مجموعه آثار مکتوب مهندس بارزگان در رابط با تاریخ انقلاب و وقایع سیاسی پس از آن را میتوان در دو گروه طبقهبندی کرد: 1- مکتوبات سیاسی 2- مکتوبات نظری فرهنگی.
مکتوبات سیاسی مهندس بازرگان
مکتوبات سیاسی بازرگان که جملگی ظاهراً در فراغت پس از استعفا و کنارهگیری از پست ریاست دولت موقت انقلاب شکل گرفتهاند عبارتند از: «مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب»، «بعثت و دولت»، «خدمات و خیرات در جمهوری اسلامی ایران»، «شورای انقلاب و دولت موقت»، «انقلاب ایران در دو حرکت» و در نهایت خاطرات او تحت عنوان «شصت سال خدمت و مقاومت» (2 جلد).
این مجموعه در بردارندهی اطلاعات و مشاهدات مستقیم، نکات نو و ظریف زیادی درباره فرآیند شکلگیری انقلاب و افراد و شخصیتهای موثر به ویژه در ایام مسئولیت او به عنوان اولین نخستوزیر در دوران حساس انتقال است. با این مجموعه، بازرگان توانسته است به تنهایی بیش از 1500 صفحه مطلب در اختیار آیندگان و تاریخنگاران انقلاب قرار بدهد.
در میان مکتوبات سیاسی مهندس مهدی بارزگان اما کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» هم به لحاظ اهمیت موضوع، نحوه رویکرد، روش استدلال و صراحت لهجه و به ویژه به خاطر زمان و مکان انتشار آن از جایگاه ویژهای برخوردار است. موضوع این کتاب درباره انقلاب ایران است. این مکتوب شرح موضوع را از لحاظ تاریخی به عهده گرفته است، اما در عین حال نه تاریخ و وقایعنگاری محض است و نه کتابی صرفاً نظری، از هر دو بهره گرفته است. کتاب برای نخستین بار در زمستان 1362 در تهران به چاپ رسید.
در این نوشتار نیز جهت بررسی و شرح و نقد آرا و نقطهنظرهای خاص بارزگان در خصوص نحوه شکلگیری و سازماندهی انقلاب اسلامی ایران در پیش و پس از پیروزی آن و نظریه مطرح شده در این خصوص بیشتر به این مکتوب ارجاع داده شده است.
نظریه «انقلاب ایران در دو حرکت»
بازرگان در این کتاب و مطالعه مشاهدات مستقیم و دیدگاههای نظری خود را در خصوص مجموعه شکلگیری فرآیند انقلاب ایران ارائه میدهد. او با بیان مطالب، ارائه شواهد، روشن ساختن حقایق، شکافتن علل به ترسیم تک به تک منزلگاههای شکلگیری انقلاب از فردای کوتاهی [کودتای] 28 مرداد تا هنگام پیروزی و براندازی سلطنت و انتخاب دولت موقت و سپس از آن زمان تا هنگام پایان نگارش اثر آن را در دو حرکت یا دو مرحله با دو دینامیسم و پویایی کاملاً متمایز و شاید متضاد ترسیم و تحلیل میکند.
«حرکت اول» حرکترو به مرکز و وحدت
بازرگان از طریق یادآوری و ردیف کردن وقایع برجستهای که در ظرف 26 سال قبل از پیروزی انقلاب، «حرکت اول» رو به مرکز یا وحدت ملی ایران را شکل و جهت داده و به حد اعلی و پیروزی رسانیده است، منزلگاهها و شاخصهای «حرکت اول» را برمیشمرد.(ص 16).
آغاز انقلاب
بازرگان آغاز انقلاب و حرکت اول آن را، ضربهی گیجکننده و به اصطلاح شوک بیدارکننده کودتای 28 مرداد میداند و عنوان میکند: وقتی سرلشگر زاهدی به دستور آمریکا با کارگردانی عمال انگلیس و توافق شوروی، کودتای 28 مرداد 1332 را به منظور ساقط کردن حکومت دکتر مصدق و برگرداندن محمدرضا شاه انجام داد، یکی از علل موفقیت آنها «تفرقههای ملت ما» بود. «به همین خاطر نیز به نظر او، نخستین گامهای موثر و عمده مبارزاتی را بعد از تشکیل «نهضت مقاومت ملی»،
الف) شکلگیری سازمانی «نهضتهای ملی و اسلامی» از طریق پایهریزی ایدئولوژیک آنها و ضرورت همکاری و نزدیک شدن مسلمانان روشنفکر با روحانیت و حوزهها،
ب) احیای «جبهه ملی ایران» و نیز
ج) به وجود آمدن حرکت مستقل و متشکل در روحانیت حوزهای قم، تحت رهبری آیتالله خمینی محسوب میکردند (ص 16 21).
شعارهای انقلاب
با برشمردن شعارهای اصلی انقلاب، بازرگان در مجموع «حرکت اول» این چنین تعریف و معرفی میکند: «قیام ملی و انقلاب اسلامی ما ندای مظلومانه یک ملت ستم کشیده از استبداد هزاران ساله و فریاد حقطلبانهای بود برای رسیدن به حقوق مشروع انسانی، یعنی آزادی و استقلال، خالی از هر گونه تعدی و اعمال غیر عادلانه» (ص75). او با در امتداد و توالی دانستن انقلاب در حال شکلگیری بهمن 57 در ادامه تلاشهای ملت ایران در 100 سال گذشته میافزاید: «پس از تجربیات انقلاب مشروطه و نهضت ملی، ملت ایران دریافته بود که دشمن ریشهدار، شاه و سلطنت است و ماده اساسی یا مرضالفساد، استبداد است. تجربهی گذشته عملاً به ملت ما یاد داده بود که اگر آزادی و استقلال میخواهد و طالب هر حیثیت و هدف و سعادت که باشد، باید شر او را بکند» (ص 40 و 41)
بازرگان همچنین به ویژه در رابطه با خصلت مسالمتجویانه و غیرقهرآمیز بودن کل حرکت انقلابی به این وسعت و عظمت اضافه میکند: «سلاح ما در برابر نیرو و نیرنگ ظالم، حقانیت و مظلومیت بود و ندایمان اللهاکبر، حتیالمقدور توسل به توطئه و ترور نکرده از تفرقه و تخاصم پرهیز داشتیم و صبر و تقوا پیش گرفتیم، چون خودمان با هم بودیم و جماعت شدیم دست خدا با ما بود و دنیا با ما گشت» (ص 76). او همچنین ادامه میدهد: «به همین ترتیب بود که در نیمه دوم سال 57 سال رهپیماییهای عظیم، مختلط و ملی خودجوش، طومار سلطنت با سرعت خارقالعادهای درهم پیچیده میشد». دکتر آموزگار، تکنوکرات مدرن پس از 14 ماه رفت و مهندس شریف امامی روحانیزاده مردمدار و مداراگر آمد و پس از کمتر از 3 ماه با اعلام حکومت نظامی و منع اجتماعات و تظاهرات، دولت به سپهبد ازهاری رسید. «لیکن هیچ یک از این تدابیر و تلاشها نتوانست ذرهای توقف در حرکت رو به وحدت و رو به مرکز انقلاب ملی اسلامی مردم ایران ایجاد نماید»(ص 33 34)
راهکارهای مبارزاتی انقلاب
در ادامه، بازرگان در خصوص راهکارهای مبارزاتی اتخاذ شده این دیدگاه را عنوان میکند: «راهپیماییها با همهی عظمت و شکوه و با منطق کوبندهاش که پشت شاه را لرزاند، بالاخره حرف بود و تظاهر. شهادتها و فداکاریها هم که دلخراشترین و باشکوهترین آنها در میدان ژاله صورت گرفته و مظلومیت مبارزات را نشان میداد، عملیات یک طرفه و با دست خالی. ولی چیزی که در نهضت انقلابی ایران ضربهی کاری و تیر خلاص را به دستگاه و پیکر محتضر شاه زد، اعتصاب کارکنان و تعطیل صدور نفت یعنی رگ حیاتی اقتصاد و حاکمیت او بود که در تاریخ 22 مهر 1357 آغاز گردید و در عرض مدت کوتاهی به سراسر صنوف فعال کشور سرایت نمود» (ص 46 43)
سفر آیتالله خمینی به پاریس
بازرگان در ادامه بازنگری خود از حرکت اول و معرفی راهکارهای مبارزاتی اتخاذ شده در انقلاب از طرح «هجرت پاریس» به عنوان یک حرکت هنرمندانه یاد میکند و آن را وسیلهی موثری جهت جلب افکار عمومی جهان ارزیابی کرده و افزوده: «پاسخ شاه و حکومت به این سیر فزایندهی مبارزات مردمی، فشار به دولت عراق برای اخراج آیتالله خمینی از نجف بود. تا رفتن ایشان به پاریس در 13 مهر 1357حرکت رو به تزاید تمرکزی اول انقلاب دیگر انحصار به داخل و مردم ایران نداشته خود راهگشای موثری برای ملاقاتها و مذاکرات و اقدامات بعدی جهت جلب افکار عمومی جهان به سود پدیدهای که بعداً نامش انقلاب اسلامی ایران گذارده شد، گردید. در مدت 48 روز از روز 3 آبان ماه تا 21 آذر ماه طی 53 مصاحبه «تزهای انقلاب اسلامی ایران» به 15 کشور اروپا و آمریکا و آسیا صادر میشود.»
