تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۸۸۵
نویسنده: لرد ویلکاکس مترجم: سیده ارمغان سقراط

«صرف هواداری از مواضع و دیدگاه‌های حاشیه‌ای و غیرمسلط به جامعه ما گوناگونی و نشاطی می‌بخشد که لازمه ایفای عمل به مثابه یک دموکراسی باز، بحث و مبادله افکار درباره جنبه‌های مختلف یک مسأله و پرداختن به مسائلی است که در وضعیتی غیر از این نادیه گرفته می‌شوند. اما روی هم رفته سبک افراطی مسئله دیگری است چرا که ما را از فهم مسائل مهم باز می‌دارد از انجام بحث و گفت‌و‌گو جلوگیری به عمل می‌آورد و بر توانایی ما در انجام انتخاب‌های هوشمندانه و آگاهانه لطمه وارد می‌نماید.»
این مقاله به تشریح نظام‌مند افراط‌گرایی به مابه شیوه‌ی معینی از تفکر درباره سیاست و مخالفت سیاسی می‌پردازد. فهم این نوع از تفکر به ما کمک می‌کند تا از منظری دیگر به بررسی خودمان و افرادی که با آنها تعامل داریم یا مورد توجه ما هستند، بپردازیم. افراط‌گرایی شیوه‌‌ای از تفکر و عمل است که موجودیت نهادهای دموکراتیک را با خطر مواجه می‌سازد و بیشتر یک سبک است تا موقعیت‌هایی که افراط‌گرایان از آن حمایت می‌کنند.
«اگر مستبدی وجود دارد که می‌خواهید او را از مقامش عزل نمایید، ابتدا بنگرید آن تخت سلطنتی را که او در درون شما برپا داشته می‌توان ویران نمود.» خلیل جبران، 1923
راجر اسکروتن در فرهنگ لغت اندیشه سیاسی (1982)، «افراط‌گرایی» را چنین تعریف می‌کند:
1ـ اتخاذ یک موضع سیاسی با همه محدودیت‌هایش، صرفنظر از عواقب ناگوار، امکان‌ناپذیری استدلال‌ها و احساساتش نسبت به مخالفتش و به قصد نه تنها مقابله کردن بلکه حذف مخالف.
2ـ عدم مدارا نسبت به همه دیدگاه‌های متفاوت با دیدگاه خود آدم.
3ـ انطباق وسایل با اهداف سیاسی که حکایت از بی‌اعتنایی به زندگی، آزادی و حقوق انسانی با دیگران دارد. (1)
این تعریف اساساً انعکاسی از تجربیات خود من است و آن هم اینکه افراط‌گرایی بیشتر مسئله سبک است تا محتوا. در طی 25 سالی که به تفحص درباره گروه‌های سیاسی چپ و راست پرداخته‌ام، دریافته‌ام که اکثر مردم می‌توانند دیدگاه‌های رادیکال و غیرارتدوکسی داشته باشند و هنوز هم آنها را به شیوه‌ای کم و بیش معقول عقلانی و غیرجزمی گرامی بدارند. از طرف دیگر با افرادی مواجه شده‌ام که دیدگاه‌هایشان به طور نسبی به جریان سیاسی حاکم نزدیک بود. اما آن را به شیوه‌ای مصالحه‌ناپذیر شدیداللحن، قلدرمآبانه و به طور مشخص اقتدارطلب ارائه می‌کردند. دسته دوم نمایانگر ذهنیتی به وضح افراطی است در حالی که دسته اول تنها آئین‌شکنی ایدئولوژیکی را به نمایش می‌گذارد که به سختی در جامعه نسبتاً آزادی مثل جامعه ما از آن هراسی به دل راه می‌رود.
