تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۶۶۶

دکتر بهزاد شاهنده، استاد دانشگاه تهران
جهانی شدن به همگرایی بین اقتصاد، در سطوح مختلف توسعه مرتبط بوده و کشورهای در حال توسعه همراه با توسعه یافته را در بر میگیرد. مفاهیم کلیدی و زیربنایی جهانی شدن بر رشد اقتصادی و تقسیم کار بین‌المللی تکیه دارد. دستیابی به رشد اقتصادی بر نگرش صادراتی، واردات تکنولوژی و حضور فعالیت شرکت‌های فراملی، که همگی مجرای تأملی اقتصادی با دنیای خارج هستند، متکی است و بالاخره این که مدیریت خوب دولتی و تعدیل ساختاری و با گذار از نظام برنامه‌ریزی شده اقتصادی با امر جهانی شدن ارتباط مستقیم دارند.
در مقابل دیدگاه فوق، مخالفان جهانی شدن بر این موضوع تاکید دارند که اقتصاد جهانی در حقیقت تمرکز روزافزون ثروت و نابرابری حاصل از استثمار و دریغ تقسیم ثروت به جهان در حال توسعه را در بردارد. بنابراین از این دیدگاه منفی‌گرایانه جهانی شدن به عنوان یک ایدئولوژی نئو ـ امپریالیستی محکوم شدن که بردگی را برای کشورهای توسعه یافته و عقب مانده به ارمغان می‌آورد.
در بحث حاضر در وهله اول این است که جهانی شدن برای رفاه اقتصادی اکثریت مردم جهانی که فقرا را نیز در بر می‌گیرد، مثبت می‌باشد، در حقیقت ایجاد رفاه اقتصادی برای اکثریت، جهانی شدن را به عنوان پیش‌شرط تحقق آن را در بر دارد. در اینجا باید تاکید شود که رفاه اقتصادی حاصل نهادینه شدن جهانی شدن است و نباید انتظار داشت که بدون تعدیلات لازم و گاه دشوار حاصل گردد، ثانیاً این نکته مورد تاکید است که تنها راه کاهش فقر و تنگدستی در کوتاه‌مدت، تقسیم مجدد ثروت می‌باشد که نیازمند تصمیمات سیاسی و خاص می‌باشد.
ثالثاً اگر فقرا همچنان در وضعیت نامطلوب خود به سر می‌برند علت آن نداشتن و عدم برخورداری از کلام سیاسی، یعنی عدم توانایی و یا ضعف در عنوان کردن نارسایی‌های خود چنین وضعیتی زمانی ایجاد می‌گردد که نظام اقتصادی و بازار سیاسی شده و در جهت منافع قدرتمندان طراحی گردد که به قشر آسیب‌پذیر ضربات مهلکی را وارد می‌سازد بنابراین باید نتیجه‌گیری کرد که این وجهه سیاسی جهانی شده است که توسعه اقتصادی را منحرف می‌سازد و بر فقرا مشکل روزافزون وارد می‌سازد در حقیقت ویژگی‌های موجود در پویایی اقتصادی جهانی شدن نیست که بر فقرا معضلات هر چه بیشتر را وارد می‌سازد، بلکه سیاسی شدن این پروسه است که کارساز است.
ابعاد اقتصادی جهانی شدن
همان‌‌طوری که در بالا بدان اشاره رفت، جهانی شدن پدیده‌ای عمدتاً اقتصادی، تعامل اقتصادی در اقتصاد جهانی معاصر هم در برگیرنده تعاملات شناخته شده (قدیمی) و هم تعاملات جدیدی است. تعامل اقتصادی به طور اخص بر اهمیت انواع و اشکال جدید نمادی و نقش بازیگران غیر دولتی و عمدتاً شرکت‌های فراملی تاکید دارد. مهم‌ترین روابط اقتصادی، تجارت و سرمایه‌گذاری می‌باشند که تلاقی پیدا می‌کنند و در بر می‌گیرند انواع مختلف سرمایه و همین‌طور نیز جریان تکنولوژی را رشد سریع تجارت بین‌الملل در حوزه خدمات که باعث همگرایی روزافزون تولیدات و مصرف شده است.
مهم‌ترین جلوه جهانی شدن جریان سرمایه و اینترنت باشد. در خصوص فعل و انفعالات سرمایه جهانی به ویژه در بازارهای مبادلات مالی خارجی، رشد فزاینده‌ای قابل رویت است. در سال 1998 روزانه 5/1 تریلیون دلار رد و بدل می‌گردید که این مقدار یک ششم کل تولید سالانه ایالات متحده آمریکا است و بیش از 50 برابر ارزش تجارت در بخش کالا و خدمات می‌باشد. تعداد بهره‌گیران اینترنت از 2 میلیون در سال 1993 به بیش از 45 میلیون در سال 1999 افزایش یافته است.
