تاریخ انتشار : ۰۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۹۰۱

مرتضى رستگار
در ابتدا لازم است نگاهى به تعریف و ماهیت و پیشینه جهانى شدن داشته باشیم؛ براى اصطلاح (گلوبالیزیشن Globalization) در زبان فارسى معادلهاى مختلفى پیشنهاد شده است از قبیل: جهانى شدن، جهانى‌سازی، جهان‌گستری، جهان‌گرایی، یک پارچگى جهان، نظام جهانى و جهان‌داری، دهکده جهانی، جهان شمولی، اتحاد بزرگ، جهان وطنى و ..
اما به نظر مى‌رسد در این تبیین مفهومى بین گلوبالیزیشن و گلوبالیزم خلطى صورت گرفته است، “کلاووس شوآب” بنیانگذار و رئیس مجمع اقتصاد جهانى مى‌گوید:
“جهانى سازیگلوبالیزم] Globalizm[ بار معنایى ایدئولوژیک پیدا کرده است؛ جهانى‌سازى یک فرایند اقتصادى و بى‌رحمانه تلقى مى‌شود که مشاغل و فرهنگ ها را نابود مى‌کند و هر پدیده بدى تحت این عنوان به مردم عرضه مى‌گردد، از این رو من واژه جهانى شدن [گلوبالیزیشن] را توضیح مى‌دهم زیرا این واژه هم به جهانى‌سازى مربوط مى‌ شود و هم به ما کمک مى‌کند تمام وجوه جهان اعم از وجوه اقتصادی،‌ سیاسى تکنولوژیک اجتماعى و فرهنگى آن را در نظر بگیریم.”(1)
“گلوبالیزم و جهانى‌سازى یک نظریه است مثل لیبرالیزم، مارکسیزم و ... ولى گلوبالیزیشن یک واقعیت است، معمولا غربى‌ها از بخشى از واقعیت‌ها استفاده مى‌کنند براى اینکه بتوانند سلطه خودشان را در قالب آن نظریه تعمیم بخشند و به آن عینیت بدهند ... آنچه امروز مطرح است تنها این نیست که دنیا به طرف یک دهکده کوچک جهانى به پیش؛ مى‌رود البته این یک واقعیت است ... منتها آنچه امروزه به صورت جدى دنبال مى‌شود جهانى‌سازى است نه جهانى شدن یعنى به دنبال این هستند که با استفاده از واقعیت‌هایى که در دنیا رخ مى‌دهد بهره‌بردارى کنند و حاکمیت و سلطه‌خودشان را ثبت کنند.”(2)
از این دو بیان استفاده مى‌شود که جهانى شدن یک واقعیت است که با پیشرفت علم و تکنولوژى و فن‌آورى و ارتباطات سیر طبیعى خود را در همه زمینه‌هاى اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، طى مى‌کند اما غربى‌ها به دنبال آن هستند تا با بهره‌گیرى از این واقعیت‌ها تسلط و سلطه خود را در جهان گسترش دهند و اصطلاح جهانى شدن از اواسط دهه 1980 به عنوان یک اصطلاح علمى مورد استفاده قرار گرفت، کاربرد این اصطلاح را به انتشار “مارشال مک لوهان” تحت عنوان “جنگ و صلح در دهکده جهانی” مى‌دانند. اما برخى دیگر براى آن پیشینه تاریخى قائل هستند و معتقدند که این پدیده از گذشته‌هاى دور به شکل‌هاى مختلف وجود داشته ولى امروزه شتاب بیشترى به خود گرفته است.
در هر صورت جهانى شدن را از هر زمان که بدانیم، على‌رغم تعاریف مختلف و گوناگونى که از سوى صاحبان نظر ارائه شده است هنوز تعریف جامعى در این باره وجود ندارد، شاید بدان جهت که هنوز به طور دقیق و مشروح زوایاى جهانى شدن روشن نشده است و شاید به این جهت که جهانى شدن ابعاد مختلفى در بر دارد که ارائه تعریف واحد از آن را ناممکن مى‌نماید، به هر حال تعاریف از هر نقطه‌نظر که باشند کمک مى‌کنندتا درک بهترى از جهانى شدن بیابیم.
