تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۸۴۸

نویسنده: میگل مارین بوش*
مترجم: فریبا گورگین

همه چیز حاکی از آن است که مبارزه با تروریسم جهانی، دشوارتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد گشته است. حملات تروریستی در تمام جهان ادامه دارند و جنگ علیه تروریسم که توسط سازمان ملل متحد، برای شورای امنیت آن، در اثر حملات 11 سپتامبر 2001 آغاز شده، موفقیتی کسب نکرده است.
در واقع 28 سپتامبر 2001 شورای امنیت، به اتفاق آرا، قطعنامه‌ی 1373 (2001) را اتخاذ کرد. در آن قطعنامه، تدابیری که هر کشور می‌بایست برای کمک در مبارزه با تروریسم جهانی اتخاذ کند مشخص شدند. تدابیر مزبور در حیطه‌ی قانونگذاری هر دولت و در همکاری جهانی نفوذ کرده و تأثیر گذاشته‌اند. قطعنامه، از دولت‌ها می‌خواهد که به شورا، در مورد رعایت آن گزارش دهند و به همین جهت، ارگانی برای پیگیری آن مقرر داشت: «کمیته‌ی مبارزه با تروریسم»، نقطه‌ی آغاز قطعنامه‌ی مزبور، مقابله با یک عمل مشخص نیست، بلکه مقابله با تروریسم جهانی به طور کلی است، که آن را بدون تفاوت‌های زیاد، به صورت تهدید نسبت به صلح و امنیت جهانی توصیف می‌کند.
ولی اوضاع خوب پیش نمی‌رود. 26 ژوئن گذشته، سازمان ملل متحد، اخبار بدی دریافت کرد. در گزارش اول خود، گروه بازرسی و نظارت بر فعالیت‌های القاعده، متذکر شد که این سازمان تروریستی، همچنان تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی به شمار می‌رود، از جمله استفاده‌ی احتمالی از سلاح‌های کشتار جمعی. القاعده، همچنان در حال اقدام است و نابودی کامل نظام تأمین بودجه‌ی آن، امکان‌پذیر نبوده است.
در افغانستان هدف اول جنگ علیه تروریسم جهانی حامد کرزای از بی‌ثباتی و حملات دائمی گلایه دارد. برقراری صلح هنوز بعید به نظر می‌رسد. شورشیان چچن همچنان در داخل و خارج این جمهوری به حملات خود ادامه می‌دهند. در ده‌ها کشور دیگر، اقدام‌های تروریستی، جان افراد بی‌شماری را گرفته‌اند. در عراق، نیروهای اشغالگر، به طور منظم دچار تلفاتی شده‌اند که هرگز انتظار آن را نداشتند. مقاومت در برابر حضور نیروهای خارجی، در برخی موارد، از طریق پیام‌های فرضی شخص صدام حسین تحریک و ترغیب شده است.
موردی که ذکر کردیم نباید ما را متعجب سازد. تروریسم، داخلی یا جهانی، یک عامل ثابت و پایدار، در طول تاریخ بوده است. گروه‌های کم و بیش سازماندهی شده در داخل یک جامعه، از روش‌ها و اقدام‌هایی برای ارعاب و ایجاد وحشت در آن استفاده کرده‌اند. با تحکیم دولت‌های ملی از قرن شانزدهم روندی که مصادف با توسعه‌ی استعماری برخی از کشورها، به ویژه کشورهای اروپایی بود و به وسیله‌ی آن تغذیه شد موارد تروریسم چندین برابر شدند. مبارزات استقلال‌طلبانه بسیاری از ملت‌ها، از نظر کلان‌شهرهای مربوطه، به عنوان اقدام‌هایی شورشی تلقی شدند که از بین سایر منابع، از جمله تروریسم را به کار می‌گرفتند. در میان برخی ملت‌ها، همچنین گروه‌هایی پدیدار شدند که به سلاح‌ها و اقدام‌های تروریستی توسل جستند تا خواسته‌های اجتماعی یا جدایی‌طلبانه‌ی خود را مطرح سازند.
قضیه‌ی تروریسم، احساساتی را که ایجاد شده بودند، بیدار کرده است. مبارزه در راه استقلال ایرلند یک نمونه از آن است. قضیه‌ی اسرائیل نمونه‌ای دیگر است. امروز، تقریباً کل جامعه‌ی اسپانیا بدون هیچ‌گونه تردیدی، اقدام‌های سازمان اتا علیه نظم برقرار شده را محکوم می‌کند، ولی رفتار آن، وقتی همان اقدام‌های علیه رژیم فرانکو صورت می‌گرفتند، به گونه‌ای دیگر بود. این مسئله، بخشی از بحث همیشگی میان کسانی که اقدام گروهی سازماندهی شده را تروریستی توصیف می‌کنند و کسانی که آن را به خاطر اینکه مبارزه‌ای ملی‌گرایانه یا ضد استعمارطلبانه است محکوم می‌کنند، به خود اختصاص می‌دهد.
