پ1. "ارتباط نهضت آزادی و جبهه ملی":
وجود این ارتباط نزدیک بر کسی پوشیده نیست بطوریکه هم در اسناد و سخنرانیهای قبل از انقلاب و هم در اظهارات سران نهضت پس از انقلاب، این مطلب را نه تنها کتمان و انکار نمیکنند، بلکه با افتخار و بطور صریح اعلام میکنند، مهندس بازرگان، موسس و رهبر نهضت ابراز میدارد: "از درون جبهه ملی، نهضت آزادی بوجود آمد که هم وارث نهضت مقاومت ملی بوده و هم فرازنده و بلندکننده شعار "شاه سلطنت کند نه حکومت". "و نیز به گفته خود نهضتیها در اعلامیه خود: "رهبران و فعالان نهضت مقاومت ملی ف همان کسانی بودند که بعدها در اردیبهشت 1340 نهضت آزادی را تاسیس کردند. "1 شاید این پرسش در ذهن شما پیش اید که پس از این همه ارتباط، دلیل تشکیل شاخهای دیگر و نهضتی جدای از جبهه ملی چه بود و اصولا چه لزومی داشت؟ مسئله زیاد هم پیچیده نیست! اولا اینکه این دو روی اصول و مبانی نبود، بلکه بسیار سطحی و در مورد شیوه مبارزه بود. یعنی مهمترین انتقاد نهضت از جبهه ملی در زمینه فعالیت سیاسی، فقدان یک برنامه روشن و مدون بود. که این انتقاد، سطحی و تشکیلاتی بود. عدم وضع مخالف گرفتن در برابر جبهه ملی و حتی تقاضای عضویت دادن به آن، از سوی نهضت و قول مساعدت و همکاری صمیمانه در صورت تضویت نشاندهنده وابستگی و تمایل آنها به اهداف و آرمانهای جبهه ملی است. ثانیا جالب است که بازرگان بعد از انتخابنشدن در کمیته اجرایی جهه، نهضت آزادی را تاسیس کرد. حتی برخی تحلیلگران سیاسی ربع قرن اخیر، انگیزه تاسیسی نهضت را شکست بازرگان و دوستان وی در دستیابی به قدرت و نفوذ در جبهه ملی میدانند. اما از طرفی دیگر نظر بازرگان را از تاسیس نهضت، انحراف جبهه ملی ذکر میکنند، زیرا متهم به سازشکاری با غرب و آمریکا و اعمال ضد اسلامی شده بود. و طبق گفته برخی دیگر از سران نهضت، هدف از تشکیل آن تجمع و فعالیت گروه متدینتری با اهداف مذهبیتر بوده است. ارتباط نهضت با مصدق در آن سالها، از یک سو به مطرح شدن دوباره او و از سویی دیگر به وجهه یافتن و هویت مستقل سیاسی یافتن نهضت انجامید. این ابزار همفکری و وابستگی بازرگان به جبهه ملی را حتی در زمان تشکیل دولت موقت نیز شاهدیم. به عنوان مثال، آقای سنجابی که در آن زمان رهبر جبهه ملی بود، به سمت وزیر امور خارجه منصوب گردید.
2. "نگاهی به جبهه کلی و سوابق دکتر مصدق":
در این بخش از مقاله ذکر نکاتی در مورد عملکرد و تاریخچه جبهه ملی که نهضت آزادی این همه اظهار تمایل و ارادت به آن میکند، ضروری به نظر میآید: اول اینکه به اعتراف خود دکتر فاطمی، جبهه ملی یک حزب همرنگ نبوده است که توافق در همه مسائل سیاسی بین اعضای آن باشد، و از روز اول ایجاد آن نیز برای این کار بوجود نیامد. ثانیا وجود افرادی فرصتطلب در جبهه ملی در کنار افراد معدودی که صادق بودند باعث تخریب و انحراف جبهه از اهداف خود شده بود، افرادی مانند عمیدی نوری. اخلافات داخلی و سلیقهای در جبهه و تصمیماتش باعث جدا شدن برخی افراد از جبهه و حتی پیوستن آنها به صف مخالفین جبهه میشد که این خود بیانگر عدم خلوص نیت جبههایها در برخی سران آن است و همچنین ضعف اعتقادی