تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۲۷۴۱
دیباچه: با نزدیک شدن به سالروز حادثه اسفناک سپتامبر بار دیگر اذهان عمومی جهان به سمت پدیده شوم و خطرناک تروریسم جلب می‌شود، پدیده‌ای که ریشه‌ای به اندازه تاریخ سیاست دارد. شکی نیست که مبارزه با چنین معضلی نیازمند همیاری جهانی است اما مشکل اینجاست که تا به حال هیچ تعریف فراگیری از این پدیده در سطح جهانی به عمل نیامده است لحاظ شدن منافع ملی در موضع‌گیری‌های دولت‌ها در قبال حرکت‌های تروریستی متغیر اصلی این مشکل می‌باشد. با ورود به هزاره سوم، آنچنانکه سعی شده است تا معضلات فراگیر بشر با توسعه و نهادینه کردن تدریجی حقوق بین‌الملل رفع شود. انتظار این است که برای حل معضل تروریسم نیز راه چاره‌ای اندیشیده شود. هدف ما در این مثاله بررسی معضل مفهومی این پدیده و نیز راهکارهای جهانی برای مقابله با آن می‌باشد.

اصولاً پدیده تروریسم تاریخی به قدمت پدیده سیاست و حکومت در بین بشریت دارد. در بررسی تاریخی، چه امپراطوری‌های اسبق مثل امپراطوری روم، چه دوران حکومت‌های دینی، چه حکومت‌های پادشاهی و چه حکومت‌های مدرن ما شاهد ابعاد گسترده‌ای از خشونت‌های تروریستی هستیم اما تاریخ تروریسم را به عنوان یک مفهوم و نوعی اقدام، باید از دوران انقلاب فرانسه و حکومت ترور ژاکوبن‌ها (1794ـ1793) پیگیری نمود. در این زمان تلاش‌هایی در راستای تئوریزه کردن تروریسم به شکل مدرن انجام شد. ژاکونیسم به معنا و مفهوم متعارف آن مکتبی است که در آستانه اعلان جنگ انقلابیون فرانسه به کشورهای اروپایی متولد شد بنابراین ژاکوبنیسم محصول صدور انقلاب فرانسه است و نوعی از تفکر سیاسی است که از همان آغاز تحت عنوان حزب خطر مشهور شد که وحشت‌آفرینی جزو سنت این حزب بوده است. شعار اول این حزب عبارت بود از کسب سعادت عمومی در پناه ملتی مسلح و فعال، شعار دوم عبارت بود از اشاعه اندیشه میلیتاریسم و ارتقا روحیه تجاوزگری به منظور صدور انقلاب فرانسه به سایر نقاط در جهت رهانیدن ملت‌های تحت ستم از نظام استبدادی و شعار سوم عبارت بود از القا روحیه وطن‌پرستی در همه بخش‌های جامعه فرانسه، آنها معتقد بودند که هرکس جمهوری خواه نیست ضد انقلاب است و به همین دلیل باید اعدام شود. روبسپیر رهبر حزب ژاکوبن که به مرد «فسادناپذیر» شهرت یافته بود. در شعارهای انقلابی خویش به دنبال اعمال و اجرای نوعی فضیلت در بین مردم بود وی اعتقاد داشت فضیلت یعنی سیاست دور از اخلاق یا تفکیک قابل شدن بین اخلاق عمومی و اخلاق خصوصی.
از ترکیب اخلاق عمومی و فضیلت فردی حماسه عاشقانه‌ای ساخته می‌شود که ما نام آنرا ترور می‌گذاریم و اعتقاد داریم ترور بوی تعفن‌انگیز ناشی از فساد فضیلت است.
در جهان شرق نیز چنین اقداماتی به عمل آمده است. جهان اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست. تا جایی که متون موجود نشان می‌دهد در خلال قرن 12 و 13 م. گروه نارضیان اسلامی مشهور به اسماعیلیه، از اولین گروه‌های منظم تروریستی می‌باشند آنها هراس از اقدامات خشونت‌بار خود را نه تنها در دل مسیحیان افکنده بودند بلکه گروه‌های اسلامی دیگر را نیز تهدید می‌کردند. اقدامات خشونت‌بار و انقلابی آنها چنان بعد گسترده‌ای به خود گرفته بود که نام آنها در حال حاضر نیز تداعی‌گر تروریسم در اذهان است.
