تاریخ انتشار : ۰۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۳۶۴۳

دکتر محمدمحسن حمیدی
امروز اگر به آیت‌الله دکتر بهشتی در پایگاه یک عالم دینی بنگریم، چه جلوه‌های ویژه‌ای خواهیم دید؟
نیازی به گفتن ندارد که «شرط اول قدم» در صدق صفت عالم دینی، شناخت لازم از دین است؛ اما شناخت از دین، به فراخور زمان نوسات می‌یابد. به دیگر سخن، ممکن است شناخت کسی از دین به گونه‌ای باشد که اگر بخواهیم او را عالم دینی بدانیم، برای یک سده پیش از زمان ما شناخت وی جوابگویی داشته باشد. دکتر بهشتی مصداق یک روحانی شیعی بود که به معنای واقعی در زمانه خود می‌زیست؛ چرا که: با جامعه در ارتباط بود؛ قضایای مطرح روزگار خود، شبهات، تهدیدها و فرصت‌های دینداری زمان خود را می‌شناخت یا برای شناخت آن در تکاپو بود سخن یا حرفی که او بر زبان می‌آورد آنگونه نبود که با مسائل روزگارش بیگانه باشد.
از این چشم انداز، دکتر بهشتی عالم دینی «مسئله ـ محور» بود. در جای جای سخنان وی، نام اندیشمندان مغرب زمین دیده می‌شود ممکن است کسی پاسخ یک اندیشمند را برای روزگاری دیگر کاملا رسا نداند، ولی به گمان من برای یک عالم دینی، همین دغدغه پاسخ به مسائل روزگارش، امتیازی بزرگ است؛ آن هم در روزگاری که هنوز نوگرایی دینی در ایران در گامهای نخستین خود بود. این امتیاز دکتر بهشتی، امروز نیز در زمره بایسته‌ترین نیازهای یک عالم دینی است. اکنون هم عالم دینی، باید روح زمان و نبض زمانه خویش را بشناسد و بداند؛ دریابد که چه نیازهای و چه مسائلی در جامعه مطرح است تا از دریچه دین پاسخ یک دیندار را فراهم آورد البته این سخن بدان معنی نیست که باید دین را با همه گونه از قضایای دوران پیوند زد امروزه نیز لازم است که عالم دینی از آنچه در حوزه علوم روز بویژه علوم اجتماعی می‌گذرد، باخبر باشد.
برخی جلوه‌های شخصیت دکتر بهشتی اگر چه امروز مصداقهای بیشتری یافته است، ولی در روزگار خود به راستی از یک عالم دینی، سنت شکنی به شمار می‌آمد و از دیگر سو بسی ستودنی جلوه می‌کرد. این که بهشتی در سال 1330 (که از دانشگاه مدرک کارشناسی می‌گیرد) در قم به تدریس زبان انگلیسی در دبیرستان می‌پردازد، یا از این فراتر، در سال 1333 دبیرستانی به نام «دین و دانش» در قم تاسیس می‌کند و به تعبیر خودش «یک حرکت فرهنگی نو» در حوزه هم به وجود می‌آورد؛ نشان دهنده آنست که: بهشتی فرزند زمانه خویش بود. امروز اگر به روحانیون جوانی که درس زبان خارجی یا رایانه می‌خوانند، بنگریم یا آن دسته از روحانیونی که مدارج دانشگاهی طی کرده‌اند را در نظر آوریم، شاید این بعد از شخصیت دکتر بهشتی، چندان جلوه‌ای در چشم ما نداشته باشد؛ ولی سخن بر سر اینست که: یک عالم دینی پیشتاز، همواره باید در تکاپوی آموختن و حرکتهای نو باشد و بداند که روح زمان در هر روزگاری نیازمند آنست که عالم دینی برای رونق دینداری طرحی نو دراندازد.
بهشتی نشان داد که عالم دینی باید در میان مردم زندگی کند، با توده‌ها، با خواص و در یک سخن با همگان آشنا باشد چرا؟ برای آنکه سخنی که می‌گوید با زندگی یک جامعه دیندار و با واقعیتهای زندگانی مردم بیگانه نباشد. بهشتی خود گفته بود که سال 1325 که برای ادامه تحصیلات حوزوی به قم آمده بود، روحانیان از یک سوی خیابان و دیگر اقشار مردم از سوی دیگر راه می‌رفتند. به راستی که چه واقعیت و تمثیل زیبایی برای نشان دادن یک جلوه ناخوشایند از بیگانگی یک جامعه دستخوش دگرگونی با عاملان دینی خود! در همین دهه 30 و حتی دهه 20 است که بهشتی آمدوشد خویش به مجامع دانشگاهی را آغاز می‌کند. امروز حضور روحانیان ما در دانشگاهها کم نیست، و حتی برخلاف روزگار بهشتی نه تنها در اقلیت نیستند بلکه دست آنها گشاده نیز هست (به تعبیر علما، «مبسوط الید»‌ند)؛ اما نیاز به جانمایه این ارتباط، یعنی درک روحیات و نگرشهای دانشگاهیان از همه عالمان دینی ما ساخته نیست.
