تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۳۷۵۱
نگاهی به عملکرد وزارت امور خارجه در مواجه با کانونهای بحران

محمدتقی آذرشب
سیاست خارجی یک کشور مستقل که حکومت و دولت آن در بافت تاریخی اقتصادی و فرهنگی جامعه ریشه و پایگاه داشته و ترکیب آن از نظر طبقاتی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بازتاب ساختار میان جامعه باشد، تابعی از منافع خاص و عام مردم همان سرزمین و رابطه مستقیم با شرایط امکانات و اجبارهای کشور، منطقه همجوار و جهان در دوره معین تاریخی قرار دارد. در یک کشور مستقل، دولت حاکم خود مرکز و درون‌گراست و برای حفظ خود دولت و جامعه‌ای که بدان تعلق دارد می‌کوشد رفاه مادی و رضایت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اکثریت جامعه را تامین کند و سرزمین خود را در جهت رفاه جامعه آباد سازد.
این چنین دولتی می‌کوشد آنچه را که در خارج از مرزهای کشور به دست می‌آورد به جامعه خود منتقل کند و سیاست خارجی و چگونگی روابطش با دول و جوامع دیگر ابزار و شیوه‌ای است برای جلوگیری از خروج سرمایه‌ها و ثروت‌های مادی و معنوی از کشور و در صورت امکان جلب این موارد به جامعه خود. به طور دقیق می‌توان گفت که سیاست خارجی هر دولت تابعی از اختصاصات عمده شیوه تولید مسلط همان جامعه در یک دوره تاریخی معین است.
سیاست خارجی و روابط خارجی دول سرمایه‌داری استعماری چه در گذشته و چه در زمان حال تابعی از شرایط شیوه تولید و نظام اقتصادی – اجتماعی حاکم بر این جوامع است که دولت‌ها و احزاب، هر یک در دوره‌ای با توجه به شرایط، آنچه را که نظام اقتصادی – اجتماعی حاکم‌طلب می‌کنند اجرا می‌کنند و نمی‌توانند از این محوطه داده شده خارج شوند. هدف دول و محافل حاکم بر جوامع سرمایه‌داری استعماری از به کار بردن شیوه‌های مختلف در سیاست و روابط خارجی، استفاده از امکانات برای حفظ، توسعه و استحکام نظام اقتصادی – اجتماعی حاکم بر جوامع سرمایه‌داری است و چون ساختار اقتصادی و اجتماعی مستعمرات و کشورهای عقب نگه داشته شده یکسان نیست و ساختار این جوامع در همه زمینه‌ها دچار تغییرات می‌شوند، شیوه‌ها و ابزار نفوذ و اعمال سلطه دول سرمایه‌داری استعماری در این جوامع در همه زمان‌ها و مکان‌ها یکسان نبوده و نیستند. اما در همه زمان‌ها و مکان‌ها انصراف با تغییری در اهداف اصلی که همان ادامه نفوذ، سلطه و غارت باشد به علت ادامه وجود و سلطه شیوه تولید سرمایه‌داری نشده و نمی‌تواند، تا زمانی که شیوه تولید در این جوامع، سرمایه‌داری باشد، داده شود. سیاست خارجی کشورهای سرمایه‌داری استعماری در زمینه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی که با یکدیگر، یک وحدت منسجم و دقیق را می‌سازند اعمال می‌شود.
بر حسب تغییر شرایط در کشور شکارچی و کشور طعمه، ممکن است یک یا چند عامل در یک برهه زمانی معین و مورد یک کشور خاص به صورت بارز و عوامل دیگر به درجات متفاوت به صورت پنهانی یا جانبی عمل کنند اما در هر حال وحدت این عوامل حفظ می‌شود.
ایران و بحث محور شرارت
دولت آمریکا ایران را محور شرارت نامیده و به تولید سلاح‌های کشتار جمعی متهم می‌کند در حالی که مقامات کشورمان معتقدند ایران بر خلاف رژیم اسرائیل، متحد آمریکا در منطقه، عضو معاهده منع تکثیر سلاحهای هسته‌ای، کنوانسیون سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک است و کنوانسیون منع آزمایش سلاحهای هسته‌ای را نیز امضا کرده است.
مردم ایران نیز به عنوان تنها قربانی سلاحهای کشتار جمعی، دهشت ناشی از این سلاحها را احساس کرده‌اند باید تاکید کرد که برخلاف آمریکا، سلاحهای کشتار جمعی، در دکترین دفاعی ایران جایی ندارد.
ایران کاملا به رعایت کلیه تعهدات مربوطه بین‌المللی در ممنوعیت این سلاحها پایبند است و این مراتب بکرات توسط سازمانهای بین‌المللی مربوطه تائید شده است.
در عین حال، ایران مصرانه و مجدانه حقوق غیرقابل تفکیک خود را برای توسعه صنایع هسته‌ای، شیمیایی و بیولوژیک به منظور مقاصد صلح‌طلبانه دنبال می‌کند.
این حقوق در کلیه اسناد بین‌المللی تضمین شده است و تلاش عامدانه آمریکا برای محروم ساختن خودسرانهای ایران از این حقوق، تخطی دیگری از این ترتیبات محسوب می‌شود.
آنچه نیازمند بررسی است، زمینه این تغییر ناگهانی در لحن و رهیافت مقامات آمریکاست.
تلاش گسترده در نشر اکاذیب و تحریف حقایق توسط رژیم اسرائیل علیه ایران از زمان حملات 11 سپتامبر و همچنین شادمانی مشهود مقامات اسرائیل در انحراف مبارزات ضد تروریسم و تبدیل آن به حملات بلاشرط آمریکا از اشغال، سرکوبی ددمنشانه و تروریسم بی‌حد و حصر دولتی علیه مردم فلسطین بدست آورده است.
همچنین جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده که مصمم است با ایجاد نیروگاه‌های هسته‌ای برق تولید کند و تمام اقدامهای آن در زمینه انرژی هسته‌ای برای مصارف صلح‌آمیز است «کمال خرازی»، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، تایید کرد که فعالیتهای ایران در این خصوص کاملا شفاف و صلح‌آمیز است و هیچ نکته‌ای در این زمینه پنهان و مبهم نیست و اصولا امکان پنهان کردن مراکز مورد ادعای آمریکا وجود ندارد.
آمریکا که ایران را بخشی از محور شرارت خوانده و آن را متهم به تلاش برای تولید سلاح‌های تخریب جمعی می‌کند، ایران را متهم کرد که در حال ساخت دو نیروگاه هسته ای است که از آنها برای تولید بمب اتمی استفاده می‌شود.
آمریکایی‌ها به ایران و سایر ملتها می‌گویند، در فناوری هسته‌ای سرمایه‌گذاری نکنید، زیرا امکان دارد به تسلیحات هسته‌ای دست بیابید. در فناوری موشکی، هوا فضا و ماهواره سرمایه‌گذاری نکنید، چون امکان دارد موشک‌های دوربرد و بالستیک بسازید. در الکترونیک، علم شیمی و بیوتکنولوژی سرمایه‌گذاری نکنید، زیرا ممکن است به سلاح‌های شیمیایی و میکروبی دست پیدا کنید و اینگونه بهانه‌ها را در مورد تمام فناوری‌های پیشرفته مطرح می‌سازند.
