دکتر سیدمصطفی محقق داماد ـ رئیس مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم ایران
جهانی شدن همچون سایر مفاهیمی که در دورهای خاص مرسوم و متداول میشوند، با جدائی از حوزه علوم اجتماعی امروزه با عبارتی معمول و رایج تبدیل گشته و دارای معانی مختلفی در عرصههای گوناگون اقتصاد، سیاست و دین میباشد، و تعریفهای متفاوتی از سوی صاحبنظران در مورد آن ارائه شده است. به طور اختصار میتوان گفت: جهانی شدن آن است که یک شیوه زندگی خاص چنان تعمیم یابد که همه مردم روی زمین را در بر گیرد و پوشش دهد. روندی است که موجب ایجاد تعامل، وابستگی در روابط متقابل بین حقایق، دیدگاهها، مفاهیم و انسانها میگردد، روشی است که وابستگی متقابل ایجاد میکند، نه تنها وابستگی متقابل فکری بلکه وابستگی سیاسی، اقتصادی و سازمانی نیز در جهان امروز پدید میآورد.
جهانی شدن البته یک پدیده تاریخی جدید نیست. در طول تاریخ زندگی بشر، کراراً رخ داده است. هنگامی که امپراتوری روم در 146 ق.م یونان باستان را به تسخیر درآورد، نمونهای از جهانی شدن در شکل «یونانیسازی»(Hellenization) در جوانب مختلف فرهنگی از جمله فلسفه، مذهب، هنر... تحقق پذیرفت. فاتحان نظامی به جز در امر قانونگذاری، مدیریت اجرائی و امور نظامی، از لحاظ فرهنگی تحت تاثیر نفوذ و جاذبه تمدن برتر قرار گرفتند.
به دیگر سخن روم از طریق آتن جهانی شد و انقلابی فرهنگی را تجربه کرد و به نوبه خود از طریق امپراتوری، دانش و اندیشه یونانی را اشاعه داد و نتیجه آن شد که حتی تا اواسط قرن بیستم هیچ کس از وابستگان به طبقات فرهیخته در سراسر انگلستان، آلمان و ایتالیا نبود مگر آنکه زبان یونان باستان و لاتین را به خوبی فرا میگرفت.
نمونهای دیگر از جهانی شدن، سلطه فرهنگ و تمدن اسلامی بر اروپای قرون وسطی از طریق مسلمانان اندلس است. همه میدانیم که در قرن دوم هجری، با آغاز نهضت ترجمه، دروازههای تمدن اسلامی به سوی دانش یونانیان مفتوح گشت، ولی مسلمانان در برخورد با این تهاجم فرهنگی هرگز خود را نباختند و تسلیم بیچون و چرا نشدند و از سوی دیگر سیاست دفع و طرد را هم پیشه نکردند، بلکه با اتکا به فرهنگ اصیل و غنی از آموزههای کتاب و سنت همچون یک سلول زنده قوی و نیرومند برخورد نمودند، بدین معنی که مواد مفید و ارزشمند آن را جذب ولی در نظام فرهنگی خود هضم کردند و در سایه این جذب و هضم تمدن و فرهنگ خود را رشد و تعالی بخشیدند. دیری نگذشت که فرهنگ و تمدن اسلامی واجد تمامی عناصر مثبت فرهنگ مهاجم و به دور از هرگونه خرافات و اباطیل آن بود.
اروپا از طریق آندلس آغوش خود را به سوی این فرآورده بزرگ باز کرد و اندیشههای ارسطو، پزشکی اسلامی، تجربهگرایی علمی، ماشینآلات و شیوههای کشاورزی، سیستم اعداد مسلمانان و آیین کشورداری را از طریق اسپانیا از خاور نزدیک فرا گرفت و فناوری برتر بر فرهنگ فروتر غالب شد و پیامدهای بلندمدت و چشمگیری داشت. فلسفه ابن رشد در قالب مشرب نو افلاطونی به وقوع دورۀ رنسانس اروپائی در قرون 16 و 17 میلادی کمک شایانی کرد و به نوبهخود در پیدایش عصر رنسانس که امروزه نتایج آن در همه جا ملموس و مشهود است تأثیر به سزائی داشت.
