تاریخ انتشار : ۰۲ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۶۷۴
سعید حجاریان مقدمه: موضوعی که انتخاب کرده‌ام عنوانش مردمسالاری دینی یا دین سالاری مردمی است. این روزها درباره مردمسالاری دینی زیاد بحث و گفت و گو می‌شود که در واقع می‌توان آن را ادامه همان مباحث مربوط به جمهوری اسلامی در ابتدای پیروزی انقلاب دانست. منتها این بار موضوع به شکل جدیدتری و با عنوان نوتری مطرح شده و درباره آن گفت و گو می‌شود. من می‌خواهم در اینجا از زاویه جدیدی به این بحث بپردازم. در واقع بحث من بیشتر یک بحث مفهومی است و به دنبال این معنا هستم که آیا همه ما مفهوم مشترکی را از لفظ مردمسالاری دینی مراد می‌کنیم و آیا وقتی می‌گوییم مردمسالاری دینی، مرادمان احیاناً دین سالاری مردمی نیست؟ چه تفاوتی بین این دو مفهوم وجود دارد و محتوای هر یک از آنها چه می‌تواند باشد؟ چه وجوه اشتراکی با هم دارند و نقاط افتراقشان کدام است؟ آیا می‌توان آنها را با هم جمع کرد و یا یکی از آنها را به دیگری تحویل کرد؟ البته الآن قصد ندارم راجع به مدلول این دو لفظ ارزش داوری کنم. بلکه فقط می‌خواهم از بعد توصیفی به مسأله بپردازم و سعی کنم مفاهیم را روشن سازم. می‌توان این دو مفهوم یعنی مردمسالاری دینی و دین سالاری مردمی را با دو اصطلاح «تئودموکراسی» و «دمونئوکراسی» معادل گرفت. تئو یعنی خدا و دمو یعنی مردم. بنابراین دموکراسی یعنی مردمسالاری، و وقتی لفظ تئودموکراسی را به کار می‌بریم در واقع تئو را به عنوان صفت برای دموکراسی به کار برده‌ایم و ترکیب وصفی تئودموکراسی به معنای مردمسالاری دینی را ساخته‌ایم، همین طور است دموتئوکراسی. تئوکراسی یعنی خداسالاری و دین سالاری و وقتی صفت دمو بر آن می‌افزاییم به ترکیب وصفی دین سالاری مردم خواهیم رسید. بنابراین ما اکنون با دو مفهوم وصفی مواجهیم که در یکی مردمسالاری اصل است و دینی بودن صفت آن، و در دیگری بر عکس، دین سالاری اصل است و مردمی بودن صفت آن. البته دو مفهوم دموکراسی و تئوکراسی به صورت منفرد نیز وجود دارند که اگر بخواهیم آنها را در کنار دو مفهوم مورد بحث در یک طیف قرار دهیم، یک سر آن طیف تئوکراسی خواهد بود، سپس به دموتئوکراسی و بعد به تئودموکراسی و در نهایت به دموکراسی در سر دیگر طیف می‌رسیم که هر یک از آنها تعریف و محدوده خاص خود را خواهد داشت.

ابتدا به مردمسالاری دینی بپردازیم. در این مفهوم دینی بودن، صفت مردمسالاری است؛ بنابراین اگر مردم را به مفهوم شهروندان در نظر بگیریم، می‌توانیم مفاهیم متعدد دینی بودن این نوع دموکراسی را مورد بحث قرار دهیم.
مفهوم نخستی که می‌توان برای دین قائل شد، معنویت است دین معنوی، باورهای ایمانی و فردی شخص را شامل می‌شود و امری است مربوط به عرصه‌های شخصی و خصوصی که مدخلیتی در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی ندارد، و حداکثر یک دین عبادی و شعائری به شمار می‌رود. مثل کنفوسیونیسم و شینتوئیسم که سراسر اخلاق‌اند.
