سیدعلی فاطمی
در تاریخ قدرت سیاسی، حکمرانان در عرصه عمل و تئوریپردازان در عرصه نظر، همواره به اخلاق و سیاست به عنوان دو مقوله متفاوت و متمایز نگریستهاند. بعد از دوران نبوت حضرت پیامبر اکرم(ص)، تنها برهه تاریخی که اخلاق و سیاست در رفتار و گفتار حاکم جامعه در هم آمیخته شد، دوران فرمانروایی کوتاهمدت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) میباشد. فیالواقع، استراتژی سیاسی آن حضرت بر موازین اخلاقی و انسانی استوار بود؛ به عبارت دیگر، امام(ع) برای رسیدن به اهداف سیاسی و حکومتی، از هر وسیله و ابزاری استفاده نمیکردند و درصدد دستیابی به هدف با هر قیمتی نبودند بلکه همواره اصولی اخلاقی بر رفتار و گفتار آن حضرت حاکم بود.
در حکومت امام(ع) هدف، توجیهگر وسیله نبود. از آنجا که حضرت(ع) حکومت را وسیلهای جهت تحصیل رضایت خداوند و ابزاری برای تعالی بخشیدن به کمال رساندن انسانها میدانستند، برای تامین این هدف خداپسند از ابزار باطل و خداناپسند بهره نمیبردند و همواره در پی الگوسازی برای حاکمان اسلامی بعد از خود بودند. به همین جهت آن حضرت را میتوان تجسم عینی و عملی پیوند و آمیختگی «اخلاق و سیاست» در عرصه عمل و نظر نامید.
در بین عموم، از سیاست 2 برداشت میشود؛ یکی برداشت سیاستبازان حرفهای در سراسر ادوار تاریخ که سیاست را به معنای شیطنت تفسیر میکنند و آن را مسلخ ارزشهای الهی انسان قرار میدهند. این یک برداشت است که ساحت مردان خدا از آن دور است. برداشت دوم، برداشت مردان خداست که سیاست را به معنای تدبیر و تمشیت امور بندگان خدا و موضعگیری درست و صحیح در بحرانها میدانند. سیاست حضرت علی(ع) سیاست پایبندی به قرآن مجید و موازین انسانی بود و برداشت اول را سیاست شیطانی مینامید؛ اما متاسفانه برخی در دوره حضرت، مولا را شخصی غیرسیاسی میدانستند چرا که او با مکر، حقهبازی و فریبکاری مخالف بود و دشمنانش اینها را سیاست میدانستند و خود آن حضرت تصویر عموم مردم از سیاست در دوره خود را چنین بیان میفرماید:
«اما، امروز در محیط و زمانهای زندگی میکنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را زیرکی میپندارند و افراد جاهل، آنان را اهل تدبیر میخوانند».
این سخن بیانگر پایبندی و تقید آن حضرت به موازین اخلاقی و انسانی در امور حکومتی است و اینکه سیاست در دیدگاه آن حضرت، متمایز از حقه و خدعه میباشد. به طور کلی، سیره سیاسی امام علی(ع) را در سه مقطع و دوره میتوان مورد بحث و بررسی قرار داد.
سیره سیاسی حضرت امیر(ع) در عهد رسولالله(ص)
مولا علی(ع) اولین مؤمن به مکتب، اولین نمازگزار، ایثارگر با تمام وجود خویش و رزمنده تمامی نبردهای نبیاکرم(ص) بود چنان که بزرگترین سیاست مولا در این دوره آن بود که بیچون و چرا تسلیم اوامر نبیاکرم(ص) بود و هر آنچه او دستور میداد مولا به اجرا میگذاشت چنان که حضرت میفرماید: «من چون بچه شتری که به دنبال مادرش رود از پیامبر(ص) پیروی میکردم».