بنابراین براساس مبانی تجربی میتوان نتیجه گرفت که جهانی شدن یک طرح نیست که ما بتوانیم به نحو آری یا نه با آن موافقت و یا مخالفت کنیم، یک پیشامد خارقالعاده هم نیست، بلکه یک جریان طبیعی است، فرهنگ برتر و فناوری مربوط به آن همچون آب به سادگی از بالاترین سطح به پایینترین سطح جریان مییابد و در این مورد هیچکس نمیتواند کاری انجام دهد. آن روز که دفترداران اروپایی به ظرفیت و دقت سیستم اعداد مسلمانان پی برده بودند، هیچ حکومتی نمیتوانست قانون موفقیتآمیزی برای حفظ اعداد دست و پاگیر رومی وضع کند، به آسانی از میان جامعه رخت بربست و جای خود را به اعداد دیگر سپرد.
برپایه همین مبانی تجربی در جهان معاصر، جهانی شدن برای بعضی مایه امید و برای بعضی موجب نگرانی است. غرب به لحاظ قدرت سیاسی و فناوری، خود را برتر و پر قدرت میبیند، و به امید آنکه فرهنگ خود را بر تمامی جهان پوشش دهد، به پدیده جهانی شدن چشم امید دوخته است، و بالعکس جوامع ضعیف، از مغلوب شدن زیر چکمۀ هجومآوران فرهنگی نگران و هراسناکاند.
این نگرانی امری طبیعی است چرا که بُرد جهانشمول محصولات و رویههای غربی کاملاً محسوس و مشهود است و مکانیزم این روند مثل همیشه یکسان است و به عبارت دیگر این روند محصول تصمیم افراد خاصی نیست، بلکه فرایند کنونی جهانی شدن ناشی از سلطه دانش و فناوری غرب است که از آن به قدرت و جذابیت فرهنگی تعبیر میشود. طی سه قرن است که تمامی انقلابهای علمی، از جمله پیشرفتها در زمینه فیزیک خرد، فیزیک کلان، علوم هستهای، ریاضیات پیشرفته، تحقیقات در موارد مغز و تمامی زمینههای پزشکی، علوم کامپیوتر، و فناوریهای ارتباطی... در غرب به وقوع پیوسته است.
البته ناگفته نماند که منظورم از جوامع ضعیف صرفاً دنیای معروف به جهان سوم نیست، چرا که جهانی شدن به نظر من یک پدیده «درون غربی» (intraaccidental) نیز میباشد. اروپاییان و بیش از همه فرانسویان مدتی است که تهدید ناشی از آمریکایی کردن (Americanization) را از طریق فیلمهای هالیود احساس کردهاند. مردم اروپا هماکنون بیش از پنجاه سال گذشته به علت ترس از دست دادن هویتشان، به سنتها، زبان و قرابتشان چسبیدهاند. و به نظر میرسد که جنبشهای ملیگرایی جدیدی که اخیراً در اروپا رخ میدهد، حساسیتی است که از این رهگذر به این روند نشان داده میشود.
اعتراضات شدیدی که علیه نشستهای بانک مرکزی و صندوق بینالمللی پول در گوشه و کنار به چشم میخورد همه در همین راستاست. این نگرانی برای اروپا کاملاً به جاست، چرا که اروپاییان چگونه میتوانند تحمل کنند که تمامی پیشگامان علم و فلسفه طی قرون هجدهم، نوزدهم و بیستم همچون آمانوئل کانت، هگل، اگوست کنت، فوئرباخ، مارکس، فروید، انیشتن نیچه و... همه اروپایی بودند، ولی در عین حال امروز دانشگاههای آمریکایی قبله اهل علم و فلسفه جهان اعم از شرق و غرب گردیده است؟!
