند و یا اصلا نمی‌فهمند و همگان خطا می‌روند و همه جهنمی هستند، اینگونه کوته‌نظران اول کاری که می‌کنند این است... رحمت خدا را محدود می‌کنند. خدا را بر کرسی غضب می‌نشانند (ص 165) و خوارج در اثر این کوته‌نظری سایر مسلمانان را عملا مسلمان نمی‌دانستند (ص 172)"

خصیصه‌ها:

الف) افراط و عدم تعادل رفتاری: تک بعدی اندیشیدن و فرجام نااندیشی و تکفیر مومنین دگراندیش، نداشتن معیار و مرزبندی مشخص برای قضاوت درباره مردم و اسارت در دگم‌های اعتقادی، گستاخی در تحقیر و توهین و تجاوز به حقوق مخالفین و طرد و تکفیر و تخطئه دیگران از مشخصه‌های بارز این گروه‌های فشار است. این افراطیون خشن از آنجا که عموما اسیر احساسات بدوی و آماده تحریک و تندی هستند، تعادل در گفتار و کردار را از دست داده و همه مخالفین را به یک چوب می‌رانند و در عناد و مخالفت مرزی را نمی‌شناسند. برای همه مرگ‌خواهی می‌کنند و با مختصر اختلاف عقیده با یک مسلمان او را مرتد، منافق، مزدور و جاسوس بیگانه و منحرف اخلاقی می‌نامند (مانند فرقه‌ای از خوارج که از یاران "نافع ابن الارزق" بودند و رسما و شرعا قتل مخالفین و دشنام دادن به زنان آنها را مجاز می‌شمردند).
همانطور که خودشان فاقد فکر مستقل هستند برای دیگران نیز اختیار و استقلالی قائل نبوده، اشتباه سهوی یا عمدی یک فرد را به حزب و گروه او نسبت می‌دهند به قول علی(ع): "اگر به تصور جزمی شما من اشتباه کرده و گمراه شده‌ام، چرا همه امت محمد(ص) را به گمراهی من گمراه می‌شمارید و به خطای من مواخذه کرده و به گناه من تکفیر می‌کنید؟!... شمشیرهایتان را بر دوشتان قرار داده و بر سالم و ناسالم فرود می‌آورید و گناهکار و بی‌گناه را با هم مخلوط می‌کنید؟ حال آنکه می‌دانید رسول خدا(ص) زناکار همسردار را سنگسار می‌کرد، سپس بر جنازه‌اش نماز می‌خواند ارث وی را به اهلش می‌سپرد.
قاتل را قصاص می‌کرد ولی ارث وی را به اهلش می‌سپرد... رسول خدا گناهکاران را بخاطر گناهشان مواخذه می‌کرد و حق خدا را جاری می‌ساخت، اما سهم اسلامی آنان را مانع نمی‌شد و نامشان را از دفتر مسلمین حذف نمی‌کرد (نه حقوقشان را قطع می‌کرد و نه شهروند درجه 2 می‌نامید) اما شما، بدترین مردم، که نشانه و هدف تیرهای شیطان قرار گرفته و به سرگردانی و تحیر دچار شده‌اید (غیر از این عمل می‌کنید ولی بدانید) دو گروه درباره من به هلاکت خواهند رسید، کسی که افراط و غلو در محبت به من او را به مسیر ناحق می‌کشاند و دیگری دشمنی که با افراد در بغض و کینه به ناحق می‌رسد" (خطبه 127).

ب) بدفهمی و سوءاستفاده از آیات و احکام:

خوارج از اینکه حضرت علی با رعایت رای و نظر مردم در ماجرای جنگ با سپاهیان معاویه و پذیرش حکمیت به صورت دمکراتیک تن به انتخابات آزاد برای گزینش نماینده سپاه داده و از تشخیص و تصمیم خود در ادامه نبرد با معاویه (بخاطر تمکین از نظر اکثریت) عدول کرده بود او را به "شرک" و "ارتداد" متهم ساخته و یکسره شعار می‌دادند: "لا حکم الا الله" (هیچکس جز خدا حق حکم کردن ندارد) و امام پاسخ می‌داد: کلمه حق یراد بها الباطل (سخن حقی است که از آن قصد باطلی اراده می‌شود) اینها که بهره‌شان از دین و ایمان تنها رعایت ظواهر شریعت و احکام است؛ به راحتی کسانی را به بی‌دینی و کفر و الحاد متهم می‌کنند که عمری را در شناخت راستین اسلام و طاعت حق و خدمت به خلق سپری کرده‌اند.
بدفهمی احکام الهی و تعریف و تغییر مقصود و معنای آیات و تفسیر برای آنها و چشیدن به ظاهر و لفظ آیات بجای درک مفهوم و مراد کلام الهی آفتی است که همواره قشری مسلکان متعصب را منحرف می‌سازد. همچنانکه خوارج نهروان خورشید هدایت و قرآن ناطق را آماج تیرهای تهمت و طعن خود قرار می‌دادند. خوارج نسل ما و عصر ما نیز از هیچ بهتان و بی‌حرمتی فروگذاری نمی‌کنند و هیچ آزاده و اندیشمندی را که با شیوه‌های آنها مخالف باشد از زهر و زخم زبان و ضرب و شتم خود بی‌نصیب نمی‌گذارند.

ریشه این نگرش مادام که جریان ابتلاء و امتحان آدمیان برقرار است، در زمینه‌های آفت‌زده و شوره‌زارهای شرارت باقی خواهد ماند، آن امام بصیر بر این حقیقت به روشنی آگاه بود آنگاه که پس از نابوددی نهروانیان وقتی گفتند همگی نابود شدند فرمود: "چنین نیست، آنها نطفه‌هایی هستند در صلب مردان و رحم‌های زنان، هرگاه شاخی از آنها سر زنده بریده شود تا سرانجام به دزدی و راهزنی بپردازند" (گفتار 59).

ج) غوغاسالاری:

گروه‌های فشار چون از نظر فردی فاقد شخصیت مستقل و معتدل هستند، فقط در میان همسانان خود احساس هویت و حضور می‌کنند، بنابراین تمایل به تجمع و تظاهرات در آنها قوی‌تر از سایرین است. چاشنی این حضور هم که به زودی، به هجوم تبدیل می‌شود، تحریک احساسات و آلت دست واقع شدن است. اینها وقتی گردهم می‌آیند همه قوانین و مقررات را زیرپا می‌گذارند و زیان‌ها و آسیب‌های جبران‌ناپذیری وارد می‌سازند. اما وقتی متفرق می‌شوند به دلیل بی‌هویتی فردی‌ای که دارا هستند ناشناس و ناشناخته می‌شوند. همین است که در حوادث اجتماعی همچون قتل‌ها و غارت‌ها و قلع و قمع‌ها هویت آنها مبهم می‌ماند. این حقیقت را حضرت علی در حکمت 199 نهج‌البلاغه با موجزترین کلام بیان داشته است با این تفاوت در نقل حدیث که یکجا تجمع آنان را موجب غلبه و تفرقشان را باعث ناشناخته ماندنشان شمرده و در جای دیگر تجمع‌شان را موجب آسیب رساندن به مردم و تفرقشان را سودمند دانسته است، سودمند به این علت که هر کدام به کار و شغل خود برمی‌گردند و مردم از کار آنها منتفع می‌شوند (حکمت 199). بدرود یا حق.