ممکن است این دیدگاه درباره افراط‌گرایی برای بسیاری از مردم تازه به نظر برسد چرا که در فضای کنونی از این اصطلاح معمولاً به عنوان یک انگ استفاده می‌شود، اما از سوی بسیاری از نویسندگان و مقام‌های دولتی به ویژه افرادی که از نقطه‌نظری نسبتاً بی‌طرفانه و غیرایدئولوژیک به این مسئله نگاه می‌کنند، مورد استفاده قرار می‌گیرد. میلتون روکیچ در کتاب خود تحت عنوان «ذهن باز و بسته» که در زمینه مساله اندیشه جزمی، پیشداوری و اقتدارطلبی کتابی کلاسیک تلقی می‌شود، درباره افراط‌‌گرایی چنین می‌گوید:
برای مطالعه سازمان نظام‌های اعتقادی، توجه به ساختار آنها ضروری‌تر از محتوای عقاید است. باز بودن یا بسته بودن نسبی یک ذهن به محتوای خاصی بستگی ندارد؛ یعنی اینکه ذهن منحصراً به هیچ ایدئولوژی، دین، فلسفه یا نظرگاه علمی خاص محدود نمی‌شود. یک شخص می‌تواند از کمونیسم، فرویدیسم، اگزیستانسیالیسم یا «محافظه‌کاری جدید» به شیوه‌ای نسبتاً باز یا نسبتاً بسته طرفداری کند. بدین نحو، نیاز اساسی ما این است که مفاهیم مورد استعمال برای توصیف نظام‌های عقیدتی وابستگی داشته باشد؛ ساختار آنها باید به شکلی باشد که به یکسان برای همه نظام‌های فکری کاربرد داشته باشد.(2)
روکیچ در ادامه می‌گوید: «اقتدارطلبی و عدم مدارای فکری و روابط بین شخصی یقیناً حق انحصاری فاشیست‌ها، ضدیهودیان، کولکوس کلان [سازمان نژادپرست ضدسیاهان در آمریکا] یا محافظه‌کاران نیستند». (3) من با این عقیده موافقم و بر آن می‌افزایم که رفتارهای مشابه می‌توانند اشکال مختلفی به خود بگیرند و از واژگان متفاوتی درباره جناح «چپ» طیف سیاسی استفاده نمایند. اما در این میان خصایص اساسی تقریباً مشابه باقی می‌ماند. انتخاب صفت‌های مورد استفاده برای توصیف رفتار مورد بحث ما اغلب بیشتر از سمت‌گیری‌ها و علایق مشاهده‌‌گر نشأت گرفته می‌شوند تا واقعیات عینی جامعه. دانیل بل طرفدار چنین دیدگاهی است. او می‌گوید: شیوه اتخاذ عقاید مهمتر از ماهیت عقاید است. اگر کسی یک کمونیست دگم و بسته باشد، می‌تواند به یک ضدکمونیست دگم و بسته نیز تبدیل شود؛ بسته بودن در اینجا ماهیتی پایدار دارد (4).
به عقیده من، سرسخت‌ترین هواداران «افراط‌گرایی» اعم از راست‌گرا یا چپ‌گرا دارای سوگیری ایدئولوژیکی معنی داری هستند و بسیاری از آنان عملاً نمایندگان دو سر متضاد طیف سیاسی هستند. این واقعیت که یک افراط‌گرا از دیگر افراط‌گرایان متنفر است و علیه آنها تبلیغ می‌کند از این جهت سرشت خود او را زایل نمی‌کند. در واقع، افراط‌گرایان رقیب اغلب پیوندی مبهم یا ارتباطی مبتنی بر همزیستی با یکدیگر دارند و هر کدام وجود دیگری را به شیوه منحصر به فردی توجیه می‌کنند.
مقصود من از تأکید بر سبک به جای محتوای یک نظام عقیدتی این نیست که محتوا کاملاً فاقد اهمیت می‌باشد. افرادی که سبک افراط‌گرایانه را می‌پذیرند، اغلب به هواداری از آرمان‌ها موصوف هستند و ایدئولوژی‌هایی را اقتباس می‌کنند که اساساً در موقعیت‌هایی «حاشیه‌ای» قرار دارند. اما صرف هواداری از موقعیت «حاشیه‌ای» به جامعه ما تنوع و نشاط می‌بخشد که لازمه ایفای عمل به مثابه یک دموکراسی آزاد، بحث و گفت‌و‌گو درباره جنبه‌های مختلف یک مسأله و پرداختن به مسائلی است که در وضعیتی غیر از این نادیده گرفته می‌شوند؛ با این همه، سبک افراط‌گرایانه مسأله دیگری است چرا که ما را از فهم مسائل مهم باز می‌دارد، زمینه‌های گفت‌و‌گو را با انواع ناسزاگویی، افتراء، حق به جانب گرفتن، تعصب و تنفر از میان می‌برد و بر توانایی ما در انجام انتخاب‌های هوشمندانه و آگاهانه لطمه وارد می‌نماید.
نکته دیگر این است که سبک افراط‌گرایانه نه تنها در حاشیه‌ها و کرانه‌های طیف سیاسی یا دینی بلکه گاهی اوقات در میانه طیف نیز دیده می‌شود. شخصی که به نحو مصالحه‌ناپذیر و غیرمدارگرایانه‌ای «مرکزگرا» است می‌تواند جزم‌اندیش‌تر و متعصب‌تر از کسی باشد که مواضع افراطی‌تری را اتخاذ می‌کند اما چنین کاری را به شیوه‌ای باز و مدارگرایانه انجام می‌دهد. در نتیجه، راه‌حل افراط‌گرایی اتخاذ یک موضع میانه‌روانه محتاطانه نیست و حتی در برخی موارد ممکن است تنها به عنوان نقابی برای پنهان کردن خصلت افراط‌گرایانه به کار رود. در واقع این امکان وجود دارد که باورهای طرفدار مشروعیت مبتنی بر وفاق که گفته می‌شود هر کسی به طور نیاندیشیده آنها را می‌پذیرد برای تبدیل شدن به دستور جلسه افراط‌گرایانه مستعدتر باشند و بدین ترتیب مواخذه کردن یا بحث موثر نمودن را دشوارتر سازند.