مسلمانان و جهانی شدن
به هرحال جهانی شدن واقعیتی است که امت اسلامی با آن مواجه است و به عبارت دیگر یک طرح نیست، یک جریان است، مسلمانان چه بخواهند و چه نخواهند با این پدیده درگیر خواهند شد، ولی باید سعی کنند که با موضعگیری خردمندانه در این مواجهه پیروز درآیند. برای پیروزی در این نبرد باید نخست فهم دقیقی از مفهوم جهانی شدن داشته باشیم و جنبههای اساسی و حائز اهمیت آن، تأثیرات جهانی شدن بر فرهنگها، و نقش ادیان به طور کلی و خاصه اسلام را در رویارویی با جهانی شدن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم. آنگاه میتوان انتظار داشت که گامهای مؤثرتری برای مقابله با آن برداشته شود. در خصوص جنبههای اساسی جهانی شدن به چند نکته مهم اشاره میکنم:
1ـ ویژگی مثبتی که از سوی طرفداران جهانی شدن ارائه میشود، جنبه توسعۀ مشارکت است، ولی باید توجه داشت که جهانی شدن گرچه از سوئی مشارکت را توسعه میدهد، ولی از سوی دیگر انحصار ایجاد میکند و به دیگر سخن جهانی شدن حاوی دو مفهوم متناقض است که ما امروز شاهد آن هستیم و این واقعیت را در حیات سیاسی معاصر میبینیم. از یک طرف کشورها برای تبادل نظر زمینههای سیاسی گردهم میآیند و این به ظاهر مشارکت را تشویق میکند، ولی از سوی دیگر قدرتهای بزرگ در تحمیل خود بر کشورهای ضعیف موفق میشوند. جهانی شدن ملل کوچک را تشویق به مشارکت در حیات اقتصادی میکند، اما از سوی دیگر ملل کوچک از جهات اقتصادی محرومتر میشوند و ملتهای قدرتمند بر اقتصاد جهانی مسلط میگردند.
2ـ جهانی شدن هویتها را نابود میکند و جهانشمولی را به قیمت از بین بردن خصوصیات محلی گسترش میدهد. و در حقیقت هویت کشورهای کوچک بلعیده میشود.
3ـ جهانی شدن حاکمیت دولتها را تحلیل میبرد و کاهش میدهد دولتهای بزرگ میخواهند به وسیله جهانی شدن در کشورهای کوچک نفوذ کنند و بر حاکمیت سیاسی آنها فرمان برانند.
4ـ درست است که جهانی شدن نیروی مولد بشر را افزایش میدهد، اما در عین حال موجب فروپاشی جامعه انسانی میگردد چرا که انسانها تسلط خود را بر محیط زیست، اقتصاد، حیات سیاسی، فرهنگ خودی، و به سادگی بر خودشان از دست میدهند.
5ـ جهانی شدن قضاوت ارزشی ما را واژگون مینماید، سنتها و ارزشهای مذهبی را نابود میسازد و در واقع با تاثیرگذاری بر ماهیت زندگی بشری جامعهای کاملاً جدید ایجاد میکند، جامعهای که امروز آن را «جامعۀ شبکهای» میخوانند، در چنین جامعهای ذهنیت، اندیشه، روان، روش زندگی و درک ما را از خود تغییر میدهد، به گونهای که ما از خود و خدای خود دور میشویم و بشری جدید در دنیائی جدید ساخته میشود.
6ـ جهانی شدن فرهنگهای بشری را در قسمتهای مختلف دنیا عرصه تاخت و تاز قرار میدهد و با بحران عظیمی مواجه میسازد. جهانی را به سوی فرهنگ واحد، (تکفرهنگی) سوق میدهد و فرهنگها، تحت سلطه فرهنگ جهانی قرار میگیرند، و فرهنگ جهانی واحد همان فرهنگ غالب خواهد بود.