بهشتی به رموز مناسبات اجتماعی وقوف داشت، از روانشناسی اجتماعی مایه‌های خوبی برگرفته بود؛ و از این رو رمز حضور در اجتماع را پیوسته در نظر داشت، تا بدانجا که این وقوف به تعبیر روانشناسان در وی درونی شده بود. بهشتی به عنوان یک روحانی خوش لباس معروف بود؛ سخنرانی او، منبر یک عالم دینی سنتی نبود؛ لحن سخن وی گیرایی ویژه خویش را داشت؛ جمله‌هایش اغلب ادبی و جاندار بود؛ و بنابراین حضور وی جاذبه آفرین بود.
دینداران، از یک عالم دینی چشم آن دارند که دین را به عنوان هدف بنگرد و نه همچون ابزار، به دیگر سخن، عالم دینی باید چنان سلوکی در میان خلق داشته باشد که هیچ شائبه‌ای پیش نیاید ه سخن گفتن وی از دین، برای تامین اغراض شخصی و گروهی است. به زبانی دیگر، عالم دینی باید حق مدار باشد و اگر نمی‌تواند یا نمی‌گذارند، دست کم بی‌طرف باشد: در مسائل اقتصادی و سیاسی از حق و اهل آن هواداری کند یا آنکه بی‌طرفی اختیار کند مردم ممکن است از راههای گوناگون دریابند که یک عالم دینی، به راستی درد دین دارد. یکی از مهمترین این راهها آنست که دیگران ببینند عالم دینی در گفتار و رفتار خود، جانب انصاف را نگه می‌دارد. بهشتی در رعایت انصاف، جلوه‌های دلپذیری دارد. یکی از نمونه‌های انصاف دکتر بهشتی، سخنان وی در حق دکتر شریعتی زیر عنوان «شریعتی، جستجوگری در مسیر شدن» است؛ آن هم در روزگاری که حب و بغض‌ها در حق شریعتی، افراطی بیش از روزگار ما داشت. یکی از دیگر نمودهای درد دین داشتن، این است که مردم دریابند عالم دینی وابستگی به اهل قدرت ندارد، و «حکایت بر مزاج» قدرتمندان نمی‌گوید.
ـ فرجام سخن:
دکتر بهشتی، چنانچه از چشم انداز عالم دین بودن نگریسته شود، برای جامعه امروز ما و عالمان دینی کنونی سرمشق‌های نیکی برای برگرفتن خواهد داشت. صاحب این قلم، برآنست که: چنانچه یک عالم دینی بخواهد بهشتی زمانه خود باشد، بایسته‌ترین شرط آن این است که دغدغه پذیرش سخنی دینی و پذیرای عالم دینی بودن را داشته باشد بهشتی (مراد من بیشتر بخش عمده زندگی بهشتی، یعنی پیش از انقلاب اسلامی است) در روزگاری می‌زیست که دین در موضعی بود که قلمروش هر روز از سوی رقیبانی چون فرهنگ غربی تنگتر می‌شد. بهشتی خود را در وضعیتی می‌دید که می‌بایست برای به دست آوردن دلها و جلب نظرها در تقلا باشد؛ و بنابراین رموز توفیق اجتماعی را می‌یافت و به کار می‌بست. اما اکنون، عالمان دینی ما را یک خطر تهدید می‌کند، و آن هم نه در بیرون مرزها بلکه در شیوه نگرش احتمالی برخی ممکن است دیده شود، و آن اینست که، مبادا احساس کنیم که مردم می‌بایست سخن عالم دینی را بشنوند و این وظیفه آنهاست و ما نمی‌بایست به رموز توفیق اجتماعی همچون گذشته پایبند باشیم.
این نکته برای ما می‌ماند که معلم یا استاد دانشگاه، چشم آن داشته باشد که دانشجویان سخنان وی را حتی اگر جاذبه‌ای نداشته باشد به گوش جان بشنوند، و یا آنکه، بالاتر شنیدن یا بهتر بگویم نیوشیدن آن را وظیفه آنها بداند، و خود برای توفیق کار خویش در تکاپو نباشد.