آنان نسبت به اهداف و مسائلی که برای آنها مبارزات خود را آغاز کرده بودند، که از جمله این افراد، عبدالقدیر آزاد را میتوان نام برد. 2 در نتیجه به استثنای برخی اعضای جبهه که انگشتشمار بودند، بطور کلی جبهه ملی محل تجمع عناصر وابسته و قدرتطلبی بود که زیر پوشش میهن دوستی و ملیگرایی در جهت منافع شخصی خود و استعمار قدم بر میداشتند. اما در مورد دکتر مصدق که یک اشرافزاده در دربار قاجار و جزء اولین دانشجویان اعزامی به اروپا بود. وی مبارزات خود را با تفکری لیبرالیستی و مبتنی بر دمکراسی غربی بعد از شهریور 1320 آغاز نمود. دکتر مصدق در هنگامی که والی فارس بود بیشترین خدمت را به منافع انگلستان نمود و حتی در سرکوب دلیران تنگستان دست داشت. وی همچنین از عوامل زمینهساز سلطنت رضاشاه و تغییر قاجاریه به پهلوی بود. مصدق در یکی از بیانات خود در مورد "میرزا ملکمخان" ـ رهبر لژفرماسونری در ایران و کسی که در آثار خود از توهین به مقدسات اسلام ابایی نداشت ـ میگوید: "اگر ناصرالدین شاه عاقل بود، میبایستی تمام اختیارات را به ملکم میداد." از دیگر شاهکارهای وی قبل از تشکیل جبهه ملی عضویت در لژفرماسونری در اوایل جوانی خود و تاسیس خبرگزاری صهیونیستی رویتر بود. 3 وی پس از احراز پست نخست وزیری، نسبت به مردم و روحانیت بیتوجه شد و اقداماتی را که پیش از آن به آیتالله کاشانی و شهید نواب صفوی وعده داده بودف زیر پا گذاشت. از جمله دیگر اشتباهات وی، راه دادن و مسئولیت دادن به عناصر طرفدار سلطنت که خیانت آنها به کشور مشخص گردیده بود، در درون دستگاه حکومتی و عدم برخورد شدید با عاملان مرحله اول کودتای 28 مرداد بود، که همین سهلانگاری موجب احراز مرحله دوم کودتا و سقوط وی گردید. حضرت امام خمینی در یکی از بیانات خود میفرماید: "مصدق به ما خیلی سیلی زد و میخواست به اسلام سیلی بزند." 4 نکته آخر در مورد مصدق، عدم شجاعت و تهور کافی بود، شما تقریبا هیچ اقدامی انقلابی در مبارزه او نمیبینید. او بیشتر دوست داشت، بصورت یک قهرمان ملی برای مردم باشد و تاریخ از او به این عنوان یاد کند. لذا در طول مبارزاتش دوبار بطور کامل در حساسترین لحظات، صحنه سیاست را خالی میکند و قهر سیاسی مینماید. یکبار قبل از نخست وزیری، هنگامی که تبعید بود و بار دیگر پس از نپذیرفتن تقاضای وی برای در اختیار گرفتن وزارت جنگ از سوی شاه که به یکباره استعفا میدهد.
3. "نهضت آزادی قبل از انقلاب، نظریهها و عملکردها":
برای اشاره کردن به نظریههای نهضت، بهتر آن است که به سراغ مرامنامه آن برویم و از میان اصول مرامنامه به دو اصل جالب توجه اشاره کنیم: در اصل نهم در سیاست خارجی بیان میکند که "مجاهدت برای تامین بیطرفی ایران" و در اصل دهم: "ایجاد حسن تفاهم پایدار بین ایران و کلیه کشورها خصوصا ممالک همجوار "همانطور که برداشت میشود، در زمانی که نهضت مردمی ایران نیاز به شور انقلابی هر چه بیشتر داشت، اینگونه احتیاطها و مواضع محافظهکارانه، نه تنها کمکی به پیشبرد اهداف نمیکرد بلکه به نوعی رخوت و سستی در ذهن مخاطب ایجاد مینمود. تاکید بسیار زیاد نهضت آزادی بر "اعلامیه حقوق بشر" که برخی اصول