اگر در شرایطی کنونی ملت ما و سایر ملتها بخواهند به چنین توجیهاتی توجه کنند ملتی عقب مانده و فاقد تکنولوژی و صنعت خواهیم شد که باید نفت بفروشیم و تبدیل به بازار فروش محصولات غربی شویم. چنین خواستی سلطه‌گرانه و استعماری است و این خواست کشورهای آمریکا و رژیم صهیونیستی است که خودشان، بزرگترین زرادخانه‌های هسته‌ای و سلاح‌های کشتار جمعی را در اختیار دارند. اما به بهانه‌های واهی از استفاده صلح‌آمیز از تکنولوژی و علم، توسط ملت‌های مستقل جلوگیری می‌کنند.
دموکراسی و حقوق بشر اقتضا می‌کند، هیچ ملتی از تولید علم و دانش و دستیابی به فناوری‌های جدید محروم نشود. اما رهبران کاخ سفید از طرفی شعار دموکراسی می‌دهند و پرچم آزادی بلند می‌کنند اما در شرایطی به وجود می‌آورند تا ملت‌ها عملا ضعیف باشند و توان ملی آنها رشد نکند.
آمریکا و صهیونیست جهانی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی چند استراتژی علیه ملت ایران به مرحله اجرا گذاشتند: تضعیف توانمندی‌های ملی ایران، تخریب چهره انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در افکار عمومی جهان، ممانعت از دستیابی ایران به فناوری‌های پیشرفته، سلب حق افزایش توان ملی از ملت ایران و ایجاد یاس و ناامیدی در مردم، و فلج‌کردن اقتصاد ایران با اعمال تحریم‌های اقتصادی و نفتی، وادار کردن ایران به انصراف از مواضع اصولی و حق‌طلبانه خود با پذیرش و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و نفی حکومت دینی از طریق اثبات ناکار‌آمدی، از راهبردهای آمریکا و صهیونیست‌ها در خصوص ایران محسوب می‌شوند و متهم کردن ایران به حمایت از تروریسمر و تلاش برای دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی، عاملی برای بهانه‌جویی و پیشبرد خط مشی‌های مذکور است.
با وجود آنکه رهبران آمریکا در مقطع کنونی به دنبال مصادره پرچم مبارزه با تروریسم، دفاع از حقوق بشر و حمایت از دموکراسی و آزادی‌اند، اما واقعیت‌های تاریخی و عملکرد آنها در طول تاریخ معاصر پوچی ادعاهایشان را اثبات می‌کند و دروغ‌پردازی رهبران کاخ سفید را آشکار می‌سازد. برای نمونه آیا حمایت آمریکا از کودتای سوم اسفند 1299 علیه انقلاب مشروطیت، منطبق با دموکراسی بود؟ آیا طراحی کودتای 28 مرداد 1332 علیه خواست ملت ایران برای ملی‌کردن صنعت نفت، دفاع از دموکراسی بود؟
تحمیل قانون کاپیتولاسیون به ملت شریف ایران و چپاول ثروت‌های ملی ایران از 1332 تا 1357 با حقوق بشر سازگار است؟
طراحی کودتای نوژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رعایت آزادی است؟
مخالفت با انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و مطالبات عمومی ملت ایران در رفراندوم 1358 که 98/2 درصد ملت ایران به آن رای دادند. دفاع از دموکراسی است؟
رئیس جمهوری آمریکا باید حداقل به گفته خود در نطق سالانه‌اش درباره حقوق تغییر‌ناپذیر همه مردم جهان، نیاز غیرقابل مذاکره برای حفظ‌ شان انسانی، حکومت قانون، محدودیت قدرت دولت، احترام به زنان، مالکیت خصوصی، آزادی بیان، عدالت و بردباری مذهبی پایبند باشد و همان حقوق را برای مردم فلسطین نیز بخواهد. اگر آمریکا (به گفته رئیس‌جمهورری‌اش) قصد دارد طرف مردان و زنان شجاعی که از این ارزشها در سراسر دنیا از جمله جهان اسلام دفاع می‌کنند را بگیرد پس مقامات آمریکا باید خود آن را رعایت کنند و از ایراد اتهامات خودسرانه تحت عنوان تروریست، به هر گروهی که برای تضمین این ارزشها از جمله آزادی سرزمینشان از اشغال اسرائیل و حفظ شان انسانی تلاش کنند اجتناب نماید.
استراتژی آمریکا در خلیج‌ فارس و پیامدهای آن بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
منافع و استراتژی امنیت ملی آمریکا در خلیج فارس چیست و چگونه تعریف می‌شود؟
روندها و چالش‌های فراروی آمریکا برای تحقق استراتژی‌ها و منافع خود کدامند؟
پیامدهای اجرای استراتژی‌های مد نظر آمریکا در خلیج ‌فارس بر منافع و امنیت ایران چیستند؟
مسائلی چون ترتیبات امنیت منطقه‌ای، گسترش جریان اسلام‌گرایی رادیکال، تهدیدات متوجه رژیم‌ها و دولت‌های متحد آمریکا در خلیج ‌فارس، تضمین استخراج و صدور انرژی ارزان قیمت منطقه به غرب از جمله مهمترین موارد بحث‌اند که استراتژی آمریکا در خلیج‌فارس در ارتباط با آنها رقم خواهد خورد.
توجه به ارتباط و تاثیر‌گذاری هر یک از این عوامل بر دیگری. در فهم و تحلیل سیاست‌های آمریکا اهمیت فراوان دارد. ضمن این که محیط عملیاتی تحقق این استراتژی به ویژه نقش‌آفرینی سه بازیگر اصلی منطقه یعنی ایران، عراق و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج ‌فارس (به ویژه عربستان) و تعاملات و چالش‌های آمریکا با این کشورها نیز قابل اشاره‌اند.
البته در حال حاضر مساله عراق و تعیین تکلیف رژیم حاکم بر آن از اولویت و فوریت بالاتری برای مقامات کاخ سفید برخوردار است. پرداختن به مساله عراق از آن رو اهمیتی مضاعف دارد که تاثیر‌گذاری تعیین‌ کننده‌ای بر معادلات قدرت در خلیج‌ فارس و خاورمیانه به ویژه برای ایران داشته و احتمال تعمیم این الگو و شکل برخورد به سایر کشورها نیز متصور است. با توجه به قرار گرفتن ایران در محور شرارت مدعای آمریکا در کنار عراق و نیز مجاورت جغرافیایی دو کشور صاحب نقش بودن ایران در مسایل عراق، تاثیر‌گذاری بر منافع و امنیت ملی کشورمان از ناحیه تحقق استراتژی آمریکا در عراق بیش از گذشته و بیشتر از سایر بازیگران منطقه‌ای خواهد بود. بدین وصف شناخت و تحلیل استراتژی‌های آمریکا و فرایند تدوین و اجرای آن و تلاش برای تاثیر‌گذاری بر آن هم در عرصه تدوین و هم در عرصه اجرا اهمیت فراوان دارد. لذا در گام نخست تقویت لابی ضعیف شده ایران در آمریکا و کم هزینه ساختن دفاع از ایران برای این لابی و در مراحل بعدی تقویت ائتلاف‌های منطقه‌ای و خارج کردن ایران از حلقه مورد ادعای آمریکا به لحاظ اجرایی قابل تاکید است. باید بر اساس ویژگی‌های سیستم جدید قدرت در منطقه خلیج‌فارس، این پرسش را مطرح کرد که در حال حاضر محیط امنیتی منطقه چه ویژگی‌هایی دارد؟
به طور کلی ویژگی‌های کلی سیستم امنیتی جدید شامل موارد زیر است: 1- اساسی‌ترین ویژگی این است که محیط امنیتی کنونی هنوز خود حمایتی نیست، یعنی در این محیط امنیتی، یک عامل بیرونی (آمریکا) هم چنان حضور خود را حفظ کرده است.