با همه این احوال باید در نظر داشته باشیم که تلاش در راستای تئوریزه کردن تروریسم چه در غرب و چه در شرق در دو سده اخیر گسترده‌ترین بعد را به خود گرفته است. برای مثال جامعه مطلوب فاشیسم نظام پادگان‌گونه‌ای است که نه تنها وسیله کنترل جامعه و جلوگیری از دگرگونی‌های بنیادی می‌باشد بلکه خود هدفی غایی است. قدرت اجبار دولت فاشیستی با توجه به اهداف خاص دولت توجه می‌شود. در نتیجه هیچگونه محدودیتی بر قدرت اجبار دولت منصور نیست که حاصل این وضعیت در فاشیسم «نهادینه شدن ترور دولتی» است. کاربرد ترور دولتی اولاً در جهت حفظ قدرت موجود و تحکیم آن و ثانیاً به عنوان وسیله اصلاحی علیه مخالفین و مدعیان قدرت می‌باشد. توجه ترور دولتی در فاشیسم براساس استدلال ساده «هدف وسیله را توجیه می‌کند» صورت می‌گیرد. ترور جهت نیل به اهداف دولتی از لحاظ اخلاقی مقبول به شمار می‌آید. چنین توجیهات و تئوری‌های توجیه‌کننده در دو سده اخیر دامنه گسترده‌ای در جهان داشته است.
تا قرن 19 حملات تروریستی علیه روسای دولت‌ها حالت گسترده‌ای نداشت. در ربع آخر قرن 19 حملات تروریستی ده رهبر ملی و سلطنتی را قربانی کرد. قتل آرشیروک فردیناند ولیعهد اتریش در 28 ژوئن 1914 حوادثی را به طور زنجیره‌ای در پی داشت که در نهایت منجر به آغاز جنگ جهانی اول شد.
بعد از جنگ و انعقاد قراردادهای صلح پاریس دوباره حملات تروریستی آغاز شد که نخست وزیر فرانسه (1921) و وزیر امور خارجه (1922) از جمله قربانیان آن بودند. تروریسم دولتی بین دو جنگ جهانی پیش از تصویب منشور ملل متحد شامل ترورهای (سرخ و سیاه) توسط رژیم‌های توتالیتر بود. علی‌رغم ملاحظات مندرج در منشور ملل متحد و نیز اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون ژنو ساید، تروریسم دولتی تقریباً همه جاگیر شد. البته احیای تروریسم گروهی و تحسین مظاهر آن در دوران جدید ضمن اواخر قرن 19 روسیه تزاری رخ داد دو سازمان انقلابی به نام‌های «انجمن زمین و آزادی» و «اداره مردم» در دهه 1870 بنیانگذاری شد که بعدها خود را به جناح مبارز انقلابیون سوسیالیست تبدیل کردند. شاید مهمترین گروهی که بین فاصله دو جنگ جهانی فعال بودن گروه کرواتی اوستاخ باشد که در سال 1934 همراه با چندین عضو سازمان بین‌المللی انقلاب مقدونیه، مسئولیت قتل وزیر امور خارجه فرانسه و پادشاه یوگسلاوی را در مارسی (فرانسه) برعهده داشت. این حادثه همراه با قتل صدراعظم اتریش در همان سال منجر به تشکیل کنفرانسی در سال 1937 در ژنو برای مقابله با تهدید تروریسم گردید که کارایی چندانی نداشت. تا چند دهه بعد دایره هولناک ترور و اقدامات ضد ترور ضمن دو دهه بعدی در کنیا، الجزایر، قبرس، ویتنام، زودزیا و ایرلند شمالی به صورت‌های گوناگون خودنمایی می‌کند.
