تاریخ انتشار : ۰۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۹۱۴

شهریار زرشناس
یکى از مفاهیم و اصطلاحاتى که تمدن غرب مدرن به طور اعم و رژیم هاى لیبرال- سرمایه دارى به طور اخص مطرح کرده و به تبلیغ آن مى پردازند، «حقوق بشر» مى باشد. لیبرال ها و آوازه گران و مدافعان سلطه غرب مدرن و لیبرال ـ سرمایه دارى به گونه اى سخن مى گویند که گویا آنچه که آن ها به عنوان «حقوق بشر» مطرح مى کنند، یگانه و تنها تعریف ممکن از حقوق بشر است و لذا باید به عنوان مبناى اعمال و رفتار آدمیان و دولت ها قرار گرفته و چونان معیارى در ارزیابى عملکرد آن ها به کار رود!!
در داخل کشور ما نیز گرایش ها و جریان هاى سیاسى و فرهنگى اى وجود دارند که گاه حتى به رغم اظهار تعلق به اسلام و احیانا نظام اسلامى، مفهوم اومانیستى حقوق بشر را چونان امرى مطلق و به عنوان یک مفهوم معیار و پایه اى و غیرقابل خدشه مطرح مى نمایند و خواهان انطباق همه احکام و موازین فقهى و حقوقى با آن هستند. با توجه به فضاى مغشوشى که در خصوص مفهوم حقوق بشر و بنیان هاى تئوریک و نظرى آن وجود دارد، به نظر مى رسد لازم است تا در قالب یک یا چند یادداشت، اشارات و نکاتى را درباره مفهوم اومانیستى حقوق بشر و نقطه ضعف هاى مبنایى و ماهوى آن و نیز تبیین تقابل ماهوى آن با مفهوم اسلامى حقوق بشر مطرح کرد تا شاید تا حدودى و از جهاتى روشنگر برخى اذهان باشد. ان شاءالله
نکته مهمى که در ابتداى طرح و بررسى و تبیین مفهوم غربى حقوق بشر و نقد آن باید لحاظ کرد و در نظر داشت این است که اساسا هر نوع تعریف از «حقوق بشر» و نیز «وظایف آدمى» مبتنى بر نوعى تعریف و تبیین از «ماهیت بشر» مى باشد. به عبارت دقیق تر نمى توان از بشر و حقوق و وظایف او نام برد مگر این که مقدمتا و به عنوان بستر و مبناى تئوریک، تعریفى از بشر و انسان ارایه شده باشد. تعریف اومانیستى حقوق بشر (که برجسته ترین تبلور آن در ایدئولوژى لیبرال- دموکراسى ظاهر گردیده است) نیز برپایه تعریفى از آدمى قرار دارد. در تعریف مدرن (اومانیستى) از بشر، او به عنوان یک اتم نفسانى خود بنیاد که معیار و میزان و حتى دائر مدار عالم است مطرح مى گردد. در این تعریف، بشر نه به عنوان بنده خدا بلکه چونان حیوانى قائم به خود تعریف مى شود و مبناى حقوق و مسولیت هاى او نه در غایت کمال گرا و معنوى او به عنوان یک مخلوق که «بندگى الهى» موجب کمال او است، بلکه در متن و چارچوب گرایش ها و نیازهاى بیولوژیک و نفسانى او تعریف مى گردد.
با توجه به آنچه که ذکر کردیم به عنوان جمع بندى نکته اول باید تاکید کرد که بسته به تعریفى است که از آدمى در یک تفکر و جهان بینى وجود دارد، و بر مبناى این تعریف است که براى بشر، حقوق و وظایفى لحاظ مى گردد.
نکته مهم دیگرى که باید بدان توجه کرد این است که تفاوت ماهوى ما بین تعریف جهان بینى غرب مدرن (اومانیستى) از بشر به عنوان یک اتم نفسانى خودبنیاد که اساسا در چارچوب حیوانیتش و به عنوان موجودى به تعبیر «کانت»، «رها از بندگى» لحاظ مى شود با تعریف دینى و اسلامى بشر به عنوان یک مخلوق که وجودش عین ربط و تعلق به خداوند است و کمالش در رسیدن به بندگى آگاهانه و قرب الهى است، وجود دارد و بر این اساس تعریفى که از حقوق و وظایف بشر در تفکر اسلامى مطرح مى گردد (و معطوف به کمال وجودى آدمى و رشد او است) با تعریفى که تفکر اومانیستى و على الخصوص ایدئولوژى لیبرال دموکراسى از بشر ارایه مى دهد (و مبتنى بر سودجویى و لذت انگارى و قدرت طلبى نفسانى و فارغ از هر وجه الهى و دینى و کمال معنوى است) مبنائا و ماهیتا متفاوت و متناقض است و آنچه که مشاطه گران لیبرال - سرمایه دارى به عنوان حقوق بشر مطرح مى کنند، نه فقط تعبیرى اصیل و راستین از نظام حقوق و تکالیف بشر نیست، بلکه به دلیل ماهیت اومانیستى آن زمینه ساز انحطاط وجودى و اخلاقى و معنوى و در یک کلام انحطاط فراگیر بشر مى باشد. در این خصوص در قسمت هاى آینده باز هم سخن خواهیم گفت.
ان‌شاءالله