تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۸۵۸

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
17 سال قبل در روز 25 بهمن 1367 یکبار دیگر جماران، خبرساز شد.
امام خمینی، حکم ارتداد «سلمان رشدی» را به جرم اهانت به پیامبر گرامی اسلام و ازواج ایشان و اسلام و قرآن، صادر کردند و از مسلمانان جهان خواستند نویسنده کتاب موهن «آیات شیطانی» و ناشرین مطلع از محتوای آنرا در هر نقطه جهان که یافتند سریعا اعدام نمایند تا دیگر کسی جرات نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید.
این خبر، به سرعت در سرتاسر جهان منتشر و به خبر دست اول و مهمترین رویداد آخرین هفته بهمن ماه سال 1367 تبدیل شد. مردم ایران، فقط چند روز قبل در 22 بهمن، دهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی خود را جشن گرفته و در سراسر کشور در راه پیمائی های عظیم شرکت کرده بودند و وفاداری خود را به اسلام به عنوان مبنای این انقلاب و پایه و اساس نظام جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند. مردم نمیدانستند رهبر شجاع و دوراندیششان که ایران را از چنگال رژیم فاسد و استبدادی شاهنشاهی و از حلقوم کثیف استعمارگران شرقی و غربی بیرون کشیده و به استقلال رسانده، سال دیگر شاهد جشن پیروزی مردم در 22 بهمن نخواهد بود و در نیمه خرداد سال آینده، همزمان با ایام اوجگیری نهضت روحانیت در سال 1342 و درست در سالگرد قیام خونین 15 خرداد، با دلی آرام و قلبی مطمئن به ملکوت اعلی خواهد پیوست.
حکم ارتداد سلمان رشدی و همدستان وی و واجب القتل بودن آنان، آغاز دور جدیدی از مبارزات مستمر امام خمینی علیه دشمنان اسلام بود، مبارزاتی که از دوران رضاخان پهلوی آغاز شده بود و همچنان بی وقفه ادامه داشت. سران قدرتهای استکباری، سیلی محکمی از انقلاب اسلامی خورده بودند و با یک دهه مطالعه و بررسی سرانجام به این نتیجه رسیده بودند که برای جلوگیری از گسترش این انقلاب باید با سرچشمه آن، یعنی اسلام، برخورد کنند. طرح تالیف کتاب «آیات شیطانی» توسط یک نویسنده هندی تبار با نام و شناسنامه و سوابق اسلامی، طرح موفقی به نظر می‌رسید.
لندن، واشنگتن و تل آویو در یک هماهنگی پنهان اما بسیار جدی، چارچوب های این طرح را تهیه، بودجه آنرا تامین و زمینه های تبلیغ آنرا فراهم کرده بودند. اما آنها از یک واقعیت غافل بودند، واقعیتی که در نهضت تنباکو از لابلای یک فتوای کوتاه یک سطری میرزای بزرگ شیرازی، انگلیسی ها را در ایران به زمین زده بود، در دوران اشغال ایران توسط شوروی با یک نطق آیت الله سید حسن مدرس ارتش سرخ شوروی را وادار به عقب نشینی کرده بود و فقط 10 سال قبل در جریان نهضت روحانیت با رهبری امام خمینی بساط استعماری آمریکا و انگلیس و اسرائیل در ایران را یکجا برچیده بود.
آنها از قدرت فتوای مراجع و نفوذ روحانیون در توده های مردم مسلمان غافل شده بودند و همین غفلت یک بار دیگر آنها را به مصاف اسلام آورد و اینبار مفتضح تر از گذشته با شکستی سخت مواجه شدند. امام خمینی، حکم تاریخی خود را صادر کرد و نه تنها طرح آمریکا و انگلیس و صهیونیسم جهانی را در نطفه خنثی نمود بلکه انقلاب اسلامی را چند قدم در جهان به جلو برد و بیداری اسلامی را که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران آغاز شده بود سرعتی شگفت‌انگیز بخشید.
تحلیل امام خمینی این بود که جهانخواران به سنگر اصلی مسلمانان، که اسلام و قرآن و پیامبر است، حمله کرده اند تا با تحقیر امت اسلامی، یکبار دیگر راه استعماری خود را در قلب جهان اسلام بگشایند و سنگرهای از دست رفته را دوباره تسخیر کنند. این، یک تحلیل کاملا واقع بینانه بود و سیاست تهاجمی امام که بر حکم خدا استوار بود، صحت آنرا نشان داد.
امام خمینی همواره میگفتند: «اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند... مطمئن باشید قدرت های شرق و غرب همان مظاهر بی محتوای دنیای مادی اند که در برابر خلود و جاودانگی دنیای ارزش های معنوی قابل ذکر نمی باشند» (صحیفه نور ـ جلد 21 ـ صفحه 74).
این، همان بیان قرآن کریم است که نه تنها ملت مسلمان ایران بلکه همه مسلمانان را در بر میگیرد، آنجا که خدای متعال میفرماید: «ولن ترضی عنک الیهود ولاالنصاری حتی تتبع ملتهم» (سوره بقره آیه 21 ). یهود و نصاری (که در زمان ما مثلث شوم آمریکا، انگلیس و صهیونیسم جهانی را تشکیل میدهند) از تو پیامبر اسلام (و مسلمانان ) هرگز راضی نخواهند شد مگر آنگاه که در برابر همه خواسته های آنها تسلیم شوید.