با وجود این جامعه جهانی تا زمانی که در اواخر دهه 1960 موجی از هواپیماربایی رخ داد، متوجه تهدیدات تروریسم فردی نبود، در دوره فوق تعداد حوادث هواپیماربایی سه برابر شد. در دهه 1970، علاوه بر آن تعداد قابل ملاحظه‌ای از ترورهای سیاسی رخ داد که شامل ترور یک عضو خانواده سلطنتی انگلیس و حدود 20 سفیر از 12 کشور بود. بین سال‌های 82ـ1968 تعداد 381 دیپلمات کشته شد و 824 نفر از آنها زخمی گردیدند و سفارتخانه‌های 28 کشور مختلف تصرف یا اشغال شد. به طور کلی در دهه‌های اخیر علاوه بر آنکه اقدامات تروریستی از نظر کمی افزایش یافته است، مصادیق کیفی آن نیز متحول شده است. در دوره‌های پیشین تروریسم عمدتاً در سطح داخل انجام می‌شد و اصطلاحی به نام تروریسم بین‌الملل کمتر به ذهن تداعی می‌کرد. در حالی که امروزه تروریسم بین‌الملل ابعاد گسترده و پیچیده‌ای به خود گرفته است.
حال پس از نگاهی مختصر به تاریخچه تروریسم به بررسی مفهومی تروریسم می‌پردازیم!
ترور از ریشه لاتین Terore به معنای ترسانیدن، ترس شدید، چیزی ترساننده، یک خط‌مشی با هدف دستیابی با حفظ تفوق و .. می‌باشد. تعریف تروریسم همیشه بحث انگیزترین مورد در تمام مذاکرات و گفت‌و‌گوها درباره تروریسم بوده است. بررسی یک محقق در سال 1984 نشان می‌دهد که بین سال‌های 81ـ1936، 109 تعریف از تروریسم به عمل آمده است. در فرهنگ آکسفورد نیز به این نکته اشاره شده است: « تروریسم واژه‌ای است که میان حکومت‌ها یا تحلیلگران دانشگاهی روی تعریف آن توافق وجود ندارد اما بیشتر برای توصیف اقدامات تهدیدکننده زندگی که به وسیله گروه‌های فرودولتی خودگردان با تحریکاتس یاسی، ارتکاب می‌یابد. مورد استفاده قرار می‌گیرد... به طور خلاصه یک شخص تروریست از نگاهی دیگر یک مبارز آزادیخواه تلقی می‌شود.»
از بعد حقوق قدیمی‌ترین تعریف از تروریسم همان است که در کنوانسیون جامعه ملل درباره تروریسم در سال 1937 به عمل آمده است. در ماده 1 این کنوانسیون آمده است، «اعمال جنایی که علیه یک دولت هدایت شود و با قصد یا به نحو حساب شده‌ای برای ایجاد یک حالت ترور در اذهان اشخاص به خصوص یا گروهی از افراد یا عموم مردم باشد. «ماده 3 موارد این اعمال را برمی‌شمارد» هر عمل عمدی که موجب مرگ یا صدمه بدنی شدید یا از بین رفتن آزادی برای، الف، رئیس دولت و جانشینان موروثی یا تعیین شده آنها، ب، زنان یا شوهران افراد فوق‌الذکر؛ ج، افرادی که عهده‌دار مشاغل دولتی هستند یا مقام دولتی دارند، هنگامی که عمل علیه آنها هدایت شود. این کنوانسیون توطئه، تحریک، مشارکت عمدی و ارایه کمک را نیز جرم محسوب می‌دارد.