فرهنگ غالب طبعاً فرهنگی است که محصول غرب است، فرهنگی است که به وسیله اصول مادیگرایی و سکولاریسم هدایت میشود و ارزشها خاص خود را دارد؛ ارزشهائی که کاملاً ساخته شده شرکتهای فراملی و تحت سلطه مصرفگرایی است و چه بسا آنچه ما آنها را ارزش معنوی، اخلاقی و مذهبی میخوانیم، بیاساس میپندارد. معیار در این فرهنگ، تولید و پیشرفت رقابتی است و برای مفاهیمی نظیر، ایمان، امید، اخلاق، وحی، متانت و تقوا جایگاهی وجود ندارد. این فرهنگ بشریت را از خدا دور میسازد، چرا که بر انسانمحوری تاکید میکند؛ یعنی نقش محوری خداوند در خلقت انسان و جهان انکار شده و قدرت متعال به فرآوردهای بشری منتسب شده است. اقتصاد، تکنولوژی و ارتباطات بنیانهای قدرت این فرهنگ جهانی میباشند نه قدرت الهی.
در این فرهنگ انسان سعی میکند تا احساس وابستگی و تعلق به حقیقت مطلق و متعالی را از دست بدهد و خویشتن را بینیاز از غیر بسازد، بلکه بالاتر خود به جای خدا بنشیند و همه خلقت را در کف بگیرد و خود، خالق محسوب گردد. و نیز میتوان گفت بشر به شرک جدید روی آورده است، مصنوعات بشری خدایان جدید این فرهنگ شدهاند و بشر مغلوب این خدایان گشته و به گونهای خود را محتاج و وابسته به این خدایان میبیند که در اطاعت و سلطه محض او قرار گرفته، مصداق بارز عبودیت در ادبیات الهیات سنتی تحقق یافته، درست تعبیر قرآن مجید در خطاب به مشرکان تکرار شده است که میفرماید: «اتعبدون ما تنحتون: آیا آنچه خودتان میتراشید، میپرستید؟» (سوره 37: 95)
7ـ فرهنگ جهانی غالب، یعنی فرهنگ غرب، محصول تحولات صنعتی قرون اخیر است. علم در این فرهنگ در هدف تقدسزدایی از جهان به موفقیت کامل رسیده است. طبیعت، یعنی، دریا، کوهها،جنگلها،... برای این فرهنگ آیات و نشانههای خداوند و تجلیگاه عظمت او نیست. بشر در چالش با طبیعت خویشتن را پیروز میبیند و قهارانه به بهرهوری بیرویه و اسراف و تبذیر منابع طبیعی پرداخته و از این رهگذر محیط زیست طبیعی خود را چنان فاسد و آلوده ساخته که تاب نفس کشیدن برای او باقی نمانده است. سفارش خداوند را که فرموده: «و لاتفسدوا الارض بعد اصلاحها: زمین را که به صورت پاک به شما داده شده به فساد نکشانید.»(سوره 7: 85)
به گوش او نمیرسد و به تخریب و تباهسازی محیط زیست خود ادامه میدهد: «ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس: فساد در دریا و خشکی به دست انسانها آشکار شده است.»(سوره 30: 41) آنچه بیان شد، مختصری از جنبههای حائز اهمیت جهانی شدن بود. حال ببینیم که وظیفه جوامع دینی در مقابل با این تهاجم فرهنگی چه خواهد بود.