زمان که اصطلاح افراط‌گرا به عنوان یک برچسب و انگ به کار می‌رود، به طور معمول نمایانگر نقطه‌نظرهایی است که ما مخالف آنها هستیم و توسط کسانی هواداری می‌شود که دوستشان نداریم (اما معمولاً نمی‌شناسیم) و علایق آنها با علایق خود ما همخوانی ندارد. ایدئولوژی‌های سیاسی و علایق خاص اغلب تلاش می‌کنند تعاریفی از «افراط‌گرایی» ارائه نمایند که به طور اخص مواضع منتقدان و مخالفان آنها را محکوم سازد، در حالی که رفتار به همان اندازه غیرمدارگرانه و خشن خود آنها را دست نخورده باقی گذارد و مورد توجه قرار ندهد. به عنوان مثال، در بحث از سقط جنین طرفین منازعه مخالفان خود را با عنوان «افراط‌گرا» محکوم می‌کنند در حالی که خودشان را به عنوان مدافعان شجاع حیات انسانی یا مبارزان راه آزادی معرفی می‌نمایند.
در واقع، عناصر واقعی افراط‌گرایی در هر دو جناح وجود دارد. نکته واجد اهمیت چگونگی به دست آوردن موقعیت است، نه خود موقعیت. همانگونه که میلتون روکیچ نشان می‌دهد، توانایی تعریف اصطلاحات شیوه‌ای با سابقه برای تعیین چگونه دیدن یک نظام خاص عقیدتی یا مجموعه‌ای از ارزش‌هاست. استفاده از اصطلاحات معنی‌داری همچون شعارها، شعارهای روز، کلیشه‌ها و واژگان انتخابی که سمت و سوی آنها در جهت اشکال معینی از اقتدارطلبی، تعصب و پیشداوری متمایل است و دیگران را از انتقاد معاف می‌دارد، نمونه‌ای از معارهای دوگانه فراگیری است که در این حوزه با آن مواجه می‌شویم.
ویژگی‌های «افراط‌گرایان» به عقیده رابرت‌اف. کندی
آنچه درباره افراط‌گرایان قابل انتقاد و خطرناک است این نیست که آنها افراطی‌اند، بلکه این است که اهل مدارا نیستند. آنچه که آنها درباره آرمانشان می‌گویند شر نیست بلکه آنچه که درباره مخالفانشان می‌گویند شر است.(5)
من با تحلیل سخنان و تبلیغات چند صد گروه سیاسی و اجتماعی جنگ‌طلب واقع در حاشیه‌های طیف سیاسی، به چند ویژگی یا رفتار خاص دست یافته‌ام که معرف «یبک» افراط‌گرایانه می‌باشند. نویسندگان دیگر ویژگی‌های افراط‌گرایانه مختلفی را مشخص کرده‌اند و من برخی از معیارهای آنها را که خصلتی عینی داشته است در ویژگی‌های مدنظر خود گنجانده‌ام. در این راه به طور اخص خود را مدیون پیشنهادی جان جورج و نیز گوردن هال می‌دانم. البته باید این نکته را هم یادآوری نمایم که همگی ما انسان‌هایی جایزالخطا هستیم و هر کسی بی‌آنکه نیت بدی داشته باشد، می‌تواند گاهی اوقات به برخی از این رفتارها متول گردد. با این همه، این خطاها در نزد افراط‌گرایان جدی مواردی اتفاقی نیستند، بلکه یک عادت و بخش قویاً ریشه‌دار مخزن فکری آنها هستند، به طوری که برخی موارد کل نظام عقیدتی آنها را می‌توان با این اصطلاحات توصیف نمود، از جمله سبک سیاسی که شناخت آن نسبتاً آسان است.
1 ـ ترور شخصیت؛
افراط‌گرایان اغلب بیش از آنکه به واقعیت یا مسائل مطروحه بپردازند، به شخصیت افراد توجه می‌کنند و از انگیزه‌ها، صلاحیت لازم، ارتباطات پیشین، ارزش‌های شخصی، مواضع و سلامتی روانی افراد به عنوان ابزاری برای انحراف اذهان از مسائل مورد توجه بهره می‌گیرند. البته گاه برخی از این موضوع‌ها مهم هستند اما نباید از آنها برای عدم توجه به مسائل واقعی استفاده کرد. با این همه اگر چنین کاری در مورد خود افراط‌گرایان انجام گیرد با شور و حرارت به انتقاد و اعتراض می‌پردازند.
