تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۸۶ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۵۴۲
نگاهی به منازعه آمریکا و روسیه در آسیای میانه

آسیای میانه به عنوان منطقه‌ای ثروتمند که در برهه پس از اتحاد جماهیر شوروی دستخوش تغییرات زیادی است، نه تنها توسط همسایگانش روسیه و چین، که به وسیله آمریکا نیز به دقت زیر نظر هستند.

آمریکا که از هنگام آغاز جنگ در افغانستان، با تاسیس پایگاه‌های نظامی در کشورهای آسیای میانه از این کشورها استفاده راهبردی به عمل آورده، اینک همکاری در منطقه را مهم تلقی می‌کند.

این واقعیت که آمریکا، روسیه و چین بر منطقه‌ای تمرکز کرده‌اند که تا بدین‌اندازه آماده گسترش و توسعه و در عین حال فاقد رهبری قوی است، این پرسش را برای کارشناسان به وجود می‌آورد که این سه بازیگر جهانی، چگونه با منافع اعلام شده یکدیگر کنار می‌آیند.

در اواسط فوریه کارشناسان آمریکا، روسیه و چین برای شرکت در «کنفرانس بین‌المللی صلح» در واشنگتن دی‌سی، در «موسسه کارنگی» گرد هم آمدند تا از اهداف دولت‌های متبوع خود در آسیای میانه و احتمال برخوردشان با یکدیگر در مورد دستور کارهای متفاوت، بحث و گفت‌وگو کنند.

«سان‌ژورآنژی» مدیر«اداره آسیای میانه موسسه مطالعات آسیای میانه و اروپای شرقی» و یکی از شرکت‌کنندگان در میز گرد، گفت که هر سه کشور در آسیای میانه منافع دراز مدت مشابهی دارند، بنابراین تنها نکته مورد بحث و مجادله، رقابت‌های اقتصادی خواهد بود.

ژوآنژی افزود: «به نظر من آمریکا، روسیه و چین، نه تنها در آسیای میانه به صورت دشمن در نخواهند آمد، بلکه نباید به صورت مخالف و یا رقیب یکدیگر در آیند و درهم، نمی‌آیند.»

اما«ژائوهواشنگ» شرکت‌کننده دیگر و استاد «دانشگاه فودان» در شانگهای چین، گفت که در حالی که احتمالا چین و روسیه یکدیگر را به چشم منتفع‌شوندگان منطقه‌ای نگاه می‌کنند، ممکن است چین آمریکا را به دیده دشمن ببیند.

وی افزود: «چین ثبات در آسیای میانه را، به اصلاحات دموکراتیک یاسیاسی در منطقه ترجیح می‌دهد. این کشور معتقد است که ثبات، پیش شرط اصلاحات سیاسی می‌باشد، اما آمریکا اصلاحات سیاسی و دموکراتیک رابه ثبات ارجح می‌داند و اعتقاد دارد که اینگونه اصلاحات تضمین کننده واقعی ثبات می‌باشد.»

«جیمزاف. کولینز» مدیره «برنامه آسیا و آسیا- اروپای بنیاد خیریه کارنگی» نیز گفت که مشکل اساسی که آمریکا در هنگام تعامل با آسیای میانه دارد، «دو جانبه‌گرایی نهایی» این کشور است، چرا که «ما وقت زیادی را صرف گسترش روابط جدید بین آمریکا و تک تک کشورهای (آسیای میانه) کرده‌ایم. گسترشی که اغلب کاملا توام با خلاقیت بوده است. اما در بسط دادن هر نوع چارچوب منطقه‌ای برای خط مشی خود، چندان خوب عمل نکرده‌ایم.»

کولینز طرح آمریکا در آسیای میانه را تشریح کرد و گفت که پس از تقسیم اتحاد جماهیر شوروی، دولت آمریکا افراد معدودی را داشت که در منطقه دارای تجربه باشند. (بنابراین) نخستین کار آمریکا در آسیای میانه، کوشش برای مشمولیت درگیری‌های افغانستان ودست‌اندرکاری در گام‌های اساسی برای آشنایی با فرهنگ‌ها و جوامع این منطقه بود.

مرحله بعدی شامل حمایت از تمامیت ارضی تک تک کشورهای منطقه از طریق دفاع و سرمایه‌گذاری اقتصادی می‌شد.

