تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۸۳۶
امروز با...
مقدمه: رضا جولایی با مجموعه داستان «جامه به خوناب» از چهره‌های برتر بیست سال داستان‌نویسی کشور شناخته شد. وی آثارش با مجموعه داستان حکایت سلسله پشت کمانان در سال 61 به عنوان ناشر، مؤلف به بازار آمد. بعد از آن زمان «شب ظلمانی یلدا» در سال 70 توسط نشر البرز منتشر شد. «تالار طربخانه» و «سوء قصد به ذات همایونی» یک مجموعه داستان و یک رمان از او بود که نشر جویا به بازار فرستاد. جاودانگان در سال 76 توسط نشر البرز و نسترن‌های صورتی توسط نشر مرکز از دیگر آثار اوست. جولایی که متولد 1329 تهران است در سال 80 مجموعه داستان «باران‌های سبز» را منتشر کرد و همین بهانه یک گفت و گو با اوست که می‌خوانید:

* آقای جولایی امسال مجموعه داستان «باران‌های سبز» را منتشر کردید. داستان‌های این مجموعه حول چه مسائلی دور می‌زند و حاصل چه سال‌هایی از کار شماست؟
** فکر می‌کنم از 1375 شروع به نوشتن این آثار کردم، یک بخش - دو تا داستان - مربوط به قاجاریه است و بقیه داستان‌ها در دوران معاصر اتفاق می‌افتد. شیوه‌یی که این روزها بیشتر به آن رو آورده‌ام اغلب ذهنیات یک آدم است و دلمشغولی‌های او در مواجهه با حوادث ناشناخته و موقعیت‌های خطیر، یعنی آن لحظاتی که ارزش‌های روحی به مقابله فراخوانده می‌شوند.
* آیا به همین دلیل، حوادث بعضی از داستان‌های شما در دوره قاجاریه اتفاق می‌افتد؟
** این موضوع را بارها گفته‌ام. دوره قاجار غیر از قرابت‌های تاریخی و اجتماعی که به دوران ما دارد، به نوعی هم وسیله‌یی است برای آشنایی‌زدایی، که داستان را از حال و هوای معمول خود خارج می‌کند. این قضیه آشنایی‌زدایی یکی از آن مسائل سهل و ممتنع است که در ادبیات معاصر و سینما کمتر به آن توجه شده است و یکی از ارکان رکین هر نوع هنری می‌تواند محسوب شود.
* آیا ادبیات امروز ما توانسته است، حوادث و رویدادهای این دو دهه را بازتاب دهد؟
** روح نویسنده یا هنرمند بسیار حساس است و گیرنده‌های قوی‌تری نسبت به افراد معمولی دارد. تمام حوادث و رویدادهای جهانی و پیرامونی در ذهن او تأثیر می‌گذارند و به نوعی تلطیف می‌شوند و بازتاب آن یقیناً در گوشه و کنار اثر هنری مشهود است. کافی است دقت کنید تا این تأثیرات تغییر شکل داده را پیدا کنید. بوف کور هدایت در ناکجاآباد و از نظر زمانی بی‌زمان ولی دقیقاً دوران خفقان رضاشاهی در آن مشهود است. از شکل مخروطی خانه‌ها گرفته، تا فضایی که حاکم است و تفکراتی که راوی دارد تا رنگ‌هایی که در نقاشی راوی به کار می‌رود. هم بازتابی از زمانه نویسنده است.
* در آثار خودتان چطور؟ اگر بیست سال دیگر، یک نفر آثار شما را دوره کند، می‌تواند قضاوتی درست از جامعه امروز ما داشته باشد؟
** در آثار من از نخستین مجموعه و داستان «جامه به خوناب» اگر شروع کنیم، موضوع درباره نفس و ماهیت جنگ است. «شب ظلمانی یلدا» آن وجه تراژیک جنگ را بازتاب می‌دهد. هر چند این جنگ در دوران قاجاریه اتفاق می‌افتد، ولی ماهیت تمام جنگ‌ها در دوره‌های مختلف تاریخی یکی است.
* اخیراً از طرف گروهی از روزنامه‌نگاران چند مجموعه داستان و رمان به عنوان آثار برتر شناخته شدند، شما در این مورد چه نظری دارید؟
** ما در یک برهوتی زندگی می‌کنیم که از نظر ادبی نفس تشویق هنری یک پدیده تازه محسوب می‌شود. ما بیشتر به تنبیه عادت کرده بودیم. این که نحوه گزینش این آثار چگونه است در مرحله دوم اهمیت قرار دارد و من چون منتقد نیستم نمی‌توانم در مورد آثار برگزیده نظر بدهم. همین قدر که در گوشه و کنار این کشور توجه مختصری هم به ادبیات می‌شود، خود غنیمت است.
* امسال بهترین کتابی که خوانده‌اید اعم از تألیف و ترجمه، چه کتابی بود؟
** در طی این سالها در بین آثار ایرانی، مومیا و عسل از شهریار مندنی‌پور را پسندیدم و از میان آثار خارجی هم رمان «هرتزوک» سال‌بلو را پسندیدم که اخیراً پس از ده سال در محاق ماندن سرانجام منتشر شد.
* در میان آثار شما، کدام یک از اقبال بیشتری برخوردار بود؟ و چرا؟
** مجموعه داستان «جامه به خوناب» به دلیل تبلیغاتی که برایش شد از اقبال بیشتری برخوردار بود، چرا که این مجموعه داستان از طرف وزارت ارشاد جزو آثار برتر بیست سال ادبیات داستانی شناخته و معرفی شد. اما شخصاً رمان «سوءقصد به ذات همایونی» را بیشتر می‌پسندم چون بیشتر روی آن زحمت کشیدیم و به نظر خودم بهتر از کار درآمده است.
* از فروش مجموعه داستان «باران‌های سبز» راضی بودید؟
** اولاً که این جامعه، جامعه کتابخوانی نیست. تصوری که درباره کتاب وجود دارد، تصوری غلط است. مسائل سیاسی و اقتصادی هم که تأثیر دارد و این تیراژ محدود را مدام دچار نوسان می‌کند و بعد مسائلی مثل توزیع که وضع ما قبل قرون وسطایی دارد. صدا و سیما هم که دریچه تبلیغات را روی کتابها بسته است. مگر این که کتابی به مذاق مسؤولانش خوش باشد. مطبوعات هم که مسائل سیاسی و فوتبال برایشان در اولویت قرار دارد. همه به طرز تفکر جامعه سنتی ما برمی‌گردد که می‌گوید: کتاب نخوان که آواره می‌شوی.