2 ـ ناسزا گرفتن و برچسب زدن؛
افراط‌گرایان برای انگ زدن و محکوم کردن مخالفان خود به القابی مثل خرابکار، مرتد، نژادپرست، دیوانه و خشک مغز، منحط، ضدیهود، کمونیست، ضدآمریکایی، نازی، آدم خل و چل، جاسوس، دروغگو، متعصب و نظایر آن متوسل می‌شوند تا بدین طریق اذهان افراد را از استدلال‌های آنها منحرف سازند و دیگران را از گوش سپردن به سخنان آنها منصرف نمایند. در این مورد لزومی ندارد که این القاب حتماً مورد باشد بلکه غالباً صرف بیان آنها کفایت می‌کند.
3 ـ تعمیم‌های کلی غیرمسئولانه؛
افراط‌گرایان بر مبنای شواهد اندک یا هیچ مدرکی به ساختن ادعاها و قضاوت‌های کلی مبادرت می‌ورزند و معمولاً مشابهت را با مطابقت خلط می‌نمایند. به عبارت دیگر، فرض را بر این می‌نهند که چون دو (یا چند) چیز، شخص یا رویداد از برخی جهات شبیه هم هستند، استفاده‌ی نامنظم از قیاس شکل فریبنده‌ای از منطق و قابلیت بالایی برای اخذ نتایج نادرست دارد.
4 ـ دلایل ناکافی برای اظهارنظرها؛
افراط‌گرایان تمایل دارند ماهیت و عناصر سازنده شواهد و مدارک خود را نامعلوم بگذارند و در مغالطه‌های منطقی سیر نمایند. مثل این فرض که رویداد قبلی به دلیل مناسبات قبل و بعد خود وقوع رویداد بعدی را توضیح می‌دهد. تمایل آنها بر این است که نتایجی آرزومندانه پیشنهاد نمایند و در اهمیت اطلاعاتی که به نوعی موید باورهای آنها است اغراق کنند در حالی که اطلاعات ناقض خودشان را تحقیر یا نادیده می‌گیرند. آنها بیشتر به وسیله احساسات برانگیخته می‌شوند تا واقعیت‌ها و بیشتر به وسیله آنچه باید باشد تحریک می‌شوند تا آنچه هست. افراط‌گرایان تفکری آرزومند و هراسناک دارند.
5 ـ هواداری از معیارها مضاعف؛
به طور کلی، افراط‌گرایان یا گروه ذینفع‌شان را برحسب مقاصد و نیاتشان و منتقدان و مخالفانشان را بر حسب اعمالشان مورد قضاوت قرار می‌دهند. بدین طریق نگرشی سخاوتمندانه نسبت به نیات خود و دیدگاهی انتقادی نسبت به اعمال آنها دارند. می‌خواهند گفته‌هایشان را با خلوص نیت بپذیرند، اما خود، از شما دلیل مطالبه می‌کنند. دوست دارند معمولاً به دلیل برخی منزلت‌های خاص اعم از شرایط گذشته یا اوضاع نامساعد فعلی به نفع آنها یا منافعشان جانبداری نمایید.
6 ـ شر پنداشتن مخالفان و منتقدان؛
از نظر افراط‌گرا، مخالفان اساساً به این دلیل مواضع مخالفی اتخاذ می‌کنند که افرادی بد، غیراخلاقی، ریاکار، بی‌وجدان، میانه‌رو، منفور، بی‌رحم، متعصب یا هر چیز دیگر هستند. صرف این واقعیت که با هم اختلاف‌نظر دارند باعث نمی‌شود موضوع‌ها را به نحو متفاوتی ببینند یا در اشتباه باشند.
7 ـ جهان‌بینی مانوی (دوگانه)؛
افراط‌گرایان جهان را بدوه هیچ حد وسط یا مواضع میانجی و صرفاً مطابق با اصول مطلق خوب و بد، خواه به نفع یا علیه آنها، می‌نگرند. راست و چپ یا خوب و بد بودن بسته به علایق آنها معنا و مفهوم پیدا می‌کند. شعار آنها اغلب این است: «هر که با ما نیست علیه ماست.»
