تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۳۸۶ - ۱۳:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۲۰۲۳۴

مهدی محمدی
غربی‌ها برای تصویب قطعنامه 1737، 4 ماه وقت صرف کردند اما 1747 ظرف کمتر از چهار هفته تدوین و تصویب شد. آیا این عجیب نیست؟ آنچه پیش‌بینی می‌شد این بود که به موازات تند و تیز شدن محتوا و لحن قطعنامه‌ها، اعضای گروه 6 به زمان بیشتری برای چانه‌زنی و توافق بر سر آن نیاز داشته باشند، اما 1747 با وجود آنکه ظاهرا به نسبت 1737 حاوی تحریم‌های شدیدتری است، در مدت زمانی بسیار کوتاه تصویب شد. برای این پدیده باید توضیحی یافت و من گمان می‌کنم توضیحات روشنی وجود دارد.
1747 از حیث محتوا یک قطعنامه جدید نیست، همان 1737 است که چند جمله خنثی و بی‌خاصیت بر آن افزوده‌اند و همین یکی از مهم‌ترین علل تصویب سریع آن است؛ در واقع غربی‌ها برای تصویب 1747 چندان نیازی نداشتند که بر سر موضوع جدیدی توافق کنند. مقایسه‌ای مختصر میان دو قطعنامه این موضوع را کاملا روشن می‌کند. پاراگراف 7 از 1737 صادرات فناوری، مواد و کالاهای مرتبط با برنامه‌های غنی‌سازی، آب سنگین و موشک توسط ایران را ممنوع می‌کرد، 1747 این ممنوعیت را به سلاح‌های متعارف هم تسری داده است. آمریکایی‌ها به دنبال آن بودند که در 1747 صادرات تعداد زیادی از سلاح‌های متعارف به ایران را ممنوع کنند (لیستی از این سلاح‌ها در پاراگراف 6 قطعنامه 1747 آمده است). این اقدام ضربه بزرگی به تولیدکنندگان تسلیحات در روسیه و چین وارد می‌کرد چرا که ایران یکی از عمده‌ترین مشتریان آنهاست. با مقاومت این دو کشور کلمه «ممنوعیت» در این پاراگراف جای خود را به «مراقبت جدی» ـ بخوانید «هیچ» ـ داد و به این ترتیب تنها پاراگرافی که می‌توانست اندک خاصیتی به 1747 بدهد، از حیز انتفاع ساقط شد. پاراگراف 7 این قطعنامه نیز از کشورها و موسسات مالی بین‌المللی می‌خواهد از اعطای وام و کمک‌های مالی جدید به ایران خودداری کنند. به جز این موارد، تنها نکته جدید در 1747 این است که با ارائه یک فهرست، تعداد بیشتری از نهادهای حقوقی و افراد حقیقی ایرانی را مشمول محدودیت‌های مربوط به مسافرت یا معاملات اقتصادی ساخته است. در قطعنامه 1737 نام 12 شخص حقیقی و 10 نهاد دولتی ایران ذکر شده و از کشورها خواسته شده بود به این دلیل که این نهادها مظنون به پیگیری برنامه‌های مرتبط با سلاح‌های کشتار جمعی هستند، دارایی‌های آنها را مسدود و از انجام معامله جدید با آنها خودداری کنند. اکنون در 1747، نام 13 سازمان و 15 فرد دیگر به این فهرست اضافه شده است. نکته جالب این است که هم 1737 و هم در این قطعنامه، ممنوعیتی برای مسافرت مقام‌های ایرانی در نظر گرفته نشده و فقط از کشورها خواسته می‌شود که ـ مثل مورد مربوط به فروش سلاح به ایران در 1747 ـ تنها «مراقب» سفر این افراد به کشور خود باشند و ورود آنها را به کشور خود، به کمیته تحریم‌ها اطلاع بدهند. آمریکایی‌ها ماه‌ها تلاش کردند این مراقبت را به ممنوعیت تبدیل کنند اما مقاومت روسیه و چین آنها را در این مورد هم ناکام گذاشت.
خلاصه اینکه 1747، قطعنامه خوشمزه‌ای است. وقتی قطعنامه را می‌خوانید ناخودآگاه این احساس به آدمی دست می‌دهد که نویسندگان آن قصد داشته‌اند خواننده را دست بیندازند؛ همه چیز گفته‌اند و هیچ چیز نگفته‌اند طوری که اصلا معلوم نیست این تحریم‌ها که می‌گویند این قطعنامه علیه ایران اعمال کرده چیست و کجاست.
سوال این است که گروه 6 چرا تن به صدور چنین قطعنامه‌ای داد و هدف آن چه بود؟ ابتدا توجه کنیم آنچه باعث می‌شود قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران به هیئتی چنین کاریکاتوری درآید این است که آمریکایی‌ها همچنان در حال فدا کردن «محتوای قطعنامه‌ها» پیش پای «حفظ اجماع در گروه 6» هستند. هر بار که قرار است پیش‌نویش قطعنامه‌ای علیه ایران آماده شود، آمریکایی‌ها می‌گردند ببینند بر سر چه مواردی با هیچ کدام از اعضای گروه 6 اختلاف ندارند و همانها را در قطعنامه می‌آورند تا اجماع حفظ شود و اوقات کسی تلخ نشود، و دقیقا همین عامل است که قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران را از خاصیت می‌اندازد چون آن مواردی که گنجاندن آنها در قطعنامه به هیچ کس برنخورد و خلاف منافع هیچ کدام از اعضای گروه 6 نباشد، لزوما چیز بی‌خاصیت و بی‌اهمیتی خواهد بود.
