ناصر احمدی
در این مساله تردیدی نیست که مفاهیم و ارزشهای انسانی و دموکراتیک نوین مانند فرد، جامعه، حقوق شهروندی، آزادیهای سیاسی و اجتماعی، دموکراسی، حقوق بشر و برابری زن و مرد، همگی حاصل تحولات فلسفی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جوامع غربی در قرون اخیر بوده است. با این وصف، این نوع رهیافت به مفاهیم و ارزشهای نوین، مطلقاً به معنای آن نیست که در دنیای قدیم و یا به تعبیر بهتر در فرهنگ و تمدن پیش از عصر رنسانس هیچ نشانی از مفاهیم و ارزشهای انسانی و دموکراتیک نمیتوان یافت. این تصور که دنیای قدیم به کلی بیبهره از مفاهیم و ارزشهای دموکراتیک است تصوری کاملاً ناصواب است، چرا که به تصریح عموم صاحبنظران و متفکران مغرب زمین، ریشه بعضی از مفاهیم و ارزشهای دوران مدرن را به وضوح میتوان در میراث فلسفی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی دنیای قدیم مشاهده نمود.
به عنوان مثال دموکراسی که یکی از شاخصترین مفاهیم و ارزشهای دوران مدرن تلقی میشود، مبانی و مبادی اصلی خود را از فرهنگ و تمدن یونان باستان کسب کرده است؛ «بسط دموکراسی در آتن یکی از سرچشمههای اصلی الهامبخش اندیشه سیاسی جدید بوده است. آرمانهای سیاسی آن از قبیل مساوات در میان شهروندان، آزادی و احترام به قانون و عدالت در گذر از قرون و اعصار به اندیشه سیاسی در غرب شکل بخشیده است، هرچند برخی اندیشههای محوری جدید از جمله این مفهوم لیبرالی نوین که انسانها افرادی دارای حقوق هستند را نمیتوان مستقیماً تا آتن دنبال کرد.»(1)
متفکر و محقق دیگری به نام «سامویلهانتینگتون» مینویسد: «نظامهای سیاسی با خصوصیات دمکراتیک به زمانهای جدید محدود نمیشود. در بسیاری از نقاط جهان در طول قرنها، رؤسای قبایل انتخابی بودند و در بعضی جاها در سطح روستاها نهادهای سیاسی به مدت طولانی وجود داشت. افزون بر آن مفهوم دموکراسی البته در دنیای قدیم مفهومی آشنا بوده هرچند دموکراسی یونان و روم گهگاه زنان، بردگان و گروههای دیگری از مردم مانند بیگانگان مقیم را از مشارکت در زندگی سیاسی کنار گذاشته بود، اما عملاً اقدامات مقامات مسئول در اجرای این محدودیتها غالباً حدی داشت.»(2)
اما به اعتقاد ما این دنیای قدیم که به قول متفکران فوقالذکر واجد پارهای از ارزشها و آرمانهای انسانی و دموکراتیک بوده فقط محدود به یونان و رم باستان نمیشود. به گواهی تاریخ جامعه عربستان دوران حاکمیت اندیشه اسلام نیز که یکی از جوامع بشری دنیای قدیم محسوب میشود، برخی از ارزشها و آرماهای انسانی و دموکراتیک را تجربه کرده است. شاهد این مدعا علاوه بر آموزههای رهاییبخش قرآن که آزادی اندیشه و عقیده را به رسمیت شناخته و هرگونه استبداد و جباریت را نفی کرده است، آرای سیاسی علی به عنوان یکی از متفکران و رهبران دینی عصر بعثت است که در این وجیزه میکوشیم برخی از مهمترین و برجستهترین آنها را مورد کاوش و بحث قرار دهیم.