قبل از هر چیز باید بگویم که ادیان الهی هر چند دارای حوزههای کاملاً متفاوت میباشند، ولی به نظر نگارنده جهانی شدن در بعد فرهنگی، دشمن نقطه مشترک آنها یعنی اعتقاد به خداوند و توحید اوست، زیرا همانطور که گفتیم فرهنگ جهانی از سویی بر خدازدائی تاکید میورزد و الحاد را ترویج میکند و از سوی دیگر نوعی شرک جدید و مدرن را تبلیغ مینماید. ما امروز باید به زبان قرآن مجید تمام ادیان الهی را دعوت کنیم و بگوئیم: «تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله: بیائید در خصوص یک اصل که میان همه ادیان الهی مشترک است، متحد شویم، یعنی آنکه چیزی جز خدای یگانه را نپرستیم.»(سوره 2: 64)
و در سایه این نقطه مشترک با همه مظاهر و ارزشهای فرهنگ مهاجم جهانی که سازگار با ارزشهای اولیه اخلاقی ادیان الهی نیستند، به مبارزه و چالش بپردازیم. در این چالش از روشی باید پیروی کنیم که انبیای الهی در روزهای آغازین برخوردشان با فرهنگ غالب زمان خویش عمل میکردند.
ادیان الهی نخست ارزشهای مخالف و ناسازگار با اخلاق مذهبی را به نقد میکشند و امروز متفکران این ادیان بایستی سه عنصر اصلی ارزشهای فرهنگ جهانی غالب را به نقد بکشند که عبارت است از: مصرفگرایی، مادیگرایی و سکولاریسم. ادیان، مسئول دگرگونی و رهایی فرهنگها هستند. رهایی فرهنگها از این سه عنصر به خصوص عنصر مادیگرایی که به صورتهای گوناگون جلوه میکند. انسانگرایی تحریف شده، یکی از مظاهر مادیگرایی است. فرهنگ جهانی امروز صفات ویژه خداوند را به خود نسبت میدهد. یکی از آن صفات، غنی بودن است. خداوند غنی بالذات است و ما همه محتاج او هستیم، یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله: ای انسانها، شما محتاجان به خداوند هستید.»(سوره 35: 15)
یکی از دستاوردهای جهانی شدن این است که همه چیز را برای انسان سهلالوصول سازد، به گونهای که انسان احساس خودکفایی مطلق کند، در حالی که نقش اصلی ادیان الهی این است که انسان را متوجه خدا کند و به او یادآوری نماید که بشر وابسته و متکی بر قدرتی فرا زمینی و متعال به نام پروردگار است و انسان بدون حضور خدا معنای خود را از دست میدهد، چرا که تمامی ما از سوی الله عین ربط و وابستگی به او هستند. بشریت بدون احساس نیاز و تعلق به حقیقتی متعال نمیتواند زندگی کند.
فرهنگ جهانی سعی دارد که جهانی که ماورای انسان است نابود سازد، در حالی که از نظر ادیان الهی معنی و هدف انسان در انسان نیست، بلکه فراتر از انسان است.
در میان ادیان الهی اسلام و امت مسلمان موضعگیری و مواجهه ویژهای در قبال فرهنگ جهانی خواهند داشت و اگر با درایت و خردمندانه برخورد کند، در آن نبرد نه تنها مغلوب نخواهد شد، که به یقین سربلند و پیروز خواهد شد. امت اسلامی باید به هویت و ارزشهای خود ایمان آورد که در این صورت بر حفظ آن عازم و جازم میگردد، آنگاه به یقین بر فرهنگهای مهاجم فائق خواهد آمد. این وعده الهی است که: «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الا علون ان کنتم مومنین: شما مسلمانان نه هرگز سستی کنید و نه اندوهناک شوید، زیرا شما پیروزمندترین و بلندمرتبهترین مردم هستید اگر در ایمان پایدار باشید.»(سوره 2: 139) در این آیه مخاطب امت اسلامی است و علو و غلبه مسلمانان بر دیگران را مشروط به ایمان دانسته است.
جهانی شدن در راستای مبارزه برای تسخیر قلبها و اذهان بشر بیش از آنکه در مورد عقاید تلاش و کوشش میکند، ارزشها را هدف گرفته است. اگر پایههای مسیحیت در غرب سست شد، صرفاً به خاطر قابل توجیه نبودن مفاهیم اعتقادی همچون ربوبیت مسیح و تثلیث و امثال آن نبود، بلکه به میزان گستردهتر اضمحلال کلیسا به سبب از دست دادن وجهه و اعتبارش به عنوان پایههای اخلاقی جامعه بود، که البته این امر نشاءت گرفته از سستی ایمان است.