یا بین سال‌های 1995 و 1998 جریانات سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی از 315 میلیارد به 644 میلیارد و بیش از دوازده برابر سال‌های 85 ـ 1981 افزایش نشان داده‌اند با وجودی که سهم کشورهای در حال توسعه پس از بحران مالی آسیا در سال 1997 کاهش پیدا کرد ولی از آن سال رشد مداوم را داشته و به 37% کل جریان سرمایه‌گذاری مستقیم در جهان رسیده است.
شرکت‌های فراملی یک چهارم کل تجارت بین‌الملل و یک پنجم تولید جهانی را در اختیار خود دارند. درجه بالایی از انحصار در دو سوم کل مبادلات تجاری بین‌المللی وجود دارد. اقتصاد جهانی برخوردار از عناصر نمادینه ساختاری و در ضمن تداوم می‌باشد.
حضور در بازار جهانی عملاً به یک نیاز مبدل شده است زیرا که با همکاری و مشارکت با دیگر کشورها است که منافع ملی تامین می‌گردد جهانی شدن این امر و حقیقت ملموس را به نمایش گذارده است و در واقع انزوا گزیدن تهدیدی است که امنیت یک کشور را به مخاطره می‌اندازد. کشور چین علیرغم گرایش سیاسی ـ ایدئولوژیکی خود در رهیافت سرمایه‌داری را جهت مدرن‌سازی کشورش برگزیده و از انزوای داوطلبان و گاه تحمیلی دوری جسته است و در تامین امنیت چین گام‌های مهم و سازنده‌ای را در برداشته است. کشور سوسیالیست کوبا که به دلیل مخالفت با آمریکا، سیاست انزوا را برگزیده است درست در مخالف چین حرکت می‌کند و اگر منفذی پیدا کند بلاشک سیاست فعلی خود را کنار خواهد گذارد.
در اصل نمی‌شود به نوسازی اقتصادی رسید مگر این که در نظام جهانی وارد شد نیاز به واردات تکنولوژی و سرمایه مالی و همین‌طور ایجاد و فراهم کردن بازار صادراتی جهت توسعه و رشد اقتصادی ملی امری مشهود و منطقی.
تاثیرگذاری اقتصادی جهانی شدن برای افراد محروم را می‌توان از طریق سه معیار مورد ارزیابی قرار داد اولین آنها مربوط می‌شود به کاهش در فقر مطلق، دوم ارتباط پیدا می‌کند به مساله نابرابری (مساله محرومیت نسبی) و سوما تاثیر آن بر نظام‌های سیاسی در بطن این معیارها و یا در حقیقت سئوالات مساله رشد اقتصادی و تغییر و تحول سیاسی ـ اجتماعی در زندگی فردی و اجتماعی که شامل هویت فرهنگی و استقلال آنها نیز مطرح می‌باشد. ولی چیزی که حقیقت محض است این است که قرار گرفتن خارج از اقتصادی جهانی به مراتب بدتر است از این که نتوانیم سهم بزرگتری از رشد اقتصادی جهان از آن خود کنیم و این دقیقا همان معظلی است که آفریقایی‌ها در دو دهه گذشته تجربه تلخ آن را داشته‌اند.
مساله دولت خوب یعنی دولت توسعه‌خواه مسائل پیچیده‌ای را برجسته و مطرح می‌کند که نمی‌توان آن را به وسیله شعارهای مربوط به خصوصیت استثمارکننده مبحث جهانی درک کرد در حقیقت نمی‌توان به طور اتوماتیک این فرض را قبول کرد که عدم موفقیت تغییر و تحولات اقتصادی ـ‌ اجتماعی در اغلب جهان در حال توسعه و رشد اقتصادی کند همراه با سختی‌های بسیار زیاد عملاً ریشه اقتصادی دارند یعنی مرتبط با امر جهانی شدن می‌شوند مرور هر چند سطحی بر عملکرد دولتها و نظام اداری در تعداد زیادی از کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین کاملا آشکار می‌سازد که معضل اصلی ریشه‌های بومی فساد و سوء مدیریت در آن کشورها است که عملاً مرتبط با جهانی شدن و یا پدیده خارجی نیست.