2- سیستم امنیتی موجود نه براساس دیگر یاری بلکه براساس خود یاری است.
3- بین کشورهای منطقه، اعتماد و اطمینان چندانی وجود ندارد و اقدامات اطمینان‌ساز به صورت مطلوب در بین همه اعضا گسترش نیافته است. حمله عراق به کویت، ادعای امارات نسبت به جزایر سه‌گانه ایران، خریدهای گسترده تسلیحاتی، نقش اقدامات جزئی اعتماد‌سازی را تحت‌الشعاع قرار داده است. 4- همه کشورهای منطقه با یکدیگر هم مرزند (مرزهای خشکی و آبی) و بیشتر بر سر دعاوی ارضی با هم اختلاف دارند. 5- وجود منافع و سر چشمه‌های نفتی در بعضی از مرزهای دارای اختلاف ادعاهای ارضی و اختلافات را تشدید کرده است.
6- وجود قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای مانند عراق، ترس و نگرانی کشورهای کوچک منطقه را برانگیخته است؛ بنابراین آنها امنیت خود را به قدرت‌های خارج منطقه پیوند زده‌اند.
7- کنار گذاشته‌شدن دو قدرت منطقه‌ای یعنی ایران و عراق از نظم امنیتی منطقه و در مقابل ایجاد فرمول امنیتی 6+2 با کمک گرفتن از کشورهای خارج منطقه (مصر و سوریه) محیط امنیتی منطقه را متزلزل کرده است. 8- وجود اقلیت‌های دینی و ذی نفع‌بودن کشورها در امور کشورهای دیگر، تنش را بیشتر کرده است. 9- عموم کشورهای منطقه به جز ایران با بحران مشروعیت روبرویند. این بحران، زمینه‌ساز تخاصم و دشمن تراشی شده است.
این ویژگی‌ها نه تنها از پدید آمدن یک رژیم امنیتی منطقه‌ای در منطقه جلوگیری کرده بلکه یک معضل امنیتی را نیز پدید آورده است. باید یاد‌آور شد که یک رژیم امنیتی خلیج ‌فارس به دور از نقش مداخله‌جویانه قدرت‌های خارج منطقه در برقراری نظم و امنیت منطقه‌ای شرکت موثری داشته باشند. در این رژیم، شرایط امنیتی منطقه، شرایطی مشترک و جمعی تلقی می‌شود و هر گونه پاسخی به این شرایط با منافع تمامی بازیگران منطقه مرتبط است. در رژیم امنیتی اهداف نه از راه خود حمایتی بلکه بر مبنای اصل دیگر حمایتی تعقیب می‌شود. به عبارت دیگر در نظر داشتن منافع و خواست دیگران در راستای ایجاد اعتماد، اصل ضروری شکل گیری هر گونه رژیم امنیت منطقه‌ای است، اما در مقابل، یک معضل امنیتی آن گونه که "والتز" بیان می‌کند، شرایطی است که به موجب آن دولت‌ها نسبت به نیت های یکدیگر اطمینان و اعتماد ندارند. در نتیجه، برای امنیت، هر چه بیشتر مسلح می‌شوند و دور باطلی از خرید تسلیحاتی پدید می‌آید. از آن جا که دولت‌ها همواره احساس ناامنی می‌کنند، به خرید تسلیحات رو می‌آورند. یعنی هر چه احساس امنیت منطقه خلیج ‌فارس از عوامل متعددی ناشی می‌شود که عبارت اند از: رقابت‌ تسلیحاتی، عدم اعتماد متقابل، مداخله قدرت‌های فرا منطقه‌ای، ترس از مداخله قدرت‌های منطقه‌ای در امور یکدیگر و همسایگان.
حال پرسش این است که در حال حاضر، محیط امنیتی مزبور به طور بالقوه چه تهدیدهایی را متوجه امنیت ملی ایران می‌کند؟
طبیعی است در هر منطقه‌ای، امنیت ملی کشورها تحت تاثیر مستقیم محیط امنیتی آن منطقه قرار دارد. یک محیط امنیتی با ویژگی‌های خاص با سیستم ویژه‌ای از روابط قدرت در آن، بر امنیت ملی کشورهای منطقه تاثیر خاصی باقی می‌گذارد که با تاثیری که یک محیط امنیتی دیگر با سیستم قدرت دیگر دارد متفاوت است. تهدیدهای ناشی از این محیط می‌تواند با تهدیدهای ناشی از محیط دیگری متفاوت باشد. تهدیدهای ناشی از محیط امنیتی و سیستم قدرت موجود در خلیج‌ فارس بر امنیت ملی ایران را می‌توان به شرح زیر بیان کرد:
1- تهدیدهای ناشی از حضور آمریکا در خلیج ‌فارس: در دوره پس از جنگ سرد، استراتژی آمریکا به شکل مداخله مستقیم، مداخله با اتکا بر پیمان‌های مشترک مانند ناتو، مداخله با بهره‌گیری از ابزارهای جهانی مانند سازمان ملل مبتنی است. چنین احساس می‌شود که آمریکا در دفاع از منافع خود در منطقه به هر سه محور یک جانبه، اتحادیه‌ها و پیمان‌های مشترک چند جانبه توجه دارد. بعد از جنگ سرد، به ویژه بعد از آزاد‌سازی کویت، این کشور به دنبال ایجاد نوعی ثبات مبتنی بر سیطره در خلیج‌فارس است. این امر بر حضور مستقیم نیروهای آمریکایی، آمادگی اعزام گسترده نیروهای نظامی به منطقه در صورت لزوم، انعقاد پیمانهای نظامی با کشورهای کوچک حاشیه جنوبی خلیج ‌فارس و بالاخره فروش تسلیحات مدرن به این کشورها در راستای مقابله احتمالی با ایران و عراق استوار است. سیاست ثابت ایران از نظم سیستم امنیتی، بر اصل خود حمایتی و تامین امنیت از راه کشورهای منطقه تاکید می‌کند و با سیاست‌های حضور آمریکا در تعارض است و می‌تواند برای ایران خطرات بالقوه امنیتی پدید آورد. باید یادآور شد که بعد از حوادث 11 سپتامبر، استراتژی ثبات مبتنی بر سیطره آمریکا تشدید شده است.