حکومت و رهبری امری انتخابی است
مطالعه تاریخ نشان میدهد که اقتدار و مشروعیت سیاسی حکومتها از آغاز تکوین جوامع بشری تا عصر کنونی محصول عوامل متعددی چون قدرت، ثروت، قبیله، نژاد، خدا و برای مردم بوده است. با این حال مهمترین منابع اقتدار و مشروعیت سیاسی حکومتها و رهبران سیاسی که در تاریخ بشر برجستگی ویژهای یافته است، یکی منبع الهی و آسمانی است و دیگری منبع مدنی و زمینی. به طوری که حکومتها و نظامهای تئوکراتیک (خداسالاری) و دموکراتیک (مردمسالاری) که اولی مشروعیت و مقبولیت سیاسیاش را به خدا و آسمان مستند میکند و دومی به زمین و مردم، با اتکاء و توسل به این دو منبع، در تاریخ بشر نماد خارجی و عینی پیدا کردهاند. این دو نوع حکومت و نظام سیاسی چنان که همگان میدانند آثار و پیامدهای سیاسی و اجتماعی خاص و مشخص را به دنبال خواهد داشت. به عنوان مثال، در چارچوب یک نظام «تئوکراتیک» حکومت و رهبری سیاسی جامعه از آن جهت که خود را برگزیده و نماینده خدا میداند، در نتیجه از پاسخگویی به مردم و یا هر نهاد و مرجع قانونی دیگر خواه ناخواه معاف میشود، در چارچوب یک نظام «دموکراتیک» حکومت و رهبری سیاسی یک جامعه از آن جهت که منتخب و نماینده مردم به شمار میآید، ناگزیر از آن است که در برابر مردم و مراجع قانونی جامعه مسئول و جوابگو باشد. تامل و تعمیق در همین مساله کافی است تا تفاوت دو نظام که از زمین تا آسمان است معلوم شود.
با این توضیح اکنون نکته اینجاست که ببینیم در بینش علی این متفکر مسلمان، حکومت و رهبری سیاسی جامعه مشروعیت خود را در کجا و از چه منبعی کسب میکند، از خدا و آسمان یا از زمین و مردم؟ در پاسخ به سئوال بالا، در یک کلام میتوان گفت که علی به شهادت مجموعه گفتار و کردار سیاسیاش که در تاریخ و نهجالبلاغه ثبت شده است، سخت معتقد به نصب حکومت و رهبری از پایین میباشد. به این معنی که از نظر علی، تعیین حکومت و رهبری سیاسی جامعه نه وظیفه خدا و آسمان و نخبگان جامعه که وظیفه تودههای مردم است و از این روی حکومتی را که علی به رسمیت میشناسد و بر آن مهر تایید میزند، حکومتی است که مشروعیت و اعتبارش را از رای و انتخاب مستقیم و آزادانه تودههای مردم کسب میکند «ای مردم همگی توجه دارید که حکومت امر شماست و هیچکس در آن حقی ندارد، مگر کسی را که شما تعیین کنید، ما دیروز با این قرار از هم جدا شدیم، اگر خواستید آماده بدست گرفتن آن میشوم وگرنه هیچ کینهای نسبت به دیگری آنرا قبول کند بدل نمیگیرم.»(3)
همچنین چگونگی تشکیل حکومت علی به روایت طبری مورخ مشهور سنی مذهب، حاکی از ایمان و باور عمیق و صادقانه علی به نقش تودههای مردم در انتخاب حکومت و رهبری سیاسی جامعه است؛ زیرا بر پایه اظهارات طبری، علی بعد از مرگ عثمان خلیفه سوم، در مواجهه با تقاضای مکرر و مصرانه مردم مبنی بر پذیرش مقام رهبری جامعه ضمن آنکه ابتدا از قبول آن اعراض مینماید، در نهایت تصریح میکند که مسئولیت تشکیل حکومت را هنگامی برعهده میگیرد که مردم، آنهم همه مردم، آشکارا حمایت خویش را از حکومت وی ابراز نمایند. سیرتنویسان در این باب اختلاف کردهاند؛ بعضیها گفتهاند که یاران پیامبر(ص) از علی خواستند که عهدهدار کار آنها و مسلمانان شود و او نپذیرفت و چون راضی نشدند و اصرار کردند؛ خلافت را پذیرفت. محمد بن حنیفه گوید، وقتی عثمان کشته شد پیش پدرم بودم، برخاست و به خانه خویش رفت، آنگاه یاران پیامبر خدا(ص) پیش وی آمدند و گفتند این مرد (عثمان) کشته شد، مردم را امامی باید، کسی را بر این کار شایستهتر از تو نمیدانیم که سابقهات بیشتر است و خویشاوندیت با پیامبر خدا نزدیکتر؛ چنین مکنید که من وزیر باشم بهتر که امیر باشم. مردم گفتند نه به خدا دست بر نمیداریم تا با تو بیعت کنیم. علی گفت پس در مسجد باشد که بیعت من نهانی نباشد این امر باید با مشورت و رضایت همه مسلمانان و مردم باشد. عبدالله بنعباس میگوید، خوش