اختلاس دولتی، انحصارات اقتصادی و... دقیقاً علل عقب‌ماندگی اقتصادی هستند. عدم تقسیم منابع و ثروت را باید در حقیقت مقصر دانست نبود دولت‌های خوب توسعه‌خواه که رفاه مردم و رشد اقتصادی را سرلوحه فعالیت‌های خود قرار داده و از انحصارات گروهی به دور باشند را نمی‌توان بر عوامل خارجی نسبت داد و در اصل علل آنها سیاسی هستند تا این که اقتصادی باشند.
بقای طولانی حکومت‌های خودکامه در کشورهایی نظیر زئیر، فیلیپین، اندونزی و... بیشتر مرتبط به جنگ سرد بوده تا این که مکانیزم‌های جهانی را بازار را مقصر بدانیم. این امر که اقتصادی غرب (منافع اقتصادی غرب) معمولاً با همکاری با این رژیم‌ها منتفع گردیدند بیشتر یک معلول تا علت حفظ آنها قدرت‌ها بوده است. جنگ سرد الزاماتی را در برداشته که از جمله می‌توان به حفظ و حراست دولت‌ها و رژیم‌های خودکامه اشاره کرد. مساله عمدتا سیاسی بوده ولی اگر از این رهگذر منافع اقتصادی و گاه سرشار نصیب غرب می‌گردید این امر بیشتر یک امر تصادفی بوده تا این که علت اصلی حفظ این رژیم‌ها بوده باشد و جای هیچ تعجبی نیست که پس از پایان گرفتن جنگ، اغلب رژیم‌های خودکامه سقوط کرده‌اند زیرا که مصالح سیاسی این‌طور حکم کرده است.
جهانی شدن فقر
علل فقر پیچیده بوده و نیازمند بررسی دقیق است ولی سوالی که اغلب در خصوص جهانی شدن مطرح می‌گردد این است که آیا جهانی شدن فقر توسعه را می‌بخشد و یا برعکس آن را کم می‌کند؟
شواهد زیادی نسبت به این که جهانی شدن به عنوان یک پروسه فقر را تشدید و توسعه می‌بخشد وجود ندارد مگر این که رشد سریع جمعیت، عدم سیاست‌های صحیح به وسیله دولت‌ها و... را به جهانی شدن مرتبط می‌کرد در حقیقت جهانی شدن عملکردی برعکس دارد و فقر را کاهش می‌دهد گرچه به کندی این کار انجام می‌گیرد ادامه فقر در اصل دقیقاً مرتبط با فقدان اراده سیاسی برای تقسیم مجدد درآمدهاست که به هیچ وجهی قابل کتمان نیست.
معهذا قبل از اینکه به قضاوت برسیم سه مساله را باید مدنظر داشت اولاً چگونه می‌شود منافع اقتصادی را برای فقرا به ارمغان آورد ثانیاً با وجودی که جهانی شدن دارای پیشینه تاریخی است ولی معهذا نمی‌توان کتمان کرد که پدیده‌ای است که هنوز در مراحل اولیه تکامل خود قرار دارد، ثالثاً رشد اقتصادی پیش شرط کاهش فقر می‌باشد اما این که جهانی شدن مانع از توسعه بشود یا خیر بحثی است جداگانه
وضعیت فقرا از طریق اشتغال، اقدامات توزیع مجدد ثروت و... توزیع مجدد ثروت و منابع در حقیقت باید در ابتدا به مساله مالک نابرابر زمین بپردازد. در اینجا مساله اراده سیاسی مطرح می‌شود که همگان از آن بهر‌ه‌مند خواهند شد را اولویت بخشید. ولی آیا انحصارات دولتی و گروهی در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه (مطلبی که در این مناقشه وجود دارد) به آسانی قابل شکستن هستند؟
اضافه بر مساله تقسیم مجدد منافع، بهبود در اشتغال (ایجاد فرصت‌های شغلی)‌که به وسیله رشد اقتصادی حاصل می‌شوند فقر را تسکین خواهد بخشید تجربه نشان داده است که رشد اقتصادی و مبارزه با فقر در اقتصادهایی نظیر کره جنوبی (جمهوری کره) و تایوان انجام گرفته و هم‌اکنون در چین در حال انجام است. در خصوص جمهوری کره و تایوان توسعه قابل توجه اقتصادی در نیمه اول قرن بیستم و در دوران استعمار انجام گرفت که با تقسیم زمین (اصلاحات اراضی) پس از دستیابی دو کشور به استقلال تکامل پیدا کرد. هم‌اکنون در دو کشور فوق ما شاهد نضج دموکراسی و مشارکت مردم بوده که در طول نوسازی اقتصادی به بلوغ سیاسی رسیده‌اند.