2- کشورهای منطقه خلیج فارس هم اکنون با موج رو به رو رشد نوخواهی نسل جوان خود روبرو شده‌اند. این مسأله با مشروعیت رژیم‌های حاکم آنها گروه خورده است. بحران مشروعیت به راحتی می‌تواند تنش‌های موجود در منطقه را تشدید کند و تاثیرات نامطلوبی را بر امنیت ملی ایران بر جای بگذارد. در شرایط مشروعیت، می‌توان ناامنی در سطح ملی و در نتیجه، ناامنی در سطح منطقه‌ای را انتظار داشت. بسیاری، رفتار تهاجمی عراق علیه ایران در سال 1359 را در راستای مشروعیت نداشتن و بی‌ثباتی نهاد دولت ارزیابی می‌کنند. به نظر می‌رسد که این امر درباره مداخله در کویت نیز درست باشد. مشروعیت نداشتن یک رژیم افزون بر آن که می‌تواند رفتار تهاجمی را در سیاست خارجی موجب شود، زمینه را برای تحریکات خارجی و همسایگان و در نهایت، مداخله آنها را نیز فراهم می‌آورد. بنابراین، یکی از تهدیدهای احتمالی بر امنیت ملی ایران در سیستم جدید قدرت و محیط امنیتی منطقه می‌تواند از بحران مشروعیت سیاسی کشورهای منطقه خلیج فارس ناشی شود.
3- از آن جا که تقویت کشورهای کوچک حاشیه جنوبی خلیج فارس یکی از پایه‌های سیاست مداخله‌گرانه آمریکا در سیستم جدید قدرت منطقه است، به نظر می‌رسد بعد از حوادث 11 سپتامبر، با سرد شدن روابط آمریکا – عربستان، زمامداران آمریکا به این استراتژی بیشتر توجه کرده‌اند. بنابراین از این نظر، یکی از دغدغه‌های امنیتی ایران می‌تواند از این عامل ناشی شود و نمود آن را در ادعای اخیر امارات درباره جزایر سه‌گانه ایران می‌توان دید.
4- به رغم تحلیل قدرت نظامی عراق در جنگ هشت ساله با ایران، جنگ با کویت و تحریم‌های ده سال اخیر سازمان ملل، این کشور همچنان از توان نظامی بالقوه بالایی برخوردار است، بنابراین عراق می‌تواند با این برتری قدرت و توان نظامی همچنان تا سال‌های آینده تهدیدی علیه ایران و تمامیت ارضی آن باشد.
بالاخره این که در صورت حمله نظامی آمریکا به عراق، با توجه به نتیجه آن، بسیاری از معادلات امنیتی موجود منطقه بر هم خواهد خورد.
عراق و بحرانی دیگر
با توجه به جدی بودن موضوع تقابل آمریکا و عراق، ابعاد مختلف این رویارویی و روندهای داخلی موثر بر افزایش تنش میان دو کشور، از جمله موارد مورد بحث است. وضعیت طیف‌های مختلف اپوزیسیون عراق اعم از معارضان شیعی، کرد و سکولار و ناسیونالیست، میزان توانمندی و نقاط ضعف و رابطه این گروهها با یکدیگر و نیز تعامل آنان با ضعف و رابطه این گروهها با یکدیگر و نیز تعامل آنان با آمریکا باید مورد ارزیابی قرار گیرد. اغلب صاحب نظران معتقدند این گروه‌ها در کنار سایر نیروهای سیاسی و نظامی درون حاکمیت، نقش مهمی در طراحی و اجرای سناریوهای براندازی آمریکا علیه عراق دارند.
در همین رابطه می‌توان به نقش، مواضع و منافع قدرت‌های مهم منطقه‌ای، از جمله ایران، ترکیه و کشورهای عربی و نیز اسرائیل توجه داشت. چنین به نظر می‌رسد که ایجاد اجماع و توافق این کشورها و جمع منافع بعضاً متضاد آنان با آمریکا، از جمله مشکلات مقامات کاخ سفید در طراحی و اجرای سناریوهای براندازی، علیه رژیم بعثی است.
تا سال 1972 شرکتهای نفتی آمریکایی بیش از سه چهارم تولید نفت عراق را در دست داشتند که با تاسیس شرکت نفت عراق و سرمایه‌گذاری شرکت‌های روسی و فرانسوی در پروژه‌های نفتی عراق این موقعیت را از دست دادند.
ذخیره نفتی عراق 100 میلیارد بشکه تخمین زده می‌شود و هزینه برداشت برای هر بشکه نفت در عراق کمتر از یک دلار است. این هزینه در روسیه 6 دلار می‌شود. با توجه به عمیق بودن منابع نفت و کمی ذخایر هر معدن نفت، هزینه استخراج در آمریکا بسیار بالاتر است [هزینه تولید نفت در آمریکای شمالی 12 دلار و در آمریکای جنوبی 18 دلار اس].
بر اساس گزارش‌ها کاهش یک دلاری قیمت نفت باعث می‌شود که آمریکا هر ساله 4 میلیارد دلار کمتر برای مواد سوختی پرداخت کند و در نتیجه روی کار آمدن یک نظام وابسته در عراق قیمت به بشکه‌ای ده دلار خواهد رسید که رویاهای آمریکا را محقق خواهد کرد.
تلاش آمریکا برای تغییر نظام حاکم در عراق تلاشی است برای بدست‌آوردن امتیازات نفتی از دست رفته و پس گرفتن آن رقبای اروپایی و حفظ موقعیت برتر در جهان.
اگر دولت آمریکا بتواند بر نفت عراق مسلط شود خواهد توانست با کاهش بهای نفت در بازارهای جهانی بر اقتصاد کشورهای وابسته به نفت، از جمله ایران اثر گذاشته و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آن را متزلزل سازد.
این امر نکته‌ای است که نباید از نظرها پوشیده بماند، به خصوص با توجه به آنچه در ونزوئلا گذشته و می گذرد می‌توان به چگونگی اجرای طرح‌هی براندازی آمریکا علیه دولت‌های به اصطلاح [شرور] پی برد.
اگر دولت آمریکا بتواند چه با تهدید نظامی و چه با روی کار‌آوردن کرزای دوم بر منافع نفت عراق مسلط شود تنها نفت و گاز ایران می‌ماند که می‌تواند مورد استفاده و بهره‌برداری دول اتحاد اروپا که رشد اقتصادیشان وابسته به نفت وارداتی است قرار گیرد. با توجه به اهمیت نفت و گاز ایران برای اقتصاد اتحادیه اروپاست که شرکت‌ها و محافل مالی خصوصی و دولتی این اتحادیه می‌کوشند در اکثر رشته‌های صنعتی و معدنی و به خصوص در نفت، گاز و تولید برق سرمایه‌گذاری کنند تا بتوانند بر اقتصاد ایران سلطه یابند و حاکم شوند.