بازرگان میافزاید: «در این مصاحبهها خصوصاً تکیه روی مظالم و مفاسد شاه و روی دموکراسی به عمل آمده، حکومت اسلامی را یک حکومت عادله، آزاد، مترقی، انسانی و دموکراتیک ایدهآل معرفی مینمودند. نسبت به دولتهای غربی و آمریکا نیز لحنی نسبتاً دوستانه با شرط احترام متقابل و در هر حال غیرخصمانه به کار برده میشد، ضمن آنکه تکیهی عمدهی کلام روی خشونتها و خیانتهای شاه رفته یگانه هدف را که خواستهی عموم ملت و لازمه آن حذف شاه و سلطنت است، آزادی و استقلال و استقرار جمهوری دموکراسی اسلام عنوان میکردند». بازرگان معتقد است: «مراجعات و مصاحبههای آیتالله خمینی در پاریس توانست تأثیر فوقالعادهای در شناساندن نهضت ملی و اسلامی ایران داشته باشد»(ص55-46)
دیگر وجه مشخصهی انقلاب قبل از پیروزی که بازرگان بر آن تاکید دارد آن است که: «در حرکت اول احراز و انحصار قدرت و حتی تقدم و تسلط دستهای بر دستهای دیگر اصولاً مطرح نبود. در مرحلهی دفاعی و اعلام عدالت و آزادی بوده و اخراج استبداد را میخواستیم» (ص139). او اما در جای دیگر جهت تدقیق میافزاید: «در این مرحله انقلاب، مردم نیز به خاطر اهداف به دنبال اشخاص میرفتند و ارزش هر کس روی سوابق و خدمت به هدف واحد تعیین میگشت، اما پس از پیروزی و حصول نسبی مقصود، اشخاص جانشین اهداف یا تعیینکننده اهداف شدند» (ص13)
با وجود بسیج و بهرهگیری از همهی عوامل ملی و داخلی موثر در هدایت و رهبری حرکت انقلابی مردم ایران، بازرگان هیچ ابایی ندارد که از سیاست جدید «حقوق بشر» دولت جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا بین سالهای 1976 تا 1980 که اختناق و خشونتها را تخفیف داده بود نیز به عنوان عامل مثبت و تأثیرگذار دیگری جهت ایجاد «صراحت و سرعت بیشتر در گامهای وحدت» نام برد. به عقیدهی او : «با حسن استفاده از همین موقعیت بود که در آغاز سال 1356 با گام جسورانه و مبتکرانهای از طرف جمعی از ملیون و مسلمانان مبارز و بعضی از روحانیون، با پذیرفتن افرادی از روشنفکران آزاد و سوسیالیستها «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» تأسیس شد» (ص 26).
به اعتقاد بازرگان با بهرهگیری از همین راهبردها و راهکارها نیز بود که «آخرین فاز برنامه یا گامنهایی حرکت اول انقلاب در ظرف ده روز تحقق یافت و با استقبال انبوه عظیم مردم تهران و سراسر کشور از رهبری امام که در دوازدهم بهمن ماه وارد ایران شدند و از نخستوزیر دولت موقت که سه روز بعد، به اعتبار پرسابقهترین و صادقترین خدمتگزار این حرکت، از طرف رهبر انتخاب گردید. بالاخره مردم ما و دنیا در 22 بهمن شاهد آنچه باور نمیکرد شدند. صبح 23 بهمن که شب قبل آن با شنیدن تیراندازیها و نزدیک شدن صداها هر آن انتظار دستگیری خودمان را داشتیم، وقتی به کوچه آمدیم با کمال تعجب و خوشحالی دیدیم قضیه به عکس بوده و این مردم هستند که کلانتریها، تانکها و پادگاهها را تصرف کردهاند و انقلاب حاکم بر شهر شده است. کهنسالترین دستگاه سلطنتی که به تازگی با جبروت و غرور تمام جشن 2500 ساله خود را گرفته بود و به همهی نیرومند و نیرنگ، در برابر اراده و ایثار و اتحاد یک ملت به پا خواسته نشان داد که «فواره چون بلند شود، سرنگون شود». ملت ایران که در تاریخ حیاتش نه چنین پیروزی را دیده و نه چنین وحدت کلامی را داشته است، شادیها و زاریها کرد و ابراز امیدواریها. دنیا هم تبسم کرد و برای ما کف زد» (ص 68 66).
بازرگان بازنگری خود را از مرحلهی انقلاب با این جملات همراه با غرور و افتخار به پایان میبرد: «ما در پایان حرکت اول و پیروزی انقلاب، ضد انقلاب نداشتیم بلکه از خارج و داخل با تسهیل، توحید و تسلیم و توفیق روبهرو بودیم» (ص 74).
