تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۰۲۷۰۹
به مناسبت امانت‌سپاری تابلوی «تاریخ طبیعی» «موزه هنرهای معاصر» به «وست فالن»

پریس تنظیفی
یک همکاری گسترده در سطح بین‌المللی باعث شده است تا این‌بار در شهر دو سلدورف آلمان و مرکز هنری وست فالن شاهد برپایی نمایشگاهی جامع و فراگیر از آثار هنری مکتب سورئالیسم باشیم. هنر سورئالیسم از سال‌های 1919 رفته رفته شکل گرفت و جنبش هنری منسوب به آنان تا سال 1944 دوام یافت، به این شکل این جنبش هنری با تأثیر عمیق خود بر فرهنگ و هنر جهان مولودی بین سال‌های دو جنگ جهانی است که برخلاف بقیه مکاتب هنری رایج شده در قرن بیستم توانسته بود از دوام و قوامی مستمر برخوردار باشد.
هنرمندان منسوب به این جریان هنری هرکدام از توابع هنری قرن بیستم جهان محسوب می‌شوند، کمترین کنکاش در نام‌های منسوب به این جنبش هنری انسان را به سوی نام‌هایی همچون سالوادور دالی، خوان میرو و ماکس ارنست رهنمون می‌شود. این نامها که بارها در تاریخ‌های هنر جهان تکرار شده‌اند هر کدام تأثیری ویژه و بنیادین بر فرهنگ و تمدن بشر داشته‌اند.
در این میان نام ماکس ارنست از اهمیتی ویژه و اساسی برخوردار است.
این هنرمند که آثارش بخشی فراگیر و محوری در نمایشگاه «سورئالیسم» «1945ـ1919» برپا شده در دو سلدورف آلمان را تشکیل می‌داد، با نبوغ ذاتی و تلاش مستمرش در کنکاش ناخودآگاه توانست راهی عملی برای بروز ناخودآگاه انسان به هنگام نقاشی بوجود آورد که پایه‌های مکتب سورئالیسم بر آن استوار می‌باشد.
هر چند ذکر این نکته خالی از فایده نمی‌باشد که بخشی از تلاش گسترده بین‌المللی انجام شده برای برپایی این نمایشگاه مدیون همکاری موزه هنرهای معاصر تهران در امانت‌سپاری تابلو «تاریخ طبیعی» «ماکس ارنست» به این نمایشگاه جهانی می‌باشد.
تابلو مذکور از نقشی محوری در بررسی آثار ماکس ارنست برخوردار است و در واقع به نوعی بدون وجود آن امکان بررسی جامع و دقیق آثار ماکس ارنست وجود ندارد.
این تابلو در واقع بیانیه ماکس ارنست درباره نحوه برداشت و شناخت‌شناسی وی از جهان به حساب می‌آید. تمامی آنچه ماکس ارنست از زندگی می‌شناسد و آنچه مرگ می‌نمامیمش در این تابلو به نمایش درآمده است. این بیانیه در واقع تجلی ناخوآگاه ماکس ارنست و دغدغه همیشگی وی مبنی بر کشف چیستی مرگ و زندگی می‌باشد که ریشه در شرایط زندگی وی داشته است.
ماکس ارنست در سال 1891 از خانواده‌ای آخنی در شهر کوچکی به نام «برول» در کناره رود «راین» به دنیا آمد. وی دومین فرزند خانواده‌ای بود که غیر از وی چهار دختر و یک پسر دیگر نیز داشتند، اما آنچه بیشترین تأثیر را در وی گذاشت مرگ یکی از خواهرانش به نام ماریا در شش سالگی وی بود. این حادثه تأثیری عمیق و بنیادین در ماکس ارنست به جای گذاشت به شکلی که در بقیه عمرش همواره وقت خود را صرف کنکاش پیرامون مفهوم مرگ و زندگی گذراند.
به همین دلیل نیز بود که در ابتدا این هنرمند مطالعات خود را در دانشگاه کولونگ در رشته فلسفه آغاز کرد اما وقوع جنگ جهانی اول باعث تغییر مسیر این هنرمند از مطالعه فلسفه به سوی جهان هنر شد.
به این ترتیب بود که ماکس ارنست در سال 1918 رسماً به جنبش «دادا» پیوست تابلو «تاریخ طبیعی» درست پنج سال پس از این تاریخ یعنی در سال 1923 خلق شده است. این اثر یک تابلو دوتکه می‌باشد که قسمت اصلی آن متعلق به موزه هنرهای معاصر تهران می‌باشد و بخش جنبی آن در اختیار مرکز هنری «وست فالن» شهر دوسلدورف آلمان می‌باشد.
همکاری بین‌المللی موزه هنرهای معاصر ایران در امانت‌سپاری این اثر باعث شد تا پس از سی سال این اثر یک بار دیگر به شکل کامل در برابر چشم مخاطبین و هنردوستان قرار گیرد. به این ترتیب موزه هنرهای معاصر تهران فضایی ایجاد کرده است تا هنردوستان و محققین هنری بتوانند یک بار دیگر پس از گذشت سی سال به ارزیابی و بررسی این اثر با ارزش هنری اقدام نمایند و با این کار نام خود را در عرصه‌های جهانی به عنوان یک مرکز مهم هنری جهان مطرح نموده است.
