تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۸۲۷

محمدرضا طیرانی
واژه اصلاح در لغت به 2 معنای اصلی 1- بهبودی بخشیدن 2- ضد افساد به کار می‌رود.
- گاهی من می‌خواهم اصلاح بشوم و گاهی می‌خواهم که در بستر اجتماع به اصلاح بپردازم.
- برای روشن شدن مفهوم اصطلاحی اصطلاح ]refoem[ لازم است که توجه کنیم مراد ما از اصطلاح اصلاح، معنای ان در حوزه علوم سیاسی است و نه در غیر آن. نکته دیگر آن که در حوزۀ اندیشه سیاسی بین دو اصطلاح [refoem] و انقلاب [revolution] فرقی اساسی وجود دارد. توضیح آنکه:
اصلاح وقتی معنادار می‌شود و فرد را وقتی اصلاح‌طلب می‌گویند که وی، هنجارهای ثابت جامعه را پذیرفته باشد و با پذیرش هنجارهای ثابت جامعه خود دست به اصلاح بزند.
یعنی اگر در جامعه هنجارهای ثابتی به نام دین، قانون اساسی و... وجود دارد، اصلاح‌طلب واقعی با پذیرش این اصول ثابت، قصد اصلاحات دارد. مثلا پس از پذیرش قانون اساسی، می‌بینید که این قانون در مقام اجرا با مشکل مواجه است و سعی در اجرای کامل قانون اساسی را دارد.
ولی پس از وقوع انقلاب [revolution]، تمام بنیان‌ها و اصول جامعه قبلی دگرگون می‌شود. یعنی اگر کسی در پی تغییر بنیادین اصول قانون اساسی باشد، این فرد دیگر اصلاح‌طلب نیست بلکه خواهان انقلاب و ایجاد تغییرات بنیادین است. با توجه به این نکته و سخنان و بیانیات کسانی که تاکنون مراد خود از اصلاحات را بیان کرده‌اند می‌توان به راحتی صفت اصلاح‌طلبی را از روی آنان برداشت و آنان را افرادی انقلابی که خواهان تغییرات بنیادین در اصول قانون اساسی و همچنین مفاهیم ثابت دینی هستند، دانست.
ما وقتی به متون دینی خود و قران، مراجعه می‌کنیم به نکته‌ای جالب توجه برخورد می‌کنیم و ان اینکه حضرت موسی(ع) خود را اصلاح‌طلب می‌خواند و می‌گوید که در حد توان خود قصد اصلاح در جامعه را دارم. باید توجه کرد و دانست که این اصلاح‌طلبی وظیفه یک پیغمبر نیست. در رویکرد قرآن و دین، تمامی پیامبران از آدم تا خاتم اصلاح‌طلب هستند.
از طرف دیگر قرآن از ربان فرعون هم نقل می‌کند: "مرا رها کنید تا موسی را بکشم، چرا که او در پی فساد است" خب اگر موسی افساد طلب می‌شود، فرعون هم چون ضدافساد به زعم خود اصلاح‌طلب می‌شود.
از اینجا متوجه این نکته می‌شویم که از دیدگاه قرآن دو نوع اصلاح‌طلبی موسایی و فرعونی وجود دارد. نکته بدیهی دیگر این است که هیچ کس با مدعای فساد و افساد به میدان نمی‌آید. دولت آمریکا هم به زعم خود برای اصلاحات وارد عراق شده است. برای برقراری امنیت، دموکراسیع آزادی و... عراق را بمباران و اشغال کرده است.
حال سئوال اصلی اینجاست که چگونه می‌توان دوگونه اصلاح‌طلبی دانست و تصور کرد؟
سر این مطلب این است که در هر اصلاحات سه پارامتر مطرح است: 1- من به عنوان اصلاح‌طلب وضعیت فعلی را در نظر خود مطلوب نمی‌دانم
2- آینده‌ای را تصور می‌کنم و آن، وضعیت مطلوب و ایده‌آل من است.
3- ملاک مطلوبیت و عدم مطلوبیت چیست؟
- پس یک اصلاح‌طلب باید بیان کند که به چه دلیل وضع فعلی نامطلوب است؟ دوم باید وضع مطلوب را تبیین کند. سوم آنکه باید ملاک مطلوبیت و عدم مطلوبیت مشخص شود.
اهمیت مشخص شدن ملاک، اینجا مشخص می‌ش.د که اگر واقعاً وضع فعلی، مطلوب و وضع آینده، نامطلوب بود، فعالیت من در جهت انتقال از حال به آینده، دیگر اصلاح نیست بلکه افساد است. - باید مشخص شود که ما از کدام جهان‌بینی به انسان، جهان، ارزشها و... نگاه می‌کنیم و ملاک ما برای اصلاحات چیست؟
براساس دو اندیشه اسلامی و مدرن، دو نوع اصلاحات مطرح می‌شود. از آنجا که در جامعه ما کمتر به توضیح اندیشه مدرن و مدرنیسم پرداخته شده است در این نوشتار به اختصار و ایجاز به توضیح مؤلفه‌های اصلی این اندیشه می‌پردازیم.