البته اگر اتحادیه اروپا بتواند منابع نفت و گاز ایران را تحت نفوذ و سلطه قطعی و انحصاری خود در آورد، [یورو] هو در مقابل دلار تقویت شده و در بازارهای جهانی اعتبار و ارزش بیشتری به دست می‌آورد و اگر دولت آمریکا بتواند پس از سلطه بر نفت عراق بر منابع نفت و گاز ایران مسلط شود اروپای متحد خواهد توانست تنها به صورت یک شریک زیردست و مطیع به حیات خود ادامه دهد.
ایران و پدیده شوم تغییر زمامداران منطقه
پس از تشکیل کنفرانس وزرای خارجه کشورهای همسایه عراق در استانبول (بدون حضور کویت) در مطبوعات اعلام شد که وزیر خارجه ترکیه (کشوری که با آمریکا و اسرائیل مناسبات اقتصادی نظامی و سیاسی بسیار نزدیکی دارد9 به بغداد مسافرت خواهد کرد تا صدام را به برکناری از قدرت راضی کند و این بدان معناست که تغییر نظام حکومتی در عراق با تهدید نظامی از خارج انجام خواهد گرفت و مردم عراق دخالتی در این امر ندارند.
هیچ کس نمی‌تواند منکر جنایات صدام در مورد ایران و مردم عراق شود، اما مخالفت با حضور نظامی در آمریکا در کنار مرزهای ایران نیز نمی‌تواند حمایت از صدام تلقی شود.
نباید فراموش کرد که دولت عراق فقط و فقط با کمک و حمایت همه جانبه نظامی و مالی کشورهای اتحادیه اروپا و آمریکا توانست از گازهای سمی و شیمیایی و هواپیماهای جنگی و سایر سلاح‌ها برای تجاوز به وطن ما استفاده کند و اکنون این کشورها نمی‌توانند دست‌های آلوده خود را به نشانه بی‌گناهی و بی‌اطلاعی شسته و خواستار همکاری ایران بشوند.
اگر نظام عراق بر اثر تهدید نظامی آمریکا تغییر کند، این احتمال هم ممکن است روزی به یقین تبدیل شود که با چنین تهدیدها و ایجاد شرایط حساب شده در منطقه و در روابط با همسایگان شمال و جنوب و شرق و غرب ایران و با ادعای اینکه ایران دارای وسایل کشتار جمعی است تهدید و تجاوز با ایران را آغاز کنند. در چنین شرایطی کاری هم از اتحادیه اروپا که شریک ناتو، اسرائیل و آمریکاست به نفع ایران انجام نخواهد گرفت و این اتحادیه پس از توافق با آمریکا و انگلیس بر سر منافع نفت و گاز ایران، به صدور چند اعلامیه قناعت خواهد کرد.
فقدان برنامه و عدم توجه به حضور سرمایه‌داری استعماری در روابط بین‌المللی و ماهیت امپریالیسم سرمایه‌داری مغازله‌های طبقه جدید ایران با اتحاد اروپا و آمریکا موجب شده که هر چند گاه جامعه ما در برابر مسائلی قرار می‌گیرد که برای برخورد با آن بر اساس منافع و خواست اکثریت مردم ایران و منطقه، برنامه و استراتژی روشنی ارائه نمی‌شود و مسئولین سیاست خارجی ایران به صورت واکنشی عمل می‌کنند. به هر حال اگر دولت آمریکا با یاری و کمک کشورهای همسایه عراق و با توسل به تهدیدهای نظامی موفق به تغییر نظام یا تغییر زمامداران این کشور شود سنت شوم و خطرناکی علیه مردم خاورمیانه پایه‌گذاری شده است و امکان تکرار این نمایشنامه در ایران هم وجود خواهد داشت.
ایران و بحران افغانستان
تجربه افغانستانم نشان داد که آمریکا و اتحادیه اروپا می‌توانند با هم و متحداً عمل کنند و این که چگونه آمریکا پس از تثبیت قدرت، اروپا را عقب زد و ایران را به حاشیه راند.
این یک حقیقت فاش و آشکار است که هدف آمریکا از سلطه بر افغانستان در مرحله اول ایجاد امکان برای صدور نفت و گاز از کشورهای حاشیه دریای خزر و آسیای مرکزی از طریق افغانستان به پاکستان بود.
این امر به عقد قرارداد میان دولتهای ترکمنستان، افغانستان و پاکستان با فاصله کوتاهی پس از روی کار آمدن دولت کرزای در افغانستان انجام گرفت.
حفاظت از محل زندگی کرزای بر عهده نظامیان آمریکای است و حضور نظامیان آمریکا در افغانستان تهدید علیه کشور ما به شمار می‌رود.
سیاستمداران ما بایستی متوجه باشند زمامداران کوشیده‌اند با تعارفات دروغین و فریب کاری حرفه‌ای خاص خودشان و با همکاری وزرای خارجه انگلیس، با زمامداران ما برخورد کنند.
اصولاً چگونه می‌توان در مسائل مهم بین‌المللی به یک دولت سرمایه‌دار استعماری، آن هم آمریکا با این سابقه‌اش در ایران و جهان اعتماد کرد؟
در گله از رفتار بی‌ادبانه سیاستمداران آمریکایی که در افغانستان به اهداف خودشان رسیده‌اند از جانب مسئولین وزارت امور خارجه ایران گفته شده: [در حالی که بوش بدون موافقت ایران امکان هیچ گونه کاری در افغانستان را نداشت آنها به جای تشکر، بحث محور شرارت را مطرح کردند و نشان دادند که عقل بر حاکمیت آمریکا حاکم نیست.]
استراتژی سیاست خارجی ایران چیست؟
به نظر می رسد مسئولان محترم وزارت امور خارجه ما، اطلاعی از ماهیت سیاسی و اقتصادی نظام آمریکا، تاریخ روابط سیاسی این کشور با کشورهای مختلف، از جمله ایران و اصولاً چگونگی بازی‌ها و تعارفات دیپلماسی بین‌المللی ندارند که با خوش خیالی، منتظرند آقای بوش پس از یک پیروزی نظامی ادب به خرج داده و از کسانی که تعارفات سیاسی ایشان را جدی گرفته و باور کرده‌اند تشکر کند و از داشتن چنین حریفانت خوش قلب و بانزاکتی خوشحال شوند و باز هم به وسیله وزیر امور خارجه انگلیس برای آنان دامهای دل فریب جدیدی در عراق و به طور کلی در خاورمیانه و آسیای مرکزی نگسترد و برای روی کار آوردن کرزای دوم در عراق خواستار همکاری‌شان نشود و پس از آن به دنبال کسب منافع خود از ایران نباشد.
رفتار دولت کرزای درباره قطع آب رودخانه هیرمند نشان می‌دهد که وزارت امور خارجه ایران چقدر زیرک و دانا عمل می‌کند و برنامه دارد!
در مورد عراق نیز باید توجه داد که دعوای آمریکا و اروپا بر سر نفت ایران و عراق و منطقه است و این دو شریک قدیمی هنوز بر سر تقسیم غنایم و سهمی که از نفت خاورمیانه نصیبشان باید بشود به توافق نرسیده‌اند.