«حرکت دوم» حرکت گریز از مرکز و وحدت
بازرگان در مجموع مرحله پیچیدهی پس از پیروزی انقلاب را تحت عنوان حرکت دوم حرکتگریز از مرکز و وحدت این چنین ترسیم و معرفی میکند:
حرکت دوم انقلاب ایران بلافاصله بعد از تعیین نخستوزیری و تصویب وزرا که محور و مفصل این دو حرکت میباشد، شروع گردید (ص76) در حرکت دوم از روحیه انقلابی و شور ایمانی یا عشق به ایثار و شهادت چیزی کاسته نشد، بلکه شدت و اشتغال بیشتر، خصوصاً در قشرهای جوان و خیلی جوان، پیدا کرد که نمونههای درخشان و آثار معجزهآسای آن را در جبهههای جنگ و جهاد دیدیم. ولی این شور و نیروها نیز تبعیت از تغییر جهت کلی انقلاب کرده از عمومیت و وحدت به اختصاص و انحصار گرایش یافت و احیاناً به خدمت افتراق و اختلاف شتافت.
علل «تغییر پویایی» انقلاب
در اینجا بازرگان جهت تبیین «تغییر پویایی» انقلاب و از بین رفتن وحدت کلمه با پیمان اتحاد در مرحلهی اول مجموعهای از عوامل «بشری» و روانشناختی و عوامل سیاسی خاص مختص به انقلاب ایران را برمی شمرد.
عوامل عام و روانشناختی
1- حالاتی از نوع رخوت، تجدیدنظر، اختلاف، یا جهشهای تازه، معمولاً پس از پیروزی در حرکتهای اجتماعی و انقلابها پیش میآید که بر سر تقسیم غنائم و مقامات یا توسعه و توجیههای جدید انقلاب ظاهر میگردد (ص 79)
2- غرور بعد از پیروزیها غالباً احساس بینیازی در شخص یا اجتماع به وجود آورده معیار و موازین یا اصول و میثاقهایی را که برای پیروزی پذیرفته و به آنها دل بسته بودهاند، رها مینمایند.
3- اختلافات ریشهای قبلی یک پدیده و کیفیت یا دلیل دیگر تفرق و خصومت در حرکت دوم بوده است که گروهها و مکتبهای مختلف بنا به مصالح استراتژیک و تاکتیکی میل نداشتند قبل از پیروزی مرحله مشترک ضداستبداد چندان مطرح گردد.
4- رقابتهای بر سر مال و مقام یا جنگ قدرت، عقدههای مشروع یا نامشروع واپس زده شده در زمان زبونی.
5- هوس انقلاب و آتش انتقام چنان در دلها رخنه کرده بود که راههای منطقی تدریجی و آنچه معقول و مشروع باشد، حرکات ضدتداوم انقلاب تلقی میشد.
6- و همچنین وجود فرصتطلبانی میباشد که همین که کار راه میافتد و جلوه و جلال پیدا میشود، جلو آمده ایراد میگیرند و مطالبهی سهمیه و مقام مینمایند(ص 82-80)
دلایل خاص سیاسی
بازرگان اما متعقد است که در کنار عوامل نامبرده که عام و بشریاند، آنچه بیشتر نقش داشته دو علت و عامل ویژهی انقلاب ما، یکی، بیتجربگی و ناپختگی ما در انقلاب، و دیگری، دینامیسم انقلاب یا تداوم و تحولهای بعد از پیروزی است(ص81 82).
بازرگانان در شرح و بسط این موضوع ادامه میدهد: «ایران تجربهی انقلاب نداشت. 2500 سال استبداد که در سراسر وجود و فرهنگ و روحیات ما رسوخ کرده است، خود قویترین عامل مقاومتکننده و تأخیر و تغییر دهنده انقلاب به شمار میرود. در همهی انقراض و استقرارها یا انقلابهای سدهی اخیر تنها فاز منفی آن را که سقوط حاکمیت موجود است انجام میدادهایم یا انجام میگرفته است. فاز دوم که فاز اصل کاری و از مقولهی سازندگی یا استقرار نظام مطلوب است، نداشتهایم. در انقراض سلسلههای پادشاهی گذشته نیز همواره این چنین بوده است، نظام و اساس عوض نمیشده است، ایران و ایرانی با وجد تعویض اشخاص و یا تغییر عناوین به استبداد بازمیگشته است. آنچه انجام نشده یا کم انجام شده بود، تدارک مرحلهی دوم به لحاظ فکری و مقررات و تشکیلات بوده است. ماحصل کلام آنکه، در این بحث در اثر چنین بیتجربگی و بیتکلیفی بود که میدان تردید و تحمیل برای ورود و دخالت نظریات و نفوذهای گوناگون بازگردید و حرکت دوم انقلاب راههای مختلف و احیاناً متضاد در پیش گرفت»(ص87-84)
در خصوص عامل دوم نیز بازرگان بر این عقیده تأکید دارد؛ «پیدایش و یا توسعه و تسلط روح انقلاب و انقلابیگری و به خاطر خود انقلاب برجستهتر از هر چیز بود. احساس تضاد یا تخاصم یا گذشته و با غیر خود و عشق به دگرگونی و واژگونی و انتقام تا سر حد طرد و تخریب و مرگ، توأم با شدت و قاطعیت. در خاطر انقلابیهای تند چارهی بیچارگیها و رسیدن به خواستهها شدت عمل و خشونت بوده «اصلاح» و با «رفرم» گناه و خیانت محسوب میشد. بروز و ظهور عناصر ایدئولوژیک و ورود افکار جدید و اهداف اضافی و الحاقی، مهمتر از افراد است که تداوم انقلاب را به وجود آورده به حرکت دوم شکل خاصی را میداد»(ص 91-89)
نوآوریهای مرحلهی دوم انقلاب
1- نفوذ چپ و مارکسیسم
بازرگان در ابتدا از ورود آشکار یا ضمنی افکار و اهداف چپ و نفوذ سریع و وسیع مارکسیسم در گروههای مذهبی و مکتبی همراه با منطق و فرهنگ خاص خودشان نام میبرد و میافزاید: به دنبال شعارهای ضد سرمایهداری و فریادهای علیه استثمار و زمینداری آنچه که قهراً میبایستی عرضه گردد در صفوف مقدم انقلاب قرار گیرد، شعارهای ضداستعماری و نابودی امپریالیسم و به موازات آنها تخطئه و طرد ناسیونالیسم و لیبرالیسم و دمکراسی بود. در ادامهی تحلیل خود، بازرگان به عنوان یک مبارز ملی و ضد استبداد تأکید میکند: این نکته مسلم است که در مبارزات گذشتهی ایران استیلای خارجی و دشمنی با بیگانگان همیشه مطرح بوده و گاهی مقام اصلی را داشته است، ولی از ویژگیهای انقلاب و رهبری آن و از علل پیروزی آن، مقام اول دادن به استبداد بود. مبارزه با استیلای خارجی جنبهی کاملاً دفاعی داشت و فقط اعتراض به پشتیبانی آمریکا از شاه و به سر سپردگی شاه به آمریکا میشد. در این چرخش و تغییر اولویت نسبت به فاز اول انقلاب بازرگان در حقیقت گلوگاه اصلی «تغییر پویایی و دینامیسم» حرکت در دو مرحله انقلاب را تشخیص میدهد و ادامه میدهد. ولی بعد از پیروزی انقلاب گام فراتری برداشته شده، شعار و ادعای در افتادن با تمامی بیگانگان و نابودی امپریالیسم و پنجه در پنجهی آمریکا انداختن در سطح جهانی، در برنامهی انقلاب وارد گردید. اوج این جریان در اشغال سفارت آمریکا، گروگانگیری و افشاگریهای «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» مشاهده شد. تأثیر خارجی و تکانهای بینالمللی ناشی از اشغال سفارت آمریکا و گروگان گرفتن دیپلماتهای آنها به مدت 444 روز، فوق العاده گران و گسترده بودند.