8 ـ هواداری از سانسور یا سرکوب مخالفان و یا منتقدان:
این ویژگی می‌تواند شامل تلاش مجدانه و فعال برای دور نگه داشتن مخالفان از مجاری ارتباطی و رسانه‌های عمومی باشد، از جمله این تلاش‌ها در لیست سیاه قرار دادن، توقیف و یا در «قرنطینه گذاشتن» سخنگویان مخالف و نیز اعمال نفوذ سازمان یافته برای وضع قوانین علیه سخن گفتن، نوشتن، درس دادن یا آموزش اطلاعات یا افکار براندازانه و ممنوع، تلاش برای جمع‌آوری کتاب‌های خلاف از انبارها یا کتابخانه‌ها، تهدید به تلافی کردن، عدم دسترسی افراد دارای دیدگاه‌های اهانت‌آمیز به رادیو و تلویزیون یا بیرون کردن مقاله‌نویسان خاصی از روزنامه‌هاست. در تمامی موارد مذکور، هدف اعمال کنترل بر اطلاعات است. افراط‌گرایان ترجیح می‌دهند که شما تنها به آنها گوش کنید و احساس می‌کنند اگر کسی دیدگاه‌های آنها را زیر سئوال ببرد در واقع آنها را مورد تهدید قرار داده است.
9 ـ تمایل به شناخت خود برحسب دشمنانشان؛‌
بر همین قیاس، افراط‌گرایان ارتباطی احساسی با مخالفانشان دارند، یعنی افرادی که خود ممکن است افراط‌گرایانی رقیب باشند. چرا که آنها دشمنانشان را موجوداتی شر و قدرتمند می‌بینند و شاید به طور ناآگاهانه، تا حد معینی، از تاکتیک‌های آنها برای رقابت با آنها استفاده کنند. به عنوان مثال، گروه‌های ضدکمونیست و ضدنازی اغلب به نحو تعجب‌آوری همانند مخالفانشان رفتار می‌کنند. در تضاد با کسی رفتار کردن عملاً بدین معناست که ارده‌تان را به مخالفانتان واگذار کرده‌اید و «مخالفان» اغلب شبیه تصاویر آینه‌اند که اگرچه «چپ» و «راست» متضاد همدیگر هستند، اما طرز فکر و رفتاری به طور شگفت‌انگیز شبیه هم دارند.
10 ـ تمایل به استفاده از ارعاب برای طرح استدلال‌ها؛
افراط‌گرایان تمایل دارند استدلال‌های خود را به شیوه‌ای مطرح نمایند که با ترساندن دیگران آنها را وادار به پذیرش مقدمات و نتایج خود سازند. اختلاف نظر با آنها به معنای «متحد شدن با اهریمن» یا کمک کردن و همنوایی با دشمن است. خود را در مقام اسقف اعظم قرار می‌دهند، نتیجه‌گیری اخلاقی می‌گیرند و در هر زمینه‌ای دست به قضاوت می‌زنند. آنها با این سبک بیان تند و خشن خود مخالفان و منتقدان‌شان را در موضعی تدافعی قرار می‌دهند، جنبه‌های دردسرآفرین استدلال را حذف می‌کنند و بدین ترتیب محدوده‌های بحث را مشخص می‌سازند.
11 ـ استفاده از شعارها، شعارهای روز و کلیشه‌ها که مانعی بر سر راه اندیشه‌ورزی هستند؛
به نظر بسیاری از افراط‌گرایان میان‌بر زدن در موضوع‌های فکری و استدلالی برای عدم مواجهه با واقعیات دردسرآفرین و استدلال‌های مخالف جالب توجه امری ضروری است. شیوه رفتاری آنها تقویت‌کننده تعصبات آنهاست و آگاهی‌شان را به شیوه‌ای تغییر می‌دهند که اعتماد و احساس حق به جانبی را در خودشان تقویت نمایند.
12 ـ پیش فرض گرفتن برتری اخلاقی بر دیگران:
آشکارترین نمونه آن ادعای برتری کلی نژادی یا قومی به عنوان مثال، یک نژاد برتر است. نمونه‌های کمتر آشکار آن ادعاهای اشرافیت داشتن، ارتباط خاص با خدا، عضویت در گروه «نخبه» یا «طبقه» خاص با حقوق ویژه و نوعی فخرفروشی والامنشانه سرد است که در نتیجه اهمیت دل‌مشغولی‌ها، نوع‌دوستی و رضایت آنها به منظور قربانی کردن خودشان و دیگران در مقابل آرمانشان فراهم می‌شود. (افزون بر این کسانی هستند که می‌توانند ارتباط با مردم عامی و علایق پیش پا افتاده آنها را تحمل کنند، آن هم زمانی که دارند سعی می‌کنند جهان را نجات دهند!) افراط‌گرایان در زمانی که کسی در به چالش کشیدن این ادعاها حساس باشد بسیار عصبانی می‌شوند.