برخلاف آنچه از ظاهر قضیه پیداست آمریکا در گروه 6 همچنان تنهاست اما سعی می‌کند این تنهایی را پنهان نگهدارد و به همین دلیل از درگیری با دیگر اعضای گروه 6 به شدت پرهیز می‌کند. روسیه و چین همه تغییرات مورد نظر خود را در قطعنامه اعمال کردند و به همین دلیل دیگر دلیلی نداشت که با آن مخالفت کنند. آمریکا هم همه تغییرات مورد نظر آنها را پذیرفت صرفا به این دلیل که نمی‌خواست اجماع بشکند و در مقابل ایران تنها بماند ولو اینکه می‌دانست اعمال این تغییرات قطعنامه را به شیری بی‌یال و دم و اشکم تبدیل خواهد کرد که بیشتر مایه تفریح ایران خواهد بود تا اینکه آن را بترساند یا در اراده‌اش تاثیری بگذارد. همه سهم روس‌ها و چینی‌ها از قطعنامه‌هایی که علیه ایران تصویب می‌شود فقط یک امضاست. آنها تا امروز برای جلوگیری از ظهور یک ایران هسته‌ای یک دلار هم هزینه نکرده‌اند و تا وقتی قرار باشد آمریکا به تنهایی هزینه‌های این پروسه را بپردازند طبعا مشکلی ندارند که با آن همراهی کنند.
قطعنامه 1747 نشان می‌دهد غربی‌ها نمی‌خواهند از طریق محتوای قطعنامه‌ها در مقابل ایران به نتیجه برسند. مذاکرات 4 هفته‌ای درباره این قطعنامه ـ که آمریکایی‌ها طی آن با پذیرش همه درخواست‌های روسیه و چین سر و ته قصه را خیلی زود هم آورند ـ به وضوح نشان می‌دهد برای آمریکا نفس صدور قطعنامه مهم‌تر از محتوای آن است و به همین دلیل است که آمریکایی چندان علاقه‌ای به چانه‌زنی بر سر محتوای قطعنامه از خود نشان ندادند. این درست که آمریکایی‌ها همه زورشان را برای صدور قطعنامه‌هایی هرچه موثرتر علیه ایران می‌زنند اما روشن است که آنها امید چندانی به موفقیت این روند ندارند (به همین دلیل است که اقدامات خارج از شورای امنیت را در قیاس با آنچه درون شورا در حال انجام است، جدی‌تر گرفته‌اند) و به بیشتر به تاثیری دل بسته‌اند که نفس صدور یک قطعنامه جدید می‌تواند بر فضای موجود بگذارد و این یعنی گذر از دیپلماسی و ورود به فاز عملیات روانی.
در واقع همه امید آمریکا این است که مردم ایران ـ به تحریک برخی شبه تحلیلگران ـ تصور کنند اوضاع روز به روز در حال خراب‌تر شدن است و مسئول این وضعیت هم دولتی است که نمی‌تواند اوضاع را به خوبی تدبیر کند. البته لازمه اینکه مردم ایران چنین تحلیلی را بپذیرند این است که با دقت مانع از این شوند که کسی در ایران متن قطعنامه را بخواند و به مردم توضیح بدهد که آمریکا در واقع چند نهاد و مقام ایرانی را تحریم کرده و ادعا می‌کند «ایران» را تحریم کرده است! مردم ایران باید قبل از آنکه فرصت فکر کردن پیدا کنند به اندازه کافی ترسانده شوند و واقعیات مربوط به برتری مطلق منطقه‌ای ایران هم هرچه بیشتر از چشم آنها پنهان بماند.
غربی‌ها ـ خصوصا آمریکا ـ احساس می‌کنند به افزایش پی‌درپی و سریع قطعنامه‌ها علیه ایران احتیاج دارند ولو این قطعنامه‌ها کاملا خالی از محتوا باشد. شاید یکی دیگر از علل سرعت یافتن روند تصویب 1747 این بود که پس از صدور 1737 آمریکایی‌ها پالس‌هایی از داخل ایران دریافت کردند که آنها را به این نتیجه رساند که درون افزایش فشارها در داخل سیستم حکومتی ایران اختلاف‌هایی ایجاد کرده و تداوم این روند می‌تواند به شکل‌گیری یک بحران داخلی در ایران بینجامد. این در واقع با استراتژی اصلی آمریکا در مقابل ایران هم جور در می‌آمد، استراتژی که می‌گوید نهایتا ایران را فقط از داخل و از راه ایجاد شکاف میان مسئولان حکومتی و بی‌اعتماد کردن مردم به مسئولان می‌توان مهار کرد.
آمریکایی‌ها به این امید بسته‌اند که صدور سریع دومین قطعنامه تحریم علیه ایران مردم ایران را قانع کند که گروه 6 علیه ایران متحد است و مقاومت و ایستادگی فقط به افزایش فشارها خواهد انجامید. غربی‌ها فهمیده‌اند فقط اجماع داخلی در ایران است که می‌تواند قطار قطعنامه را متوقف کند و درست همین نقطه را هم هدف گرفته‌اند. 1747، برای هیچ هدف دیگری به جز عملیات روانی، تحت تاثیر قرار دادن اذهان ایرانی و مشوش ساختن فضای تصمیم‌گیری و رسانه‌ای در این‌باره نمی‌تواند صادر شده باشد. این تمام ظرفیت 1747 است.