بازرگان در نهایت نظر خود را در خصوص اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی این چنین جمعبندی میکند: به طور خلاصه اگر این حرکت در داخل کشور تخاصم و تفرقه را در «حرکت گریز از مرکز» زیاد کرد، در خارج کشور موجب الفت و وحدت گردیده در برابر آنها ما را از دنیا مجزا نموده، رفته رفته منفرد ساخت و سیاست دولتها و دلهای ملتها را در عقیده و علاقه علیه انقلاب اسلامی ایران برمیانگیخت. سرانجام نیز با قبول بیانیه یا موافقتنامه سر و دست شکسته و دستپاچهی الجزایریها که واسط بین ایران و آمریکا شده بودند،گروگانها به ارزانترین بها اگر نگوییم به زیانبارترین شرایط تحویل داده شدند. (ص 102-92)
2- تحریف شعار «نه شرقی، نه غربی»
با توجه با جایگاه و نقش مرکزی این شعار اصلی، حرکت ضد استبدادی و ضد استیلای مردم ایران، بازرگان بر این نظر است: «در حرکت اول انقلاب این شعار در خاطر و خواسته شنوندگان و گویندگان آن مفهوم کاملاً ملی و دفاعی داشت. منظور از این شعار احراز استقلال همه جانبهی خودمان در برابر بیگانگان و ابرقدرتها و عدم اتکا به بلوکهای شرق و غرب بود، چه به لحاظ سیاسی و اقتصادی و نظامی و چه به لحاظ اخذ و اقتباس ایدئولوژی مارکسیستی یا کاپیتالیستی.» او در ادامهی معرفی دیدگاه خود در این خصوص میافزاید که: «بعد از پیروزی انقلاب شعار فوق به لحاظ منظور و محتوا دچار تعبیر و تحریف و تعمیم گشته، رفته رفته علاوه بر جنبهی تعرضی سیاسی حالت غربزدایی در وسعت فرهنگی و دانشگاهی پیدا کرد» (ص 105-104)
3- بسته شدن دانشگاهها و انقلاب فرهنگی
به اعتقاد بازرگان «انقلاب فرهنگی» در اردیبهشت ماه 1359 اوج این تعمیم و توسعه در آن شعار هویتساز بود که: «منجر به بسته شدن دانشگاههای کشور به مدت بیش از دو سال گردید. از ابتدای افتتاح کلاسها در مهرماه 1358 دانشکدهها صحنههای مجادله و و معارضهی دانشجویان مختلف شده، چپیها و «مجاهدین خلق» میدانداران عمدهی این معرکه بودند و به مسلمانان و حزب اللهیها فرصت چندان نداده و اکثریت دانشجویان نیز تماشاگری میکردند. هیأتهای علمی و مدیران غالباً مورد بیمهری و توهین و تهدید به تصفیه قرار داشتند. علاوه بر این، چپیها بعضی از دانشکدههای تهران را تبدیل به ستادهای جنگی علیه دولت جمهوری نموده بودند. در برابر چنین وضع ناهنجار، قیامی با راهپیمایی عمومی برای تصرف دانشگاه تهران و پاکسازی سیاسی و جنگی آنجا در 31 فروردین 1359صورت گرفت، ولی پیش از آنکه نظم و مدیریتی از طرف دولت برقرار شود، گروههایی از دانشجویان ظاهراً وابسته یا مورد پشتیبانی حزب جمهوری اسلامی با نقشهی قبلی دست به اشغال انقلابی دانشگاه تهران و دانشگاههای دیگر زده و اعلام «انقلاب فرهنگی» نمودند. برای تأیید خدمت امام نیز رسیدند، ایشان اقدام آنان را صحه گذاشته و هیأتی را نیز به عنوان ستاد انقلاب فرهنگی برای تجدیدنظر کلی و سریع در امر اسلامی کردن دانشگاهها تعیین نمودند. غرض ایشان از اسلامی کردن و انقلاب فرهنگی بیشتر ناظر بر آن بود که مدرسان و محصلان و محیطش، تقید و توجه به اسلام و انقلاب داشته باشند»(ص 108-105)
جوسازی عیله تخصص و متخصصان
از دیگر نوآوریهای حرکت دوم انقلاب به اعتقاد بازرگان، جوسازی علیه تخصص و تحصیلات عالیه و طرز فکرهای علمی و عملی دنیای جدید، به بهانههای مختلف غربزدگی، مادیگری، امپریالیستی و لیبرالیسم و سیانتیسم و مباینت با ایمان و عرفان در محیطهای گردانندهی حرکت دوم انقلاب به طور کلی رواج یافته بود. نفی مکتسبات عقلی و عملی و تجربی گذشته و آینده در قالب تحول شعار «نه شرقی، نه غربی» در حرکت دوم انقلاب زمینه مساعد یافت(ص109و 110)
5- جایگزینی عنصر مذهب به جای ملت و مملکت
از نوآوریهای دیگر انقلاب و تراوش های خارج از مرکز حرکت دوم و در زمره جهشهایی بود که در زمینهی افکار و اهداف در مرحلهی دوم انقلاب شکل گرفتند. توجه خاص به اسلام و مسلمانان، اولین تمایز و توسعهی خط مشی امام نسبت به حرکت اول بود و کنار گذاشتن یا فرعی شناختن ایران و ایرانیان. در این رابطه مهندس بازرگان به عنوان رئیس نخستین دولت انقلابی عنوان میکند: «هدف اتخاذی دولت موقت «خدمت به ایران از طریق اسلام بود»، در حالی که آقای خمینی برای انقلاب و برای رسالت خود «خدمت به اسلام از طریق ایران بود» را اختیار کرده بودند»؛ او ادامه میدهد: «هدف اول ما را تقریباً به همان برنامه و افکاری میرساند که در فرمان نخست وزیری دولت موقت آمده بود، در حالی که نتیجهی منطقی و طبیعی روش و هدف دوم مقاصدی از نوع ذیل بودند:
1- نفی ملیگرایی و ملیون و یک نوع نهضت ضد ایران، 2- مکتبگرایی و انحصارگری، 3- صدور انقلاب و اسلام، 4- حمایت و خدمت به مستضعفان جهان به عنوان وظیفه یا برنامهی اصلی انقلاب و دولت جمهوری اسلامی، 5- قهر و ستیز و تعرض برای نابودی مستکبران جهان از جمله ابرقدرتهای غرب و شرق مخصوصاً آمریکای جهانخوار، 6- قهر و اعتراض نسبت به دولتهای اسلامی ظالم و سازشکار، 7- استقبال از ایثار و شهادت به صورت فردی و به صورت ملی و کشوری، 8- تبلیغات اسلام و مراقبت در اجرای احکام در داخل کشور و کفرستیزی و محو نظامیهای الحادی در سطح بینالمللی، 9- اداره امور کشور و اجرای برنامههای عمومی به دست متخصصان اسلام یعنی روحانیت و فقها، 10- مقام و درجهی دوم دادن به مسائل زندگی و به نیازمندیهای مادی و رفاهی و به سازندگی.
