تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۸۷۸

سعید لیلاد
جنبش اصلاح‌طلبان در ایران، در آستانه هفتمین سال حیات و برخلاف تصور بسیاری کسان، به «بن‌بست» نرسیده، بلکه بسیار ساده، «تغییر فاز» داده است. تردیدی نیست که در مقایسه با مثلا 4 سال پیش یعنی سال 1378 خورشیدی به مثابه یکی از ملتهب‌ترین سالهای تاریخ معاصر ایران، جامعه ما بشدت آرامتر و ساکت‌تر است و دیگر از آن هیجانات، کشمکش‌ها، تندی‌ها و درگیری‌ها خبری نیست. اما این سکون بیشتر و التهاب کمتر، معنای «ناامید شدن» ‌توده مردم از پیشبرد مطالبات خود را نمی‌رساند، بلکه به سبب آنکه از ریشه‌ها و منابع ژرف دیگری مایه می‌گیرد، نشان‌دهنده عبور جنبش اصلاحات از مرحله «جنبش بودن» به مرحله «استقرار» و «موفقیت» است.
ریشه‌ها و علل این تغییر فاز اصلاحات و نه شکست آن بسیارند. اما عمده‌ترین آنها را در چند مقوله می‌توان خلاصه کرد. اولا یک ملت یا دست‌کم ملتی به بزرگی و دیرینه و پیشینه و تجربه ملت ایران را به هر حال نمی‌توان بیش از 6 سال در صحنه مناقشات سیاسی نگاه داشت. ملتها، در مقاطعی حساس پا به صحنه مناقشات و تعارضات سیاسی مستقیم ـ به طور غیر مستقیم و در قالب طبقات اجتماعی آنها همواره در صحنه‌اند ـ می‌گذارند، اما تا ابد نمی‌توان آنها را مانند سربازان انقلاب در جبهه ماندگار کرد.
تصور «ملت سیاسی» همانقدر غریب است که تصور شهری که اهالی آن همگی به یک شغل مشغولند. سیاست، مانند هر تخصص دیگری اشتغال اندکی از اهالی هر جامعه است و تنها در بزنگاه‌های بزرگ تاریخی هر ملت است که مردم به ناگزیر سیاستمداران حرفه‌یی را به سبب ناتوانی‌شان در حل و فصل مشکلات جامعه کنار می‌زنند و خود پا به میدان می‌گذارند.
ما اکنون از آن بزنگاه تاریخی کشورمان که خطر حاکمیت یافتن گروهی «قشری» بر مقدرات کشور را بالای سر تمدن ایرانی نگاه داشته بود، عبور کرده‌ایم و می‌توان گفت که «ارتش ملت» به سبب «خستگی» و نه «ناامیدی» از هفت سال حضور در صحنه سیاست، اینک به پادگانها بازگشته و زندگی عادی خود را از سر گرفته است.
ثانیا، برخلاف تصور بسیاری کسان که شکست یا موفقیت انقلاب‌ها و خیزش‌های بزرگ اجتماعی را تنها از طریق میزان بهره‌مندی خود از مزایای این خیزش، اندازه می‌گیرند و خود را مدار خلقت می‌پندارند، جنبش جامعه مدنی ایران در هفت سال موجودیت خود، نه تنها شکست نخورده، بلکه به بیشتر هدف‌ها و آرمان‌های خود دست یافته‌ است. فراموش نکنیم که از روز نخست تا حتی همین امروز، جنبش اصلاحات‌خواهی ملت ایران، اساسا نه جنبشی «سیاسی» بلکه ماهیتا جنبش مدنی و اجتماعی و فرهنگی بود که به سبب مقاومت سیاسی حاکمیت «رنگ» و نه ماهیت سیاسی به خود گرفت و پس از رسیدن به اهداف خود اکنون تغییر فاز داده است.
