تاریخ انتشار : ۰۸ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۹۰۷
ناصر بهرامی‌راد

بیست وهفت سال پیش وقتی انقلاب اسلامی ملت ایران به رهبری امام خمینی (ره)، محمدرضا پهلوی را از سلطنت استبدادی و وابسته اش خلع کرد، دولت دموکرات جیمی کارتر به رغم شعارها و ژست حقوق بشری اش و با وجود حجم عظیم اعتراضات مردمی، شیوه حمایت و پناه دادن به او را به صورت جدی در پیش گرفت و تا سرحد هزینه های کمرشکنی همچون تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران و شکستن هیمنه ابرقدرتی ایالات متحده ادامه داد. شاه مخلوع ایران طی دوره سی وهفت ساله پیش از سرنگونی به عنوان عنصری کاملا وابسته در خدمت آمریکا قرار داشت و کشورش را به لنگر ثباتی برای سیاست های واشنگتن در جهان اسلام و منطقه حساس خاورمیانه تبدیل کرده بود. حمایت از این مهره ازکارافتاده و بی خاصیت می توانست چهره زشت امپریالیسم غرب را نزد مهره های دیگر منطقه ای ترمیم کند و وحشت آنان را از تنها ماندن در برابر خشم ملت هایشان به دلیل محرومیت از پشتیبانی ابرقدرت مسلط، بزداید.
دادگاه طراحی شده از سوی اشغالگران آمریکایی برای رسیدگی به جنایات دیکتاتور سابق عراق در حالی حکم اعدام صدام را صادر و اعلام کرد که رای دهندگان فایده گرا و راحت طلب آمریکایی امروز پای صندوق های رای می روند و جمهوریخواهان حاکم بر کاخ سفید بشدت به آرای آنان احتیاج دارند تا بتوانند در انتخابات میان دوره ای کنگره که لس آنجلس تایمز از آن با عنوان «رفراندومی در مورد عراق» یاد کرده، بتوانند اکثریت خود را در مجلس نمایندگان و سنا حفظ کنند. این، سناریویی است که پیشتر هم در زمان نمایش جسد دو پسر صدام و نیز هنگام بیرون کشیدن او از مخفیگاهش به اجرا درآمد. نظامیان اشغالگر همزمان با اعلام حکم اعدام صدام به بهانه مقابله با اقدامات تروریستی و شورش(!) حکومت نظامی برقرار کردند تا چنین القا شود که دیکتاتور مخلوع دارای هواداران بسیاری است و بدین ترتیب جنایات ضد مردمی آنان و گروه های تروریست تحت نفوذشان به این هواداران فرضی نسبت داده شود. در حالی که از ملت عراق و مردم منطقه- بجز عده ناچیزی از اهالی تکریت- چیزی جز ابراز شادمانی از اعلان این حکم نه انتظار می رفت و نه بروز یافت.
اتفاقات فراوان و سناریوهای بسیاری برای یک ماه مهلت تجدیدنظر در حکم اعدام صدام قابل پیش بینی است و پرسش های بی پایانی درباره ماهیت دادگاه رسیدگی کننده، اتهامات 12گانه مطروحه و نزدیک به 500 اتهام معطل مانده بویژه جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران و سرنوشت سایر عناصر کلیدی رژیم بعثی وجود دارد که در جای خود قابل طرحند، اما شاید یکی از سؤالات مهم- بخصوص برای دیگر هم پیمانان منطقه ای آمریکا- آن باشد که واقعا آمریکایی ها دیکتاتوری را که با برافروختن شعله سه جنگ بزرگ طی کمتر از سه دهه بزرگترین خدمت ها را به سیاست های خاورمیانه ای شان کرده، از میان برمی دارند؟
واقعیت متکی به اسناد و شواهد آن است که صدام حسین از حدود چهل سال قبل (زمان تحصیل در دانشکده حقوق قاهره) به استخدام سازمان سیا درآمد و در تمام این دوران، وابستگی اش حفظ و تقویت شد. او با رسیدن به ریاست جمهوری، دیدارهای محرمانه متعددی با عناصر اطلاعاتی و نظامی آمریکا داشت و در زمان جنگ تحمیلی با مقاماتی همچون وزیر دفاع این کشور ملاقات کرده بود.