در حال حاضر سیاستمداران اروپایی و شرکت‌های فرانسوی با درسی که از اشغال نظامی و رفتار دولت آمریکا در افغانستان گرفته‌اند حاضر نیستند یکبار دیگر تمام صحنه را به آمریکا واگذار کنند و شاهد آن باشند که آمریکا علاوه بر نفت آسیای مرکزی، برای بهره‌برداری از منابع نفت در شمال افغانستان هم سرمایه‌گذاری کند.
اما دولت انگلیس که از همکاری شرکت‌های نفتی بزرگ آمریکا [اکسون موبیل] و [شورون تکزاکو] با شرکت‌های نفتی خود (از جمله شرکت شل) در خاورمیانه راضی است، حاضر به همکاری با آمریکا شده است.
استراتژی آمریکا در آسیای مرکزی، خزر و قفقاز
استراتژی آمریکا در منطقه [اورسیای مرکزی]، در راستای تحقق اهداف و منافع انرژی، مهار اسلام‌گرایی افراطی و مدیریت و تنظیم ترتیبات امنیت منطقه‌ای تدوین و اجرا می‌شود. در عین حال توجه به رقابت آمریکا با روسیه، چین و ایران به عنوان بازیگران فعال پیرامون منطقه قابل اشاره است. به ویژه مساله حضور روسیه و تعامل آن کشور با قدرت‌های رقیب آمریکا از جمله ایران برای آمریکا حائز اهمیت است.
برخی کارشناسان معتقدند آمریکا در این منطقه حل و فصل مسایل بدون حضور ایران را مدنظر قرار داده است. متقابلاً ایران نزدیکی به روسیه را در جهت محدودسازی نفوذ آمریکا مد نظر دارد که با توجه به ضعف ساختار اقتصادی روسیه و وابستگی و گرایش آن کشور به غرب و نگاه ابزاری به ایران در چانه‌زنی و امتیاز‌گیری از آمریکا، این کشور نمی تواند گزینه‌ای مطمئن و قابل اتکا در آینده باشد.
به نظر می‌رسد بخش مهمی از چالش ایران و آمریکا در منطقه ارتباطی با تضاد منافع و رقابت بر مبنای اصل حاصل جمع جبری صفر نداشته و بیشتر ناشی از تضاد ایدئولوژیکی باشد. این مساله امکان همکاری در عرصه‌های منفعت مشترک مانند مقابله با اسلام‌گرایی رادیکال طالبانی، استخراج و انتقال انرژی و ایجاد ثبات و حفظ امنیت منطقه ای را به حداقل رسانده است. این در حالی است که ایران موقعیت ممتاز ژئوپولیتیکی در مجاورت آسیای مرکزی، خزر و قفقاز داشته و تنها کشوری است که می‌تواند این منطقه را به حوزه منافع استراتژیک آمریکا و کانون اصلی انرژی جهان یعنی خلیج‌ فارس متصل کند.
خزر، مساله‌ای ملی برای ایران
کمال خرازی، وزیر امور خارجه ایران، روز یکشنبه، 29 دسامبر، بار دیگر در مجلس حاضر شد تا به سوالات و انتقادات گسترده نمایندگان درباره سیاست خارجی کشور در حوزه خزر و اقدامات صورت گرفته، برای دفاع از منافع ایران در این منطقه پاسخ دهد.
پیش از این نیز، پانزده تن از نمایندگان اوایل پاییز گذشته، به وزارت امور خارجه به دلیل بی‌تحرکی در روند تعیین رژیم حقوقی دریای خزر تذکر داده بودند.
منتقدان سیاست خارجی جمهوری اسلامی، معتقدند که در سالهای گذشته ایران نتوانسته از حقوق خود به ویژه در زمینه منابع بزرگ انرژی در بستر دریای خزر دفاع کند و دیگر کشورهای ساحلی با دستیابی به توافق‌های دو و سه جانبه، شرایط را به شکل محسوسی به سود خود تغییر داده‌اند.
هر چند آقای خرازی این انتقادها را نپذیرفته‌، اما در عین حال تاکید کرده است که اگر چه ایران به نتیجه نهایی نرسیده، اما در مسیر نتایج مطلوب قرار داد.
او خطاب به نمایندگان مجلس گفت: حل مساله رژیم حقوقی دریای خزر یک مساله زمان‌بر است و نباید برای آن شتاب کرد.
به گفته آقای خرازی، ایران ضمن تاکید بر معتبر بودن قراردادهای 1921 و 1940 ایران و شوروی سابق، با پیشنهاد دیگر کشورهای ساحلی مخالف است و همچنان از رژیم حقوقی مشاع در دریای خزر دفاع می‌کند.
با این همه، از بین 5 کشور ساحلی دریای خزر، تنها ایران از سیاست تقسیم مشاع و سهم مساوی 20 درصدی هر کشور از منابع این دریا حمایت می‌کند. در مقابل، روسیه، قزاقستان و جمهوری آذربایجان، با امضای توافق نامه‌های دو جانبه، اصل طول خط ساحلی هر کشور و خط میانه یا منصف اصلاح شده را مبنای میزان سهم‌گیری کشورهای ساحلی دریای خزر دانسته‌اند و ترکمنستان نیز، نشانه‌های روشنی از تمایل خود برای پیوستن به این سه کشور بروز داده است. تحقق چنین رژیم حقوقی، موجب خواهد شد که سهم ایران از 20 درصدی که خواهان آن است به 13 درصد کاهش یابد.
همین مساله، حساسیت‌ها و واکنش‌های بسیاری را در ایران برانگیخته و فراخواندن مجدد وزیر امور خارجه به مجلس، در همین راستا صورت گرفته است.
آقای خرازی با اشاره به همین حساسیتها گفت: مساله دریای خزر یک مساله ملی است که دیگران نمی‌توانند به سادگی از آن بگذرند و حقوق ایران را نادیده بگیرند.
در واقع به نظر می‌رسد که با دستیابی دیگر کشورهای ساحلی دریای خزر به یک توافق جمعی بدون در نظر گرفتن خواسته‌های تهران، شرایط بیش از هر زمان دیگر برای دست‌یابی به سهم مطلوب و پیشبرد دیپلماسی ایران دشوار شده است.
در سالهای گذشته، روسیه به طور نسبی سیاستی همسو با ایران را پیگیری می‌کرد، اما در دو سال اخیر مسکو به طور روزافزونی از سیاست پیشین خود فاصله گرفته و ترکمنستان نیز در حال پیمودن چنین راهی است و این به معنای آن است که ایران برای پیگیری رژیم حقوقی مورد نظر خود تنها‌تر از همیشه است.
آقای خرازی روز یکشنبه، 8 دی، در مجلس گفت: برخی به اشتباه فکر می‌کنند ما برای تامین حق خود در دریای خزر متکی به روسیه‌ایم، اما این چنین نیست و جمهوری اسلامی ایران برای احقاق حقوق خود در دریای خزر به بیگانگان تکیه نخواهد کرد.
این در حالی است که الهه کولایی، مخبر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس معتقد است: ما وجه المصالحه کشورها شده‌ایم، بطوری که روسیه با کارت ما بازی می کند و ترکمنستان نیز از موقعیت ما بهره می‌برد در واقع همه جز مردم ایران از موقعیت‌ ما استفاده می‌کنند.