وزارت امور خارجه آمریکا در سال 1984 تروریسم را اینگونه تعریف می‌کند: «خشونت عمدی که به وسیله گروه‌های داخلی یا ماموران مخفی دولتی علیه اهداف غیرمبارز، به طور سیاسی، برانگیخته شده و ارتکاب می‌یابد. «وزارت دادگستری آمریکا در همین سال تروریسم را چنین تعریف می‌کند»، رفتار جنایی خشونت‌بار آشکار به قصد: الف ـ مرعوب کردن یا مجبور نمودند یک جمعیت غیرنظامی؛ ب ـ نفوذ کردن در رفتار یک حکومت؛ ج ـ تأثیرگذاری در رفتار و طرز اداره یک حکومت به وسیله قتل یا آدم‌ربایی
انجمن حقوق بین‌الملل (1976) تعریف تقریباً جامعی از تروریسم بین‌الملل ارایه می‌دهد. «جرم تروریسم بین‌الملل باید شامل هرگونه عمل خشونت بار یا تهدید توسط یک فرد یا گروهی از افراد باشد. به هر طریق و صورت که علیه افراد مورد حمایت بین‌المللی، سازمان‌های مورد حمایت بین‌المللی، اماکن مورد حمایت بین‌المللی و وسایل حمل و نقل مورد حمایت بین‌المللی انجام شود و این امر با قصد ارعاب چنین افراد یا اعضای عادی جامعه، یا در صورتی که گروگان گرفته شوند، یا اینکه به عنوان اهداف اعمال تروریستی قلمداد شوند: یا باعث صدمه، زیان یا خسارت به چنین اماکن یا اموال شوند به این منظور که روابط دوستانه بین دولت‌ها یا ملل دولت‌های مختلف را برهم بزنند یا موجب وقفه در فعالیت‌های چنین سازمان‌های بین‌المللی یا سیستم‌های ارتباطی یا تهدید به کسب امتیاز از دولت چه در داخل و چه در خارج شوند.»
اما اکادمیسین‌ها و متفکران برجسته حقوق بین‌الملل تعریف جامع‌ترین از تروریسم ارایه می‌دهند. طبق تعریف نورث و ایتهد تروریسم شکلی پیچیده از خشونت سیاسی است که نه اتفاقی و نه بدون هدف می‌باشد .. استراتژی و ابزار آنانی است که هنجارها و ارزش‌های مردم متمدن همه مناطق را رد می‌کنند» بوازگانور مدیر اجرایی ICT در 7 اکتبر سال 2001، طی مقاله‌ای تحت عنوان «تروریسم را بدون تعریف منع نکنید» در مورد تروریسم چنین می‌گوید: «.. یک تعریف عینی و صحیح از تروریسم می‌تواند بر اصول و قوانین پذیرفته شده بین‌المللی مبتنی است که رفتارهای مجاز در جنگ‌های متعارف بین ملت‌ها را مورد توجه قرار می‌دهد. این قوانین در کنوانسیون‌های ژنو و لاهه بیان شده‌اند که بر اصول پایه‌ای مبتنی هستند که طبق آنها صدمه عمدی سربازان طی دوران جنگ چیزی بد ولی ضروری است و بنابراین مجاز است در عین حال که مورد هدف قرار دادن عمدی غیر نظامیان مطلقاً ممنوع است. بنابراین این کنوانسیون‌ها بین سربازانی که به یک دشمن نظامی حمله می‌کنند و جنایتکاران جنگی که تعمداً به مردم غیرنظامی حمله می‌کنند، تفاوت قابل می‌شود.
این اصل هنجاری مربوط به وضعیت جنگی بین دو کشور می‌تواند بدون اشکال به درگیری بین یک سازمان غیرحکومتی و یک دولت تسری یابد. بنابراین چنین ایده تسری بین جنگ چریکی و تروریسم تفاوت قایل می‌شود. ایده یا تفسیر تسری، دقیقاً در راستای تمایز بین اهداف نظامی و غیرنظامی در جنگ، جنگ چریکی را چنین تعریف می‌کند: «استفاده عمدی از خشونت در مقابل پرسنل نظامی و امنیتی به منظور دستیابی به اهداف سیاسی، ایدئولوژیکی و مذهبی». از طرف دیگر تروریسم چنین تعریف می‌شود؛ «استفاده عمدی از خشونت در مقابل غیرنظامیان به منظور رسیدن به اهداف سیاسی، ایدئولوژیکی و مذهبی».
آنچه در این تعاریف مهم است اهداف و ابزارهای مورد استفاده برای رسیدن به این اهداف است. اهداف تروریسم و جنگ چریکی ممکن است به خوبی انطباق داشته باشند اما آنها با ابزار مورد استفاده قرار گرفته یا به طور صریح‌تر با اهداف عملکردهایشان از همدیگر متمایز می‌شوند. آماج‌های مبارزه چریکی، نظامی هستند در حالی که تروریست عمدتاً غیرنظامیان را مورد هدف قرار می‌دهد.