واضح است که دین به این مفهوم، هیچ تضاد و مخالفتی با دموکراسی نخواهد داشت و بنابراین حکومت دموکراسی همسایه چنین مفهومی از دین را، می‌توان یک حکومت مردمسالاری دینی نخواهد داشت و نبابراین حکومت دموکراسی همسایه چنین مفهومی از دین را، می‌توان یک حکومت مردمسالار دینی که یک حکومت سکولار نیز هست- نامید.
در مفهوم دوم دین را می‌توان به معنای کیش(CULT) گرفت، در این حالت، مردمسالاری دینی یعنی دموکراسی در جامعه‌ای با فرهنگ و شعائر دینی، مثل دموکراسی فرانسوی که به معنی دموکراسی در جامعه‌ای با فرهنگ فرانسوی است و یا دموکراسی هندی که به معنای دموکراسی در جامعه‌ای با زیست بوم هندی است. همچنین می‌توانی احزاب سوسیال مسیحی و یا احزاب دموکرات مسیحی را مثال بزنیم، در این احزاب مسیحیت به مثابه یک فرهنگ است که دموکراسی یا سوسیالینسم در دورن آن فرهنگ، بنا ده است و تناقضی هم در آن دیده نمی‌شود، احزاب لیکود در اسرائیل و بهاراتیا جاناتا در هند از این احزاب به شمار می‌آیند. اجازه بدهید قدری این معنا را بازتر کنیم. در غرب برای دین چهار نهاد دینی که دین می‌تواند در قالب آنها نهادینه شده و تجسم یابد، تعریف می‌کنند.
یکی از آن نهادها،church است به معنای کلیسا البته نه به معنای ساختمان کلیسا، بلکه به معنای ساختار آن- مثل کلیسای کاتولیک روم(Roman Catholic church) Church سلسله مراتب دارد. یک سلسله مراتب مخروطی از بالا به پایین که در رأس آن پاپ قرار دارد. سپس کاردینالها و بعد دیگران، در این مفهوم از دین، این نهاد کلیسا و پاپ هستند که تشخیص می‌دهند چه کسی دیندار و متدین است و چه کسی مرتد و خارج از دین و ورود به دین و خروج از آن تابع آداب و شعائر خاص است که توسط کلسیا و پاپ تعیین می‌شود.
نهاد دومی که دین می‌تواند در قالب آن نهادینه شود sect است به معنی فرقه. فرقه را می‌توان انشعابی در کلسیا وchurch در در نظر گرفت که البته خودش ممکن است دارای سلسله مراتب و آداب و شعائری مخصوص به خود باشد و به مثابه یک کلیسای کوچک عمل کند. فرقه مونومومانها در مسیحیت و یا فرقه شیخیه در اسلام می‌تواند مثالهایی از مصداق خارجی فرقه به شمار روند. نهاد بعدیcult به معنی کیش یا آیین دینی است که مفهومی گسترده را در بر می‌گیرد. مثل کیش مسیحیت که شامل تمامی فرق و مذاهب اعم از ارتدوکس‌ها، کاتولیک‌ها، پروتستان‌ها، مونومومانها و ... می‌شود. و بالاخره نهاد چهارمdenamination به معنای انجمن داوطلبی دینی است. در این نوع از نهاد دینی، که عمدتاً بر قرار داد میان افراد استوار است، ورود و خروج در اختیار خود شخصی است، هر کسی می‌تواند هر زمان که خواست وارد آن شود و هر زمان که خواست از آن خارج شود و کسی متعرض کسی نمی‌شود. انجمنهای خیریه، انجمنهای اولیا و مربیان و دسته‌های عزاداری می‌توانند نمونه‌هایی ازdenomination قلمداد شوند.
حال اگر برگردیم به مفهوم مردمسالاری دینی و دینی بودن را به مفهوم وابستگی به نهاد دینیcult در نظر بگیریم، به عبارت دیگر اگر دین را به معنای فرهنگ بگیریم (فرهنگ به مفهوم culture از ریشهcult است)،به سهولت می‌توانیم مردمسالاری را در درون آن بنا کنیم بدون اینکه به تناقضی در مفهوم مردمسالاری دینی برسیم و یا در مفهوم دموکراسی تغییری ایجاد کنیم.