نداشتم علی به مسجد رود که بیم داشتم سر و صدا بسیار شود اما علی جز مسجد جایی را نپذیرفت و چون وارد شد مهاجران و انصار وارد شدند و با او بیعت کردند پس از آن مردم نیز بیعت کردند. ابو بشر عابدی گوید در مدینه بودم که عثمان کشته شد، مهاجران و انصار و از جمله طلحه و زبیر فراهم شدند و پیش علی آمدند و گفتند ای ابوالحسن بیا با تو بیعت کنیم و علی در جواب گفت که مرا به خلافت شما چه حاجت هر که را انتخاب کنید من با شما هستم و به او رضایت میدهم به خدا دیگری را انتخاب کنید. مهاجران و انصار در جواب گفتند کسی جز تو را انتخاب نمیکنیم. شعبی گوید وقتی عثمان کشته شد کسانی پیش علی رفتند که در بازار مدینه بود و گفتند دست بیار که با تو بیعت کنیم اما علی در جواب گفت، شتاب نکنید صبر کنید تا مردم فراهم آیند و در این باره مشورت کنند.(4)
علی نیز در نهجالبلاغه انگیزه اصلی خویش را از تشکیل حکومت و بدست گرفتن زمام امور جامعه تقاضا و خواست مردم بیان میدارد: «سوگند به خدا که دانه را شکافت و انسان را خلق کرد اگر حضور مردم نبود و اگر خدا از دانایان پیمان نگرفته بود که بر پرخوری ستمگران و گرسنگی مظلومان راضی نشوند حتما ریسمان این خلافت را به گردنش میانداختم و آن را رها میکردم.»(5)
حق مردم در تعیین و یا انتخاب حکومت در نامه علی به معاویه هم مورد تاکید و تصریح قرار گرفته است؛ «انه بالعینی القوم بایعوا ابابکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه» مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با من نیز برای (ایجاد حکومت) بیعت کردهاند.(6)
از کم و کیف تشکیل حکومت علی که بگذریم مساله بسیار مهم و قابل تامل دیگری که به روشنی دال بر اعتقاد راسخ علی به انتخابی بودن حکومت است، همانا ممانعت او از تعیین جانشین برای دوران پس از خویش است و بیشک این رفتار علی که در تاریخ ثبت شده است معنایی جز این ندارد که در اسلام و تعالیم سیاسی علی، انتخاب حکومت و زمامدار حق مسلم و بلامنازع و انکارناپذیر تودههای مردم است و نه هیچکس دیگر؛ «گویند جندب بن عبدالله پیش علی رفت و گفت ای امیر مومنان اگر ترا از دست دادیم و امید است ندهیم با حسن بیعت کنیم. علی در جواب گفت نه دستور میدهم و نه منع میکنم شما بهتر دانید.»
بدینترتیب میبینیم که علی برخلاف اعتقاد و باور شیعیانش که با استناد به واقعه و حدیث غدیر، حکومت را امری انتصابی میدانند که از جانب خدا به پیامبر و سپس از طرف وی به امامان شیعه تفویض شده است بر انتخابی بودن حکومت و رهبری سیاسی جامعه تاکید میورزد و با صراحت و بدون کمترین ابهامی تعیین حکومت را نه وظیفه خدا و پیامبر که وظیفه و حق تودههای مردم اعلام میکند.
در اینجا یادآوری نکتهای درباره واقعه و حدیث مشهور غدیر بسیار لازم مینماید و آن اینکه به گمان ما اگرچه اصل داستان و حدیث غدیر که علاوه بر شیعه تعداد زیادی از محققان و صاحبنظران منصف سنی هم صحت آن را تایید کردهاند به هیچوجه قابل انکار نیست، باری تفسیر و استنتاج جامعه شیعه از این واقعه و حدیث مبنی بر تعیین علی به رهبری جامعه از سوی پیامبر و انتصابی بودن حکومت در اسلام از نگاه من به کلی نادرست و مغایر با آموزههای قرآن و تعالیم علی و نیز حقایق تاریخی است. به این دلیل که اولا انتصابی بودن حکومت و یا تعیین حکومت و رهبر از طرف خدا و پیامبر که شیعه با الهام از واقعه و حدیث غدیر «من کنت مولاء فهذا علی مولاء» هر کس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. مطرح میکند با فلسفه انسانشناسی اسلام که بر آزادی و اختیار انسان استوار است، تضاد بنیادی دارد چه بدیهی است که نمیتوان از یکسو انسان را موجودی آزاد و مختار توصیف و تلقی کرد و از سوی دیگر با نصب حکومت و رهبر از بالا، آزادی انسان را در یکی از مهمترین امور حیات اجتماعی که همان شرکت و دخالت در انتخاب حکومت دلخواه خویش است سلب نمود.