هر چند در این میان به دلیل ناآگاهی از نحوه انجام چنین همکاری‌هایی که در سطح بین‌المللی بین موزه‌های جهان امری معمول و عادی می‌باشد شائبه‌هایی مبنی بر بازگشت سالم آثار به کشور مطرح می‌شود. اما اصولا آثاری که از سوی مراکز هنری جهان به یکدیگر به امانت سپرده می‌شوند دارای سند مالکیت و بیمه‌نامه معتبر می‌باشد. به این ترتیب به هنگام بازگشت اثر صحت و سلامتش توسط بیمه‌های بین‌المللی تایید می‌شود و ریسک چنین امانت سپاری‌هایی بسیار پائین می‌باشد.
تابلو «تاریخ طبیعی» که به نمایشگاه «سورئالیسم» 1945ـ1919 به امانت سپرده شده است با روش اتوماسیون بیان ناخودآگاه ماکس ارنست که براساس گفته‌های لئوناردو داوینچی ابداع شده است، ترسیم شده است و بازگو کننده درک ناخودآگاه این هنرمند از زندگی و مرگ می‌باشد.
در این تابو در سطحی گسترده شاهد نمایش دنیایی از طبیعت روستایی هستیم که در میان دو دیوار محصور شده است. تنها اثری که از انسان به نمایش درآمده است دستی زنانه می‌باشد که به چیدن میوه طبیعت آمیخته از دنبال تاری از یک حشره برآمده است.
گویی انسان در بهشت عدن پشت دیوارها روزگار می‌گذراند و حیله‌ای زنانه لازم است تا آگاهی برای هر دو جنس به ارمغان آورد و جهان محصور در دو دیوار را که برای زیست آدمی مهیا شده است به سکنی درآورد.
این نحوه نگرش برخلاف دیگر تابلوهای ماکس ارنست که بین سالهای 1919ـ1923 کشیده شده است، می‌باشد که طی آنها ماکس ارنست مستقیما به خود انسان و جنبه‌های فیزیولوژیک کالبد وی می‌پرداخت.
در واقع طی آن سالها مخصوصا در سالهای 1920 و 1921 تابلوهای ماکس ارنست بیشتر شبیه اطلس‌های کالبدشناسی علوم پزشکی بود که اعضا و جوارح آدمی را برای شناخت بهتر آنها به پزشکان جوان معرفی می‌کنند، اما همین تابلوهای ماکس ارنست مجموعه‌ای از زبان سمبلیک ناخودآگاه را پیش چشم مخاطبین قرار می‌دهد که رمزگشایی آن مستلزم شناخت دقیق دنیای ذهنی این هنرمند می‌باشد.
ماکس ارنست طی همان دوران علاوه بر معرفی انسان به عنوان موجودی که شناخت کالبدش میسر است به معرفی تاریخ تکاملی تمدن انسان نیز می‌پردازد و شناخت انسان را جدای از شناخت تمدن نمی‌داند. به همین دلیل نیز حتی در این دورران از نقاشی‌های ماکس ارنست شاهد توجه ماکس ارنست به دست ساخته‌های آدمی در کنار نمایش انسانهایی کالبد شکافی شده هستیم.
به این ترتیب در واقع ماکس ارنست در تابلو «تاریخ طبیعی» به یک چرخش عنصری در نقاشی‌هایش دست زده است و نمود انسان کالبد شکافی شده را از متن تابلو به کنار نهاده و به جای آن تاریخ تکامل انسان از زمان اسطوره‌ای تا تمدن مدرن قرن بیستمی را دستمایه اثرش قرار داده است و این کار چنان با دقت و کمال انجام می‌دهد که تجلی ناخودآگاه را کمرنگ جلوه می‌دهد.
اصولا سورئالیسم با یک شعار بزرگ مبنی بر تجلی عیان ناخودآگاه در برابر خودآگاهی که با وجود به ارمغان آوردن علوم و تکنولوژی باعث جنگ و کشتارهای بسیار شده است، توانست جای خود را در میان مکاتب هنری قرن بیستم باز کند.
کنکاش در ناخودآگاه انسان پیرو نظریات فروید در علم نوپای روانشناسی آن روزگار مطرح شده و آزادی به دست آمده از توسل جستن به این منبع تجلیات مفاهیم ذهنیی که در آن آن روزگار هنوز به شکلی اسرارآمیز جلوه می‌کرد عاملی بود تا هنرمندان مطرح پس از جنگ جهانی اول از آن به عنوان پناهگاهی برای بیان اندیشه‌های ذهنی‌شان استفاده کنند.
به این ترتیب نفرت ناشی از تاثیرات پس از جنگ در ذهن این هنرمندان راهی برای تخلیه پیدا می‌کند.
جهان در ابتدای قرن بیستم در حال تغییراتی عظیم بود و مناسبات و رسوم کهن در جامعه در تضاد ابتدای قرن بیستم دیگر به شکلی دست و پاگیر جلوه می‌کرد. ظهور سورئالیسم واکنشی درونی در برابر این رسوم و مناسبات اجتماعی بود که باید به شکلی از حیطه اندیشه زدوده می‌شدند. به این سان، ماکس ارنست یکی از هنرمندانی بود که در تغییر اندیشه جمعی جهان سهمی بسزا داشت.