در مفهومی سومی که می‌توانیم برای لفظ دین به کار ببریم. دین مساوق با جامعه دینداران است. در این معنا جامعه از مردمی دیندار و حکومتی دموکراتیک تشکیل شده است، و از آنجا که حکومت دموکراتیک توسط مردم دیندار انتخاب شده و به قدرت رسیده است، خود به خود یک حکومت مردمسالار دینی به شمار می‌رود. نمونه بارز چنین حکومتی می‌تواند جمهوری اسلامی پاکستان در دوره محمدعلی جناح باشد، که دقیقاً به نام اسلام از هند جدا شد. در واقع از آنجایی که اکثریت مردم جامعه پاکستان را مسلمانان تشکیل می‌داند، حکومت جمهوری شان خواه ناخواه یک جمهوری اسلامی بود و قوانین آن نیز از آنجا که توسط مجلسی مرکب از نمایندگان مسلمانان وضع می‌شد، لاجرم اسلامی بود.
قطعاً این تعیبیر از لفظ دین در مفهوم مردمسالاری دینی نیز تضادی با مفهوم مردمسالاری و دموکراسی نخواهد داشت.
و بنابراین مردمسالاری در این معنا هم یک تعبیر درست و بجا خواهد بود.
مدلول چهارمی که می‌توانی برای لفظ دین در مردمسالاری دینی در نظر بگیریم، دین اجتماعی است. در این تعبیر از دین، دین ورودی به حوزه سیاست و قدرت ندارد و وارد رقابتهای سیاسی نمی‌شود، اما در فعالیت‌های اجتماعی به طور فعال وارد شده و سعی می‌کند از این طریق فرهنگ مردم را دینی کند و یا با انجام کارهای عام‌المنفعه و خیریه، امکانات آسایش و رفاه مردم را فراهم ساخته و در ایشان تسلی خطر ایجاد نماید، و از این طریق بدون آنکه قدرت را به دست بگیرد، بر آن اثر گذارد. با صرف‌نظر از وجه دموکراتیک بودن دولت، دین در دوران شاه در ایران، یک دین اجتماعی بود، انجمن حجتیه نیز بر پایه چنین مفهومی از دین فعالیت می‌کرد و به همین دلیل بود که عدم دخالت در سیاست و فعالیتهای سیاسی را شعار و سرلوحه خویش قرار داده بود. در خارج از ایران نیز می‌توان به اخوان‌المسلمین در مصر و یا احزاب رفاه و فضیلت در ترکیه- البته در مقاطعی که وارد حوزه سیاست نشده‌اند- به عنوان جریانهایی که بر پایه دین اجتماعی حرکت می‌کنند، اشاره کرد. واضح است که در این تعبیر از دین نیز، مردمسالاری دینی یک مفهوم تناقض آلود نخواهد بود و در آن مردمسالاری و دینی بودن قابل جمع هستند.