ثانیا تا آنجا که به آموزههای قرآن مربوط میشود هیچ فرد و یا نهادی برای حکومت بر مردم از بالا و از طرف خدا معرفی توصیه و تعیین نشده است و حتی حکومت پیامبر در مدینه نه با توصیه و دستور خدا که به طور طبیعی و خودجوش و با رای و تمایل و پشتیبانی مردم تشکیل گردیده است. «پیش از آنکه رسول خدا وارد مدینه شود مردم مدینه برای عبدالله بن ابی تاجی مرصع تهیه کرده بودند تا آنرا بر سر او گذارده و وی را به ریاست و سلطنت آن شهر و حومه منصوب کنند لیکن با ورود رسول خدا مردم از این کار منصرف شده و از دور او پراکنده شدند و به سوی آن حضرت متوجه شدند این جریان حسادت عبدالله ابن ابی را تحریک کرد و موجب شد تا کینه اسلام و رهبری عالیقدر این دین مقدس را در دل گیرد چون عملا مشاهده کرد که با ورود رسول خدا به مدینه سلطنت و ریاست او به کلی پایمال شد(8).»
ثالثا دیدگاه و اعتقاد خود علی در زمینه چگونگی تعیین حکومت و رهبری سیاسی جامعه که در بالا به تفضیل شرح داده شد از اساس نافی انتصابی بودن حکومت و یا تعیین آن از بالاست. به راستی اگر علی، منصوب پیامبر و از طرف وی به رهبری جامعه برگزیده شده بود پس این همه تاکید و اصرارش بر انتخابی بودن حکومت چه معنایی دارد.
رابعا اگر پیامبر به اعتبار حدیث غدیر علی را به جانشینی خویش در امر حکومت و زعامت جامعه منصوب کرده است و اگر مراد پیامبر از واژه «مولاه» همان چیزی است که شیعه میفهمد یعنی زمامدار و رهبر سیاسی و بالاخره اگر حدیث غدیر باز هم به طوری که شیعه میگوید یک حکم الهی است که با ابلاغ آن از سوی پیامبر اسلام به کمال رسیده است پس چگونه است که در کشمکشهای سیاسی پس از وفات پیامبر بر سر جانشینی و کسب قدرت سیاسی علی برای اثبات حقانیت و برتریاش که البته تردیدی در آن نیست نه به واقعه و حدیث غدیر که بر پایه اسناد موثق و معتبر تاریخی تنها به لیاقت کاردانی و صلاحیت و دانش بیشتر خویش تکیه میکند «به خدا قسم پسر ابی قحافه (ابوبکر) پیراهن خلافت را بر تن پوشید در حالی که محققا میدانست که جایگاه من نسبت به خلافت مانند جایگاه قطب نسبت به آسیاست که امور خلافت باید بر محور وجود من بچرخد. از کوهسار وجود من سیل علم سرازیر است و پرندهای بسوی قله رفیع و بلند وجود من نتوان پرواز کرد. در چنین حالی با همین برتری مسلم از خلافت چشم پوشیدم و خود را از آن برکنار داشتم. من در چنین وضع ناهنجاری در اندیشه فرو رفتم که چه کنم. آیا با همین دست تنهایی و بییاوری و بیکسی حمله کنم یا در این ظلمات اوضاع و تیرگی ایام صبر کنم پس دیدم که صبر بهتر و به عقل نزدیکتر است(9)
روشن است که این بیاعتنایی آشکار و قابل تامل علی به واقعه و حدیث غدیر آن هم در بحبوحه یک جدال دشوار سیاسی با جناح قدرتمند و با نفوذ ابوبکر و عمر، نمایانگر آن است که درک و فهم علی از واقعه و حدیث غدیر هر چه که باشد قطعا آن چیزی نیست که شیعه میگوید زیرا در غیر اینصورت بسیار بعید بود که به آن تکیه نکند. این را هم اضافه میکنیم که مخالفت علی با ماجرای سقیفه که به انتخاب ابوبکر به عنوان جانشین پیامبر انجامید چنانکه از اعتراضات وی میتوان دریافت، مخالفت با شکل انتخابات و شخص منتخب است و نه با اصل انتخابات که خود نیز بعدها از همین طریق به قدرت میرسد.
