محمود نکوروح
در شماره 28 نامه مطلبی تحت عنوان "نقدی بر درسهایی از ملی شدن نفت" از آقای مهندس سحابی که در شماره 25 آن مجله درج شده بود مشاهده شد که لازم دیدم مواردی را بدان اضافه کنم. در عین حال که نمیتوانم از اظهارنظر اخیر جناب مهندس سحابی تعجب نکنم مخصوصا که فکر میکنم مهندس عزیز بسیاری از موارد را فراموش کرده باشد. آقای مهندس سحابی در مقاله خود میفرمایند "اگر مصدق توطئهگران و نوکران نشاندار و... را باید به دادگاه نظامی معرفی میکرد، مانند خطیبی، بقایی و دیگر قاتلین افشار طوس را به چوبهدار میآویخت، شاید کودتا به این سادگی انجام نمیشد، اما این مطالب بخشی از حقیقت است لازم به یادآوری است که مصدق در روزهای آخر تعدادی چوبهدار در شهربانی دستور داده بود دایر کنند که به نقل از آزموده دادستان نظامی چنین کردند ولی ابزار و عوامل اجرا نداشت و شاید هم به تحریک بعدی ارتشیان منجر میشد.
اما حقیقت بزرگتر در جای دیگر نهفته بود و آن دربار پهلوی و خانواده شاه و بخشی از روحانیت است که در کنار قدرت بودند. مسئله این است که مصدق تنها بود با مردمی که دائم علیه او تحریک میشدند. حالا که اسناد سازمانهای جاسوسی انگلیس و آمریکا پس از سی چهل سال منتشر شده است معلوم میشود وقتی که کودتای اول در 25 مرداد شکست میخورد آمریکاییها ناامید شده و به کرومیت روزولت عامل اصلی کودتا تلکس میکنند که کودتا شکست خورده و باز گردد ولی برادران رشیدیان و کسانی چون آیتالله بهبهانی و عوامل شرکت نفت که در همه جا بودند از او میخواهند چند روز دیگر صبر کند تا آنها یکبار دیگر عمل کنند.
مصدق و مشاورانش هم کودتا را خاتمه یافته تلقی کرده و از آن به بعد آشوبهای حزب توده و اوباش را خطر قلمداد میکنند که در خیابانهای مرکزی شهر وحشت ایجاد میکردند. روز 28 مرداد در برابر قیام اوباش و فواحش که ابتدا قابل توجه نبود عکسالعمل آنچنانی نشان نمیدهند که با اشغال رادیو وضع دگرگون میشود. و اما کودتای اول که شکست میخورد و کودتاچیان بازداشت میشوند نظامیان تحت فرمان و طرفدار مصدق با تعداد اندک، بسیار خوب عمل کردند مخصوصا شادروان سرهنگ ممتاز و چندان سروان و ستوان دیگر که تحت امر او بودند، ولی اصولا جو و فضای حاکم بر ارتش به خاطر بسته بودن و فعالیتهای حزب توده در ایران به سود دکتر مصدق نبود و مصدق اولینبار بود که در تاریخ معاصر ایران افکار عمومی را با نطقهای افشاگرانه به معادلات قدرت وارد کرده و مردم را به کنش جمعی واداشته بود.
از اینرو نه ارتش با او بود و نه دربار و حتی بخشی از روحانیت و طرفداران متعصب آنان، تا جایی که وقتی روز بعد از کودتای اول در 25 مرداد، سرهنگ علمیه بازپرس نظامی کودتاچیان برای دادن گزارش به حضور او رسید و گفت: "آقای دکتر اینها همه در کودتا شرکت داشتهاند حتی فرماندار نظامی شما و... ." مصدق در پاسخ فریاد میزند: "آقا آدم ندارم چکار کنم." آن وقت مهندس سحابی عزیز انتظار دارند که مصدق باید اینها را اعدام میکرد؟ توسط چه کسانی باید این کار انجام میشد؟
در ضمن فرماندهان ارشد ارتش غالبا، فاسد و دستچین شده شاه و حتی بعضی رضاشاهی بودند یعنی مصدق به ساختار سنتی - شاهنشاهی قدرت تحمیل شده بود. در کتاب خاطرات و تالمات او میخوانیم: "استوکس از طرف دولت کارگری انگلستان وقتی برای حل مسئله نفت وارد ایران شد ملی شدن نفت را به رسمیت شناخت ولی بعد از دو سه روز که دست خالی میخواست برگردد، حرف خود را پس گرفت و بعدها در خاطرات خود نوشت که عوامل شرکت نفت که از گروههای بانفوذ بودند به او گفتند که "شما مدتی صبر کنید ما حکومت مصدق را ساقط میکنیم."
در این رابطه خاطرهای برایتان باید نقل کنم، در دهه چهل که حکومت تحت فشارهای آمریکا در زمان کندی بود، یک روز علم وزیر دربار به منزل الهیار صالح میرود. در آنزمان غالبا جوانان به خانههای رهبران جبهه ملی رفتوآمد میکردند و هنگام ورود علم ما که در حال خروج بودیم برایمان آمدن علم به خانه الهیار صالح، مسئله شد. ساعتی بعد دو نفر را برای کنجکاوی به منزل صالح فرستادیم.
