تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۳۹۵۷
جهانی‌شدن یا آمریکایی شدن

کمال پولادی
نظریه پولانزاس در رابطه با وقایع سال 1974 انگلستان بود که بعدها در جاهای دیگر نیز تکرار شد. درسال 1974 به دنبال یک سلسله اعتصاب‌های کارگری درانگلستان حزب محافظه کار شکست خورد و حزب کارگر در یک انتخابات زودهنگام قدرت را در دست گرفت. وزیر دارایی حزب کارگر تهدید کرد که ثروتمندان را بیش از پیش برای تقویت برنامه های اجتماعی زیرفشار خواهد گذاشت. بازار به سخنان وزیر دارایی حزب کارگر واکنش شدیدی نشان داد وتعرض بی سابقه ای به لیره استرلینگ شروع شد. لیره به شدت نزول کرد ودولت کارگری را ناگزیر به چاره اندیشی کرد . دریافت وام از صندوق بین المللی پول تنها راه چاره بود. درهمین زمان دولت نیکسون برنامه برچیدن نظام دولت رفاهی و سیاستهای " سوسیال دموکراتیک " را در دستور کار خود قرار داده بود. سیمون مدیر خزانه داری آمریکا مخفیانه به لندن رفت تا مسوولان دولت انگلستان را متقاعد کند نظام رفاه اجتماعی راکه طی دوران بعد از جنگ در اروپا جا خوش کرده بود در ازای دریافت وام تعطیل کند. سیمون درکار شگفت انگیز خود موفق شد وصندوق بین المللی پول بنابه آنچه به توافق واشنگتن معروف شد شرط برچیدن نظام دولت رفاهی را به اعطای وام منضم کرد. به این ترتیب روابط تولید سرمایه داری انحصاری آمریکا به انگلستان تحمیل شد. ( 7 ) توافق واشنگتن نقطه آغاز عصرجدید نئولیبرالیسم وجهانی شدن بود. به نظر پولانزاس امپریالیسم آمریکا از این زمان توانست سرمایه داری جهانی را به نحو بنیادی تجدیدسازمان کند به صورتی که سلطه امپریالیستی آمریکا درکشورهای دیگر را باز تولید کند. ازاین زمان بود که " آمریکایی کردن " قواعد و معیارهای حقوقی نظام مالی به سراسر جهان گسترش پیدا کرد. بطوری که طی 20 سال از 1979 تا 1997 روزانه 2/5 معاهده بین المللی بسته شده است که 98 درصد آن درجهت تسهیل سرمایه گذاری خارجی بوده است . ( 8 )
بحران مالی کره جنوبی درسال 1998 یکی دیگر از وقایع نمونه وار درهمین خصوص بود. در روزهای عید ژانویه که همه در تعطیلات به سر می بردند بحران مالی کره جنوبی شدت گرفت. باید هرچه زودتر برای این بحران چاره ای اندیشیده می شد. مدیران خزانه داری وبانک مرکزی آمریکا تعطیلات را رها کردند و برای چاره اندیشی شروع به فعالیت کردند. آنها توانستند وزیر مالیه ژاپن و مدیران بانکهای مرکزی آلمان وانگلستان را پشت میز مذاکره جمع کنند وبرای دادن وام به دولت کره مذاکره سختی را پیش ببرند. یکی از بانکداران انگلیس بعدها گفت " واقعیت غم انگیز این است که بانکهای بین المللی به هیچ اقدام مهمی دست نمی زنند مگر آنکه خزانه داری آمریکا آنها را به آن کار ترغیب کند" . ( 9 ) سرانجام مذاکرات به پایان رسید وتصمیمات لازم گرفته شد. وقتی مدیر خزانه داری آمریکا سئول را ترک کرد واز این سفر خسته کننده وپردردسر به آمریکا برگشت دریک مصاحبه تلویزیونی گفت: " جنبه مثبت " بحران مالی کره این بود که " اکنون کره جنوبی دراختیار خزانه داری ماست و توسط ما عمل می کند" . ( 10 )
دولت پیرایی از اقتصاد یا آمریکایی کردن اقتصاد؟
نئو لیبرالها از مطلوبیت کنارگذاشتن دولت از اقتصاد سخن می گویند واینکه با کنارگذاشتن دولت ازاقتصاد مکانیسم خود تنظیم گر بازار به کار می‌افتد وبرای جامعه توسعه و رفاه به همراه می آورد. اما برخلاف این لفاظی ها این دولتها ودرخط مقدم آن دولت آمریکا است که جهانی شدن را پیش می برد. گفتنی است که مارگارت تاچر و ریگان, که به عنوان رسولان بازارآزاد شهره عالم بوده اند هیچگاه از خرج کردن برای برخی از شرکتهای بزرگ چندملیتی به حساب هزینه عمومی و به رغم قواعد ادعایی بازار آزاد تردیدی به خود راه نداده اند. درسال 1977 هنگام فروش اسلحه به ترکیه مارگارت تاچر برای پرداخت یک وام 22 میلیون پوندی به دولت ترکیه از حساب بودجه کمکهای خارجی شخصا" به مداخله پرداخت. اقداماتی از این قبیل به رغم هنجارهای مربوط به بازار آزاد آنقدر زیاد است که تنها ذکر مهمترین آنها خود طوماری را دربرخواهد گرفت. دوتن از پژوهشگران که درباره شرکتهای فراملی به مطالعات گسترده ای اقدام کرده اند به این نتیجه رسیده اند که عملا" تمام شرکتهای بزرگ جهان از حمایتهای قابل ملاحظه دولتهای خود برخوردارند. دراین مطالعات از جمله آمده است که درمیان 100 شرکت برگزیده مجله فورچون درسال 1993 دستکم 20 شرکت اگر مورد حمایت دولتهای خود قرار نمی گرفتند قادر نبودند حتی حیات مستقل خود را ادامه دهند. ( 11 )