- مدرن در لغت به معنای جدید است. - اما اصطلاح مدرن، اصطلاحی است که در حوزه علم جامعه‌شناسی کاربرد بسیار دارد. که معنای اصطلاحی کلمه مردن با معنای لغوی آن متفاوت است - چرا که اندیشمندان غربی به هر جدیدی، مدرن نمی‌گویند. توضیح بیشتر اینکه اندیشمندان غربی در یک نگاه جامعه بشری را به سه دوره تقسیم می‌کنند: 1- سنتی 2- مدرن 3- پست مدرن
 - سئوالی که پیش می‌آید این است که در نظر غربی‌ها، آغاز جامعه مدرن از چه تاریخی است؟ غربی‌ها برای پاسخ به این سوال چند تاریخ ذکر کرده‌اند. عده‌ای آغاز جامعه مدرن را قرن پانزده، عده‌ای قرن شانزده و عده‌ای آغاز آن را قرون 18، 17 و 19 می‌دانند.
  - پس از این پاسخ، سئوال دیگر که مطرح می‌شود این است که چرا جامعه مدرن، بالفرض از قرن 16 آغاز شده است و جوامع قبل از این تاریخ، مدرن نبوده‌اند؟
 - پاسخی که غربی‌ها می‌دهند این است که قرن شانزده‌ام، مصادف وقوع رنسانس است. رنسانس در تمامی عرصه‌ها دارای حرف جدید بود. پس آغاز حیات جامعه مدرن قرن شانزدهم است. این پاسخ، قابل قبول نیست. چرا که خود غربی‌ها چند تاریخ متفاوت برای شروع حیات جامعه مدرن ذکر کرده‌اند - نکته مهم‌تر آن است که یکی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های اندیشه مدرن، اومانیسم [humanism] است. اومانیسم به معنای انسان محوری است. سئوال دیگر این است که مفهوم اومانیسم از کی آغاز شده است؟ - غرب معتقد است که آغاز اندیشه مدرن با مؤلفه‌ی اصلی اومانیسم تا قرن شانزدهم است. در حالیکه در حدود 2500 سال قبل گرگیاس که یکی از سوفسطائیان معروف زمان خود بوده است، جمله‌ای می‌گوید که در اکثر کتب تاریخ فلسفه غرب ذکر شده است و ان جمله معروف اینست "انسان، مقیاس همه چیز است".
نتیجه آنکه، مفهوم انسان محوری، اومانیسم از 2500 سال قبل آغاز شده است. حال چگونه این اندیشه با این قدمت، جدید و مدرن است؟
 - جواب غرب این است که ما به هر طریقه جدیدی مدرن، نمی‌گوییم. اندیشه و پدیده‌ای مدرن است که اصالت را برای دنیا قائل است.]سکولاریسم[:
1- سکولار= دنیا
2- ایسم= اصالت
اندیشه‌ای مدرن است که سکولار باشد
 - برای فهم بهتر معنای سکولاریسم و دنیاگرایی توجه به یک مثال راه‌گشا است: وقتی تمام پدیده‌های عالم را در یک دایره فرض کنیم، رویکرد دینی با رویکرد سکولار به این پدیدها متفاوت است. در رویکرد دینی تمام پدیده‌ها از یک سو به مبدأ و از سوی دیگر به معاد مربوط می‌شوند. هیچ پدیده‌ای در قرآن ذکر نشده که در ان پای خدا در بیان نباشد. باران: انا انزلنا من اسماء ماءأو...
از سوی دیگر همه انسانها باید در اعمال خود غایت و هدف داشته باشند. خداوند در قرآن کریم در سوره صافت پس از برشمردن اوصاف بهضت و اهل بهشت می‌گوید: "لمثل هذا فلیعمل العاملون" (صافات، 61).
ما باید در تمام رفتارهای خود غایت، هدف و رویکرد دینی داشته باشیم، اگر طالب سعادت هستیم. ]توجه به معاد[- مشخص می‌شود که اندیشه انگاه مدرن است که با محور قرار دادن دنیا رابطه با مبدأ و معاد را قطع کرده باشد. در این اندیشه اصالت با دنیا است و بدیهی است که متفکران مدرن در تحلیل پدیده‌ای دنیا هیچ سخنی از خداوند، دین و... نمی‌زنند و تمام پدیده‌های عالم را براساس همین دنیا قابل تفسیر می‌دانند.
براساس این اندیشه دیگر دین و آموزه‌های دینی حق دخالت در هیچ حوزه معرفتی انسان را ندارد. در نتیجه ما دیگر چه در حوزه علوم تجربی و چه در علوم انسانی دیگر اسلامی نخواهیم داشت. براساس این اندیشه دیگر حرفی از سیاست اسلامی، فلسفه اسلامی و طب اسلامی و... نمی‌توان زد، چرا که براساس این تفکر، دین دیگر حق دخالت در حوزه معرفتی و شناختی ما را نخواهد داشت. اینکه ما از یکی از مدعیان اصلاح‌طلب این جمله را می‌شنویم که "نهاد دین را نهاد سیاست جداست" جای تعجب ندارد. چرا که وی براساس اندیشه سکولار و مدرن خواهان اصلاحات است. این مدل اصلاح‌طلبی در پی حذف دین و اموزه‌های دینی است.