پنجمین مفهومی که می‌توانیم برای دین در مردمسالاری دینی به کار ببریم، دین به معنای نهادهای داوطلبی دینی یاdenamination است. در این مفهوم، احزاب دنی و سایر نهادهای داوطلبی دینی وارد رقابتهای سیاسی شده و برای به دست گرفتن قدرت و سهم‌گیری در حاکمیت تلاش می‌کنند. واضح است که در کنار این مفهوم، مسأله تکثر و پلورالیسم سیاسی و مذهبی نیز باید یک امر پذیرفته شده باشد و الا بحث وجود احزاب و نهادهای مختلف مذهبی که بتوانند برای به دست گرفتن اهرمهای قدرت با یکدیگر رقابت کنند، زیر سئوال خواهد رفت. با این وصف آنچه مردمسالار بودن حکومت را تضمین می‌کند، اولاً همین تکثر سیاسی و مذهبی موجود در ساحت سیاسی است، ثانیاً اصل رقابت قاعده‌مند احزاب برای سهم‌گیری در قدرت است و ثالثاً ساختار دموراتیک یان نوع خاص از نهادهای دینی است. اگر بخواهیم مدلی از این نوع مردمسالاری دینی را برای ایران طراحی کنیم، می‌توانیم در آن، بحث تکثر مراجع در سنت شیعی را معادل پلورالیسم دینی- که برای این نوع از مردمسالاری دینی لازم است- در نظر بگیریم و نیز از آنجایی که تقلید و انتخاب مرجع، همچون ورود به یک حزب و یا خروج از آن یک امر اختیاری و شخصی است، می‌توانیم هر یک از مراجع تقلید را به همره پیروانش یک حزب قلمداد کنیم، آنگاه می‌توانیم فرض کنیم بر اساس اصل عدم جدایی دیانت از سیاست، این مراجع برای به دست گرفتن قدرت وارد رقابت سیاسی شده و می‌توانند پس از پیروزی در رقابت، به عنوان ولی فقیه، در یک دوره معین و محدود، حاکمیت جامعه را در دست بگیرند. به این ترتیب قسمت اعظمی از لوازم مردمسالاری در این مدل فرضی فراهم بوده و با توجه به صبغه دینی داشتن مراجع و احزابشان، می‌تواند به یک حاکمیت مردمسالار دینی منجر شود.
بنابراین در مفهوم دین به مثابه یک denomination نیز می‌توان دموکراسی را با دینی بودن، قابل جمع دانسته و ترکیب مردمسالاری دینی را به کار برد.
در آخرین معنایی که می‌توان برای دین در اصطلاح مردمسالاری دینی مراد کرد، دین به معنای ایدئولوژی و مکتب است که البته شریعت و فقاهت را نیز در بر می‌گیرد. در این مفهوم از مردمسالاری دینی، روحانیت به عنوان حامل مکتب، یک بلوک قدرت در داخل حاکمیت به وجود می‌آورد و ربانی‌سالاری یا اتوکراسی دینی را در جامعه نمایندگی می‌کند. این بلوک قدرت بخشی از حاکمیت را در اختیار گرفته و بخشی دیگر نیز با راهکارهای دموکراتیک توسط مردم تعیین می‌گردد، به این ترتیب یک حاکمیت دوگانه، با دو منبع مشروعیت الهی و مردمی شکل می‌گیرد.
بحث کارآمدی یا ناکارآمدی در یک حاکمیت دو یا چندگانه یک بحث محوری و اصلی است که در این مورد خاص نیز صادق خواهد بود. بنابراین در این نوع مردمسالاری دینی که در آن دین به مثابه ایدئولوژی است و منجر به حاکمیت دوگانه می‌شود، ما با یک نیمه دموکراسی مواجهیم که می‌تواند کارآمد بادش یا ناکارآمد و بر همین اساس نیز، مفهوم مردمسالار بودن می‌تواند با مفهومی دینی یودن حکومت قابل جمع بوده و حکومتی پایدار به وجود آورد و یا قابل جمع نبوده و به سمت ناپایداری پیش رود.
تا اینجا دقیقا شش مفهوم از دین در اصطلاح مردمسالاری دینی ارائه کردیم که می‌تواند با همین ترتیبی که بر شمرده شد، در طول یک طیف قرار بیگرد، به طوری که دین به مفهوم معنویت و اخلاق در نزدیکترین وضعیت و دین به مفهوم ایدئولوژی و شریعت در دورترین وضعیت نسبت به دموکراسی قرار بگیرد.
در گام دوم به سراغ دموتئوکراسی با دین سالاری مردم می‌رویم. در این مفهوم، مردمی بودن صفتی است برای دین سالاری، بنابراین دین را به معنای ایدئولوژیک یا شریعتی و فقاهتی آل، که هم دارای حاملی به نام نهاد روحانیت است و هم سابقه حضور سیاسی دارد، فرض کرده و به سراغ مفاهیم متعددی که می‌تواند بر مردمی بودن آن بار شود، می‌رویم.
