تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۳۹۶۰

محمد قوچانی
حزب مشارکت ایران اسلامی وارث سنتی است که تاکنون با پدیده ای همانند این فرزند تازه خویش بیگانه بوده است. چپ اسلامی هیچگاه در تاریخ کوتاه خود به سیاست چون بازی قدرت نگاه نکرده است. چپ ها که تاریخ را در مبارزه علیه قدرت حاکم سپری کرده اند همواره بیش از آنکه در حاکمیت باشند بر حاکمیت بوده و در مقام اپوزیسیون جلوس کرده اند از این رو سیاست برای آنان چون ابزار رهایی بوده است نه تدبیر قدرت. این دو تعریف از سیاست گرچه به دو موقعیت کاملا متمایز تعلق دارند. اما الزاما در تعارض با یکدیگر نیستند و حتی به نوعی مقدمه و متن دیگری محسوب می شوند.
" سیاست به مثابه رهایی " نوع سیاست ورزی در جوامع ماقبل دموکراتیک است. در چنین جوامعی توده های تحت ستم یا نخبگان معترض به ظلم, نقشی در تداول قدرت ندارند و حاکمیت سیاسی وقت در عیش مدام و ظلم مستدامی به سر می برد که فساد سیاسی (استبداد و انسداد) ثمره شیوه اعمال قدرت در آن است. از این روست که سازمان های سیاسی مخالف به دور از هرگونه دورنمای دستیابی به قدرت دست اندرکار براندازی آن می شوند. بدیهی است چنین گروه هایی هرگز نمی توانند به پس از براندازی بیندیشند. آنان تنها ویران می سازند. از فردای ویرانی, " سیاست به مثابه تدبیر" مورد توجه گروه های سیاسی منتقد قرار می گیرد. هدف این گروه های سیاسی دستیابی به قدرت است. آنان مدعی اند که بهتر از گروه های رقیب قادر به تدبیر امور هستند از این رو وعده آبادی می دهند. بدین ترتیب معنا و جایگاه اپوزیسیون نیز دگرگون می شود. در " سیاست به مثابه رهایی " وجود یکی به معنای عدم دیگری است اما در " سیاست به مثابه تدبیر" چنین نبردی وجود ندارد. در استراتژی معطوف به رهایی شکل فعالیت سیاسی در صورت گروه های چریکی خلاصه می شود اما در استراتژی معطوف به تدبیر قدرت این احزاب سیاسی هستند که محمل فعالیت های سیاسی می شوند. رجال سیاسی عصر ماقبل دموکراسی جز دیکتاتورها و چریک ها نیستند اما رجال سیاسی عصر دموکراسی اجمالا بر دو گروهند: سیاستمداران حاکم و سیاستمداران مخالف.
حزب مشارکت ایران اسلامی به عنوان مهم ترین سازمان سیاسی چپ اسلامی که امکان فعالیت قانونی دارد در واقع می کوشد خود را ذیل " سیاست به مثابه تدبیر قدرت " تعریف کند و این اتفاقی است که احتمالا فرجام همه پروژه های توسعه سیاسی خواهد بود. اینک در ایالات متحده آمریکا یا اتحادیه اروپا حزبی برای براندازی نظام سیاسی فعالیت نمی کند حتی کمونیست ها و فاشیست ها به قواعد بازی تن می دهند و اوج فاجعه برای آنان زمانی است که ذیل قواعد دموکراسی در موضع حاکمیت قرار گیرند. از این رو شاید آنان ترجیح دهند که همواره منتقد دموکراسی باقی بمانند تا آنکه براساس قواعدی حکومت کنند که اگرچه قدرت را برای ایشان به ارمغان آورده است ولی آن قواعد را هم بر ایشان تحمیل کرده است.
اما آیا پروژه توسعه سیاسی در ایران به فرجام خویش رسیده است چپ اسلامی بر آن است که چنین پروژه ای را به فرجام برساند و نکته جالب توجه آنکه نوک پیکان تکامل چپ اسلامی در این راهبرد نه حزب مشارکت که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که پیش از این در دهه های 50 و 60 سیاست را به معنای اول آن (ابزار رهایی) درمی یافت اما در دهه 70 با تنور تئوریکی که " عصر ما" هیزم آن بود کوشید سیاست را باز تعریف کرده آن را به معنای دوم (تدبیر قدرت) ترجمه کند. غافل از آنکه معنای دوم سیاست فرزند دموکراسی است نه مادر آن. در واقع سیاست زمانی به مفهوم تدبیر قدرت فرو کاسته می شود که رهایی به دست آمده, جمهوری تاسیس شده و دموکراسی متولد شده باشد. در این صورت است که چون احزاب اروپایی یا آمریکایی می توان سیاست را به معنای مدرن و لیبرال آن: " کسب, حفظ و گسترش قدرت " دریافت. اما پیش از این تاریخ هرگونه تلاش برای تاسیس بنگاه های سیاسی به شکست منتهی خواهد شد و این اتفاقا مسئله ای است که حزب مشارکت هم اکنون با آن مواجه است. استراتژی خروج از حاکمیت (که توسط برخی رهبران مشارکت تئوریزه می شود) در واقع مخاطبی جز خود حزب مشارکت ندارد. " خروج از حاکمیت " تئوریزه کردن بحرانی است که در اثر یکسانی مشارکت و اصلاحات به وجود آمده است. درواقع این حزب مشارکت است که اکثریت دولت و پارلمان را در اختیار دارد و اینک در برابر استقرار یا اخراج از قدرت قرار گرفته است. گوهر این استراتژی بازگشت چپ اسلامی به معنایی از سیاست است که آن را در صف اپوزیسیون و نه حاکمیت قرار می دهد. صاحبان استراتژی مذکور با واقع نمایی, حزب مشارکت را به احیای سنت چپ دعوت می کنند که در آن سیاست ابزار رهایی است نه تدبیر قدرت.
و این مهمترین پرسشی است که باید در بیانیه کنگره سوم " حزب مشارکت ایران اسلامی " در پی آن بود. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که صادقانه اعلام کنیم حزب بایدپس از دموکراسی تاسیس شود نه پیش از آن. چه سیاست هنوز در نزد ما امکانی برای رهایی است نه موقعیتی برای تدبیر قدرت.