هنگام اشغال خاک کویت، چهره های متعددی از مقامات دولت جمهوریخواه ریگان به این نوع ملاقات ها اقرار کردند و یادآور شدند که طی هشت سال جنگ تحمیلی علیه ملت ایران همواره در کنار صدام قرار داشته اند؛ این موشک های دوربرد اهدایی آمریکا بود که مردم غیرنظامی را در شهرهای ایران به خاک و خون می کشید، بمب های شیمیایی به کار رفته علیه رزمندگان، مردم عادی ایران و مردم بی دفاع عراق با مواد اولیه و کارشناسان آلمانی تولید شده بود، هواپیماهای سوپراتاندارد و موشک های اگزوسه فرانسوی نفتکش های ایرانی را هدف قرار می دادند، و تسلیحات حدود 04 کشور دیگر - عموما اروپای غربی- در این جنگ گسترده بکار گرفته شد، به علاوه مداخله و درگیری مستقیم نظامیان آمریکایی علیه رزمندگان اسلام و ساقط کردن هواپیمای مسافربری و کشتار 300 مسافر بی گناه آن.
رخدادهای پس از اشغال کویت هم تحلیلگران را به این نتیجه قطعی رساند که حمله به این کشور جز با چراغ سبز و پشتیبانی مستقیم و غیر مستقیم آمریکا صورت نگرفته است. با پایان عملیات موسوم به طوفان صحرا براساس مقررات مربوط به آتش بس نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق باید تا زمان جایگزینی با نیروهای بین المللی در جای خود می ماندند ولی به محض سرکشیدن شعله های قیام شیعیان جنوب عراق، آمریکا برخلاف تمامی کنوانسیون های بین المللی به این لشکر زبده اجازه داد به داخل عراق برگردد و با سرکوب آنان جنایات معروف کربلا، نجف و دیگر مناطق را در سکوت رضایتمندانه آمریکا و متحدانش، مرتکب شود؛ و کامل حسین داماد صدام اصلی ترین نقش را در آن جنایت بزرگ علیه بشریت ایفا کرد.
دادگاه رسیدگی به جرایم صدام با اساسنامه و موضوعاتی از پیش تعیین شده طراحی و برگزار شد و اصلی ترین جرم او یعنی تجاوز و تحمیل جنگ هشت ساله علیه ملت ایران در دستور کار آن قرار نگرفت تا نقش محوری آمریکا در این جنایت بزرگ جنگی همچنان سر به مهر بماند، دیکتاتور مخلوع هم طی ده ها جلسه رسیدگی- احتمالاً براساس توافقات ویژه پشت پرده- هیچ سخنی در این باره نگفت، اما او بعد از سال ها همراهی مداوم و تنگاتنگ با توطئه ها و جنگ افروزی های آمریکا در منطقه، امروز یک منبع بزرگ از اطلاعات سری ایالات متحده بویژه در جریان جنگ تحمیلی است که در صورت زنده ماندنش، هیچ تضمینی برای تداوم این سکوت و فاش نشدن آنها وجود ندارد. بنابراین ادامه حیاتش به زیان حاکمان واشنگتن و بخصوص جمهوریخواهان است. نئومحافظه کاران مجبورند هم او را برای همیشه ساکت کنند و هم برای اطمینان بخشیدن به مهره های دیگرشان در منطقه چاره ای بیندیشند.
درست است که به گفته ناپلئون بناپارت، هیچ ارتش پیروزی مورد سهال قرار نمی گیرد و آمریکای امروز با تکرار تجربه دادگاه نورنبرگ که بعد از جنگ جهانی دوم از سوی متفقین برگزار شد، می خواهد که تمام اطلاعات دیکتاتور سابق عراق را به گور بفرستد و ردپای خود را از حادثه بزرگ جنگ تحمیلی صدام علیه ایران که یکی از بارزترین نمونه ها و مصادیق جنایات جنگی و نقض حقوق اساسی بشر است، پاک کند، ولی رخدادهای سه دهه اخیر جهان نشان می دهد قرار نیست همه چیز طبق اراده و طراحی حاکمان سیطره جوی کاخ سفید پیش برود. اعدام صدام برای همه انسان های آزاده و بخصوص آحاد ملت بزرگ ایران که هشت سال در برابر بدترین ستم ها و وحشیگری ها، مردانه ایستادگی کردند، موجب شادی و تسکین است ولی در کنار جنایات او که باید بدون استثنا در دادگاه مورد رسیدگی قرار گیرد، اسرار پشت پرده و دست های ناپیدای فراوانی وجود دارند که شریک و بلکه کارفرمای آن جنایات جنگی بوده اند.
آن رازهای سر به مهر فاش و این دستان خون آلود قطع و صاحبان آنها مجازات خواهند شد، این را ایستادگی سرفرازانه و مظلومانه ملت ایران گواهی می دهد.