به گفته کولینز در آخرین مرحله دست‌اندرکاری آمریکا در آسیای میانه (از11 سپتامبر 2001 به این سو)، «راهبرد و خط مشی ما بیشتر به این سو حرکت کرده که کشورهای آسیای میانه را به عنوان بخشی از منافع دفاعی آمریکا در جنوب آسیا و خاورمیانه ببینیم.» وی افزود که کلید ثبات در منطقه، یک جلسه پرسش و پاسخ است که آسیای میانه را برای نبرد با برخی از مشکلات بزرگ مانند مواد مخدر غیرقانونی واسلام تندرو که منطقه باآنها دست به گریبان است، گرد هم آورد. کاری که خواست(مشترک) هر سه کشور می‌باشد. توصیه کولینز برای برداشتن چنین گامی، این است که کشورهای همسایه مانند ایران و روسیه را نیز به بازی گرفت و دخالت داد. با این حال ممکن است حفظ یک آسیای میانهامن و با ثبات، برای چین بیش از آمریکا اهمیت داشته باشد، چرا که به گفته ژوآنژی منافع چین در آسیای میانه به همسایگی این کشور مربوط می‌شود. زیرا هم مرز بودن چین با چندین کشور آسیای میانه به مفهوم این است که این کشور مایل است برای حفظ امنیت در استانهای غربی خود، شاهد منطقه‌ای امن باشد، چرا که منطقه هنوز در مرحله انتقال است. به گفته وی، چین همچنین در پی افزایش معاملات اقتصادی با کشورهای آسیای میانه می‌باشد.

«آندری گروزین» از «موسسه غربت و ادغام مسکو» به رغم روابط متوازن، فعالیت‌های «سازمان همکاری شانگهای» را به عنوان نکته‌ای مورد اختلاف بین شرق و غرب برشمرد. او گفت: معتقدم که این حقیقت محض که افراد معدودی در اروپا و آمریکا فعالیت‌های سازمان همکاری شانگهای را به عنوان تهدید می‌دانند، شاهدی مستدل بر این مقوله است که چیزی به عنوان گفت وگوی تمدن‌ها در آسیای میانه به شکلی که ما درباره‌اش سخن می‌گوییم، وجود ندارد.

سازمان همکاری شانگهای، سازمانی بین دولتی است که از شش کشور قزاقستان، قرقیزستان، چین، روسیه، تاجیکستان و ازبکستان تشکیل شده است. این سازمان در سال 2001 و به منظور ارتقای همکاری موثر و خنثی کردن اختلافات مرزی بین کشورهای عضو، تشکیل شد. در سال گذشته مانور مشترک نظامی (اعضای) سازمان، تیتر اصلی خبرها را تشکیل داد. در سال 2005 نیز اعلامیه آن برای درخواست جمع شدن پایگاه‌های آمریکا از ازبکستان، همین حالت را ایجاد کرد. اخیرا نیز مغولستان، پاکستان، هندوستان و ایران به عنوان اعضای ناظر این سازمان، به آن ملحق شده‌اند. به گفته ژائو عملکردهای این سازمان، به روابط بین روسیه و چین با آمریکا، لطمه زده است و این تفاوت سیاسی – جغرافیایی (ژئو پولیتیکی) همچنان آنان را از هم جدا خواهد ساخت.

اما «دیمیتری ترنین» عضو «بنیاد کارنگی» معتقد نیست که سازمان همکاری شانگهای، به روابط بین روسیه و چین با غرب، لطمه می‌زند. او با تشریح عملکرد روسیه به صورت پساامپریالیسم، گفت که این کشور در پی نفوذ به شیوه غرب بود. در حالی که مطبوعات روسیه سازمان همکاری شانگهای را به نحوی غیر دوستانه با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) مقایسه می‌کنند، ترنین می‌گوید که سازمان نامبرده در غرب پوشش مطبوعاتی اندکی می‌گیرد. مفهوم این عملکرد این است که مردم غرب از این سازمان وحشتی ندارند.

زمانی که ترنین جمع‌بندی کرد که از آنجا که هر کشور آسیای میانه در نهایت به دولت و جامعه خود واگذاشته خواهد شد و آمریکا، روسیه و چین سرانجام بر سر ادعاهای خود در منطقه درگیر نخواهند شد، چند شرکت‌کننده دیگر میز گرد با او موافق بودند.