در نخستین مفهومی که می‌توان برای مردم در ترکیب دین سالاری مردمی در نظر گرفت، مردم به معنای رعایاست، این مفهوم از مردم، دین سالاری مردمی را در نزدیکترین وضعیت به دین سالاری خالص یعنی تئوکراسی قرار خواهد داد.
تفاوت رعیت با شهروند در این است که رعیت، انسانی مکلف است، در حالی که شهروند، انسانی محقق به شمار می‌رود، رعیت بر خلاف شهروند که حاکمان خویش را انتخاب می‌کند، با حاکمان بیعت می‌کند، حکومت در مقابل شهروندان مسؤول و پاسخگوست در حالی که در مقابل رعیت، خود را قیم و ولی ایشان دانسته و تلاش خواهد کرد مراعات ایشان را بنماید، البته در عالم واقع، این حاکمانند که توسط رعایا مراعات می‌شوند و اموراتشان رتق و فتق می‌شود. شهروندان حاکم خویش را انتخاب می‌کنند و این انتخاب در یک فضای رقابتی برای یک دوره معین و محدود و با شرط قابل فسخ بدن صورت می‌گیرد، در حالی که رعایا با حاکمان خویش در یک فضای غیررقابتی، برای یک دوره نامعین و بدون هر گونه پیش شرطی بیعت می‌کند و اگر بیعت شکنی کنند، خارجی به حساب می‌آیند.
بیعت گرفتن معاویه برای پسرش یزید و نیز بیعت گرفتن سزار از مردم روم در آستانه جنگها، از نمونه‌های روشن بیعت رعایا با حاکمان به شمار می‌روند.
واضح است که در چنین مفهومی از مردم در دین سالاری مردمی به شرطی که مردم با رغبت بیعت کرده باشند، هیچ تضاد و تزاحمی میان دین سالار بودن یک حکومت در عین مردمی بودن آن نمی‌تواند متصور باشد.
در مفهوم دومی که می‌تواند از لفظ مردم در دین سالاری مردمی مراد شود، مردم به معنای توده است(mass) یک جامعه توده‌وار(mass society) با یک جامعه مدنی (?society)تفاوت دارد جامعه توده وار یک جامعه یکنواخت و یکدست و غیرمتکثر است در حالی که یک جامعه مدنی چنین نیست و با وجود نهادهای مدنی، احزاب و سندیکاهای مختلف، یک جامعه متکثر است. در یک جامعه توده‌وار رهبر خصلت کاریزماتیک دارد و با توجه به جذبه و نفوذی که در جامعه و در میان مردم دارد، می‌تواند ایشان را در هر زمانی برای یک هدف خاص بسیج کند. به عنوان مثال می‌توان به ژنو در زمان کانون اشاره کرد.
مشاهده می‌شود که در این مفهوم از دین سالاری مردمی نیز، تضادی میان دین‌سالار بودن حاکمیت و مردمی بودن آن به وجود نخواهد آمد.
در سومی مفهومی که می‌توانیم از لفظ مردم در دین سالاری مراد کنیم، مردم انتخاب‌گرند اما در میدان انتخابی محدود و یا گزینه‌هایی کم، مثلاً برای انتخاب یک نفر، تنها یک یا دو گزینه وجود دارد و مردم مجبورند از میان آن گزینه‌های کم، فرد مورد نظر خود را انتخاب کنند، مثل انتخابات مجلس خبرگان و نیز تمامی انتخاباتی که نظارتی استصوایی بر آنها حاکم است، انتخابات در کشورهایی مثل سوریه نیز چنین وضعی دارد.