حکومت به مثابه یک ابزار برای تحقق عدالت اجتماعی
در اندیشه علی، مقوله حکومت و قدرت، صرفاً ابزاری است برای تحقق عدالت اجتماعی و احقاق حقوق مردم فرودست و مظلومی که همواره در نظامهای استبدادی از حقوق خود بینصیب بودهاند. از این بابت، علی پس از تحصیل قدرت سیاسی چنین اعلام میدارد که «به خدا قسم آن اموال غصب شده را هر کجا بیابم حتما به مردم بر میگردانم اگرچه به وسیله آن ازدواجی صورت گرفته باشد یا کنیزانی خریده شده باشند. چرا که گشایش در عدالت است و کسی که عدالت را نمیتواند تحمل کند پس بیعدالتی او را در تنگنای بزرگتری قرار خواهد داد.»(10)
علی در همین زمینه سخن نغز دیگری دارد که به خوبی تلقی وی را از حکومت به مثابه ابزاری برای تحقق عدالت نشان میدهد. عبدالله بن عباس گفت، در ذیقار نزدیکی بصره بر امیرالمومنین علی وارد شدم در حالیکه پارگی کفش خود را میدوخت به من گفت ارزش این کفش چقدر است، گفتم هیچ ارزشی ندارد؛ آنگاه گفت، به خدا قسم این کفش از حکومت بر شما برایم ارزشمندتر است مگر این که با توسل به آن بتوانم حقی را بر پای دارم یا باطلی را بکوبم.»(11)
پس برای علی برخلاف بسیاری از اهل سیاست و صاحبان قدرت که حفظ حکومت را مقدم بر هر چیز میدارند و حتی برای بقای حکومت خویش قربانی کردن همه ارزشها را مجاز تلقی میکنند، تصاحب حکومت و قدرت سیاسی فقط در صورتی مشروع و مقبول است که به وسیله آن بتوان ارزشهای اجتماعی و انسانی مانند عدالت و آزادی را جامه عمل پوشانید در غیر اینصورت باید از قدرت و حکومت فاصله گرفت.
احترام به رای و نظر مردم
قالت یا ایها الحلاء افتونی فی امری ما کنت قاطعه امرا حتی تشهدون (ملکه صبا) گفت، ای برگزیدگان در این کار رای صحیح بدهید و من هیچگاه کاری انجام نمیدهم و تصمیم قاطع نمیگیرم مگر آنکه شما به صحت آن گواهی بدهید.(12)
در اسلام چنان که از متن قرآن برمیآید احترام به رای و نظر مردم واجد جایگاه ویژهای است. آیات محکم و صریحی مانند «و شاورهم فی الامر» (با مردم مشورت کن) و «امرهم شوری بینهم» (مؤمنان در کارهایشان مشورت میکنند) ناظر بر این حقیقت است که از نظر اسلام اداره امور جامعه و تصمیمگیری در مورد سرنوشت سیاسی کشور برعهده فرد و یا افراد معین و مشخص نیست بلکه این امر به عهده تمامی مردم نهاده شده است. و نهاد حکومت و رهبری سیاسی جامعه موظف است بر اساس رای و نظر مردم حرکت و عمل نماید و الا مشروعیت و حقانیتش را در بوته تردید افکنده است. از قرآن که بگذریم، شیوه حکومت پیامبر در مدینه نیز تا آنجا که شرایط تاریخی اجازه میداد مبتنی بر شورا بود و پیامبر میکوشید که حتیالمقدور رتق و فتق امور جامعه را از طریق مشورت و بحث و گفتگو و احترام به رای و نظر مردم به سامان برساند. در مورد لزوم شورای حل و فصل مسایل اجتماعی از نظر اسلام، تحلیل درخشان طالقانی مفسر ژرفاندیش قرآن حق مطلب را به خوبی ادا کرده است: «مساله مهم دیگر این است که شورا یک اصل فترتی است به خصوص در دنیای امروز یا باید مردم در سرنوشت خودشان دخالت داشته باشند یا نه. یا طغیان و استبداد و استکبار یا شورا. یعنی اگر این نشد آن است. این مسالهایست که میبینیم در اسلام و قرآن چقدر به مساله شورا اهمیت داده شده است. در قرآن یک