سیره سیاسی امام(ع) در سکوت 25 ساله (دوران خلفا)
سکوت بیست و پنج ساله مولا علی(ع) از فصول فوقالعاده و درخشان سیره حضرت است اما این دوره در وضعیتی بود که خود آن حضرت به «استخوان در گلو»، «خاشاک در چشم» و «تیزی شمشیر بر قلب» تعبیر کرده است و با این حال، مولا در این دوره، مراحل سیاسی افتخارآمیزی را طی کرده است که حکایت از تلفیق مشی سیاسی آن حضرت با اصول و معیارهای اخلاقی و انسانی دارد. بعد از رحلت رسول اکرم(ص)، جریان سقیفه، ابوبکر را بر منبر و جایگاه پیامبر«ص» نشاند و ابوبکر به ظاهر خلیفه مسلمین شد. با اینکه ابوبکر قدرت را به دست گرفته بود ولی تثبیت قدرت وی به عنوان حاکم جامعه اسلامی هنوز تمام نشده بود و جناحهای مختلفی وجود داشتند که مخالفتشان برای زمامداری ابوبکر مهم و بحرانزا بود. یکی از آن جناحهای مهم، علی بن ابیطالب(ع) بود که حتی در مورد مساله سقیفه با وی مشورت هم نشده بود. عدهای از انصار و بنیهاشم و بعضی از اصحاب دیگر حضرت رسول(ص)، در این جریان در کنار حضرت امیر«ع» قرار داشتند. هنگامی که جریان سقیفه در حال به باز نشستن بود، حضرت علی«ع» مشغول تغسیل و تکفین حضرت رسول«ص» بود در حالی که خیلی از انصار و مهاجرین به خاطر مشاجره در امر خلافت، در مراسم دفن و نماز بر حضرت رسول اکرم«ص» حاضر نشدند. نکته قابل توجه این است که علی(ع) مساله تجهیز و تکفیل رسول خدا«ص» را بر چیزهای دیگر مقدم شمرد چرا که با وجود پیکر بر جای مانده رسول اکرم(ص)، هر اقدام دیگری دور از انصاف و اخلاق بود. مساله دیگر اینکه وقتی ابوسفیان از جریان سقیفه و بیعت ابوبکر مطلع شد به علی(ع) گفت که دست خود را بگشا تا با تو بیعت کنم و اگر بخواهی مدینه را برایت پر از مردان جنگی و اسب خواهم کرد. علی(ع) با رد این پیشنهاد نشان داد که در مکتب سیاسی او صحیح نیست که جهت رسیدن به هدف از هر وسیلهای استفاده شود. علی(ع) در این تردید نداشت که حق از آن اوست ولی رسیدن به آن را از هر راه و با هر وسیله جایز نمیدانست لذا با پی بردن به نیت ابوسفیان صریحا به وی جواب رد داد زیرا قصد ابوسفیان ایجاد اختلاف، فساد و فتنهانگیزی در میان مسلمانان بود و علی(ع) از این عمل ابوسفیان به عنوان «فتنهانگیزی» یاد نمود و فرمود: «ای مردم! موجهای فتنه را با کشتیهای نجات و رستگای شکافته از آن عبور کنید و از راه مخالف دست برداشته، قدم بیرون نهید و تاجهای مفاخرت و بزرگی را از سر بر زمین گذارید. رستگار میشود کسی که بر پر و بال قیام کند، راحت و آسوده است آنکه تسلیم شده در گوشهای منزوی گردد، این چون آب متعفن و بدبو میباشد و لقمهای است که در گلوی خورنده گرفته میشود».
به طور کلی، حضرت در این دوره (دوره ابوبکر، عمر و عثمان) هر جا که حضورش را برای دفاع از مبانی و کیان اسلام ضروری میدید، ایثارگرانه وارد میشد و علیرغم جفاها و ناجوانمردیهایی که نسبت به او صورت گرفت، هر جا که دستگاه خلافت در موضوعی ناتوان میشد و مولا میدید که ناتوانی آنها را به پای اسلام میگذارند، مردانه وارد میشد و این سرباز مظلوم اسلام به وظیفه سربازی خویش در رابطه با اسلام عمل میکرد؛ به عبارت دیگر، حل مشکلات فرهنگی، سیاسی، قضایی و نظامی جهان اسلام تا آنجا که به حفظ کیان اسلام مربوط میشد را به عهده میگرفت و هرگز از توان و شایستگی خویش در نشان دادن عدم ناتوانی و لیاقت دستگاه خلافت سوءاستفاده نمیکرد در حالی که از این ابزار در مکتب سکولاریزم استفاده میشود و سیاستمداران سکولار از تمام ظرفیتها و امکانات خویش استفاده میبرند تا رقبای خود را نالایق و ناکارآمد جلوه دهند اما مولا(ع) چنین رویه و خطی مشیی را جایز نمیدانست.