برخى کوشیده‌اند تا جهانى شدن را به صورتى عام و در چارچوب کل تحولات سیاسی، اقتصادى و فرهنگى تعریف کنند از جمله مک گرو مى‌گوید:
جهانى شدن عبارت است از برقرارى روابط متنوع و متقابل بین دولتها و جوامع که به ایجاد نظام جهانى کنونى انجامیده است و نیز فرایندى که از طریق آن، حوادث،‌ تصمیمات و فعالیتها در یک بخش از جهان مى‌تواند پى آمدهاى مهمى براى سایر افراد در بخشهاى دیگر کره زمین داشته باشد.(3)
در نگاه دیگری: جهانى شدن فرایندى پیش رونده است که از طریق گسترش ارتباطات و اطلاعات و در نتیجه فروریزى دیوارهاى طبیعى و فاصله‌هاى زمانى و مکانى به پیش مى‌رود، بازیگران اصلى در این فرایند صاحبان اطلاعات در زمینه‌هاى مختلف و فن‌آورى ارتباطات مى‌باشند که به نسبت بهره‌مندى از اطلاعات و خلاقیت از عایدات این مسابقه منتفع مى‌گردند.”(4) این نگاه جهانى شدن را ماهیتى فرصت گونه و کم تهدید معرفى مى‌کند.
عادل عبدالحمید على درباره مفهوم عام جهانى شدن مى‌گوید: “درهم ادغام شدن بازارهاى جهانى در زمینه‌هاى تجارت و سرمایه‌گذارى مستقیم و جابجایى و انتقال سرمایه، نیروى کار و فرهنگ در چارچوب سرمایه‌دارى و آزادى بازار و نهایتا سر فرود آوردن جهان در برابر قدرت‌هاى جهانى بازار منجر به شکافته شدن مرزهاى ملى و کاسته شدن از حاکمیت دولت خواهد شد و عنصر اصلى و اساسى در این پدیده شرکت‌هاى بزرگ چند ملیتى و فراملى هستند.”(5)
در تعریف دیگرى از جهانى شدن مى‌خوانیم که : در جهانى شدن پروژه‌اى دقیق است که با هدف بسط و تحمیل گفتمان مسلط بر جهان - که عمدتا غربى‌ و آمریکایى است - طراحى شده است و مجریان آن عمدتا قدرتهاى مسلط و صاحبان ثروت‌اند، اینان با تکیه بر انقلاب اطلاعاتى و فشردگى زمان و مکان در پى رسیدن به اهدافشان از طریق از بین بردن فرهنگ‌هاى بومى ارزشهاى ملى و حیات مستقل اقتصادى در کشورهاى جهان سوم مى‌باشند.(6)
و بالاخره آن که: جهانى شدن عبارت است از رقابت بى‌ قید و شرط در سطح جهان، رقابتى که براى کشورهاى غنی، درآمد بیشتر و براى کشورهاى فقیر، فقر بیشتر مى‌آورد.”(7)
اینک نگاهى اجمالى به علائم و زمینه‌هاى قبل از ظهور حضرت حجت(عج)، مى‌نمائیم تا تکلیف جهانى شدن نیز در ادامه مشخص شود:
علائم ظهور حضرت در روایات به سه قسمت قابل تقسیم است:
الف: روایاتى که وضعیت قبل از ظهور را مشخص مى‌سازند، که ظهور آن حضرت وقتى است که ظلم و جور و فساد در سراسر جهان حتى در جوامع اسلامى ظاهر شود مانند شرابخواری، رباخواری، زنا، قساوت قلب،‌ نفاق، ریاکاری، بدعت، ‌ظهور زنان بى‌حجاب و بدحجاب، قطع صله‌ارحام، ترک خمس و زکات و سایر واجبات و ...
ب: روایاتى که حوادث پیش از ظهور را بیان مى‌کنند مانند؛ خروج سفیانی، خروج سیدحسنی، صیحه و نداى آسمانی، نزول حضرت عیسی(ع) و ...
ج: روایاتى که وظایف شیعیان را در زمان غیبت مشخص مى‌سازند نظیر، خودسازى فردی، خودیاریهاى اجتماعى و دیگرسازی، آماده شدن براى رفع فتنه‌ها، مشتاق دیدار حضرت بودن، پذیرش و آمادگى فکرى روحى فرهنگى و تکنولوژیکى و ...(8)
حال باتوجه به تعاریف مختلفى که از جهانى شدن ارائه نمودیم ببینیم آیا جهانى شدن مى‌تواند از جمله زمینه‌هاى ظهور باشد یا خیر؟ تامل در تعاریف یاد شده بیانگر این مطلب است که در جهانى شدن هم نکات مثبت هست و هم منفى البته بیشترین بار منفى در جهانى‌سازى است،‌ به دیگر سخن جهانى‌سازى صددرصد منفى و به هیچ نحو نمى‌تواند زمینه‌سازى ظهور حضرت مهدى‌(عج) باشد، مگر از آن جهت که چون جهانى‌سازى مستلزم ظلم و فساد، ازدیاد رشوه‌خوارى و تقلب، تسلط بیگانگان و کافران و اهل باطل و چیرگى آنان بر مسلمین و دنیا، خودباختگى مسلمین در برابر آداب و روش زندگى و فرهنگ آنها ... مى‌باشد و ازجمله نشانه‌هاى ظهور حضرت ازدیاد امورى از این قبیل است بتوان جهانى سازى را به عنوان یکى از زمینه‌هاى ظهور ذکر کرد.