سوره به اسم «شوری» است این شوری فقط به یک عدهای که در کارهای عمومی مملکت و سطوح بالا باید دور هم جمع بشوند و با هم در مورد صلح و اقتصاد و وضع کشاورزی و اقتصادی و نظام سیاسی نظر و رای بدهند اختصاص ندارد بلکه این مساله اعم است. از نظر قرآن و اسلام هر خانهای باید یک مرکز شورایی باشد هر دهکده و هر گروهی باید در کارشان یک شورایی داشته باشند. شما ملاحظه میکنید در قرآن درباره زندگی خانوادگی یعنی شیر دادن بچه که هیچ به چشم هم نمیآید و از نظر مردم مساله مهمی هم نیست میگوید با مشورت باید باشد. توجه کنید در آیهای که در سوره بقره است که از این جمله شروع میشود «والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین»؛ مادرها بر حسب وضع طبیعی دو سال بچههایشان را شیر بدهند این دستور را میدهد در ضمن میفرماید، اگر خواستند از شیر بگیرند. «فان اراد فصالا عن تراض منها و تشاور فلا جناح علیهما» اگر بخواهند بچه را از شیر بگیرند باید پدر و مادر راضی بشوند مشورت کنند؛ صلاح بچه است، صلاح مادر است یا از پزشک مخصوصشان استفاده کنند. وقتی قرآن در امر خانوادگی شیر دادن بچه، میگوید باید همراه با مشورت باشد چه رسد به اداره یک دهکده چه رسد به اداره یک روستا چه رسد به اداره یک شهری یا یک کشوری همه باید واحدهای شورایی باشد. آیا خود پیامبر اکرم احتیاج به شورا داشت. ما از جهت وحی و همه دنیا از جهت قدرت تعقل و برتری فکری رسول خدا همگی معترفیم که رایش صائب بود و دارای صائبترین رایها بود معذالک به خود پیغمبر خطاب میکند «و شاورهم فی الامر» یک عرب بیابانی را نادیده نگیر بگذار او احساس شخصیت بکند که در کار سرنوشت خودش دخالت دارد هر فردی یک دیدی برای خودش دارد که در شورا دیدش را به تو منتقل میکند.(13)
بیشک با الهام از روح تعالیم و رهنمودهای انسانی و مترقی پیام قرآن بود که علی اسلامشناس و مردمگرای بزرگ دوران خویش پس از احراز قدرت سیاسی و مقام رهبری جامعه در اولین سخنرانیاش بر نظام شورایی و حاکمیت مردم تاکید میکند و متابعت کامل خود را از رای و خواست و تمایل تودههای مردم اعلام میدارد «در پی کشته شدن عثمان بارها مردم پیش علی آمدند و آخرین بار که آمدند گفتند، کار مردم بیخلیفه سامان نگیرد این کار به درازا کشیده، علی در جواب گفت، مکرر پیش من آمدهاید و رفتهاید و اینک باز آمدهاید سخنی با شما میگویم که اگر بپذیرید کار شما را میپذیرم وگرنه بدان حاجت ندارم. مردم گفتند، هرچه بگویی میپذیریم انشاءالله پس علی بیامد و به منبر رفت و مردم بر او فراهم آمدند. در این موقع علی گفت، خلافت شما را خوش نداشتم اما اصرار کردید که خلیفه شما باشم؛ بدانید که بینظر شما کاری نمیکنم و بدانید که کلیدهای اموال شما با من است اما بینظر شما یک درهم از آن نمیگیرم؛ رضایت میدهید؟ مردم گفتند، آری(14).»
علی در جای دیگر احترام و اعتقاد عمیق خویش نسبت به رای و نظر مردم را چنین بیان میدارد «آگاه باشید حق شما بر من این است که رازی را از شما پوشیده ندارم مگر در جنگ و کاری را بدون مشورت با شما انجام ندهم مگر در حکم شرعی و در رساندن هیچ حقی برای شما کوتاهی نکنم و تا در تمام کردن آن آرام نگیرم و این که شما در برابر حق نزد من مساوی باشید(15).»