او در ادامهی بحث و تحلیل خود در این خصوص میافزاید: «وقتی مردم شهرهای ایران در تظاهرات قبل از پیروزی انقلاب شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» را میدادند، قصد گوینده و دریافت شنونده این بود که نظام حکومتی مملکت و مدیریت امور و سیاست ملی از اصول عالیهی اسلام الهام بگیرد و اگر انقلاب کردهاند علیه نظام استبدادی و مظالم و مفاسد شاهنشاهی بوده است نه آنکه خواسته باشند تبلیغ برای دین نموده و از اجرای فرایض و عبادیات در زندگی خصوصی مردم مطمئن گردند»(ص 112-110)
دخالت و حاکمیت روحانیت
به اعتقاد بازرگان، از دیگر نوآوریها و دستاوردهای حرکت دوم انقلاب، دخالت قاطع و حاکمیت وسیع روحانیت بود. این امر در فاز اول در شعارها و خواستههای مردم حضور نداشته و همچنین در مصاحبههای پاریس امام و در مشارکتهای گذشتهی رجال مبارز روحانیت و در انتصاب و ابتدای دولت وقت، خلاف آن اعلام میگردید (ص116) بازرگان معتقد است: در هر حال نقش اساسی و نفوذ اعلای روحانیت در جمهوری اسلامی ایران از خصوصیات بارز آن و از تمایزهای حرکت دوم انقلاب میباشد. بدون روحانیت، یا موسسات و نیروهای آن، پیروزی به این صورت انجام نمیگرفت، روحانیت نیز بدون مقام و اعتباراتی که به آن داده شد حاضر به همکاری و ایفای چنین نقش نمیشد(ص124).
7- اسلام فقاهتی
به نظر بازرگان، «اسلام » عنوان و تعبیر جدیدی بود که نظارت عمومی و دخالت روحانیت از اواسط سال دوم وارد فرهنگ انقلاب و سیاست جمهوری اسلامی کرد. در ادامه می افزاید: صفت فقاهتی از این جهت بر اسلام مطلق اضافه میشد که شاخصیت فقه تدریس شده در حوزههای دینی و حاکمیت حاملان و متخصصان مربوطه را در دیانت و دولت بعد از انقلاب مجردی سازند و وسیلهای برای جدا کردن و کنار زدن عقاید و افکار و افراد باشد(ص127).
8- مکتبگرایی
مکتبگرایی و مکتبی بودن نیز به اعتقاد بازرگان عنوان غیر ابتکاری دیگری بود که کمی قبل از اسلام فقاهتی جز فرهنگ و شعارهای انقلاب گردید که خود یکی از نتایج منطقی و مستقیم ورود عنصر «مذهب به جای ملت و مملکت» بود. به نظر بازرگان، این فرآیند همان خصوصیت انقلابهای سیاسی فلسفی و حتی نظامی قرون اخیر اروپا یعنی مکتبی بودن انقلاب و انحصار حزبی و گروهی پیدا کردن را در ذهن متبادر میساخت. مکتب البته نه به معنای اسلام در مفهوم وسیع آن بلکه،
اولاً، به مفهوم ایدئولوژی سیاسی و اینکه کلیه برنامهها، هدفها و شیوهها و افراد دستاندرکار و حتی بهرهمند شونده از نظام، انطباق کامل با آن داشته باشند.
ثانیاً، مذهب اسلام در شاخهی خاص فقاهتی، آن طور که روحانیت تاریخی و حوزههای دینی در رسالههای عملی درک و تعریف و بدان عمل مینمایند.
ثالثاً، هدف انقلاب و وظیفهی دولت چیزی شبیه یا بالاتر از رسالت انبیا بوده در مرحلهی اول و بیش از اراده مملکت و انجام خواستههای ملت به تبلیغ و اجرای اسلام یا به صدور و احیاناً به تحمیل آن بپردازند.
بازرگان در ادامه میگوید، انقلابیهای اروپا مخصوصاً مارکسیستها و فاشیستها با چنین طرز تفکر انحصاری احزابشان را پایهگذاری می کردند. در هر حال برای ما حرکتی بود گریز از مرکز، خلاف وحدت و باعث تفرقه و طرد سایرین، روحیه و رویهای ضد انقلابساز(ص 128 و 129).
او همچنین در ادامه میافزاید: به این ترتیب آقایان به کلی از تفاهم ملی و از وحدت و صمیمیت حرکت اول دور شده در لباس اسلام فقاهتی و دلسوزی و دفاع از انقلاب، به کنار زدن همرزمان و هموطنان میپرداختند. اصولاً انحصارگری حرکت دوم انقلاب که از اواخر سال 1359 آشکار گردیده و در جهت عکس وحدت و همکاری ملی است با دلسرد کردن و سلب حیثیت از غیر مکتبیها و حزبیها و غیر صنف حاکم و یا طرد اکثریت فرزندان کشور، قهراً جامعه و دولت را نه تنها از انتقاد اصلاحکننده و سازنده ممنوع میسازد، بلکه از ابزار علاقهمندی و همفکری و همکاری با سرمایهگذاریهای ملت نیز محروم نموده توفیق جمهوری اسلامی را در رقابت با دنیا به کلی ضعیف خواهد کرد، دنیایی که سراسر مسابقه در قدرت و عظمت بوده امور اساسی به صورت اجتماعی با مشارکت و بسیج مغزها و ذوقهای همهی انسانها حل میگردد.
به نظر بازرگان، خطر مهمتر و اساسی انحصارگری اما با تخصیص حقوق و امکانات و مشاغل به خودیها و وابستگان و دستهبندی کردن و تفکیک ملت به طبقات ممتاز و ممنوع شروع میشود، پشتسر آن تدریجاً نوبت به سلب حیثیت و حیات از مخالفان، از ناموافقان و از اختلافداران میرسد و دست آخر سر از ادعای برتری و تسلط و تملک همگان، به لحاظ جسم و جان و ایمان در میآورد، یعنی استعلا،که صد درجه بدتر از استثمار و استعمار و استحمار و یک پله بالاتر از استکبار است. همان حالت و خصلت و حاکمیت و الوهیتی که قرآن در سورههای متعدد و آیات گوناگون در مورد فرعون و فرعونیان توصیف کرده است. کار همهی دیکتاتوریهای دنیا با شدت و ضعفهای مربوطه که بسیاری از آنها با حسن نیت بوده و خود را در طریق دفاع از حق و دفع ستمکاران و سختیها با رفع هرج و مرج و نابسامانیها میدانسته یا میگفتهاند، از مجاری انحصارگری آغاز گردیده و کمتر اتفاق افتاده است که منجر به غرور، ظلم و فساد نشود و به بدفرجامی خودشان و ملتشان نکشد(ص 138-133).
9- جنگ قدرت
تحت این عنوان از یکی دیگر از شاخصهای حرکت دوم نام برده میشود. به عنوان یک مدیر سیاسی و مهندس اجتماعی واقعگرا و نه به عنوان یک گارگزار سیاسی تشنه قدرت، بازرگان استقلال میکند، در حرکت دوم که کار تأمین مملکت و تأمین شعارهای آزادی و استدلال و حکومت اسلامی به دوش خود ملت میافتد، قهراً نیاز به قدرت پیش میآمد. او ادامه میدهد: تأمین قدرت ممکن بود، 1- یا مانند حرکت اول درسایه وحدت ملی با مشورت و مشارکت و همکاری عمومی فراهم گردد یا آنکه 2- هر فکر و گروه و مقام، به تبعیت و در طلب آنچه نزد خود دارد و میخواهد به تضعیف و طرد سایرین و تقویت تام و تمام خویش از طریق اختصاص و ازدیاد قدرت بپردازد و اگر هم احتیاج به همکاری با سایرین باشد شعار (همه با من) را عنوان نماید.