این هداف عبارت بود از آزادی‌های فردی، مدنی، اجتماعی و فرهنگی بیشتر، عدم دخالت حکومت در امور شخصی مردم و بطور کلی فضایی بیشتر برای تنفس فردی و اجتماعی. تنها با مقایسه وضعیت کنونی جامعه ما با 6 سال پیش می‌توان دریافت که در این مدت جنبش اصلاح‌طلبی چه دستاوردهای بزرگی داشته و از افتادن کشور و تمدن ایرانی در چه دره هولناکی جلوگیری کرده است. به سبب کاهش چشمگیر فشار حکومت بر جنبه‌های فردی و اجتماعی و مدنی و فرهنگی جامعه، طبعا احساس ناآرامی و التهاب در جامعه مانند گذشته وجود ندارد و همین ممکن است سیاستمداران را به این تصور بیندازد که جامعه به سبب «ناامیدی» دچار سکوت شده است.
حتی به لحاظ سیاسی نیز دستاوردهای جنبش دوم خرداد با فضای سال‌های نیمه نخست دهه هفتاد خورشیدی قابل مقایسه نیست.
چیزی که هست، هم راه ناپیموده بسیار طولانی است و هم معمولا ایستادن بر بلندای قله مانع دیدن کوه و انبوهی درختان مانع دیدن جنگل می‌شود؛ و گرنه، مردم به بسیاری از آنچه می‌خواسته‌اند، عملا رسیده‌اند و دستاوردها و تغییرات در حوزه مدنی ـ اجتماعی چنان ژرف و شگرف بوده که بروز تغییراتی به همان شدت و ژرفا در حوزه سیاسی را گریزناپذیر ساخته است و هیچ نیرویی را تاب پایداری در برابر آن نخواهد بود. ثالثا، رشد اقثتصادی بالا و در عین حال با ثبات ایران از سال 1378 به این سو، عامل بسیار مهمی در فروکش کردن التهابات و کشمکش‌های اجتماعی و سیاسی بوده است.
بخش مهمی از ریشه این التهابات، اولا در رشد نیروی کار جوینده کار در کشور بود و بخشی دیگر به سبب کشمکش‌های جریانات سیاسی در درون حاکمیت بر سر تقسیم رانت‌ها و فرصت‌های اقتصادی پدید می‌آمد اما در 4 سال اخیر و در سایه به ثمر نشستن طرحهای عمرانی آغاز شده در نیمه نخست دهه هفتاد خورشیدی از یک‌سو و افزایش چشمگیر و پایدار قیمتهای جهانی نفت خام از سوی دیگر، در هر دو حوزه تغییرات شگرفی رخ داد: در 4 سال گذشته بیش از 2 میلیون شغل در کشور ایجاد شده و همزمان در حدود 100 میلیارد دلار ارز عمدتا نفتی به اقتصاد ایران تزریق شده است. این مقدار ورود اشتغال و ثروت، به فرکش کردن هم التهابات اجتماعی و هم دعواهای سیاسی کمک چشمگیری کرده است.
به گفته والت ویتمن روستو اقتصاددان آمریکایی، «وفور خلل و فرج جامعه را می‌پوشاند.» چنین می‌نماید که افزایش شدید درآمدهای نفتی و دستیابی کشور به رشد اقتصادی 6 درصد و بالاتر به صورت پایدار، به کاهش مناقشات سیاسی و اجتماعی انجامیده که ممکن است به «ناامیدی» جامعه تعبیر شود. خارج شدن مردم از صحنه رقابتهای سیاسی، بیشتر به معنای «عادی»تر شدن اوضاع و ورود کشور ما به مرزهای توسعه‌یافتگی است تا «بحرانی»تر شدن آن.
انقلاب‌ها و خیزشهای اجتماعی بزرگ و اصیل، معمولا بیش از 2 راه برای پیمودن ندارند: اگر موفق نشوند به کودتا و استبداد ولو موقت می‌انجامند و اگر پیروز شوند به «استقرار» می‌رسند. به نظر می‌رسد که درست همانند انقلاب 22 بهمن و در تداوم آن، جنبش دوم خرداد نیز در مسیر پیمودن راه دوم است. در این حال، طبیعی است که مردم به خانه‌هایشان بازگردند و صحنه را بار دیگر به سیاستمداران حرفه‌یی بسپارند.
گرچه اکنون به نظر می‌رسد که به سبب کنار کشیدن مردم مناقشات سیاسی ایران بیشتر از هر زمان دیگری در پس از پیروزی انقلاب «کاخی» شده است اما این خود به معنای ورود جامعه ما به آستانه توسعه‌یافتگی است.