چند دهه قبل، معمولاً این جمله به گوش می‌رسید: «یک فرد شورشی از نظر عده‌ای، از نظر عده‌ای دیگر تروریست است.»
در قرن بیستم، جامعه‌ی جهانی، بدون کسب موفقیت، مسأله‌ی تروریسم را مطرح کرد. کنوانسیونی که جامعه‌ی ملل در 1937 در مورد این موضوع ایجاد کرد، منسوخ و غیر قابل توزیع بود. در آن، «اقدام‌های تروریستی» به عنوان «اقدام‌های جنایتکارانه علیه یک کشور تبیین شدند، که هدف یا ماهیت آنها، تحریک و وحشت و ترور در میان شخصیت‌هایی مشخص، در گروهی از افراد یا در ملأعام است.»
امروز، محدود کردن تعریف تروریسم به جرایمی علیه یک دولت، غیر ممکن است. با این حال، همچنان از اینکه تروریسم جهانی شامل چه چیزی می‌شود، بی‌‌اطلاعیم. تا دهه‌ی 80 بیش از صد تعریف مختلف از کلمه‌ی تروریسم پیشنهاد شدند، از جمله شش پیشنهاد از سوی آمریکا، که همگی با هم تفاوت داشتند.
از آنجاست که توافقنامه‌های مختلف جهانی که طی 40 سال گذشته مورد تصویب قرار گرفته‌اند، به جنبه‌ای خاص از تروریسم محدود می‌شوند و برای یافتن یک تعریف با برد جهانی، کمتر مفید هستند.
به عنوان مثال، توافقنامه‌هایی برای مبارزه با ربودن هواپیماها در دهه‌ی 60 با سوء قصد و قتل 11 تن از ورزشکاران اسرائیلی در طی بازی‌های المپیک مونیخ در سال 1972 این موضوع بلافاصله در برنامه‌ی کار مجمع عمومی سازمان ملل متحد ثبت شد (تدابیری برای پیشگیری از تروریسم جهانی که جان انسان‌های بیگناه را به خطر می‌اندازد و یا موجب از دست رفتن آن می‌شود و یا آزادی‌های اساسی را به مخاطره می‌اندازد، و مطالعه و بررسی دلایل ریشه‌ای مشکل‌های تروریسم و اقدامات خشونت‌باری که ریشه در پریشانی‌ها، ناکامی‌ها، اهانت‌ها و بی‌صبری‌ دارند و برخی از افراد را به قربانی کردن جان انسان‌ها، حتی جان خودشان، در تلاشی برای کسب تغییرات ریشه‌ای سوق می‌دهند.)
و همچنین کمیته‌ای ویژه مقرر شد که در تلاش خود برای تعریف و تبیین تروریسم جهانی و دلایل ریشه‌ای آن و نیز تدابیری که باید برای مبارزه با آن اتخاذ کند، شکست خورد. سپس، کمیته‌های دیگری به منظور مطالعه یا مطرح کردن ساختن قضایا و جنبه‌های خاص مبارزه با تروریسم جهانی ظاهر شدند.
با وجود مواضع مختلف کشورها، مجمع عمومی سازمان ملل متحد توانست نقشی مهم در مبارزه با تروریسم ایفا کند و چهار کنوانسیون جهانی ایجاد کرد که در مورد جنایات مربوط به این موضوع جریان دارند. در سطح منطقه‌ای، ابزارهای دیگری تهیه شدند. شورای امنیت نیز به سهم خود، در مواردی به موقع و دقیق، نظیر مورد متهمان انفجار یک هواپیمای پان‌امریکن در حریم فضایی لاکربی در اسکاتلند، مداخله کرده است.
با این حال، جامعه‌ی جهانی هنوز بینشی مشترک از تروریسم جهانی ندارد و در اینجا شاید سخنان تونی بلر، نخست‌وزیر انگلستان، که در برابر کنگره‌ی آمریکا در 18 ژوئیه گذشته بیان داشت، پیامبرگونه به نظر برسند: «جهان نمی‌تواند حفاظت شود اگر ابتدا قلبش را به دست نیاورند. از این‌ رو، آمریکا هم باید گوش کند و هم رهبری کند.»