در این حالت نیز مردم شهروند محسوب می‌شوند، اما شهروند با قدرت انتخابی پایین و عمدتاً تزئینی. مردم شهروندند اما خیلی صلاح خویش را نمی‌دانند، باید برایشان گزینه‌های خوب را مشخص کرد و گزینه‌های بد را در اختیارشان قرار نداد، تا در بین صالحین اصلح را انتخاب نمایند. در چنین مفهومی از مردم، تبلیغ و شهرآشوبی(Ac?tation) یکی از شگردهای اصلی به صحنه آوردن مردم برای انتخاب از میان همان یکی دو گزینه محدود به شمار می‌رود و در واقع یک عامل بسیج‌گر است در چهارمین مفهوم از مردم در دین‌سالاری مردمی، مردم به دو دسته با دو درجه شهروندی تقسیم می‌شوند. برخی مؤمن‌اند، خودی‌اند، درجه یک‌اند، اما برخی دیگر فاسق‌اند، غیرخودی‌اند، درجه دو و سه‌اند. در این حالت، غیرخودی‌ها و فاسقها نیز می‌توانند رأی بدهند و یا بیعت کنند، اما رأی و بیعتشان زینت است و تنها زمانی رایشان قابل قبول است که به ما رأی بدهند.
یک مفهوم دیگر از مردم در دموتئوکراسی که می‌تواند پنجمین مفهوم در نظر گرفته شود، مفهوم «همه کشیشی» است. بر اساس این مفهوم که نخستین بار توسط لوتر به کار برده شد، هیچ یک از مردم مقلد و صغیر نیستند، بلکه همه مجتهدند، همه کشیش‌اند، در این حالت مردم خودشان با خداوند رابطه برقرار می‌کنند و نیازی به واسطه نیست، نهاد رسمی دین نیز از میان برداشته می‌شود و نوعی آنارشیسم که رگه‌هایی از دموکراسی و مردمی بودن را با خود دارد، ظهور می‌کند. آخرین مفهومی که می‌توان از مردمی بودن یک حکومت دین سالار مراد کرد، مردم به معنای شهروند است. در بطن این مفهوم نیز نوعی از حاکمیت دوگانه با دو منبع مشروعیت الهی و مردمی مستقر است که بخش نخست آن عمدتاً انتصابی بوده و دین‌سالار بودن حکومت را تضمین می‌کند، بخش دومی نیز که توسط مردم انتخاب می‌شود به حاکمیت وجهه مردمی می‌دهد، منتها اصل با دینی بودن حکومت است و مردمی بودن فرع بر آن است.
در این حالت نیز همانند حالتی که در بخش آخر مردمسالاری دینی بدان اشاره کردیم، حاکمیت دوگانه، یعنی جمع شدن «دین سالاری» با «مردمی بودن حکومت» می‌تواند شکلی ممکن و کارآمد به خویش بگیرد و یا آنکه ناکارآمد بوده و جمع شدن آنها ممکن نباشد.
تا اینجا دیدیم که در تبیین مفهوم دین سالاری مردمی با دموتئوکراسی نیز لااقل شش قرائت متمایز از مردمی بودن حکومت می‌توانیم ارائه نماییم، که نسبت به دوری یا نزدیکی به حکومت تئوکراسی خالص، می‌تواند در یک طیف گسترده قرار گرفته و طیف‌های قبلی را کاملتر و روشنتر نماید. در کنار دو مفهوم دموتئوکراسی و تئودموکراسی، مفاهیم دموکراسی خالص و تئوکراسی خالص نیز با انواع متعددی که دارند می‌توانند در دو سر طیف‌های مورد بحث ما قرار گرفته و طیف موجود را گسترده‌تر، تکمیل‌تر و شفاف‌تر نمایند. به عنوان مثال دموکراسی می‌تواند به شکل‌های گوناگون سوسیال دموکراسی، لیبرال دموکراسی، پلی‌آرشی، دموکراسی متعدد (که توسط ایوب‌خان در پاکستان مطرح شد)، دموکراسی آپارتاید، دموکراسی ژاک بنی، دموکراسی خلقی و غیره ظاهر شود. تئوکراسی نیز می‌تواند صورتهای مختلف زیر را به خود بگیرد: سزار- پاپی هم هست مثل کاترین، پتر، ملکه الیزابت)، پاپ سزاری (یعنی پاپ سزار هم هست مثل پاپ گریگوآر)، خلافت، آنارشیسم خوارجی، ربانی سالاری و غیره...