خوشبختانه بسیاری از متفکران غربی کاملاً از بحران اخلاقی کنونی در غرب آگاهند؛ چرا که با سست شدن پایههای اعتقادی و ایمانی کلیسا، جهانی شدن در خصوص مسائلی همچون همجنسبازی و سقط جنین به خلاء اخلاقی منتهی میشود.
خوشبختانه هماکنون در داخل و خارج از جهان اسلام، برای جنبشهای اصلاحطلب اسلامی فرصتهای زیادی وجود دارد. مسلمانان باید این نکته را از صمیم دل دریابند و مؤمن باشند که اسلام یگانه راهحل موجود برای نجات تمدن جهانی است. آنان باید با روحیهای فعال، اصول و ارزشهای موجود در سنتهای اسلامیشان را به حرکت درآورند و بر آنها پافشاری کنند، اصول و ارزشهایی که ریشه در قرآن و سنت دارند. به نمونههایی که ذیلاً اشاره میکنم سنتها و ارزشهای اسلامی است که در رویارویی مستقیم با فرهنگ جهانی قرار خواهد گرفت:
1ـ تحکیم خانواده:
به موجب آیه شریفه: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودةً و رحمه: و از جمله آیات او این است که برای شما از نوع خودتان، همسرانی آفرید که با آنان آرام گیرید، و در میان شما دوستی و مهربانی افکند.»(سوره 30: 21) نهاد خانواده اسلامی بر سه اصل استوار است:
الف: آرامش: مسلمان در کنار خانواده آرامش خیال دارد و به شیوهای زندگی میکند که از هر کوشش به دور است.
ب: اصل مودت: رابطه میان اعضای خانواده زن و شوهر و سپس فرزندان، رابطه مودت و عشق است: درست است که «الرجال قوامون علی النساء: مردان (در خانه) بر زنان ریاست دارند.»(نساء: 34) یک اصل قانونی است و مرد رئیس خانواده است ولی آنچه نقش اصلی را در رابطه فیمابین زوجین ایفاء میکند، مودت است.
ج: اصل مهربانی و رحمت: این اصل در خانواده موجب گذشت و اغماض است. جهانی شدن نهاد خانواده را تضعیف میکند؛ چرا که با وجود این نهاد مانع بسیاری از اهداف آن میگردد.
د: زن و مرد همدل و همدرد یکدیگر شمرده میشوند و نقش «پیراهن تن» هم را دارند «هن لباس لکم و انتم لباس لهن»(سوره 17: 23)
2ـ تحکیم خویشاوندی:
صله ارحام به انسجام خانواده نه به معنای اخص، پدر و مادر و فرزندان، بلکه به معنای اعم آن یعنی کلیه بستگان و اقربا میانجامد. این ارزشی است که غرب امروز آن را از دست داده است، ولی جوامع اسلامی به توصیه حدیث شریف «صله رحم تعمر الدیار و تزید فی الاعمار: صله رحم شهرها را آباد و عمرها را طولانی میکند.»(امالی طوسی، ص 381)
این کانون گرم را کماکان حفظ نموده است. اصل صله رحم موجب همبستگی متقابل و احترام به مسنترها و عطوفت و نوازش آنان به کودکان و نوجوانان میگردد که مسلمانان به توصیۀ نبوی: «و قرو اکبارکم و ارحموا صغارکم: پیران را احترام و به جوانان مهربانی کنید» حفظ نمودهاند. صلحه رحم مانع گسیختگی فرهنگی میگردد، در حالی که جهانی شدن. گسیختگی فرهنگی تأکید دارد. قرآن مجید یکی از عوامل فساد در ارض را قطع عوامل پیوستگی دانسته است: الذین یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض.(بقره، 27)
3ـ اصل اجتناب از اسراف، تبذیر و اتراف:
فرهنگ جهانی، همانطور که گفتیم بر مصرفگرایی و خوشگذرانی تبلیغ میکند، و توصیه آن به انسان توسعه در مصرف، بیخیالی و بیدردی است. در حالی که آموخته مسلمانان از قرآن مجید و سنت نبوی بهرهوری از منابع طبیعی در حدود نیاز است: «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا، بخورید و بیاشامید، ولی اسراف، نکنید.»(سوره 7: 37) و «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین. «بیتردید تبذیرکنندگان و مصرفکنندگان بیرویه برادران شیطانند.»(سوره 17: 27)
به موجب این آیات منابع طبیعی که جزئی از مالکیت تکوینی حق متعال است، به همه انسانهای روی زمین، نه فقط در زمان خاص و محدود، اعطاء گردیده تا هر یک در حدود مایحتاج و نیاز خویش بهرهمند شوند، بهرهوری بیش از حد نیاز اسراف یعنی تعدی به حقوق سایرین و از مصادیق گناه کبیره خواهد بود. تضیع منابع نیز تبذیر است که عمل برادران شیطان میباشد.