آمیختگی اخلاق و سیاست در گفتار امام علی(ع)
سراسر سخنان امام علی(ع) حاکی از مباحث سیاسی است و این مباحث چنان با اخلاق آمیخته است که حتی، گاه، در همدیگر مشتبه میشوند و تشخیص اینکه آیا این سخن سیاسی است یا اخلاقی، دشوار مینماید. به طور کلی باید اذعان داشت هدف و غایت امام علی(ع) از حاکمیت و حتی هستی، خشنودی خداوند است و این امر را میتوان از توصیههایی که به کارگزاران میکند و ویژگیهایی که برای آنها برمیشمارد و همچنین از خود آرای امام علی(ع) استنباط کرد. حکومت در اندیشه امام(ع) در چارچوب خدمت صادقانه به خلق و کسب رضای خدا معنا پیدا میکند. در اندیشه امیر مؤمنان(ع) در مفهوم قدرت و حکومت، به هیچوجه مفهوم سلطه، برتریجویی، تحکم، خودمحوری و قدرتطلبی معنا ندارد چنانکه آن حضرت به مالک اشتر توصیه میفرماید:
«به مردم نگو به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم پس باید اطاعت شود؛ که این خود بزرگبینی دل را فاسد و دین را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست و اگر با مقام و قدرتی که دارای دچار تکبر یا خود بزرگبینی شدی به بزرگ حکومت پروردگار که برتر از توست بنگر که ترا از آن سرکشی نجات میدهد و تندروی ترا فرو مینشاند».
امام(ع) در نامهای به مالکاشتر (فرماندار مصر) نخستین جملهاش را با عبارت «عبد» آغاز میکند:
«هذا ما امر به عبدالله علی امیرالمؤمنین...: این فرمان بنده خدا، علی امیر مؤمنان... است».
پرهیز از خونریزی ناحق
حضرت از ریختن خون ناحق به فرماندار خود هشدار میدهد و به اعتقاد حضرت هیچ چیز همانند خون ناحق کیفر انتقام را نزدیک نمیگرداند: «زنهار از ریختن خون به ناحق بپرهیز؛ زیرا هیچ چیز در نزدیک ساختن کیفر انتقام، بزرگ ساختن مجازات، سرعت زوال نعمت و پایان بخشیدن به زمامداری، همچون ریختن خون ناحق نیست».
حضرت میفرماید: «زمامداریات را با ریختن خون حرام تقویت مکن چرا که آن را تضعیف و سست میکند؛ بلکه بنیاد آن را میکند و آن را به دیگران منتقل مینماید». به راستی، چه واژهای بالاتر و والاتر از (ایاک والدماء و سفکها بغیر حلها) و (فلاتقوین سلطانک بسفک دم حرام) یافت میشود که یک حاکم بر فرماندارانش سفارش کند. آیا این عبارت بیانگر اوج آمیختگی اخلاق و سیاست نیست؟ آیا حضرت در مقام یک معلم اخلاق سخن میگوید و یا در جایگاه یک حاکم، فنون سیاستمداری را به مالک تعلیم میدهد؟
پرهیز از خودمحوری
خودستایی و خودپسندی از اخلاق نکوهیدهای است که حاکم را از درک نقاط ضعف خویش باز میدارد لذا دولت و مسؤولان کشور نباید به خود و نظرات خود مغرور باشند. از نظر حضرت، حاکم نباید به اطرافیانش اجازه تملق و چاپلوسی دهد چرا که چاپلوسی و تملق، روح ذلت و زبونی را در میان مردم و اطرافیان حاکم گسترش داده و آنها را به انحراف میکشاند و این امر برای کل جامعه زیانبار است: «خویشتن را از خودپسندی بر کنار دار و نسبت به نقاط قوت خویش خودبین مباشد. مبادا تملق را دوست بداری؛ زیرا آن مطمئنترین فرصت برای شیطان است نیکوکاری نیکان را محو و نابود سازد». حضرت اخلاقا جایز نمیداند که اطراف حاکم را افراد متملق و چاپلوس احاطه کنند. در چنین وضعیتی، حاکم افراد بدطینت بدخواه را تشویق و ترغیب میکند لذا افراد خیرخواه و کاردان از گرد او پراکنده میشوند و عیوب حاکم پوشیده میماند در نتیجه وی به نظرات خویش مغرور گشته و خلق و خوی دیکتاتوریاش افزایش مییابد.