13 ـ تفکر رستاخیزی:
افراط‌گرایان اغلب پیامدهای شوم یا فاجعه‌انگیزی برای یک وضعیت یا عدم تعقیب یک مسیر مشخص پیش‌بینی می‌کنند و تمایل به نمایش نوعی «بحران‌خواهی» دارند که می‌تواند اعم از یک کودتای کمونیستی احیای نازیسم، جنگ هسته‌ای، زلزله، سیل یل خشم خداوند باشد. زمینه رفع چنین پدیده‌هایی زمانی است که ما از برنامه آنها تبعیت نماییم و به بینش و حکمت خاص آنها که تنها روشنفکران حقیقی بدان دسترسی دارند گوش جان بسپاریم. برای افراط‌گرایان هر شکست یا ضربه‌ای، «شروع پایان»! است.
14 ـ به انجام کارهای بد به خاطر یک هدف «خوب»؛
ممکن است که به مخالفان یا منتقدانشان تعمداً دروغ بگویند، آنها را منحصرف سازند، از آنها نقل قول‌های نادرست ارائه نمایند، به آنها تهمت بزنند یا بدنامشان کنند، آنها را سانسور یا سرکوب نمایند و در این راه حتی در موارد خاصی از خشونت بهره بگیرند. این امر با هیچ یا اندک احساس ندامتی صورت می‌گیرد. شکست دادن دشمن، هدف کلی است که ارزش‌های دیگر در مقابل آنها جایگاهی فرعی و جنبی دارند. در نزد افراط‌گرایان هدف، وسیله را توجیه می‌کند.
15 ـ تأکید بر واکنش‌های احساسی و عدم تأکید بر تحلیل استدلالی و منطقی؛
افراط‌گرایان احترام وصف‌ناپذیری برای تبلیغات قائلند و حتی ممکن است آن را «آموزش»، «آموختن حساس بودن» یا «آگاهی‌بخشی» بنامند. نمادگرایی نقش اغراق یافته‌ای در تفکر آنها ایفا می‌کند و به نحوی مبهم و استعاره‌ای اندیشه‌ورزی می‌نماید. هارولد لاسول در کتاب «آسیب‌شناسی روانی و سیاست» می‌گوید: «نشانه اساسی فرد آشوبگر ارزش زیادی است که او برای واکنش احساسی عامه مردم قائل است».(6) افراط‌گرایان موثر، تبلیغات‌چی‌های موثری نیز هستند. تبلیغات با آموزش متفاوت است، چرا که تبلیغات به انسان موضوع تفکر کردن را یاد می‌دهد و آموزش چگونگی تفکر ورزیدن را به نحوی روشن به انسان می‌آموزد.
16 ـ حساسیت و مراقبت شدید؛
سعی افراط‌گرایان بر این است که معنی و مقصود دشمن را در گفته‌های حتی غیرمغرضانه و اتفاقی آنها دریابند، انکار و تناقض نهفته در اختلاف‌نظرهای مشروع را به تصویر بکشند و براندازی «پنهان»: یهودستیزی، انحراف جنسی، نژادپرستی، خیانت و نظایر آن را در ژست‌های غیرمغرضانه و رفتارهای مبهم به عرصه نمایش بگذارند. اگرچه تعداد کمی از افراط‌گرایان عملاً به لحاظ بالینی خصلتی خیالاتی دارند، اما بسیاری از آنان گرفتار سبک خیالاتی و ساز و کارهای فرافکنانه همراه با آن، یعنی خصومت و بی‌اعتمادی هستند.
17 ـ استفاده از منطق متافیزیکی برای باورها و اعمال:
برخی از افراط‌گرایان، به ویژه آنهایی که در «کیش‌ها» و جنبش‌های دینی مشارکت می‌کنند همانند مسیحیان بنیادگرا، افراط‌گرایان ستیزه‌‌جوی صهیونیست و اعضای سازمان‌های متافیزیکی و مرموز برای باورها و اعمال خود داعیه نوعی منطق و اصول عقلی ماوراءالطبیعی دارند. به عقیده آنها جنبش یا نهضت‌شان از سوی خداوند ترتیب داده شده و مورد عنایت خاص اوست. در این مورد، افراط‌گرایی خشن ممکن است در زمینه‌ای «مذهبی» شکل بگیرد که می‌تواند تأثیری مشروعیت‌بخش برای برخی از مردم در بر داشته باشد. تعجب‌برانگیز است که چگونه بسیاری از مردم تمایل چندانی به موأخذه کردن جنبش‌های «مذهبی» پدید آمده ندارند، آن هم صرفاً به دلیل اینکه از نوعی «باور مذهبی» حکایت می‌کنند یا دارای منزلتی مقدس در فرهنگ ما هستند.