چنین وضعیتی، بویژه زمانی دشواریهای ایران برای تامین منافع خود را نشان می‌دهد که روابط تیره ایران و آمریکا و حضور این کشور در منطقه و علاقه‌اش به منابع انرژی دریای خزر نیز در نظر گرفته شود.
از نظر بسیاری از کارشناسان، تیرگی روابط ایران و آمریکا از جمله دلایل ناکامی ایران در پیشبرد دیدگاه‌های خود در دریای خزر محسوب می‌شود.
خانم کولایی از این موضوع چنین یاد می‌کند: تمام تلاش آمریکا به عنوان یکی از بازیگران مهم منطقه، محروم کردن جمهوری اسلامی ایران از منافعش در منطقه است.
در این میان باید دید همزمان با تحولات پر شتاب و شکل‌گیری هماهنگی بیشتر در دیگر کشورهای ساحلی دریای خزر، سیاست صبری که آقای خرازی خوش‌بینانه از آن دفاع می‌کند، چه نتایجی در بر خواهد داشت.
آقای خرازی در این زمینه به نمایندگان مجلس گفت: علی رغم برخی نگرانی‌ها که بعضی از دوستان نسبت به مذاکرات مربوط به خزر اظهار می‌کنند، من نگرانی ندارم و معتقدم مذاکرات ما تا به حال خیلی خوب پیش رفته است.
ایران و آینده منازعه فلسطین اسرائیل
سناریوهای مطرح شده بدین شرح است:
- پیروزی قاطع اسرائیل که به معنای سرکوب انتفاضه، گسترش ساخت شهرکهای یهودی نشین، ممانعت از بازگشت آوارگان و تبدیل بیت‌المقدس به پایتخت اسرائیل است، که با توجه به روند انتفاضه و شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی امکان تحقق ندارد.
- پیروزی قاطع فلسطینی‌ها به معنای بازگشت آوارگان و تشکیل دولت مستقل فلسطینی در سرزمینهای 1967 به پایتختی بیت‌المقدس (شرقی) نیز سناریویی است که امکان تحقق آن با توجه به مخالفت قاطع و سیاست سرکوب اسرائیل و مهیا نبودن شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی در آینده نزدیک، بسیار اندک است.
- گسترش بحران به سایر مناطق خاورمیانه و دخالت مستقیم سایر بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی و کشیده شدن دامنه بحران به ایران نیز با توجه به مخالفت آمریکا با گسترش ابعاد بحران، فضای ضد اسرائیلی حاکم بر خاورمیانه و پیامدهای غیر قابل محاسبه افزایش تشنج در منطقه، مورد نظر هیچ یک از بازیگران فعال در این زمینه نیست و حتی‌الامکان از بروز چنین وضعیتی ممانعت به عمل خواهد آمد.
بازگشت به دهه 1990 و آغاز روند صلح که این دو سناریو نیز حتی در صورت تحقق نوعی وضعیت‌گذار تلقی می شوند که در قالب آنها منازعه فلسطین اسرائیل شکل حل شده و پایان یافته‌ای نخواهد یافت.
در عین حال، روند تحولات نشان می‌دهد که فاکتور تداوم یا توقف انتفاضه از مهمترین عوامل تعیین‌کننده در تحقق هر یک از سناریوها است. با عنایت به مؤلفه‌های داخلی در زمین‌های اشغالی و شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی می‌توان گفت تداوم انتفاضه به شکل قیام مردمی همراه با عملیات استشهادی، گزینه‌ای مطلوب برای احقاق حقوق فلسطینی‌ها است. در شرایط کنونی با توجه به ائتلاف کلیه گروههای فلسطینی و حمایت بخشی از دنیای عرب و افکار عمومی جهان از انتفاضه، این تداوم به رغم فراز و نشیبها قابل پیش‌بینی است.
در خصوص ارتباط موضوع منازعه فلسطین اسرائیل با امنیت ملی ایران به نظر می‌رسد که می‌بایست صرفنظر از نگاه آرمانی و ارزشی به منازعه، آن را از منظر امنیتی مورد توجه قرار داد. بنابراین، با توجه به اصل موازنه قوا در شکل‌دهی به ترتیبات امنیت منطقه‌ای، توجه به جایگاه بازیگران عربی اسرائیلی درگیر در منازعه، در حفظ امنیت ملی کشورمان حائز اهمیت است.
استیضاح خرازی
هر فرد از افراد جامعه حق دارد که مستقیما در برابر سایرین، زمامدار، مسلمان را استیضاح و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع‌کننده دهد. در غیر این صورت اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد خود به خود از مقام زمامداران معزول است. کاری که بر خلاف اسلام است از هر فرد می‌خواهد باشد هر یک مسلمانان موظفند که به او بگویند این خلاف است و جلویش را بگیرند (امام خمینی قدس‌سره).
دیپلماسی امروز مجموعه ای از علم و هنر و فن است. تنها آگاهی از الفبای دیپلماسی مشکل را حل نمی‌کند آنچه مهم است این که چگونه آن را با مصادیق جامعه امروز جهانی منطبق سازیم. خرد و اندیشه بالاترین سرمایه انسانی است. داشتن منابع طبیعی و فیزیکی به تنهایی پاسخگوی نیاز یک کشور نیست. فقط صاحب‌نظران و کارشناسان زبده و مجرب و بدور از هر گونه وابستگی می‌توانند کشوری مثل ایران را که در کانون تحولات و خطرات منطقه‌ای و جهانی قرار دارد نجات دهند. علاوه بر حساسیت‌ها بر عملکرد وزارت امور خارجه در مساله دریای خزر
با وجود مخالفت گسترده گروهی از نمایندگان مجلس و نیز اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران، به ویژه خانواده‌های شهدا، جانبازان و اسیرانی که هنوز در زندان های رژیم عراق به سر می‌برند، ناجی صبری یکی از جنایت‌کاران جنگ علیه ایران وارد تهران شد.
وی کسی است که پس از بازگشت از سفر قبلی خود به ایران هم صدا با صدام حسین، سخنان درشتی علیه ملت ایران بر زبان رانده بود.
این در حالی است که هر لحظه امکان حمله نظامی به عراق قوت بیشتری می‌گیرد و ممکن است که در اثر این حملات، عده‌ای از اسیران ایرانی در بند عراق شهید شوند یا به گمان پاره‌ای از محافل، ممکن است عمال حکومت عراق این افراد را به قتل رسانیده و به حساب تلفات بمباران‌ها بگذارند.
ذکر این نکته نیز لازم است که مطبوعات ایران، صرفنظر از وابستگی به طیف‌های سیاسی مختلف، عموما در مقابل این سفر موضعی منفی و انتقاد‌آمیز گرفتند که همین امر نشان می‌دهد هیچ کس در ایران مماشات با صدام و همکاران او را تایید نمی‌کند. در پی سفر اخیر ناجی صبری، وزیر امور خارجه عراق به ایران، یک صد نماینده مجلس طرح استیضاح کمال خرازی، وزیر امور خارجه ایران را به هیات رئیسه مجلس تقدیم کرده‌اند.