معیار روابط اجتماعی
حاکم حکومت اسلامی در روابط اجتماعی سزاوار نیست که خود را برتر از دیگر شهروندان بداند و از موضع قدرت با آنها رفتار کند. حاکم بایستی در روابط اجتماعی خود معیار و میزان قرار دهد و آن چه را برای خویش ناپسند میشمارد درباره دیگر شهروندان نیز چنین قضاوت و برداشتی داشته باشد. امام(ع) در نامهای خطاب به امام حسن مجتبی علیهالسلام میفرماید: «ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمیپسندی برای دیگران مپسند؛ ستم روا مدار؛ آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود. نیکوکار باش آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند و آنچه را که برای خود زشت میداری برای دیگران نیز زشت بشمار، چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود میپسندی. آنچه نمیدانی نگو، گرچه آن را میدانی اندک است؛ آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند درباره دیگران مگو».
به راستی که بهترین الگو و میزان برای حاکم اسلامی نفس ایشان است. در روابط اجتماعی هیچکس دوست ندارد که مورد ظلم و تعدی قرار گیرد و همواره خواستار نیکی دیگران نسبت به خویش است. چنانچه حاکم این الگو را عملا به کار گیرد بسیاری از نابهنجاریهای اجتماعی از بین خواهد رفت زیرا با تحقق یافتن این معیار و الگو، دوستدار دیگران خواهد بود و هرگز به آنها ستم روا نخواهد داشت و با مهربانی و عطوفت خیر و نیکی به شهروندان خواهد رساند و رضایت مردم و در نهایت رضایت خداوند را کسب خواهد کرد و این امر در سیاست اهمیت خاصی دارد زیرا همچنان که حاکم دوست ندارد نسبت به او خیانت شود و شهروندان در روابط خود با حاکم مکر و خدعه به کار بندند، حاکم نیز در اعمال سیاسی خود باید از تمام خدعهها و نیرنگها اجتناب کرده و صادقانه در خدمت جامعه و شهروندان باشد و این از مهمترین نکات اخلاقی است که افراد، به ویژه حاکم، در روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... نفس خود را میزان و ملاک قرار دهند.
حفظ پیمان
یکی از اصول اخلاقی، پایبندی و تعهد به پیمان است. بدون تردید، پیمانشکنی و وفا نکردن به عهد موردپسند و پذیرش هیچ فرد اخلاقمندی نیست لیکن عدم نقض پیمان در عرصه سیاست و حکومتداری اهمیت مضاعف دارد. امام(ع) به مالک سفارش میکند:
«اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید یا در پناه خود، او را امان دادی به عهد خویش وفادار باش و بر آنچه بر عهده گرفتی امانتدار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان».
حضرت به داشتن صداقت و اخلاص در عقد پیمان تاکید میکند و حتی فریب دادن دشمن را ناپسند میشمارد:
«هرگز پیمانشکن مباش و در عهد خود خیانت مکن و دشمن را فریب مده» و در جای دیگر میفرماید: «پس فساد، خیانت و فریب در عهد و پیمان راه ندارد. مبادا قراردادی را امضا کنی که در آن برای دغلکاری و فریب راههایی وجود دارد و پس از محکمکاری و دقت در قرارداد، دست از بهانهجویی بردار. مبادا مشکلات پیمانی که بر عهدهات قرار گرفته و خدا آن را بر گردنت نهاده، ترا به پیمانشکنی وادارد».
در کلام حضرت هرگونه خدعه و فریب و تدلیس در پیمان مطرود است و حضرت سفارش میکند هنگام عقد قرارداد نهایت دقت و محکمکاری را انجام ده؛ زیرا بعد از انعقاد پیمان بهانهجویی سزاوار نیست و اخلاقا صحیح نیست که حاکم خلف وعهده کند.