18 ـ مطالبه رفع ابهام و عدم قطعیت؛
در واقع، ایدئولوژی‌ها و نظام‌های عقیدتی‌ای که افراط‌گرایان خودشان را به آنها متصل می‌کنند اغلب حکایت از جستجوی قطعیت در جهانی فاقد قطعیت یا تلاش برای کسب امنیت مطلق در محیطی است که طبیعتاً پیش‌بینی‌ناپذیر بوده و یا شاید پر از موضوع‌های بحث‌برانگیز و علایق متضاد با علایق خود آنها باشد. افراط‌گرایان از ریسک بیزارند و همین امر آنها را به سمت رفتاری دخل و تصرف‌گر و مهارکننده، در دو سطح شخصی و سیاسی، سوق می‌دهد تا از خودشان در مقابل رویدادهای پیش‌بینی نشده و ناشناخته حفاظت نمایند. هر چه قوانین و قواعد تنظیم رفتار دیگران به ویژه «دشمنان» ـ بیشتر باشد، احساس امنیت افراط‌گرایان بیشتر می‌شود.
19 ـ گرایش به سوی «تفکر گروهی»؛
سازمان‌ها و خرده فرهنگ افراط‌گرایان مستعد نوعی انسجام درون گروهی است که سرانجام آن چیزی است که ارونیگ جنس از آن به عنوان «تفکر گروهی» یاد می‌کند. تفکر گروهی متضمن گرایش به همنوایی با هنجارهای گروه و حفظ انسجام و هماهنگی است و به همین دلیل به تحریف مشاهدات واقعی اعضای گروه، شواهد متضاد و مشاهدات تشویش‌‌برانگیزی می‌پردازند که مفروضات و باورهای مشترک گروه را زیر سئوال می‌برد. به عنوان مثال، راست‌گرایان (یا چپ‌گرایان) عمدتاً با همفکران خودشان صحبت می‌کنند و تنها مطالبی را می‌خوانند که منعکس‌کننده دیدگاه‌های خودشان است و تقریباً درباره «تبلیغات» جناح دیگر ترس بیمارگونه دارند. نتیجه کار نفی آزمون واقعیت، عقلانیت، درک چشم‌انداز و قضاوت اخلاقی است. همراه با تفکر گروهی، توهمات مشترک دخل و تصرف، اخلاقیات برتری و آزار و اذیت محفوظ باقی می‌ماند و به کسانی که آنها را زیر سئوال می‌برند به دیده سوءظن و خصومت نگریسته می‌شود.
20 ـ گرایش به شخصی‌سازی خصومت؛
افراط‌گرایان اغلب خواهان وقوع حادثه بد شخصی برای «دشمنان»شان هستند و زمانی که چنین امری واقع می‌شود برای آن جشن می‌گیرند. وقتی یک منتقد یا مخالف می‌میرد یا به بیماری جدی مبتلا است، حادثه بدی برای او اتفاق می‌افتد و یا مشکلات شخصی قانونی دارد، افراط‌گرایان اغلب شادمان می‌شوند و در خصوص اینکه او چگونه سزاوار آن بود از ته دل خنده سر می‌دهند. برای مثال، می‌‌توان به جشن و سرور افراط‌گرایان راست‌گرا به خاطر ترور مارتین لوترکینگ و ناراحتی چپ‌گرایان به جهت عدم موفقیت ترور جورج والاس یاد کرد... در این مثال‌ها، نفرت آنها نه تنها به افکار، بلکه به اشخاص نیزی معطوف بود.
21 ـ افراط‌گرایان اغلب تصور می‌کنند نظام زمانی خوب است که آنها به قدرت برسند؛
افراط‌گرایان برای مثال اگر در انتخابات رأی نیاورند، انتخابات را از نو برگزار می‌کنند. اگر افکار عمومی بر ضد آنها باشد آن را ماحصل «شستشوی مغزی» رأی‌دهندگان می‌دانند. اگر پیروان آنها ناامید شوند آن را به دلیل «خرابکاری» می‌دانند. درست بودن یا نادرست بودن نظام بسته به این است که تأثیرنظام بر آنها چگونه باشد.
22 ـ افراط‌گرایان به نظریه‌های توطئه گسترده اعتقاد دارند؛
عقدیه بسیاری از افراط‌گرایان این است که توطئه سری از سوی برخی نخبگان پنهان برای کنترل جهان وجود دارد. در این خصوص، چپ‌گرایان و راست‌گرایان روایت‌های خاص خودشان را از نظریه‌های توطئه دارند. البته ممکن است گاهی اوقات ادعاهای افراط‌گرایان با عنصری از حقیقت همراه باشد، اما هر ادعایی را، ولو جزئی و موقتی، باید بر مبنای مدارک و شواهد نامعتبر برای مخالفت کردن با دیگران گرایش دارند و برای حمایت از ادعاهایشان به به گول ‌زننده‌ترین و غیرواقعی‌ترین واقعیات و نظریه‌ها متوسل می‌شوند.