آن مغایر با مسلمات دین ماست و نیز اساسا این اعلامیه ریشه در امانیسم غربی دارد، جای بسی تامل دارد. پافشاری نهضت آزادی بر اجرای قانون اساسی نظام شاهنشاهی و شعار "شاه سلطنت کند و نه حکومت" حتی تا آستانه پیروزی انقلاب نیز ادامه داشت و این در حالی بود که حضرت امام در سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب، لحن گفتار خود را از حالت نصیحت و هشدار تغییر داده بودند و صریحا خواستار خروج شاه از کشور و تشکیل حکومت اسلامی بودند. توجه شود که "اصل تداوم انقلاب" از اصول لایتغیر قانون اساسی آن نظام بود. از دیگر اقدامات مهندس بازرگان و افراد کمیته "تامین آزادی و حقوق بشر"، مذاکره، مشورت و رایزنی با مامورین سفارت آمریکا از جمله "سولیوان" سفیر آمریکا در ایران بود. البته واضح است که وقتی یک ابر قدرت با یک گروه سیاسی داخلی یک کشور ضعیف مذاکره کند، از موضع قدرت و اعمال نفوذ وارد میشود. بازرگان در یکی از همین ملاقاتها با مامور آمریکا در سفارت میگوید:
"اگر شاه حاضر باشد تمام مواد قانون اساسی را اجرا کند، ما آمادهایم سلطنت را بپذیریم." که این ملاقات در تاریخ 57/3/9 صورت گرفته است. از جمله مسائلی که بسیار ابهامآمیز و سوال برانگیز است، حضور و همکاری آیتالله طالقانی به عنوان یکی از سران نهضت است. لازم میدانم عرض کنم که اولا، شالوده تفکر نهضت، سالها پس از تاسیس آن، توسط بازرگان در زندان ریخته شد. حال آنکه در ابتدای تاسیس، از طالقانی برای "همکاری" "دعوت" شده بود. ایتالله طالقانی با فدائیان اسلام جبهه ملی، نهضت آزادی و نهضت مقاومت ملی ارتباط و همکاری داشته است، لذا قضاوت قاطعی نسبت به دیدگاههای ایشان نمیتوان داشت. حتی هنگامیکه در نهضت مستقیما فعالیت داشت، با روحیه انقلابی کار میکرد. نهضت دارای بافتی اصلاحطلب و معتقد به مبارزه پارلمانی و عدم پذیرش مبارزه مسلحانه بود و اینجا بود که راه طالقانی جدا میشد. اصولا دوراندیشی و تعمق در مسائل هنگام مبارزه، مهم است. به عنوان مثال هنگامیکه بازرگان در زمان شریف امامی، به شدت از برگزاری انتخابات آزاد حمایت میکند و یا بر پذیرش قانون اساسی از طرف شاه، این مطلب را در نظر ندارد که امکان تجدید قوای رژیم و استحکام آن از سوی آمریکا در صورت پذیرش این دو مهره وجود دارد، و همچنین به تعبیر حضرت امام(ره): "... وقت را هدر خواهیم داد، روحیه ملت تضعیف خواهد شد و شور و هیجان انقلابی را از دست خواهیم داد. "اما نکته قابل توجه آن است که مسئله حفظ موقعیت سیاسی و داشتن پایگاه مردمی برای نهضت، باعث میشود که نهضتیها، سعی کنند، همیشه در کنار روحانیت باشند و کمتر حرکتی برخلاف مسیر انقلاب صورت دهند.
4. "نهضت آزادی و دولت موقت":
با وجود آنکه حضرت امام(ره) وقتی حکم انتخاب بازرگان را به نخست وزیری دولت موقت صادر کردند، در آن شرط شده بود که هیئت دولتی فراجناحی و فراحزبی تشکیل شود 5، اما متاسفانه میبینیم که نه تنها اعضای هیئت دولت اکثرا از طیف نهضت آزادی و جبهه ملی بودند بلکه برخی عناصر وابسته نیز، که از جمله آنها میتوان ناصر میناچی فعال آمریکا را نام برد، در کابینه خود قرار داد.