اما اگر به جهانى شدن به دیده یک واقعیت که امروزه در اثر گسترش فن‌آورى و اطلاعات و تکنولوژى به وجو آمده است بنگریم و نگاه مثبتى به آن داشته باشیم همان گونه که در تعریف دوم به آن اشاره شد شاید بتوان این نحوه از آمادگى را که در اثر رشد سریع تکنولوژى فراهم شده است به نوعى با زمینه‌هاى ظهور مرتبط دانست، زیرا از جمله زمینه‌هاى ظهور، آمادگى روحى و فکری، آمادگى اجتماعی، خودسازى و دیگر سازى و آمادگى‌هاى تکنولوژیکى و ارتباطى است و این امر در عصر جهانى شدن در حال تحقق است. زیرا استفاده از تکنولوژى و فنون جدیدى که تعارضى با مبانى دینى و تناقض آشکار با لوازم و نمودهاى نظام ارزشى اسلام ندارد بلامانع است، مخصوصا از منظر نگرش مبتنى بر اصل در اشیاء و روشها، تا زمانى که یک ابزار یا روش تعارض آشکار با اصول و مبانى اسلام نداشته باشد بهره‌گیرى از آن با محذورى روبرو نخواهد بود.(9)
تحقق ابزارى فضاى ارتباطى موجب پیوند میان انسانها در اقصا نقاط جهان مى‌ شود. چنین وضعیتى امکان تفاهم و همراهى را فراهم مى‌سازد و این با مهدویت و حکومت جهانى حضرت مهدى‌(عج) کاملا سازگار است؛ در روایتى از امام صادق(ع) وارد شده است که :
“در زمان قائم ما (عج) مومنى که در شرق است برادر خود را در غرب مى‌بیند
و همچنین مومنى که در مغرب است برادر خود را در مشرق خواهد دید.”(10) البته ما مدعى نیستیم که این ارتباط الزاما از طریق پیشرفت تکنولوژى است و ممکن است احتمالات دیگرى هم در روایت فرض شود و این قبیل روایات تفسیر جدیدى پیدا کنند ولى بعید هم به نظر نمى‌رسد که پیشرفت تکنولوژى و وسایل ارتباط جمعى چنین امکانى را فراهم کند، همانگونه که اثبات این ادعا کار مشکلى است نفى آن نیز به سادگى امکان‌پذیر نیست.
یا در روایت دیگرى حضرت مى‌فرمایند: “زمانى که قائم(عج) ظهور کند، خداوند گوشها و چشمهاى شیعیان به گونه‌اى تقویت مى‌کند که بین آنها و حضرت نیازى به پیک نیست، حضرت در جایگاه خود سخن مى‌گوید درحالى که همگان سخن او را مى‌شنوند و او را مى‌بینند.”(11)
نتیجه آن که: اگر جهانى شدن را مدیون پیشرفت علم و صنعت و فن‌آورى و تکنولوژى بدانیم صرف‌نظر از جهانى‌سازی، و آن را یک واقعیت و پدیده طبیعى قلمداد نمائیم، هیچ بعدى ندارد که بتوان آن را زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عج) به شمار آورد.
البته لازم به ذکر است که مدل کامل و مطلوب جهانى شدن در زمان ظهور و حضور حضرت حجت (عج) انجام مى‌گیرد که مى‌توان از آن تحت عنوان “مدینه فاضله مهدویت” یاد نمود، ما به اجمال به عناوینى که در روایات آمده است اشاره مى‌کنیم:
1- فقرزدایى عمومى
2- سازندگى گسترده و از بین رفتن خرابى‌ها
3- پرداخت وامها و تحت پوشش قرار دادن خانواده‌هاى بى‌سرپرست و آزادگى بردگان
4- استخراج گنجها و تقسیم مالها بین همه مردم
5- تحقق عدالت جهانی
6- مبارزه با ثروت اندوزی
7- گسترده شدن خوان حکمت و ثروت
8- وفور نعمتهاى الهى و ...(12)