لازمهی تشتت اهداف تعصب و پرستش اشخاص و تفرق افراد چیزی غیر از راه حل دوم، یعنی جنگ قدرت نمیتوانست باشد. میان جنگ قدرت از یک طرف و مکتبگرایی و انحصارگری از طرف دیگر، رابطهی متقابله وجود دارد. آن کس که برای تمتع دنیاپرستانه با تسلط مثلاً خداپسندانه، قدرت را هدف قرار میدهد. ناچار برای توجیه عقیده و عمل خود درصدد اثبات امتیاز و اجرای انحصار برمیآید. چنین طرز تفکر (حذف دیگران و حاکمیت خود برای رسیدن به اهداف اختصاصی) و احساس یا اصرار به قدرت را تقریباً همهی گروهها داشتند. چیزی که دیگر صحبتش نبود تفاهم و توحید بود(ص 139 و 140).
در ادامه، بازرگان بحث خود را در این خصوص این چنین جمعبندی میکند، به این ترتیب با یک استدلال ماکیاولیستی که هدف وسیله را مشروع مینماید و یا استنباط اصولی که «مقدمه واجب، واجب است»، هنوز یک سالی از پایان حرکت اول انقلاب نگذشته بود که قدرت جویی و قدرتسازی از اشتغالات فکری عمده و برنامههای اساسی حرکت دوم گردید، سپس کسب قدرت و جنگ قدرت اصالت و هدفیت پیدا کرد، جامعهی انقلاب اسلامی به صورت میدانهای مسابقه گروهها و شخصیتها برای لجن مال کردن یکدیگر و ضرب و کشتار و اعدام و انفجار درآمد(ص 161و162)
10- نهادهای انقلابی
جدای از عوامل و عناصر در صحنه، پدیدهی دیگری که نباید فراموش کرد، نارضایتیهای حاصله از نوآوریهای انقلاب و از عمل بعضی نهادها بود که در تمام یا بعضی از قشرهای مملکت ظاهر گردید. این پدیده، خود یکی از نمونههای گریز از مرکز در حرکت دوم انقلاب محسوب میشود (ص 143). بعد از کمیته انقلاب، که پیش از پیروزی بنا به ضرورت و ایثار خدمت تشکیل شده بود، اولین نهاد یا نوبر حرکت دوم، قضات شرع و دادگاهای انقلاب بودند که با تصویب لایحهی قانونی دادگاههای شرع و تعیین حدود و صلاحیتهای مربوط کار خود را شروع کردند. به تدریج اما دایره عمل نهادها با «تشدید و توسعه» از حدود مصوب شورای انقلاب و فرمان اولیه امام فراتر رفته، جلوگیری از منکرات، از حدود اولیهی قاتلان و غارتگران و همچنین از ساواکیها و طاغوتیهای معاند نیز تجاوز کرده شامل نه تنها کلیهی مخالفان با دولت و نظام شد، بلکه به تدریج و به زودی متخلفان از احکام شرع را در ادارات و در خیابانها و در محلهای کسب و در خلوت خانهها در برگرفت(147 و 148)
در ادامه، بازرگان جهت رفع شبهه و تدقیق کلام و انتقاد خود میافزاید: «البته بحث در نفی و اثبات احکام صادره و صحت و دقت قضاوتها نیست و از الزامی بودن و به جا بودن تنگناها و سختیها یا بیجا بودن سر و صداها حرفی نمیزنیم. صحبت از اثر وضعی دادگاهها و کیفرها روی مردم مملکت است، واقعیتهایی که اعم از حق بودن یا نبودن، غیرقابل انکار است و مسلماً اگر قضاوتها و رفتارها، آن طور که علی(ع) امر به عدالت و احسان کرده انجام میگرفت. ... کشورمان صورت فعلی را پیدا نمیکرد»(ص 149).
جنگ عراق
به اعتقاد بازرگان، تحلیل حرکت دوم انقلاب و به طور کلی تدوین تاریخ انقلاب اسلامی ایران بدون توجه به جنگ و درگیری با عراق- که در واقع مهمترین رویداد است و اصالت و عمق انقلاب را میرساند- میسر نیست؛ «جنگ تحمیلی عراق که به گفته مکرر امام از اولویت درجهی یک برخوردار است و برنامهی اصلی ممالک و انقلاب را تشکیل میدهد، به لحاظ فداکاریها، فعالیتها، هزینهها، ضایعات، نارضایتیها و تأثیر روی افکار و جریانهای داخل و خارج، حقاً مقام اول را احراز کرده و تعیینکننده و سازنده سرنوشت ما میباشد. این جنگ در حقیقت، هم محصول انقلاب است و هم معرف و محرک آن» (ص 156) او در ادامه اضافه میکند: به طور کلی این مجموعهی شهیدپروری و مقاومت و جنگآوری که محصول و معرف انقلاب اسلامی ایران در حرکت دوم گریز از مرکز آن میباشد، همان قدر که تازه و اعجابانگیز است، عمومیت ملی و اختصاص جهانی نیز دارد (ص 158). در صحنهی بینالمللی در روابط با ابرقدرتها و دولتهای شرق و غرب اروپا و در منطقهی خاورمیانه، جنگ تحمیلی نیز محصول کامل حرکت گریز از مرکز انقلاب و معرف روحیه تعرض و تفرق میباشد. نتیجه امر برای ما، انزوا و جدا شدن از دنیا شده است و برای آنها نزدیکی و انسجام در جهت سیاسی آمریکا و اسرائیل و سرکوبی بیشتر ملتهای مسلمان، ... بنابراین نفع آنها در ادامهی جنگ ما است که علاوه بر جنبههای صنعتی و اقتصادی باعث انصراف ما از خودسازی و خودکفایی شده، نیازمان را به آنها ابدی میسازد. خلاصه آنکه تداوم جنگ زمینهی مطلوب مشترکی است در داخل، خوراک به پایداری و روحیهی انقلابی و دلخوشیهای شعاری در حرکت گریز از مرکز داده، بهانه و وسیلهی خوبی برای انحصار و اقتدار میباشد و در خارج، رونق اقتصادی و توفیق سیاسی به ابرقدرتها میبخشد (ص 161و 162)
نتیجهگیری
نظریهی «انقلاب ایران در دو حرکت» دربرگیرنده آرا و نقطه نظرات و در حقیقت دیدگاه جمعبندی شده مهندس مهدی بازرگان در خصوص چگونگی شکلگیری انقلاب اسلامی ایران از بدو تولد، تا هنگام پیروزی و سپس تغییر چهره و رفتار و پویایی و دینامیسم آن پس از استقرار نظام جدید است.