صبری قرار بود اوایل ژانویه سال جاری میلادی به تهران سفر کند، اما این سفر لغو شد و برخی نمایندگان مجلس مخالفت خود با این سفر را به عنوان دلیل اصلی لغو آن معرفی و تهدید کرده بودند در صورت سفر وی به ایران، وزیر خارجه را استیضاح خواهند کرد.
در متن طرح استیضاح خرازی، 20 مورد به عنوان دلایل استیضاح مطرح شده است.
از جمله این موارد، آن طور که در متن نامه آمده، عملکرد غیر قابل توجیه کمال خرازی در خصوص تامین و حفظ منافع ملی کشور و پاسخگویی به مطالبات مردمی است.
در بخش دیگری از این طرح آمده است که وزیر امور خارجه با رفتارها و تصمیم‌های سیاسی نابهنگام و غیر قابل توجیه، شائبه دفاع از صدام حسین را در اذهان پدید آورده است
دلیل دیگر استیضاح خرازی عبارت است از امتناع صدام حسین از اعتراف آشکار به تجاوز و عذر‌خواهی از ملت ایران، مبهم‌بودن سرنوشت قرار داد الجزایر، اجرا نشدن قطعنامه 598 سازمان ملل متحد پس از گذشت 14 سال، پرداخت نشدن غرامت جنگ که بالغ بر هزار میلیارد دلار برآورده شده و ادامه وضعیت نه جنگ نه صلح بین ایران و عراق.
در ماه ژانویه و در پی به تعویق‌افتادن سفر صبری به ایران، روزنامه‌ها نوشتند که محمد خاتمی، رئیس‌ جمهوری، دستور داده در صورتی با این سفر موافقت شود که عراق شروط ایران درباره مساله غرامت جنگی، اسیران و دیگر مسائلی را که در سفر قبلی ناجی صبری مطرح شده بود بپذیرد، ولی بغداد هنوز به درخواست‌های ایران ترتیب اثر نداده است.
پیر موذن نماینده اردبیل همان موقع گفته بود که معتبر شناختن مجدد قرارداد 1975 الجزایر از سوی صدام، عذر‌خواهی وی از ملت ایران، رعایت دقیق قطعنامه 598 و پرداخت غرامت از سوی عراق و آزادی بی‌قید و شرط تمامی اسیران ایرانی در عراق، چهار شرط نمایندگان مجلس برای انجام هر گونه سفر مقامات دو کشور است.
در طرح استیضاح کمال خرازی، همچنین به حضور نابهنگام وزیر امور خارجه عراق سه روز قبل از سخنرانی رئیس جمهوری آمریکا، کمک به خروج عراق و صدام از انزوای سیاسی بین‌المللی، فعال نبودن در نشان دادن اثرات حملات شیمیایی، "اتخاذ سیاست بی‌طرفی فعال که به حمایت یک طرفه از عراق تبدیل شده" اشاره شده است.
به نوشته امضا کنندگان این نامه، صدام حسین از طریق آنچه ترفندهای سیاسی نامیده شده منافع ملی ایران را به بازیچه گرفته و وزارت امور خارجه ایران منفعل تصمیمات بغداد شده است و بدین سبب غالب نمایندگان مجلس بر طرح استیضاح پافشاری می‌کنند.
تعداد دیگری از نمایندگان بر این اعتقادند، استیضاح وزیر امور خارجه در شرایط کنونی بر خلاف مصالح، منافع و امنیت ملی است.
یک عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاسیت خارجی مجلس شورای اسلامی در این خصوص گفته است: این جمله را که برخی آقایان توجیه کرده‌اند که: ما وزیر امور خارجه را استیضاح می‌کنیم، تا دنیا بداند ما طرفدار عراق نیستیم [مغایر امنیت ملی و مصالح کشور می‌دانم زیرا ما حرکتی را در جهت حمایت از عراق انجام نداده‌ایم.
وی افزود: «سیاست جمهوری اسلامی ایران، بی‌طرفی فعال است، وقتی شما می‌گویید بی‌طرفیم و بعد از اپوزیسیون عراق را در داخل کشور پذیرفته و ملاقتهایی در سطوح بالا با آنها انجام می‌دهید، این بی‌طرفی را دچار خدشه می‌کنید. ما بی‌طرفی را مطرح می‌کنیم، یعنی هم گروههای مخالف عراق را و هم ناجی صبری را می‌پذیریم و هم با طرف‌های مختلف دیگر در عراق صحبت می‌کنیم، اما هدف جمهوری اسلامی صلح برای جهان و منطقه و مردم سالاری و دموکراسی برای مردم عراق است و برای رسیدن به این هدف با همه طرف های درگیر مذاکره‌ و صحبت می‌کنیم، که به نوعی بتوانیم از وقوع جنگ در منطقه جلوگیری کنیم. در همین راستا هم با مقامات و کشورها و گروههای درگیر در عراق مذاکره می‌کنیم».
وی یادآور شد: «نفس این که ما وزیر امور خارجه را به خاطر یک سفر استیضاح کنیم، دلیل موجهی ندارد، چون سفرها در این سطوح معمولا در شورای عالی امنیت ملی یا خود وزارت خارجه سیاست‌گذاری می‌شود و طبعا آنها نوعی جامع نگری و اشراف نسبت به تمام تحولات دنیا و منطقه دارند و می‌توانند تشخیص دهند که چه سفرهایی انجام شود و چه سفرهایی انجام نشود. بستن دست سیاست خارجی به این نحو در مقطع کنونی به هیچ وجه به مصلحت کشور و جامعه ما نیست.»
در حالی که ما می‌توانستیم منافع ملی خود را در سایر کشورها جستجو کرده و تداوم نظام و انقلاب را در به چالش طلبیدن نیروهای استعماری در جوامع دیگر دنبال کنیم، ولی متاسفانه با سیاست‌های اعمال شده هم اکنون مواجهه با این چالش‌ها در مرزهای داخلی کانونگذاری می‌شود و تنها حدود مرزی خود را حصار کشیده و سعی می‌کنیم دول استعماری را از طمع به آنها بازداریم.
استراتژی تنش‌زدایی و دعوت جوامع به صلح و آرامش و حل مشکلات، در سایه تفاهم در جامعه کنونی امری پسندیده است ولی کافی نیست و همین امر سبب شده آمریکا و متحدانش ما را احاطه کرده و خود را همواره در آستانه خطر ببینیم.
بهتر آن بود با سیاستی هوشمندانه آمریکا را در جهت تامین منافع خودمان در تمامی ابعاد در سایر جوامع به مبارزه می‌طلبیدیم.
هم اکنون استیضاح خرازی هر چند با موارد ذکر شده در این مقال عقلائی به نظر می‌رسد ولی باز برای اینکه خود بیشتر به این کانون بحران هیزم نیاندازیم این شائبه را تا قوام منطقه به عقب بیندازیم با یک خرد جمعی در صدد طرد معضلات جهانی از کشور خود باشیم.