احتیاط در خوردن غذا و منع شکمبارگی از توصیههای نبوی است. علی(ع) در نامهای به عثمان بنحنیف یکی از ولات خود چنین مینگارد: «و ما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالبهیمة المربوطه همها علفها او السائمة المرسلة شغلها تقممها: مرا نیافریدهاند تا خوردنیهای گوارا سرگرمم سازد، چون چارپای بسته که به علف پردازد، یا آنکه واگذارده است و در خاکروبهها برای خود طعمه مییابد.»(نهجالبلاغه، نامهها، ش 45) بیدردی و اتراف در قرآن مجید یکی از صفات رذیله محسوب گردیده است.
مؤمنان ضمن دوری از اسراف و اتراف تفکر و تدبر و وقار و متانت پیشه دارند: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا: [خردمندان کسانی هستند که] خداوند را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده، یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشیند که: پروردگار، این را بیهوده نیافریدهای.» (آل عمران، 191) «و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما: و بندگان رحمان کسانیاند که روی زمین فروتنانه راه میروند، و چون نادانان ایشان را مخاطب سازند، سلیمانه پاسخ دهند.»(سوره 25: 63)
شیوه مؤمنان بر اعتدال و میانهروی است: «الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما: و کسانی که در خرج کردن، اسراف نمیکنند و بخل نمیورزند و در میان این دو اعتدال میورزند.»(همان)
4ـ اصل عبادات روزانه و توجه ذکر دائمی خداوند:
«اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل: نماز را هنگام زوال خورشید [در نیم روز] تا تاریکنای شب به پادار.»(اسراء: 78) و سبحوه بکرةً و اصیلاً: خداوند را صبح و شام نیاش کن.(سوره 33: 43)
«و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل الغروب و من اللیل فسبح و اطراف السجود: پروردگارت را پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب تسبیح گوی.»(سوره 50: 39)
5ـ اصل صمیمیت و مهرآمیز بودن روابط انسانی: فرهنگ جهانی آدمها را همچون آجرهایی میسازد که هیچگونه پیوستگی میان آنها وجود ندارد؛ ولی قرآن مجید رابطه افراد جامعه ایمانی را، رابطه ولائی قرار داده است: «المومنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض: و مردان و زنان مؤمن دوستدار یکدیگرند.» (سوره 9: 71)
رسولالله(ص) فرموده است: «مثل المومنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم کالجسد الواحد اذا شتکی عضو تداعی له سائر جسده بالسهر و الحمی: مثل مؤمنان در دوستی و مهربانی و همدلی همانند یک جسد است که آنگاه که عضوی به درد آید سایر اعضا در تب و تاب و بیخوابی در میآیند.»1
نزدیکترین رابطه قرابت، اخوت است، همین رابطه میان اعضای جامعه مؤمنان برقرار است: «انما المؤمنون اخوه: همانا مؤمنون برادرند.» (جمرات، 10) به نظر من در این آیه شریفه مفهوم حصر در کلمه «انما» رساننده این معنی است که این رابطه از مختصات فرهنگ ایمان اسلامی است و فرهنگ دیگری نمیتواند حاوی چنین رابطهای باشد. در ذیل آیه شریفه برای کلیه اعضا وظیفه سعی و تلاش برای آشتی و ایجاد مهر میان افراد تعیین نموده است: «فاصلحوا بین اخویکم: میان برادرانتان آشتی برقرار سازید.»