بازرگان حرکت انقلابی 22 بهمن 1357 را این چنین معرفی میکند:« انقلاب اسلامی ایران دو برجستگی و برتری عمده داشته است، یکی اینکه واقعاً یک جنبش ملی و جوشیده و در برگیرنده تقریباً کلیهی طبقات و صنوف جامعهی ایران بوده، طبقاتی نبوده و از یک فرد یا حزب تحمیل و تلقین نشده و ثانیاً به لحاظ اهداف و شعارهای اولیهی وحدت کلمه و یکرنگی آن میباشد»(ص11).
به اعتقاد بازرگان: «انقلاب ما تا قبل از پیروزی درخشان آن یک نوع حرکت و حالت کلی داشته است و پس از آن حرکت و حالت دیگر، کاملا متمایز و شاید متضاد و مخالف با اولی» (ص 12). این تفاوت بودن دینامیسم دو حرکت را میتوان به راحتی در حجم مطالبی که در جهت بازنگری دو مرحلهی انقلاب ارائه گردیده است، مشاهده کرد.
او معتقد است: «تا قبل از پیروزی انقلاب بیشتر تحریکات و تمایلها و تعهدها، در جهت هماهنگی، همکاری و ائتلاف، یا تمرکز رهبری و وحدت کلمه سیر کرده است، ولی پس از آن بلافاصله پس از آن، از زمان تشکیل و خدمات دولت موقت، عموماً شاهد تفرق تشتت و بلکه تخاصم و طرد شدهایم. جامعه انقلابی ما از ائتلاف و اتحاد و از وحدت کلمه به تدریج دور شده و هر کس و هر گروه به سی خود رفته، شعارها که در ابتدا «همه با هم» بود، تبدیل به «همه با من» شد»(ص 12).
بازرگان حرکت اول یا حرکت رو به وحدت و مرکزیت را به اصطلاح علم مکانیک حرکت رو به مرکز (Centripetal) و حرکت دوم را که فرار از وحدت است، حرکت گریز از مرکز (Contrifugal) مینامد» (ص 14). البته او در همان جا بلافاصله احتمالاً جهت پیشگیری از کجفهمیها و سوء تعبیرها و دشمن تراشیهای بعدی اضافه میکند: «تفکیک انقلاب به دو حرکت به معنای تأیید و تجلیل یکی از تخطئه و توبیخ دیگری نبوده، نمیخواهم بگویم تمرکز و توحید کلمه در حرکت اول با طرد و تفرقهای حرکت دوم، حتماً درست یا خطا بوده. حسن نیت یا سوء نیت بر سراسر هر یک از آنها حکومت داشته است، بلکه هر کدام دلایل و موجباتی برای خود داشته است» (ص 15).
در کشوری که به علت حضور دیرپای عمال نفوذ سیاستهای خارجی این ذهنیت مخرب وجود دارد که بدون ارادهی دولتهای خارجی در صحنهی سیاسی کشور هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد، دقیقاً در مقابله با همین تلقی است که در ادامه بازرگان نکتهی بسیار مهمی را در خصوص اصالت و عدم وابستگی حرکت انقلابی مردم ایران القا میکند. او بر این نظر است: «پیدایش و پیروزی انقلاب با وجود تردیدها و پافشاریهای بعضی که آن را خواسته و ساختهی سیاستهای مرموز پشت پرده خارجی میدانند، بیش از آنکه از خارج تدارک، تلقین و تحمیل شده باشد، مدیون عوامل محلی و ملی است. یعنی مربوط و متعلق به خودمان میباشد. وقتی اساس انقلاب تعلق به خودمان داشت، طبیعتاً ما از هر کس اولی و احق به بحث و بررسی آن موظف به استنباطها و انتقادهای زنده و سازنده خواهیم بود با تجزیه و تحلیلهای آزاد و عملی میتوانیم موثرها و مقصرها یا خادمان و خائنان را معرفی کرده، جلوی انحرافها و اشتباهها را بگیریم و فعالیتها و افکار را در خط صحیح بیندزیم. لازمهی آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی که خواستهی همگانی بود، چنین است.»(ص 12).
بازرگان با عنوان کردن «تغییر و پویایی و دینامیسم» کوشش میکند تحلیل و تفسیر و قرائت مشخص خود را از شکلگیری انقلاب از یکسو و تغییر چهره، رفتار و چرخش در جهتگیری کلی آن را پس از 22 بهمن 1357 ارائه بدهد. او در بخش دوم کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» دو دسته علل و عوامل جهت توضیح چگونگی شکلگیری این «تغییر پویایی و دینامیسم» بر میشمرد. در کنار یک سری عوامل اجتماعی و روانشناختی عام که او آنها را «همه جایی و بشری» قلمداد میکند، تحت عنوان دلایل خاص سیاسی از دو علت و عامل موثرتر، بیتجربگی در انقلاب و دینامیسم تداوم انقلاب نام میبرد. او معتقد است: با این تغییر پویایی حرکت انقلاب انرژی یا ارادههای بینظیر و سرمایههای عظیمی که میتوانست تولیدکنندهی حیاتبخش و برکتافزای سعادت باشد، راه تخاصم و تخریب را پیش گرفت (ص 16). در ادامه بازرگان جهت تشریح بهتر آناتومی حرکت دوم انقلاب، مجموعهای از شاخصهای فردی و گروهی، تغییر و تحولات خاص ایدئولوژیک و کنش و واکنشهای سیاسی اجتماعی را تحت عنوان «نوآوریهای مرحله دوم انقلاب» نیز بر میشمرد. بازرگان «جایگزینی عنصر مذهب به جای ملت مملکت» و تبعات اجتماعی سیاسی آن را از نوآوریهای عمده و موثر در «تغییر دینامیسم و برپایی انقلاب» محسوب مینماید. تأکید و نقد و مداقه بازرگان به عنوان یک روشنفکر دینی پیرامون تفاوت ماهوی این دو دیدگاه و رویکرد «مردمسالارانه» و «دین سالارانه» به نظر میرسد در نزد او در جهت تبیین تغییر پویایی انقلاب از جایگاه ویژهای برخوردار است. آیا این متفاوت بودن مبانی نظری و نحوهی نگرش به مقولهی حکومت در قبل از انقلاب نیز به همین روشنی و وضوح برای بازرگان وجود داشته است یا خیر سئوالی است که شاید در مرحلهی شکلگیری این نظریه هنوز بازرگان نمیخواند به صراحت به آن پاسخی نظری داده باشد، اما در مقام عمل او به عنوان نخستوزیر دولت موقت انقلاب یک نتیجهی منطقی وجود این اختلاف نگرش و رویکرد و در نهایت چرخش عمده در حرکت انقلاب را برای خود و دولتش ارائه میدهد: «طبعاً دولت موقت نیز که منتهیالیه دوران اول و تشکیل یافته و مظهر مجری شعار وحدت و ائتلاف بوده و مساعیاش به جایی نمیرسید، میبایستی کنار برود» (ص 14).
با نظریه «انقلاب ایران در دو حرکت» به نظر میرسد که بازرگان به عنوان یکی از پدران فکری انقلاب با شرح و بسط 30 سال از تاریخ معاصر ایران، که خود مستقیماً با نظر و عمل خویش در آن درگیر بوده است، دو هدف را دنبال میکرده است:
اولاً) بازگویی و معرفی بستر تاریخی لازم برای ارائه نقد و انتقاد خود در خصوص مهندسی اجتماعی یک آرمان همگانی و ملی و سپس روشهای اداره و مدیریت جامعه.