مجدداً این دو کشور با تاکید بر اصلاحات اقتصادی و ایجاد رفاه اقتصادی زمینه را برای اصلاحات سیاسی هموار کرده و دموکراسی تشریفاتی و عاری از رفاه اقتصادی را مورد تاکید قرار ندارند عملاً گیبرالیزم اقتصادی که جهانی شدن نوع تکامل یافته آن می‌باشد علت اصلی شکوفایی دموکراتیک در دو کشور فوق‌الذکر است. تاکید بر اصلاحات سیاسی بدون فراهم شدن رفاه اقتصادی و رهایی مردم از گرفتاری‌‌های اولیه اقتصادی خود راه به جایی نخواهد برد. به قول معروف دل گرسنه نه دل می‌شناسد نه آیین و نه اخلاق. باید رفاه اقتصادی را جاری ساخت که بتوان مردم را به مشارکت و عشق به آینده درگیر نوسازی سیاسی کرد.
بنابراین با وجودی که جهانی شدن جلوه درگیر شدن (مشارکت پیدا کردن ـ همراه شدن) با اقتصاد بین‌الملل نمی‌تواند کاتالیزه‌نمایی برای پیشرفت اقتصادی همه جانبه باشد ولی جهانی شدن رشد اقتصادی را به دنبال دارد که زمینه را برای توسعه اقتصادی فراهم می‌سازد.
اشتغال‌زایی عنصر اصلی در رشد اقتصادی که جهانی شدن در ایجاد آن بسیار موثر است معهذا همان‌طور که قبلا تاکید شد با رشد اقتصادی ثبات سیاسی ایجاد می‌گردد، گرایش به حکومت قانونی و حراست از حقوق مالکانه تقویت می‌گردد زیرا که مردم منافع آنی و آتی اقتصادی خود را در گرو حفظ ثبات می‌دانند و به شهروندان متعهد به جامعه حقوقی خود مبدل می‌گردند ولی آیا می‌توان ثبات سیاسی را برقرار کرد زمانی که مردم از نیازهای اولیه خود محروم باشند، باید ساختارهای اقتصادی را بنا کرد، مردم را به همکاری اقتصادی ترغیب کرد، باید امنیت اقتصادی ایجاد کرد که صرفاً با همیاری و همکاری در بازار جهانی قابل حصول است باید سطح زندگی مردم را با ایجاد بازار صادراتی، واردات تکنولوژیک و سرمایه ارتقا داد و در پناه رفاه اقتصادی ثبات سیاسی را حقیقت بخشید.
باید مردم در منابع و ثروت کشور سهیم باشند تا در حفظ آن که همانا حکومت قانون است بکوشند. ثبات سیاسی و حکومت قانون را نمی‌شود با زور مستقر کرد بلکه باید با فراهم کردن زمینه اشتغال، سرمایه‌گذاری (ملزم به ایجاد ساختارهای لازم) ارتقای رفاه عامه (اقتصادی) آن را جاری ساخت. در مقابل مخالفین جهانی شدن، باید اذعان داشت یکی از موفقیت‌های بزرگ تاریخی جهانی شدن (که یک پروسه تاریخی است ولی در ضمن پدیده‌ای جدید) انقلاب ارتباطات و یا به قولی مرگ فاصله‌ها است که از مجرای آن عقاید و کالا در سطوح مختلف و با حجم غیر قابل تصوری جریان پیدا کرده‌اند که با خودهمگرایی جهانی اقتصاد و جوامع بشری را به همراه داشته است.
حتی مخالفین نهضت جهانی شدن نمی‌توانند کتمان کنند که پدیده اینترنت عامل سازماندهی مخالفت‌های آن از طریق قدرت‌یابی حضور آنها به وسیله گسترش و توسعه نهادهای غیر دولتی شده است.
در پایان باید تاکید کرد که بزرگترین دشمن فقرا کسانی هستند که می‌خواهند جهان اقتصاد را سیاسی نمایند، زیرا که با این عمل منابع هنگفت آنها مورد حراست قرار خواهد گرفت. تسکین و کاهش فوری فقر نیازمند تقسیم مجدد درآمدها و ثروت‌ها و به خصوص زمین است، خواه ناخواه چنین عملی قدرت نسبی گروه‌های حاکم را تضعیف خواهد کرد که بلاشک مقاومت آنها را در برخواهد داشت. اقتصاد بازار ممکن است نتواند به فوریت فقر را از بین ببرد، ولی برعکس نظام سیاسی انحصاری به طور طبیعی مخالف فقرا نیست و راه را در عمل بر فقرزدایی هموار می‌نماید.