بدین ترتیب، افراط‌گرایان در چند چیز با هم وجه مشترک دارند:
1ـ افراط‌گرایان سعی می‌کنند تا واقعیت را به نفع خودشان یا افراد دیگر تحریف نمایند. افراط‌گرایی بیشتر به احساس استوار است تا شواهد، هر چند که استفاده گزینشی از شواهد می‌تواند واقعیت را، مبهم و نامفهوم نماید.
2ـ افراط‌‌گرایان سعی می‌کنند با انواع شیوه‌ها و وسایل مثل منطق غلط، حیله‌گری زبانی یا سانسور، تهدید و سرکوب از ارزیابی انتقادی عقایدشان جلوگیری به عمل آورند.
3ـ افراط‌گرایان معمولاً لجاجت‌ها و کینه‌های خصوصی شخصی یا تعقیب منافع خاص را به نام رفاه عمومی، اخلاقیات وظیفه یا آگاهی اجتماعی انجام می‌دهند. آنها اغلب انگیزه‌هایی دارند که خودشان نیز از آن آگاه نیستند.
انسان‌ها موجوداتی ناقص و جایزالخطا هستند. حتی یک شخص درستکار، عقلانی و دارای حسن‌نیت ممکن است گاهی اوقات به برخی از این تاکتیک‌ها متوسل گردد. همه افراد احساسات‌ قوی درباره برخی مسائل دارند و هر کسی می‌تواند گاهگاهی تحریک شود و به مرز انفجار برسد. بیشتر ما انسان‌ها هنوز هم عقل سلیم بنیادی، خواست خوب و حس شوخ طبعی را در خودمان زنده نگه می‌داریم. هدف من طرح معیارهای غیرممکنی نیست که تقریباً هیچ‌کس نتواند بدان دست یابد بلکه می‌خواهم به جهت‌گیری بهتری نایل گردم. تفاوت میان افراط‌گرایان حقیقی و افراد دیگر در این است که این نوع کلی از رفتاری شیوه طبیعی و معمولی افراط‌گرایان در رابطه با ارزش‌ها و احساساتشان است و آنها معمولاً در زمانی که به این طریق رفتار می‌کنند احساس تحقیر یا اشتباه نمی‌کنند. خرده فرهنگ افراط‌گرایی به تقویت این رفتارها می‌پردازد، در حالی که جامعه‌ای از انسان‌های اندیشه‌ورز و دارای ذهن باز از گسترش آن ممانعت به عمل می‌آورد.
یادداشت نهایی
حقیقت قضیه را نمی‌توان صرفاً از شیوه ارائه استدلال‌ها به نفع آن دریافت، یعنی، از این واقعیت که هواداران آن قضیه ممکن است مخالفان خودشان را سانسور و آزار کنند یا اینکه رفتارهای مطرح شده در این مقاله را به کار ببندند.
سرانجام اینکه، حقیقت هر قضیه یا ادعایی باید متکی به شواهد پشتیبان آن باشد. افزون بر این، شدت و حدت یک عقیده هیچ ارتباطی با درستی یا نادرستی آن ندارد. اینکه یک قضیه را صرفاً به دلیل طرفداری آشکار آن از سوی افراط‌گرایان فوراً رد نماییم بدین معناست که نوک حمله را به شخصیت و احساسات شخصی آدم معطوف کنیم تا عقاید او، یعنی به کسانی که از آن حمایت می‌کنند توجه نماییم نه شایستگی‌های خود عقاید.
گاهی اوقات افراط‌گرایان به ایفای نقش محافظ و «سگ نگهبان» در جامعه می‌پردازند، از این جهت که حساسیت ویژه‌ای به مسائل مربوط به منافع خاص خودشان دارند. توجه آنها اغلب به مسائل «حاد» معطوف است یعنی، مسائل بحث‌برانگیزی که بسیاری از مردم از پرداختن به آنها پرهیز می‌کنند. تعداد زیادی از مشکلات اجتماعی اول‌بار توسط افراط‌گرایانی شناسایی شده‌‌اند که جامعه را به اتخاذ نگرشی بسته‌تر و زورمدارانه تحریک و تبلیغ می‌کنند و سپس راه‌حل‌های معتدل‌تر و واقع‌بینانه‌تری به کار می‌گیرند. در واقع افراط‌گرایان در پاره‌ای از مواقع درست می‌گویند. قبل از اینکه افرادی را به عنوان افراط‌گر بنامیم باید به شواهد و دلایل آنها نظر بیفکنیم. با این همه، ممکن است باور نکردنی به نظر برسد اما آنها روی هم رفته می‌توانند مهم باشند.