با این تعریف، هیچ وقت یک سازمان تروریستی نمی‌تواند ادعا کند که «مبارزان آزادیبخش» می‌باشند با این توجه که آنها مبارزه راه آزادی ملی یا دیگر اهداف ارزشمند هستند. حتی اگر اهداف نهایی اعلام شده آن مشروع باشد. سازمانی که تعمداً غیرنظامیان را مورد هدف قرار می‌دهد یک سازمان تروریست است. در صورت پایمال کردن حقوق مردم دیگر، برای مبارزه در راه آزادی یک جمعیت هیچ امتیاز و برائتی وجود ندارد.
از آنجا که کل جمعیت‌های جهان به صورت سربازان مبارز در منازعات نیستند. مورد هدف قرار دادن عمدی جمعیت غیرنظامی به شکل تروریسم باید مطلقاً ممنوع شود. بدون اینکه مشروعیت یا عدالت اهداف تروریسم را مورد توجه قرار دهیم، اهداف ابزارها را توجیه نمی‌کنند. با اجرای عملیات تروریستی، مرتکبان آنها، خودشان را به دشمنان کل بشریت تبدیل می‌کنند.
تنها بر مبنای یک توافق بین‌المللی در مورد تروریسم، ممکن است بخواهیم که همه ملت‌ها حمایت از سازمان‌های تروریستی را متوقف کنند. تنها بر همین مبنا می‌توانیم از کشورها بخواهیم تا در مقابل تروریست‌ها بایستند. حتی زمانی که آنها با آن موافق بوده و اهداف تروریستی مورد حمایتشان باشد.
پذیرش جهانی تعریف تروریسم و اتخاذ قانون بین‌المللی در مقابل تروریسم و حمایت از تروریسم بر مبنای همین تعریف می‌تواند در محاسبات هزینه ـ سود سازمان‌های تروریستی و حامیانشان تغییر به وجود آورد. در حال حاضر سازمان‌های تروریستی ممکن است طبق سلیقه‌های خودشان و شرایط محلی‌شان و بدون هیچ دلیل خارجی حملات تروریستی یا چریکی خود را با اتخاذ موضعی مقبول توجیه کنند. روی هم رفته تا آنجا که به بقیه جهان مربوط است، این دو نوع حمله همه ارز و معادل هم هستند و در هر دو تنبیه به یک شکل است. به هر حال باید این سازمان‌ها و حامیانشان آگاه شوند که استفاده از ترور، بیش از اینکه آنها را موافق گرداند: با آسیب و ضرر مواجه خواهد ساخت. آنها می‌توانند به جای تروریسم روی جنگ چریکی تمرکز کنند.
حال آیا این تعریف از تروریسم جنگ چریکی را مشروع می‌سازد؟ پاسخ آری است. این تعریف یک تمایز اخلاقی بین تروریسم و جنگ چریکی قابل می‌شود...
بدون یک تعریف عینی و مقتدرانه که مورد پذیرش همه ملت‌ها باشد. مبارزه علیه تروریسم همیشه تحت‌الشعاع «نسبی‌گرایی فرهنگی» خواهد بود. بدون یک تغییر در اولویت‌های همه کشورهای آگاه و عزم آنها برای مبارزه علیه تروریسم جدای از هرگونه منافع سیاسی یا اقتصادی دیگر، مبادرت به یک جنگ مؤثر علیه تروریسم غیرممکن خواهد بود. بدون یک چنین موضع متحد به وسیله تمام ملت‌ها، حملات 11 سپتامبر در ایالات متحده در مقایسه با حملاتی که هنوز انجام نشده‌اند، ناچیز خواهد بود. جهان آزاد باید بداند که نسبی‌گرایی فرهنگی، بکار رفته برای تروریسم ـ هر آنچه اهداف تروریست‌هاست ـ تنها به تروریسم بیشتر منجر خواهد شد.»