مسئولیت و حقوق متقابل حکومت و مردم
مساله مسئولیت و حقوق متقابل حکومت و مردم بخش دیگری از آرای علی در باب مقوله حکومت را تشکیل میدهد و البته این مسئولیت و حقوق متقابل که نتیجه بلافصل و اجتنابناپذیر انتخابی بودن حکومت و رهبری سیاسی است باز هم گواهی است بر این مدعا که حکومت در اسلام علی برخلاف آنچه که تصور میشود امری است زمینی و مدنی که مشروعیت و اعتبارش را نه از خدا و آسمان که از مردم و اخذ آرای عمومی کسب میکند.
اما در مورد مسئولیت و حقوق متقابل حکومت و مردم در بینش علی، نخستین مطلب گفتنی این است که حکومت و رهبری جامعه در برابر مردم مسئول و پاسخگوست و دقیقا با اعتقاد به همین اصل است که علی پس از تشکیل حکومت تاکید میکند که «آنچه را میگویم بر گردن میگیرم و من ضامن و مسئول اجرای آن هستم(16).»
و نیز از نظر علی، تبعیت تمام و کمال از قانون یکی دیگر از مسئولیتهای یک حکومت منتخب مردم محسوب میشود تا آنجا که او عدم احترام حکومت و رهبری جامعه به قانون و یا زیر پا گذاشتن و نقض آن را به منزله نفی مشروعیت و اعتبار حکومت و رهبری تلقی میکند؛ «اگر به کتاب خدا (قانون اساسی دوران علی) عمل نکردم حق بیعت از شما سلب خواهد شد.»(17)
افزون بر این، اندیشمند و آرمانخواه بزرگ ما که روح و اندیشهاش لبریز از احساس تعهد نسبت به خالق و مخلوق است در جایی دیگر راجع به حقوق متقابل حکومت و مردم که ثبات رشد و تکامل و پیشرفت و سلامت جامعه را در اجرا و تحقق آن میبیند، چنین میگوید «خداوند پاک با حکومت من بر شما حقی نسبت به من برعهدهتان گذاشت و همینگونه شما نیز بر من حقی دارید. راستی که حق در مقام گفتگو و توصیف بسیار گسترده و در مقام عمل و انصاف بسیار در تنگنا و محدودیت قرار میگیرد. بالاترین فریضهای را که خدای پاک از این حقوق واجب و لازم نموده دو حق فرمانروا بر مردم و مردم بر فرمانرواست. حق واجب و لازمی که خدای پاک آن را برای هر یک بر دیگری مقرر کرده؛ پس این حق متقابل را به مثابه پایه و نظامی برای پیوند راستین میان آنها و همچنین به عنوان عامل ارجمندی و قدرت دینشان قرار داده است. آری کار مردم جز با درستی و اصلاح فرمانروایان درست نمیشود و فرمانروایان جز با تلاش پیگیر و نظارت مستمر و ایستادگی مردم در مقابل خودسریهای آنان اصلاح نمیگردند. پس هرگاه مردم، حق فرمانروا و نیز فرمانروا، حق مردم را به درستی منظور داشت و ادا کرد (رعایت حقوق متقابل) در آن صورت است که برنامهها و روشهایی که آرمان مکتب است استوار میگردد و در آن صورت است که نشانههای عدالت هماهنگ گشته و نمودار میشوند و در آن صورت است که طمعورزیهای دشمنان به یأس میانجامد.»(18) و بالاخره به رسمیت شناختن حق انتخاب برای مردم و حتی تشویق آنان به انتقاد مستمر از حکومت و رهبری جامعه، در جهانبینی توحیدی علی جزئی مهم از حقوق مردم محسوب میشود «ای مردم من بر شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی دارید. اما حق شما بر من این است که آگاهیتان دهم تا در نادانی بسر نبرید و این که شما را به شیوههای شایستهای مصلح کنم تا راه و رسم درست را بیاموزید و اما حق من بر شما این است که به بیعتی که با من بستهاید وفا کنید و اینکه از سر راستی و اخلاص چه در حضور و چه در غیاب من از من انتقاد کنید. ای مردم از پستترین حالت رهبران آن است که در موردشان