رویدادهای بعد از صدور حکم ارتداد سلمان رشدی، نشان داد راه برخورد با دشمنان اسلام همان راهی است که امام خمینی انتخاب کردند، راه تهاجم به اساس و بنیان استکبار با تکیه بر احکام الهی. کشورهای عضو اتحادیه اروپا در اعتراض به حکم ارتداد سلمان رشدی، سفرای خود را از تهران فراخواندند و تهدید کردند که تا این حکم پس گرفته نشود سفرای خود را به تهران برنخواهند گرداند.
این، یک شگرد سیاسی در قالب جنگ روانی برای وادار کردن امام به عقب نشینی بود، ولی امام خمینی که از آغاز قیام علیه رژیم شاه و اربابانش حتی یک لحظه عقب نشینی نکرده بود، در برابر این جنگ روانی و فشار سیاسی، شجاعانه ایستادند و به دولتمردان دستور دادند به تهدیدها اعتنا نکنند و به مردم نیز اطمینان دادند که در این نبرد، ما پیروز خواهیم شد.
سیاست امام خمینی به زودی نتیجه داد و اروپائی ها یکی پس از دیگری سفرای خود را به تهران باز گرداندند و با سرافکندگی و شرمساری درحالیکه کاملا تحقیر شده بودند خواهان استمرار روابط با جمهوری اسلامی ایران شدند. این تجربه نشان داد که اروپائیها به حضور نمایندگان سیاسی خود در تهران نیاز دارند، اما مایل هستند این نیاز خود را با اعلام بی نیازی و گرفتن امتیاز برطرف نمایند و منتی هم بر ایرانیان بگذارند، سیاست کثیفی که ریشه در خوی استعماری و استکباری دارد و استعمارگران آنرا در سرتاسر جهان، هر جا که در دایره نفوذشان قرار داشته باشد، اعمال می کنند و معمولا موفق هم می شوند، اما در ایران تیرشان به سنگ خورد.
شکست مثلت شوم آمریکا، انگلیس و صهیونیسم در ماجرای سلمان رشدی، غرب استعمارگر را بشدت تحقیر کرد اما از ادامه تهاجم به اسلام باز نداشت. در طول 17 سال بعد از ماجرای سلمان رشدی، ضمن آنکه دولت های انگلیس و آمریکا بودجه هنگفتی برای حفظ جان سلمان رشدی هزینه کردند و البته شاهد اجرای حکم امام درباره بعضی از ناشران کتاب وی بودند، افراد دیگری را برای اهانت به اسلام تحریک و تشویق و حمایت کردند که اقداماتی از قبیل انتشار کتاب، ساخت فیلم، تهیه و انتشار کاریکاتور و نگارش مقالات موهن از جمله آنها بود و تازه ترین مورد، انتشار 12 کاریکاتور در یک روزنامه دانمارکی و سپس تکرار آن در روزنامه های سایر کشورهای اروپائی و آمریکاست.
اکنون جای این سئوال وجود دارد که علیرغم تجربه تلخ سلمان رشدی برای غرب و شکست سختی که سران استکبار در این ماجرا متحمل شدند، چرا باز هم به تهاجم علیه اسلام به شکل های گوناگون ادامه میدهند.
پاسخ اینست که استمرار تهاجم غرب علیه اسلام، نشانه ضعف قدرتهای استعماری و استکباری در برابر اسلام است. آنها همواره مدعی برخورد منطقی، پاسداری از آزادی بیان، رعایت حقوق بشر و احترام به ادیان و مذاهب و اعتقادات هستند بطوریکه فریاد حمایتشان از این اصول، گوش فلک را کر کرده است. ولی هر جا دچار ضعف شوند و احساس کنند موجودیتشان در برابر یک جریان آزادیخواهی و ضد استعماری در خطر است، همه این ادعاها را به فراموشی می سپارند و درست در جهت خلاف آن حرکت می کنند.
اکنون نهضت اسلامی در اوج قرار دارد و غرب در برابر آن احساس ضعف شدید می کند. غرب تحقیر شده امروز و مغرور دیروز، قرار گرفتن در سراشیبی سقوط را محصول قدرت گرفتن مسلمانان در سراسر جهان میداند که در همه زمینه های علمی، فکری و اقتصادی مشهود است.
از نظر سران قدرتهای شیطانی غرب، آنچه غرب مغرور را تحقیر کرده و درحال به زیر کشیدن آن از اریکه قدرت است، اسلام انقلابی است، اسلامی که امام خمینی آنرا «اسلام ناب محمدی (ص)» نامید و در جنگی مستمر با «اسلام آمریکائی» تعریف کرد. غرب مغرور اکنون احساس می کند اسلام آمریکائی سلاح زنگ زده ایست که کارائی خود را از دست داده و چاره ای جز گریز از میدان ندارد. بدین ترتیب تنها راهی که برای غرب تحقیر شده باقی میماند، تهاجم به اسلام است.
قطعا این حربه نیز کارائی نخواهد داشت، زیرا بیداری ناشی از انقلاب اسلامی و مکتب امام خمینی تا عمق جان همه مسلمانان در سرتاسر جهان نفوذ کرده و مسلمانان با اتحاد و همبستگی در برابر این توطئه نیز مقاومت خواهند کرد و تا به زیر کشیدن کامل غرب مغرور از اریکه قدرت از پای نخواهند نشست.