نیرنگ و سیاستمداری
در طول تاریخ، مکارترین و نیرنگبازترین حاکم و فرمانروا را سیاستمدارترین فرد میدانند. حاکمانی که در قرون متمادی با ابزارها و حیلههای مختلف به حفظ و تحکیم پایههای حکومت خویش پرداختهاند و دشمنان و مخالفان را به زانو درآوردهاند و حاکمان مستبدی که با سفاکیها و خدعههای فراوان به عنوان سیاستمدار نام برده میشوند؛ اما کمترین اصول اخلاقی و انسانی را مراعات نکردهاند. به درستی که در چنین مکاتبی میان اخلاق و سیاست فرسنگها فاصله وجود داشته و در حوزه سیاست، استفاده و کاربرد هر نوع روش و ابزاری مجاز شمرده میشود اما در مکتب امام(ع)، اخلاق و سیاست کاملا با همدیگر آمیختهاند لذا در امور حکومتی از هر مشیی نمیتوان استفاده کرد به این ترتیب حضرت(ع) اشاره میفرمایند که معاویه به مکر و نیرنگ دست میزند اما اگر نیرنگ گناه و کفر نبود من سیاستمدارترین مردم بودم: «سوگند به خدا (معاویه) از من سیاستمدارتر نیست اما او نیرنگ میزند و مرتکب انواع گناهها میشود. اگر نیرنگ ناپسند و ناشایبسته نبود، من سیاستمدارترین مردم بودم ولی هر نیرنگی گناه است و هر گناهی یک نوع کفر است. به خدا سوگند من با کید و مکر اغفال نمیشوم و در رویارویی با شدائد ناتوان نمیگردم».
کسانی به سکولاریزه کردن اخلاق و سیاست میپردازند و کمترین اصول اخلاقی را رعایت نمیکنند که حکومت هدف نهایی برای آنهاست به همین خاطر تمام تلاش خود را برای دستیابی به آن به کار میگیرند و قطعا توسل به هر نوع ابزار و نیرنگ جهت دستیابی به آن نیز نوعی سیاست قلمداد میشود! اما حضرت، حکومت را ابزار میداند نه هدف، در نتیجه سیاسی کاری و سیاستبازی نیز در مکتب حضرت راه ندارد همچنان که میفرمایند اگر نیرنگ ناپسند نبود حضرت سیاستمدارترین مردم بود. استعمال و کاربرد ابزار و شیوههای نامشروع نیز برای رسیدن به قدرت از دیدگاه آن حضرت جایز نبود.
هنگامی که به امام پیشنهاد شد مردم به دنیا دل بستهاند، معاویه با هدایا و پولهای فراوان آنها را جذب میکند، شما هم از اموال عمومی به اشراف عرب و بزرگان قریش ببخش و از تقسیم مساوی بیتالمال دست بردار تا به تو گرایش پیدا کنند، فرمود:
«آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود از جور و ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند هرگز چنین کاری نخواهم کرد». بدین ترتیب حضرت(ع) تفکر ماکیاولیستی را (که اعتقاد دارد هدف وسیله را توجیه میکند) طرد میکند و اخلاقا، توسل به ابزار نامشروع جهت دستیابی به هدف و قدرت را جایز نمیداند بلکه معتقد است هدف مشروع ابزار مشروع میطلبد. امام(ع) حکومت را صرفا وسیلهای برای اجرای قوانین الهی و استقرار نشانههای دین میداند نه به عنوان هدف و غایت.
پیروزیای که از راه نامشروع و با آلودگی به انواع گناه به دست آید از نظر امام(ع) نه تنها پیروزی نیست بلکه نوعی شکست است، لذا ظفر و پیروزی بایستی با رعایت تمام اصول اخلاقی و انسانی، با مردانگی و جوانمردی کامل حاصل گردد: «پیروز نشد آن کسی که گناه بر او چیرگی یافت و آن کس که با بدی پیروز شد، شکست خورده است».