این توهم پیش آید که آنها تفاخر و مداحی را دوست دارند و نیز عمل و شیوه رفتارشان طوری باشد که حمل بر تکبر و خودستایی گردد. من که علی باشم بیزارم از اینکه به ذهن شما خطور کند که من مدح و ستایش را دوست دارم و خدا را سپاس که چنین نیستم. پس با جملات و عبارات زیبا به ستایش و تجلیل از من نپردازید. با من به گونهای که با دیکتاتورها سخن میگویید سخن نگویید و آنچه را که از جباران پنهان میکنید از من پنهان نکنید و از سر چاپلوسی و رشوه دادن و صحنهسازی با من آمیزش و معاشرت نکنید و درباره من گمان نبرید که اگر حرف و انتقادی گفته شود بر من سنگین و دشوار خواهد آمد. پس در برابر من از انتقاد و حقگویی و یا ارائه نظری که به تحقق عدالت بیانجامد خودداری نکنید زیرا من از اشتباه مبرا نبوده و از خطا در کار خویش هم ایمن نمیباشم.(19)
آرای سیاسی علی و جامعه امروز
اکنون با نظر به آنچه که در این مقال گفته شد میتوان چنین نتیجه گرفت که در فلسفه سیاسی علی:
1) نهاد حکومت، امری است انتخابی، زمینی و مدنی که مشروعیت و اعتبارش را نه از خدا و آسمان که از رای و نظر مردم اخذ میکند.
2) حکومت ابزاری برای تحقق ارزشهای انسانی و خصوصا عدالت اجتماعی است. از این روی اگر نتوان از طریق حکومت عدالت اجتماعی را محقق نمود باید از آن فاصله گرفت.
3) حکومت و رهبری جامعه موظف است مطابق با رای و نظر مردم حرکت و عمل نماید.
4) حکومت و مردم مسئولیت و حقوق ویژهای در قبال یکدیگر دارند. مسئولیت و وظیفه حکومت تحقق عدالت اجتماعی و اجرای قانون و بالاخره پاسخگو بودن در برابر مردم است. اما مهمترین حقوق مردم نظارت مستمر بر گفتار و کردار نهاد حکومت و رهبری سیاسی جامعه، انتقاد از حکومت و رهبری و تغییر حکومت و رهبری در صورت عدم تعهد و پایبندی آنها به قانون، قانونی که از پیش به عنوان یک میثاق ملی مورد توافق دو طرف یعنی حکومت و مردم قرار گرفته است. علی بر اساس آرای سیاسی فوقالذکر و با هدف تحقق عدالت اجتماعی در جامعه حکومت خویش را ایجاد کرد. حکومتی که در تاریخ و در ذهن و اندیشه تودههای مردم به عنوان حکومت عدل علی به ثبت رسیده است. به اعتقاد ما، یکی از مهمترین علل و عوامل ماندگاری علی در فرهنگ جامعه ایرانی، آن هم بعد از گذشت فراز و نشیبهای گوناگون سیاسی و فرهنگی قرون و اعصار، همین گفتار و رفتار او در زمینه مسایل اجتماعی و سیاسی است.
با این همه یک نکته مهم که هنوز باقی میماند این است که حکومت عدل علی به رغم همه ویژگیهای مثبت و مردمیاش به دلایل متعددی که اینجا مجال طرح و بحثش نیست نه تکرارپذیر است و نه آنکه حکومتی دموکراتیک به معنای امروزی آن بود. بنابراین آنچه که از حکومت علی میتواند همچنان برای مسلمانان و خصوصا شیعیان امروز الهامبخش و آموزنده باشد پیام عدالتخواهی حکومت وی است؛ با این توضیح که مصداقهای عدالت در دنیای امروز با توجه به تغییر و تحول جوامع بشری به کلی متفاوت از دوران حکومت علی است. به نظر ما، در شرایط کنونی تاریخ مفهوم و مصداق عینی عدالت در حوزه سیاست، همان دموکراسی و حقوق بشر است. و لذا مسلمانان میتوانند با ارائه تبیین نوین از مفهوم عدالت به مثابه گوهر و پیام اصلی حکومت علی، دموکراسی را به عنوان یکی از مصداقهای عینی عدالت در عصر حاضر و نیز به عنوان تنها شکل مشروع و قابل قبول حکومت در جهان امروز بپذیرند.