جهانی شدن همپا با هژمونی سیاسی و نظامی آمریکا در جهان پیش می رود. برژنسکی یکی دیگر از استراتژیستهای آمریکایی در کتاب شطرنج بزرگ از اهداف وعوامل تسلط جهانی آمریکا سخن می گوید. او از موقعیت تنها ابرقدرت جهانی سخن می گوید که اکنون در موقعیتی است که می تواند با تسلط بر سراسر اوراسیا به عنوان کلید تسلط بر جهان امپراتوری جهانی خود را سازمان دهد. برژنسکی از دولتهای اروپایی به عنوان " واسال " های آمریکا نام می برد. استراتژی جهانی آمریکا از پنج جزء به قرار زیر تشکیل شده است: 1 درانقیاد نگه داشتن واسال ها شامل دوضلع دیگر مثلث اقتصادی جهان وجلوگیری از توانایی آنها درعمل کردن بیرون از مدار آمریکا 2 کنترل نظامی برناتو وادغام آسیای مرکزی درحوزه نفوذ خود3 اعمال نفوذ بلامنازع درخاورمیانه وآسیای مرکزی, بویژه تسلط برمنابع نفت این منطقه 4 تلاش درجهت فروکشیدن وتحت انقیاد درآوردن کشورهای بزرگ آسیا مثل هند و ایران وهمین طور جلوگیری از اتحادها و بلوکبندی های منطقه ای که درمورد جهانی شدن توانایی چانی زنی داشته باشند 5 به حاشیه راندن مناطقی از جنوب که حاوی هیچ اهمیت راهبردی نیستند. ( 12 )
مادلین آلبرایت وزیرخارجه سابق آمریکا اصول سه گانه استراتژیکی ژئوپولیتیکی سیاست خارجی آمریکا را چنین فرمول بندی می کند: 1 جلوگیری از همدست شدن واسال ها [اروپا ژاپن ] وحفظ نظام وابستگی امنیتی آنها 2 گوش به فرمان نگهداشتن رعیت 3 جلوگیری از اتحاد بربرها" ( 13 )
خلاصه آنکه درنگاه به نقش آمریکا درجهانی شدن , گروهی روی هژمونی سیاسی و نظامی آمریکا تاُکید بیشتری کرده اند وبه همین ملاحظه جهانی سازی را بیشتر یک پروژه سیاسی درپیشبرد مطالعات نئولیبرالی ارزیابی کرده اند, ( 14 ) وگروه دیگری نقش مقدم را برای هژمونی سرمایه مالی آمریکا و بازتولید این هژمونی در درون دولتهای دیگر قایل شده اند ودرواقع جهانی شدن را در درجه اول تحول تازه ای درنظام سرمایه داری جهانی به شمار آورده اند. درهرحال دراین هردونگرش جهانی شدن با آمریکایی شدن پیوند خورده است.
به نظر می رسد که جهانی شدن مثل بسیاری از عرصه های دیگر محل منازعه قرائت های مختلف برخاسته از منافع و مواضع مختلف است . بنابراین پرسش اصلی این است که 1 آیا قرائت آمریکایی از جهانی شدن تنها قرائت از جهانی شدن است 2 یا اینکه قرائت آمریکایی فقط قرائت مسلط از جهانی شدن است و سرانجام اینکه 3 آیا قرائتهای دیگری از جهانی شدن امکان پذیر است واگر چنین است دولتهای دیگر (غیراز دولت آمریکا) چه نقشی می توانند درتغییر قرائت جهانی شدن ایفا کنند؟ درنگرشی که جهانی شدن را یک پروژه سیاسی به شمار می آورد برای دولتهای دیگر نقش مهمی درمخالفت با قرائت آمریکایی از جهانی شدن درنظر گرفته می شود. دراین نگرش دولتهای دیگر درکنار جنبشهای اجتماعی درونی کشورها در صف مقدم مبارزه با جهانی شدن به مفهوم آمریکایی شدن قرار می گیرند, زیرا این قرائت از جهانی شدن درجهت تضعیف نقش دولتهای ملی به پیش می رود. اما درنگرش پولانزاس دولتهای دیگر درخدمت باز تولید هژمونی آمریکا قرار می گیرند. بنابراین دراین نگرش نقش مقابله با جهانی شدن به معنی آمریکایی شدن به عهده جنبشهای اجتماعی واگذار می شود.
آیا می‌توان «جهانی» نشد؟
به نظر می رسد که از " جهانی شدن " به هرمعنا که بگیریم, گریزی نیست. هزینه " جهانی نشدن " یا به تعبیری " آمریکایی " نشدن بیش از جهانی شدن یا " آمریکایی شدن " است. با اینکه جهانی شدن بخشی از استقلال سیاسی واجتماعی دولت ملتها را قربانی خود می کند اما گریز از آن هزینه سنگین تری به صورت به حاشیه رانده شدن ومحروم ماندن از هرامکانی برای توسعه دارد. ظاهرا" آنچه برای سایر دولتها باقی می ماند تلاش درجهت چندقطبی کردن جریان جهانی شدن است. جنبشهای اجتماعی ترقی خواه نیز ضمن همراهی با این تلاش باید ماهیت نظام کنونی جهان را آماج تلاشهای دگرگون کننده خود قرار دهند.