ثانیاً) مشارکت در احیا یا پیدایش و خلق یک گفتمان نو جهت بازنگری و اصلاح.
به امید اینکه به قول خود او «شاید راههایی مشخص گردد».
در مجموع این چنین به نظر میرسد، حرکت اول ترسیم شده در نظریه «انقلاب ایران در دو حرکت» شباهت و نزدیکی با دیدگاه و تز ساموئل هانتینگتون دارد، آنجایی که او با طرح این پرسش که «دموکراسیها چگونه پدید آمدند؟» پاسخ میدهد: «با راه و رسم دموکراسی، راه دیگری وجود نداشت». «دموکراسیها به وسیلهی مصالحهها و موافقت نامهها به وجود آمدند. آنها را تظاهرات، مبارزات طرحریزی شده و انتخابات و حل و فصل اختلافات به طریق مسالمتآمیز، ایجاد کردند». اما در خصوص حرکت دوم، گرچه بازرگان به صراحت از مقولهی «دگردیسی انقلاب» نام نمیبرد، ولی این استنباط شاید دور از ذهن به نظر نرسد که او با طرح این نظریه در حقیقت تمامی مولفههای این فرآیند را چه به لحاظ نظری در خصوص الگوها و روشها و چه آنجا که به بازیگران و نقشآفرینان صحنه مربوط میگردد، تبیین و معرفی کرده باشد.
البته شاید مرحوم بازرگان خود به هنگام ارائه دیدگاههای خود تحت عنوان «انقلاب ایران در دو حرکت» قصد معرفی نظریهی علمی مستقلی در رابطه با انقلاب ایران را نداشته و احتمالاً خود او نیز به مشکل «فاصلهی زمانی» لازم جهت تحلیل و پردازش اتفاقات تاریخی آگاه بوده است. شاید حتی تقسیم تفکیک کل حرکت انقلابی مردم ایران به تبعیت از علم مکانیک به دو حرکت با دو دینامیسم و پویایی متفاوت، جهت برجسته کردن تفاوتهای صوری دو مرحلهی انقلاب روش موثری باشد. لیکن به نظر میرسد، آنجا که پیرامون مبانی نظری و علتهای معرفتی، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی شکلگیری این تغییر پویایی سریع و آشکار سئوال میشود، نظریهی بیشتر توصیفی و کمتر تحلیلی «انقلاب در دو حرکت» به غیر از ارائهی یک سری علل و عوامل بعضاً غیرعمده که قدر مسلم همگی کمابیش در این فرایند دخیل بودهاند، سکوت کرده و قادر به ارائه پاسخ و نقدی بنیادین و برنامهساز نیست. همانطور که مرحوم بازرگان نیز بارها در جای بازخوانی کرونولوژیک تاریخ انقلاب ایران خود عنوان میکند، رهبری انقلاب ایران تا قبل از پیروزی از دو ستون به لحاظ نظری و معرفت شناختی نامتجانس، «روحانیت مبارز» و یک طیف وسیع از نیروهای ملی مذهبی، ملی و بعضاً روشنفکران غیرمذهبی تشکیل میشد. در این اثر، ماحصل کاری جناح روحانیت رهبری انقلاب با زبانی مشفقانه اما صریح مورد ارزیابی و نقد و انتقاد قرار میگیرد. لیکن به نظر میرسد نارساییها و عدم وضوح در مبانی نظری، کاستیها و اشتباهات در دیدگاههای راهبردی و تاکتیکی جناح غیر روحانی رهبری انقلاب که خود مرحوم بازرگان و حزب سیاسیاش نهضت آزادی ایران از جمله شخصیتها و نیروهای مرکزی و تعیینکننده آن بودند نیز میبایستی به تناسب وزن سیاسی و درجهی تأثیرگذاری آنها، که در اوان انقلاب نیز ناچیز نبود، مورد مداقه و نقد جدیتری قرار میگرفت.
با این حال با توجه به محدودیتهای زمانی و مکانی حوزه سیاست عملی در هنگام پیدایش این نظریه و از آنجا که این اثر فراتر از بازگویی بخشی از تاریخ معاصر این سرزمین، در بردارندهی نخستین چالش نظری ایرانیان جهت تبیین و تحلیل پدیدهی انقلاب اسلامی ایران محسوب میگردد، خود فتح بابی میمون و نیکوست. بسیارند کسانی از چپ و راست طیف سیاسی که در تحلیل چگونگی شکلگیری پدیدهی این چنین پیچیده (انقلاب ایران به راحتی مرزهای حوزهی «خرد نظری») را پشت سر میگذارند و به گزارهها و نظریههای غیرمنطقی همانند «نظریهی توطئه» و امثالهم متوسل میگردند. لیکن بازرگان با ارائهی این نظریه سعی جدی به کار گرفته است، افزون بر در دسترس قرار دادن اطلاعات جدید و دست اول در رابطه با انقلاب ایران، بازتابهای نظری خود را در خصوص چگونگی شکلگیری این رویداد تاریخی، در معرض محک و نقد معاصران و آیندگان قرار بدهد.
مرحوم بازرگان تا آخرین روزها که جان به جان آفرین سپرد و به دیدار خالقش شتافت با وفادار ماندن به سنت و روش مبارزاتی خویش، به عنوان یک نصیحتگر صدیق و یک انتقادگر صریحاللهجه در مقابل حاکمیت جدید، «همبستگی نقادانه» خود را با انقلابی که معتقد بود «متعلق به خودمان است» (ص 12) حفظ کرد. لیکن به نظر میرسد مهندس بازرگان با ارائهی نظریهی «انقلاب در دو حرکت»، گام اول در جهت تبیین آسیبشناختی تغییر پویایی انقلاب را انجام داده باشد، لیکن فهم و تحلیل انقلاب ایران بدون پرداختن به مبانی نظری و معرفتی شناختی نیروهای تشکیلدهنده و رهبریکننده در خصوص شکلدهی امر حکومت در جوامع پیچیده، در نهایت در پوسته خارجی پدیدهها مغفول میماند و به تجزیه و تحلیل وزن و جایگاه علل و عوامل غیرعمده منجر خواهد گردید. البته مرحوم بازرگان همانطور که خود عنوان میکند، در زمان ارائهی نظریهی انقلاب ایران در دو حرکت به ممیزات دیگر انقلاب ایران از جهات ایدئولوژیک، رهبری، مدیریت و تعدد مراکز تصمیم و تأثیر نمیپردازد (ص 12). اما به نظر میرسد بازرگان از این امر غافل نبوده، با توجه به این رویکرد نقادانهی ارائه شده در این نظریه، به تدریج با عنایت بیشتر نقش و جایگاه پیشنیازهای نظری و معرفتی حرکتهای اجتماعی، به طور ضمنی سعی در معرفی و القای گرانیگاه جدید و متفاوتی برای کنش اجتماعی خود و نحلهی فکری که او نمادش بود، مینماید.
اینکه آیا کوششهای نظری بعدی بازرگان در پرتو راستای همین شناخت و نیاز به «تحول و تصحیح و تدقیق» این مبانی قرار میگیرند، امری است که خود محتاج تحقق مستقلی در رابطه با مکتوبات نظری فرهنگی آن زنده یاد میباشد.