برگردیم به بحث اصلی یعنی مرز میان دو مفهوم مردمسالاری دینی و دین‌سالاری مردمی و جایی که قابلیت تبدیل شدن تئودموکراسی به دموتئوکراسی را فراهم می‌کند.
اگر یکبار دیگر به طیف‌هایی که تا به حال ترسیم کرده‌ایم نگاهی بیندازیم، خواهیم دید که این مرز و نقطه تبدیل، همان دو قرائت و مفهومی است که به حاکمیت دوگانه منتهی می‌شود، یعنی بار کردن و مفهوم ایدئولوژی و شریعت بر صفت دینی بودن حکومت در تئودموکراسی و نیز بار کردن مفهوم شهروندی بر صفت مردمی بودن حکومت در دموتئوکراسی در واقع تئودموکراسی و دموتئوکراسی دو نوع از حاکمیت هستند که بر دو پایه دینی بودن و مردمی بودن استوار گشته‌اند و مشروعیتشان را از این دو منبع می‌گیرند، منتها در اولی مردمی بودن اصل اساسی حکومت و دینی بودن صفت آن است، در حالی که در دومی دینی بودن اصل اساسی حکومت و مردمی بودن صفت آن به شمار می‌رود.
ایدئولوژی تلقی کردن دین در تئودموکراسی و نیز شهروند تلقی کردن مردم در دموتئوکراسی همان دو معنا و مفهومی است که اولاً باعث دوگانه شدن منبع مشروعیت در این دو نوع حکومت خواهد شد و ثانیاً می‌تواند نقطه تبدیلی برای آنها ایجاد کرده و به صورت بالقوه به مناقشات و مباحث میان آنها دامن بزند.
مجموع فرآیندهای حام بر نظام جمهوری اسلامی ایران، به خصوص قانون اساسی، به گونه‌ای تعریف و تدوین شده‌اند که هر دو نوع حکومت تئودموکراسی و دموتئوکراسی را بر می‌تابد. اگر چه ممکن است بیان بیرونی و فضای گفتاری، حاکی از حاکمیت مردمسالاری دینی باشد، اما بسیارند کسانی که سخن از مردمسالاری دینی به میان می‌آورند، اما مرادشان دین‌سالاری مردمی است، یعنی سخنشان تئودموکراسی با اصل قرار دادن وجهه مردمی حکومت است، اما در عمل و رفتار، این اصل را فدای وجهه دینی حکومت کرده و دین را از حالت صفت بودن برای مردمسالاری در آورده به موصوف آن تبدیل می‌کنند.
بنابراین آنچه اکنون قابلیت آن را یافته تا نقطه تزاحم مورد بحث را به یک محل مناقشه جدی تبدیل نماید، درجه غفلت دینی بودن حکومت نسبت به مردمی بودن آن است، به طوری که این غلظت گاه چنان زیادی می‌شود که جای موصوف و صفت را در مردمسالاری دینی عوض کرده و دین‌سالاری مردمی را شکل می‌بخشد.