در ضمن صالح در کودتای 28 مرداد سفیر ایران در آمریکا بود و با کودتا از سمت خود استعفا داد چون معتقد بود، این رژیم دیگر مشروعیت ندارد، دو نفر فوقالذکر آمدن علم را به طریقی سوال میکنند، صالح جواب میدهد، پیام شاه را برای نخستوزیری آورده بود، دوستان ما جواب ایشان را میپرسند، جواب میدهد، من گفتم: ما به بعد از سیام تیر بر نمیگردیم، علم میگوید، یعنی چه، او جواب میدهد، مردم ایران در سیام تیر تکلیف مسئولیت و قدرت را معلوم کردهاند، که مصدق نخستوزیر پست وزارت دفاع را هم گرفت، یعنی اگر شاه میخواهد فرماندهی کل قوا را داشته باشد مسئول هم نباشد قبول نمیکنم.
باید نخستوزیر مسئولیت وزارت دفاع را هم داشته باشد، و علم بینتیجه برمیگردد قبل از انقلاب هم که شاه دکتر سنجابی را برای نخستوزیری خواست او هم همین درخواست را نمود، یعنی نخستوزیر نباید "چاقوی بیدسته باشد." و اما در مورد خلیل ملکی، آقای مهندس سحابی باید بیاد داشته باشند که شادروان خلیل ملکی بعد از زندان فلکالافلاک که به تهران آمد تنها کسی بود که پس از سالها اختناق از رژیم کودتا امتیاز مجلهای گرفت بنام علم و زندگی، و به ارایه نظرات خود پرداخت و از همان زمان انتقاداتی به دکتر مصدق که در بند بود آغاز کرد اینکه از جمله و بعدها مرید و شیفته او آقای همایون کاتوزیان در کتابهای خود به زبان انگلیسی این امر را برجسته کرد و بهترین بهانه را به سلطنتطلبها و طرفداران کودتا که در تاریخ ایران آبرویی نداشتند داد که «اگر مصدق قرارداد بانک بینالمللی را قبول کرده بود، کودتای 28 مرداد انجام نمیشد و به تبع آن انقلاب 22 بهمن هم انجام نمیگرفت و....»
اما چرا دکتر مصدق پیشنهاد بانک بینالمللی را قبول نکرد؟
1- قرارداد بانک بینالمللی مبتنی بر اصل 50 - 50 بود و مسئله غرامت هم به آن اضافه شده بود که مبلغ آن برای بعد میماند و تعین نمیشد و این استخوان لای زخم بود و مصدق اصرار داشت که مبلغ آن معین شود و آنها زیر بار نمیرفتند و میخواستند بعدها در دادگاهی که نظرشان بود آن را حل و فصل کنند. همین کار را بعدها با دولت ایدی امین در اوگاندا کردند و ده میلیارد دلار از اوگاندا یک کشور فقیر آفریقایی، غرامت گرفتند که دولت او در اثر آن ساقط شد و مصدق چون حقوقدان بود زیر بار نرفت.
2- بعد از اینکه نمایندگان بانک بینالمللی از ایران رفتند دکتر مصدق با جرج مکگی نماینده آمریکا تماس میگیرد و حاضر میشود، مطابق کشورهای دیگر چون مکزیک که هشتصد میلیون دلار پرداخت، غرامت بپردازد ولی باز هم زیر بار نمیروند.
3- بدشانسی ایران آن بود که در انتخابات آمریکا جمهوریخواهان روی کار آمدند و وزیر خارجه جدید آمریکا جان فاستر دالس و برادرش - که رییس سیا شد - هر دو از ابتدا وکیل شرکتهای نفتی بودند و در انگلستان محافظهکاران دولت را در دست گرفتند و وینستون چرچیل که به هنگام بحرانها روی کار میآمد، نخستوزیر شد.
بنابراین با وجود دو دولت فوقالذکر با دیدگاههای توسعهطلبانه و امپریالیستی که داشتند باید به این کودتا انجام میشد تا جلوی ملی کردنهای بعدی گرفته شود. به نقل از (ازپیر سالینجر مشاور کندی و فورد و از مفسران معروف آمریکایی.)
4- امر دیگری که باعث شد مصدق مسئله غرامت را بدون تعیین مبلغ قبول نکند آن بود که شرکت حق دیگری به علاوه تأسیسات و... طلب میکرد به نام حق "عدم النفع" که عبارت از خسارتی بود که شرکت به خاطر ملی شدن نفت در مدت باقیمانده از قرارداد برای خود قایل بود و چنانچه این حق از طرف ایران قبول میشد مبلغی از 50 - 50 کسر میشد که معلوم نبود چقدر است.
مصدق شخصیتی بود که تسلیم نشد و در آن مقطع باب صحنه آوردن مردم و کنش جمعی یکی از ناممکنها را برای کشورهای زیرسلطه، ممکن کرد و شیر پیر بریتانیا را با اتکاء به آگاهی از مسائل بینالمللی و نوعی اخلاق سیاسی که در تاریخ ایرانی بینظیر بود و اعلام و خشونت در آن جایی نداشت، در تمام صحنههای بینالمللی بیآبرو کرد ولی نمیدانست که ملل زیر سلطه براحتی نمیتوانند بخاطر ساختارهای باقیمانده از گذشته و اقتصاد نفتی و عوامل وابسته و دلال، از دستاندازیهای در آینده آسودهخاطر شوند.