به قسمتی از مصاحبه بازرگان با خبرنگاران نیویورک تایمز در تاریخ 57/11/30 چاپ شده در روزنامه اطلاعات توجه کنید: "دولت انقلابی ایران، مشتاق است روابط خوب خود با آمریکا را از سر گیرد." در جریان تسخیر لانه جاسوسی نیز ابتدا پس از دو روز از تسخیر، نهضت آزادی این عمل را تحسین میکند اما پس از افشای اسرار و برملا شدن ارتباط و وابستگی آنها با آمریکا، شروع به مخالفت میکنند. از دیگر موارد مهم قابل ذکر، ارتباط و حمایت نهضت از مرجعیت آقای شریعتمداری و نیز مخالفت صریح بازرگان با حکم اعدام سلمان رشدی است. حال ممکن است سوال پیش آید که حضرت امام(ره) چرا بازرگان را مامور تشکیل دولت موقت کرد؟ در پاسخ باید به سه نکته اشاره کرد: اول: اعتماد آمریکا به نهضت آزادی و بازرگان و از این قبیل افراد در تشکیل دولت موقت، باعث جلوگیری از ضربات مهلک آمریکا در اوایل انقلاب نوپا میشد چون آمریکا، احساس میکرد افرادی که تا حدودی با او تناسب دارند زمام امور را در دست میگیرند. دوم: شخصیت بازرگان بود که فردی متدین، خواهان پیشرفت و استقلال کشور، مرتبط با روحانیت، ارادتمند به حضرت امام(ره) مبارز و زندان رفته زمان شاه سیاستمدار و در نهایت از اندیشمندان عرصه ایدئولوژیک اسلام بود. وی صاحب تالیفات و مقالات زیادی در مسائل دینی است که استاد شهید مطهری در برخی کتب خویش به مطالب آن آثار اشاره کرده و گاهی حتی در رفع شبهات دینی از نظرات بازرگان استفاده نموده است. سوم: این اقدام حضرت امام(ره) از یک سو بدلیل پیشنهاد افرادی همچون شهید مطهری، شهید باهنر، شهید بهشتی و آقای هاشمی رفسنجانی و حفظ وحدت گروههای مختلف صورت گرفت و از سویی دیگر در راستای تفکرات حضرت امام(ره) بود که در صورت حضور نیروهای متعهد و متخصص نیازی به حضور روحانیت درعرصه اجرایی نیست.
5. "نهضت آزادی از دیدگاه حضرت امام(ره)":
در این بخش به ذکر برخی بیانات و تعبیر حضرت امام(ره) در مورد شخص بازرگان و در مورد نهضت آزادی میپردازیم. در مورد سیاست گام به گام نهضت آزادی: حضرت امام میفرمایند: "من به آن آقا (بازرگان) که آدم صحیحی بود، لکن فکرش اشتباه بود...."
در جستجوی راه از کلام امام، دفتر پنجم ص 73"بعضی از اشخاص که به تمام مسائل خیلی توجه ندارند، آنهایی هم که حسن نیت دارند و آنطور نیست که بخواهند یک ظلمی ادامه پیدا کند، آنها هم اشتباه میکنند." پیام انقلاب، جلد دوم آبان 57 ص 19. تعبیر ایشان در مورد دولت موقت: تاریخ 57/12/15: "اینها همه معتقدند، همه مسلمانند، لکن ضعیف النفساند..." در مورد ارتباط نهضت با جبهه ملی پس از انقلاب: در تاریخ 60/3/25 : "من نصیحت میکنم این جمعیت متدین نهضت آزادی را که راهشان را از جبهه ملی جدا کنند." و این سخنان در زمانی بود که جبهه ملی مخالفت صریح با لایحه "قصاص" و تشویق مردم به راهپیمایی علیه نظام "مرتد" شناخته شده بود. اما متاسفانه عملکرد نامناسب سران نهضت پس از انقلاب و بخصوص در دوران جنگ تحمیلی موجب تضعیف نظام و انقلاب و ایجاد اغتشاش داخلی میشد و با طرح شبهات و اعتراضهای مکرر در مسئله جهاد و جنگ، موجب تضعیف روحیه مردم و به نوعی همسویی با رژیم متجاوز عراق شده بود. لذا حضرت امام(ره) در نامهای به آقای محتشمی، وزیر کشور وقت، در مورد نهضت آزادی میفرمایند: "نهضت به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی ندارند و ضرر آنها به اعتبار اینکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه، جوانهای عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی مورد در تفسیر قرآن و احادیث و تاویلهای جاهلانه، موجب فساد عظیم ممکن است شوند که از ضرر گروهکهای دیگر، حتی منافقین، این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است. " ج 20 صحیفه نور ص 481.
6. "نتیجه": با توجه به مطالبی که در بخشهای گذشته بیان شد، ضمن ارج نهادن به خدمات افرادی چون دکتر مصدق دکتر فاطمی، یدالله سحابی و مهندس بازرگان و اقرار به حسن نیت آنان، باید در اسوه و الگو قرار دادن این افراد در تفکرات و خطمشی سیاسی تامل نمود، تا اشتباهات آنان تکرار نشود. اما به هر حال ذکر این نکته ضروری است که سران فعلی نهضت آزادی و جبهه ملی، به هیچ عنوان صلاحیت منسوب شدن به افراد مذکور را ندارند و صرفا برای کسب وجهه میان جوانان، نام آنها را سپر قرار داده و سنگشان را به سینه میزنند، اما در باطن و حقیقت هیچ اعتقادی به نظام جمهوری اسلامی ندارند و به دنبال منافع شخصی و قدرتطلبی هستند.