بگذارید کمی دقیقتر بحث کنیم در نظام جمهوری اسلامی، اول بنا را گذاشتیم بر اینکه همه چیز از فقه استنباط شود و همه قوانین بر اساس فقه تدوین شود، بعد قانونگذاری را به مجلس منتخب مردم سپردیم و برای آنکه بحث مغایرت قوانین مجلس با شرع پیش نیاید، شورای نگهبان را ایجاد کردیم. سپس میان مجلس و شورای نگهبان بر سر مطابقت قوانین با شرع و بعدها عدم مغایرت قوانین با شرع، اختلاف پیش آمد. امام (ره) فرمود: در چنین مواردی اگر مجلس از طریق کارشناسی و با رأی نصف به علاوه یک اعضای خود به مطلبی رسید، نیازی به کسب موافقت شورای نگهبان نیست و خودش می‌تواند رأساً قانونگذاری کرده و به عنوان حکم ثانویه عمل نماید. بعضی از علما و مراجع به این امر اعتراض کردند و امام گفتند برای احتیاط بیشتر، به جای رأی نصف به علاوه یک اعضای لازم است رأی دو سوم اعضا کسب شود. با این حال باز هم مخالفت‌ها زیاد شد، تا آنکه امام مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل دادند. فلسفه تشکیل مجمع که زیر نظر مستقیم ولی فقیه بود، لحاظ کردن ضرورت‌های کارشناسی و نیز تشخیص مصلحت مردم در حل اختلافات میان مجلس و شورای نگهبان بود. دقت شود که بحث تشخیص مصلحت مردم بود نه تشخیص مصلحت دین، چون حکومت مردمسالاری دینی بود نه دین سالاری مردمی.
بر همین اساس بود که امام ترکیب اعضای مجمع را که مرجع حل اختلاف میان بخش انتخابی حکومت به مثابه نماد مردمی بودن آن و بخش انتصابی حکومت به مثابه نماد دینی بودن آن، به شمار می‌رفت، به گونه‌ای انتخاب کرد تا با مجلس یعنی عرف جامعه مسلمین، همخوانی بیشتری داشته باشد، و از این طریق باعث تحکیم و تثبیت مردمسالاری دینی در برابر دین سالاری مردمی شود. بنابراین یکی از شاخص‌های ما برای اینکه تشخیص دهیم در درون نظام موجود، با تئودموکراسی روبه‌روایم یا با دموتئوکراسی همین ترکیب مجمع می‌تواند باشد. اگر ترکیب مجمع به واسطه جایگاه تعیین کننده و رفیعی که در فرآیند تصمیم‌گیری‌های کلان نظام دارد، همدلی و همراهی بیشتری را با نهادهای انتخابی و مردمی تداعی کند و نماینده عرف مسلمین باشد بحث مردمسالاری دینی و پررنگ‌تر خواهد بود اما اگر همخوانی بیشتری با نهادهای انتصابی و دینی داشته باشد و از عرف متشرعین نمایندگی کند، دین سالاری مردمی غلبه خواهد کرد البته قصد ندارم وارد مباحث محتوایی شوم، این قبیل مباحث مجالی دیگر می‌طلبد و فضایی که در آن بر سر مفاهیم به توافق و تفاهم رسیده باشیم. فعلاً به همین مقدار بحث که صرفاً یک بحث مفهوم بود وسعی داشت با روشن ساختن مفاهیم مختلف و طیف‌های درونی آنها، نوعی فضای همزبانی و مفاهمه را باز کند، بسنده می‌کنم.
مقصود من از مقاله فوق بیشتر آن بود که در حوزه مفاهیم و دلالت، یعین رابطه دال و مدلول، بین دو لفظ «مردمسالاری دینی» و «دین سالاری مردمی» بتوانم رابطه‌ای برقرار کنم و از این جهت نهایتاً می‌توانم بگویم که مسأله مورد مناقشه به قول اهل فنThe matter of degree بیشتر است، و یا به قول دوستان مهندسم، تابع منطق فازی است نه تابع منطق باینری.
دعوت می‌کنم از همه که تلاش کنند ابتدا به یک وفاق جمعی در زمینه مفاهیم دست پیدا کنیم. قطعاً در چنان فضایی، ورود به مباحث محتوایی نتایج سودمندتری در بر خواهد داشت.
* این مقاله در همایش مردمسالاری در جامعه دینی که روز گذشته در بزرگداشت دکتر رحمان دادمان برگزار ارائه شده است.