و در آیه شریفه دیگر: «ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا: خداوند هیچگاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نساخته است.»(نساء، 141) مفاد این شریفه تنها یک حکم تکلیفی و یا وضعی نیست که فقها از آن برداشت کردهاند، بلکه در حقیقت بیان یک واقعیت است مبنی بر آنکه خداوند راهی برای غلبه کافران بر مؤمنان قرار نداده است. رسولالله(ص) فرموده است: «الاسلام یعلوا و لا یعلی: اسلام برتری مییابد و سلطه را نمیپذیرد.»
مفاد این حدیث شریف صرفا به حدود برداشتهای فقهای عظام در احکام فقهی محدود نمیشود، بلکه مقصود این است که اسلام در جریان تکوین و برخوردها تصادمها و تضادهای عملی و اجتماعی از هر دین دیگری ناجحتر و موفقتر است چرا که از لحاظ منطق قویتر و حجت آن اقوی از سایر حجتهاست: فلله الحجة البالغه: بری خداوند حجت رسا و روشن است.»(سورۀ: 149) و نیز برای بشریت مفیدتر از سایرین است و لذا باقی میماند و غیر مفیدها از بین میروند: «فاما الزبد فیذهب جفاء اواما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض: اما کف بر باد میرود، و اما آنچه به مردمان سود میرساند، بر روی زمین باقی میماند.»(سوره 13: 17)
اسلام خود مدعی جهانی شدن است و مخاطب اسلام تمام بشر است. کتاب خدا برای هدایت ناس نازل گردیده است: «هدی للناس» و در جهانبینی اسلامی آینده جهان و بشر بر صلاح و خیر است نه بر فساد و شر. سرانجام مفسدین فی الارض نابودی و هلاکت است، و زمین را عدل و قسط فراخواهد گرفت و ادارۀ آن به دست مؤمنان و صالحان خواهد بود.
آیات قرآن حاکی از این حقیقت است: «وعدالله الذین آمنو منکم لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف اللذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم: خدا به کسانی که از شما ایمان آورد وعده فرمود که در زمین خلافت دهد چنان که امم صالح پیامبران سلف جانشینان پیشینیان خود شدند و علاوه بر خلافت، دین پسندیده آنان را بر همه ادیان تمکین و تسلط عطا کند.»(سوره 24: 45) و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون: به راستی در زبور، پس از تورات نوشتهایم که زمین را بندگان شایسته من به ارث میبرند.»(سوره 21: 105)
این آینده روشن، یعنی غلبه و پیروزی اسلام، بر کفر جهانی، صرفاً از لحاظ برتری منطق و جهانبینی خردمندانه است، نه از طریق اقدامات خشونتآمیز. در قرآن مجید آمده است: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنه و جادلهم باللتی هی احسن» به راه پروردگارت با حکمت و پند پسندیده فراخوان، و با آنان به شیوهای که بهترین است گفتگو کن.» (سوره 16: 125)
این آیه شریفه روش دعوت دیگران را منحصر به سه راه نموده است: 1ـ منطق و خردورزی 2ـ پندمهربانانه 3ـ گفتگوی نیکو، یعنی با رعایت اصول و موازین گفتگو. راه چهارمی وجود ندارد. و از رهگذر همین سه راه مؤمنان باید با دیگران مواجه گردند.