آمیختگی اخلاق و سیاست در سیره عملی امام علی(ع)
1 ـ امام(ع) به محض رسیدن به خلافت، معاویه را از مقامش عزل کرد و شیوه حاکمان دیگر را که برای حفظ مقام و موقعیت و تحکیم پایههای حکومت خویش، نخست کارگزاران با نفوذ (اما ناشایست) را ابقاء میکنند و با این ترفند به اهداف سیاسی خود (استقرار حاکمیت) میرسند در پیش نگرفت. امام در دوران حکومتش به بانفوذترین و خطرناکترین کارگزار لحظهای مجوز فعالیت نداد و در این راه ذرهای تساهل و تسامح و سیاسیکاری نکرد و از ابزار ابقاء دولتمردان با نفوذ برای تحکیم موقعیت ـ که ابزاری نامشروع است ـ استفاده نکرد بلکه به این دلیل که معاویه شایسته نیست و صلاحیت ندارد، وی را عزل کرد لذا حضرت در جواب کسانی که میگویند اگر ایشان تامل میکرد و در خلع معاویه عجله نمیکرد، قهرا معاویه و اهل شام با حضرتش بیعت میکردند و همه سرزمین پهناور اسلامی حتی شام در زیر چتر حکومت حضرت قرار میگرفت، بعد معاویه را برکنار میکرد، میفرماید: «من در دین خدا ملاحظه نمیکنم و حتی دو روز هم به معاویه اجازه نمیدهم تا بر جان، مال و عرض مردم مسلمان مسلط شود».
2 ـ در جنگ صفین زمانی که شریعه فرات در اختیار معاویه و لشکریانش قرار داشت به دستور معاویه آب را بر سپاه بستند تا در اثر ضعف جسمانی و روحی بر آنان غلبه کنند، اما وقتی سپاه امام با کنار زدن آنها، آب را به تصرف خود درآورد، امام پیشنهاد اطرافیانش مبنی بر مقابله به مثل را رد کرد. بدون تردید امام(ع) که ملتزم به اصول اخلاقی و ارزشهای والای انسانی بود به خود اجازه نمیداد که دشمنش از تشنگی جان بسپارد اگرچه در میدان جنگ باشد لذا پس از تسلط بر شریعه، دست دشمن را در استفاده از آب فرات باز گذاشت و ثابت کرد که در حال نبرد با بدترین دشمن خود نیز به اصول اخلاقی و انسانی متعهد است و هرگز هدف را توجیهگر وسیله نمیداند و در هیچ موقعیتی دست به انتقام غیراصولی نمیزند لذا به سپاهیانش فرمود: «نه، بین آنان و شریعه را باز بگذارید تا آنان هم مثل ما آب ببرند. هرگز کاری که نادانان انجام میدهند من انجام نخواهم داد، بلکه من کتاب خدا را به آنان عرضه میکنم و آنان را به سوی هدایت الهی میخوانم؛ اگر اجابت کردند چه بهتر و اگر سرباز زدند لبه تیز شمشیرها ما را از این کارهای جاهلانه بینیاز میکند؛ انشاءالله تعالی».
3 ـ با توجه به اینکه بنیهاشم و جمعی از بزرگان اطراف حضرت جمع بودند و خود حضرت از شجاعترین و نترسترین انسانها بود میتوانست با مخالفین خود مقابله نماید و از این موقعیت و جایگاه ـ سابقه درخشان در اسلام، شجاعت، قرابت و نزدیکی به پیامبر(ص)، هوش و ذکاوت ـ سوءاستفاده نماید اما حضرت علی(ع) عملا به اصول اخلاقی و تعهدات دینی پایبند بود و وجدان بیدار و غیرت دینی و مسائل اخلاقی به مولا اجازه چنین کاری را نمیداد.
موارد فوقالذکر فقط نمونههایی هستند که نشان میدهند حضرت در امور حکومتی و سیاسی چقدر برای اصول اخلاقی نقش و اهمیت قایل بودند و برای رسیدن به هدف از هر وسیله و به هر قیمتی استفاده نمیکردند بلکه دستیابی به هدف را با ابزار مشروع آن میخواستند. باید گفت از منظر امام علی(ع) ـ و در واقع از منظر اسلام ـ باید میان «سیاست اخلاقی» و «اخلاق سیاسی» تفکیک قایل شد. در سیاست اخلاقی که امام علی(ع) پرچمدار آن است استفاده از هر روش برای رسیدن به هدف تجویز نمیشود، به عبارت رساتر؛ هدف وسیله را توجیه نمیکند اما در اخلاق سیاسی که در طول تاریخ حکام به آن تمسک جستهاند، برای رسیدن به هدف استفاده از هر روش ـ هر چند غیراخلاقی باشد ـ تجویز میگردد بنابراین باید اذعان نمود که در اسلام اخلاق و سیاست در هم آمیخته شده است؛ زیرا در غیر این صورت مطرح نمودن سیاست دینی در مقابل سیاست غیردینی موجه جلوه نمینماید.