در حالیکه عنصر کلیدی هر فعالیت تروریستی، تلاش عمدی برای وحشت‌آفرینی به منظور وارد ساختن هدف اصلی به رضایت دادن به خواستهای تروریست‌هاست. تعیین تقصیر یک دولت معین در پیشبرد و حمایت از اعمالی که چنین وحشتی را ایجاد می‌کند آسان نیست در برخی موارد اثبات این امر ممکن شده است که برخی اعمال به عهده گرفته شده یک دولت حامی را بتوان به راستی تروریسم دولتی نام نهاد و بدین ترتیب مسئولیت مستقیمی برای آن دولت حامی ایجاد کرد. اما در بسیاری از موارد، انگشت نهادن بر جناحی در درون یک دولت، یا در واقع درون یک سازمان تروریستی به خصوص و ادعای اینکه مسئولیت دولتی به وجود آمده، غیرممکن بوده است. اما سوءظن‌هایی با اساس، فعالیت‌های اثبات شده در مورد تقبل دولت، و گاهی مسئولیت اقرار شده برای جرایم، می‌توانند با هم ترکیب شوند و اتهامی باورکردنی برای دولتی ارایه دهند.
در راستای نهادینه کردن مبارزه جهانی علیه تروریسم دو گارد چهار جز یک کنوانسیون ضد تروریسم آرمانی را فهرست کرده است. وق معتقد است که چنین کنوانسیونی باید:
1ـ تصدیق کند که همه دولت‌ها در تمام شرایط وظیفه دارند از تقویت فعالیت‌های چریکی در کشور دیگر خودداری کنند.
2ـ اعمال تروریستی که نظم بین‌المللی را برهم می‌زنند ممنوع سازد و آشکارا عنصری بین‌المللی را تعیین کند که این عمل را تحت صلاحیت حقوق بین‌المللی قرار دهد.
3ـ دولت‌ها را متعهد سازد که مجرمان را براساس این کنوانسیون مسترد یا مجازات کنند و...
4ـ بیزاری اجتماع بین‌المللی را از تروریسم مورد کنترل دولت‌ها، آنچنانکه در اصول نورنبرگ، کنوانسیون نسل‌کشی و مفاد حقوق بشر منشور ملل متحد تصریح شده است تصدیق کند.
به اعتقاد گرهاردفن گلان تقریباً همه مفسران پدیده تروریسم بین‌المللی توافق داشته‌اند که در حالیکه ممکن است تروریست‌ها پیروزی‌های کوچکی به دست آورده باشند. به ندرت به اهداف اصلی خود دست یافته‌اند. تا زمانی که این سه اصل در کنوانسیون‌های جهانی وارد نشوند و سپس بدون استثنا اجرا نشوند. هیچ پیشرفتی را در مبارزه با هواپیماربایی و گروگانگیری و دیگر فعالیت‌های تروریستی نمی‌توان انتظار داشت: 1ـ دولت‌های جهان باید بپذیرند که اجازه ندهند سرزمین‌های آنها به صورت پناهگاهی برای تروریست‌ها، قطع نظر از تابعیت آنها در آید. 2ـ اگر استرداد صورت نگیرد، دولت پذیرنده (یا میزبان) باید تروریست‌های ادعایی را تعقیب کند. 3ـ استرداد افراد متهم به جرایم تروریستی باید با ارایه مدارک جرم مفروض انجام پذیرد. مهمتر از همه این سه اصل، شناسایی مشخص و آشکار تروریست‌ها به عنوان جنایتکار است با این حال با توجه به مضامین سیاسی همراه با این همه اعمال تروریستی به نظر می‌رسد تحقق اصول فوق تا آنجا که آینده نزدیک مدنظر است، آرمانگرایانه باشد.
بدین ترتیب مشاهده می‌شود که با توجه به اینکه عرصه روابط بین‌الملل عرصه کشمکش در راه منافع کشور است. لحاظ شدن چنین منافعی در موضع‌گیری‌های دولت‌ها در قبال فعالیت‌های تروریستی باعث شده است تا موانع عدیده در راه رسیدن به اجماع نظر بین‌المللی در تعریف و مقابله با پدیده تروریسم داشته باشیم به نظر می‌رسد تا زمانیکه قاعده بازی با حاصل جمع غیر صفر (که منافع همه دولت‌ها در آن لحاظ می‌شود) به شکل فراگیری در سطح بین‌المللی نهادینه نشود. معضل تروریسم لاینحل باقی خواهد ماند به خصوص که تحول ابعاد کیفی و گسترش ابعاد کمی تروریسم مساله ماهیت تروریست و چگونگی مبارزه با آن را با پیچیدگی‌هایی مواجه ساخته است.