1-روستاها
در کتاب «مهاجرت و شهرنشینی در ایران» 1 زمینههای اساسی مهاجرت روستایی در ایران را به شرح زیر عنوان کرده است.
الف) الگوی مالکیت ارضی و پدیده مهاجرت
بعد از اصلاحات ارضی و تقسیم زمینهای کشاورزی بین کشاورزان صاحب نسق حدود 55 درصد از کشاورزان یا فاقد زمین گشته یا صاحب زمینی با مساحت اندک شدند. هر چند این میزان بعدها یعنی در سال 1352 اندکی تغییر یافت و نسبت فوق به میزان 5/52 درصد تنزل یافت، ولی در مجموع میتوان گفت که قبل از انقلاب اسلامی بیش از 50 درصد بهرهبرداران کشاورز یا فاقد زمین بودهاند یا کمتر از 5 درصد کل زمینهای کشاورزی کشور را در اختیار داشتهاند.
اگر چه وسعت اراضی قابل کشت ایران به دلیل تامین آب زراعی بیشتر بعد از انقلاب اسلامی افزایش یافت؛ اما میزان افزایش جمعیت نقاط روستایی دو برابر میزان افزایش وسعت این زمینها بوده است. بالا بودن باروی در خانوادههای روستایی- متوسط خانوادههای روستایی در ایران بیش از 5 نفر میباشد- سبب افزایش جمعیت مناطق روستایی نسبت به درآمد آن گشته است. از این رو، اضافه جمعیت به علت نبود زمینههای اشتغال و کسب درآمد، روستاها را رها کرده و به سوی شهرها روانه گشتهاند.
ب) توزیع درآمد و پدیده مهاجرت
بررسیهای موردی که در نقاط مختلف کشور انجام گرفته، مبین این واقعیت است که میزان درآمد ناشی از فعالیتهای کشاورزی در مقایسه با متوسط درآمد ناشی از فعالیتهای شهری تفاوت بسیار دارد.
هر چند درآمدهای زراعی کشاورزان در سالهای بعد از انقلاب افزایش یافته، اما از این افزایش درآمد تنها بخشی از کشاورزان (مانند صیفیکاران، باغداران و جالیزکاران) منتفع شدند و سایر کشاورزان که محصولات استراتژیک و اساسی تولید میکنند- به دلیل نرخگذاری و نظارت دولت- سودی عایدشان نگشته است.
ج) توزیع اعتبارات کشاورزی
به رغم بهتر شدن توزیع اعتبارات کشاورزی و حجم آن نسبت به سالهای پیش از انقلاب، بررسیهای انجام شده نشان میدهد که نه تنها مجموع اعتبارات کشاورزی بانکهای کشور از حدود یک پنجم اعتبارات مورد نیاز روستاییان کم سرمایه و کم بضاعت تجاوز نمیکند؛ بلکه چنین فاصلهای بین میزان واقعی نیاز روستاییان و میزان اعتبار پرداختی، عامل اساسی سلطه و نفوذ میدانداران بزرگ، واسطهها، سلفخرها و همچنین کنترل آنها بر بازار محصولات کشاورزی گردید ه است. به عبارتی، این گروه صاحب نفوذ از طریق تزریق سرمایه به جامعه روستایی، هم تعیین نوع کشت و هم در تعیین آن دسته از محصولات که دولت در آنها دخالتی ندارد، در جهت منافع خود شدیدا دخالت دارند. این امر به مرور به تضعیف بنیه کشاورزان کم بضاعت انجامیده سرانجام وضعیت به گونهای گشته که کشاورزان نمیتوانند شرایط زندگی مشقتبار را تحمل نموده و چارهای جز روان شدن به شهرها و جذب شدن به فعالیتهای ساده ساختمانی و خدمات خردهپا و پیشپا افتاده شهری ندارند.
د) ابعاد آبادیها و کمبودهای تاسیساتی و تسهیلاتی
بسیاری از نقاط روستایی کشور هنوز از امکانات اولیه زیربنایی و رفاهی محرومند و از کورهراهها و راههای مالرو استفاده میکنند؛ به همین دلیل یا نمیتوانند محصولات خود را به موقع به بازار عرضه کنند و یا با صرف هزینه گزاف به بازار عرضه میکنند؛ که در هر دو صورت به ضرر آنان است و به کاهش درآمد آنان میانجامد. مضاف بر این، به دلیل پراکندگی آبادیها و جمعیت اندک آنان، خدماترسانی بخش دولتی نیز به موقع و مطلوب نخواهد بود. این وضع در ارتباط با آبادیهایی است که زمینه اشتغال در آنها وجود دارد. حال آنکه بعضی از روستاها که زمینه اشتغال به هر دلیلی در آنها کم است، وضعیت مردم دشوارتر میگردد. بنابراین ادامه این حالت برای آنان یعنی کاهش تدریجی درآمدها و بالاخره به فقر کشیده شدن ناچارا مهاجرت به سوی شهرها را به دنبال دارد.
2- شهرها
به نظر میرسد دو عامل اساسی در مهاجرت به شهرها دخیل هستند و عوامل جزئی دیگر نیز متاثر از این دو عامل اساسی است و این دو عامل عبارتنداز:
الف) مهاجرپذیری شهرها
ب) نابرابری منطقهای (تمرکز فعالیتهای اقتصادی- اجتماعی در مناطق خاص)
ژانپتیه در کتاب «مهاجرت روستاییان» پیامدهای مهاجرت (مثبت و منفی هم در مبدا و هم در مقصد) را بررسی نموده و معتقد است: «مهاجرت روستاییان به شهرها دارای پیامدهایی نظیر: توسعه فیزیکی شهرها، رشد حاشیهنشینی، جوانی جمعیتهای حاشیه شهری، افزایش هزینهها، مخارج شهرهای مهاجرپذیر است.»
امار جیتسینگاوبرای از کارشناسان ارشد دفتر بینالمللی کار (وابسته به سازمان ملل) نیز در کتاب «مهاجرت، شهرنشینی و توسعه» به پیامدهای مهاجرت شهرها نیز میپردازد. وی بر این اعتقاد است که از آنجایی که اکثریت مهاجران (به ویژه مهاجران روستایی) به شهرها را جوانان در سنین 15 تا 29 ساله تشکیل میدهند؛ بنابراین، برتری سنی جوانان در مناطق شهری تا حد زیادی به دلیل مهاجرت است و از آنجا که اغلب این مهاجران مرد هستند و لذا در ترکیب جنسی جمعیت نیز تحول حاصل میشود. علاوه بر این، روی آوردن مهاجرین به داخل شهرها، سطح تقاضای تسهیلات زیربنایی و خدمات اجتماعی از قبیل: بیمارستان، ترابری، ارتباطات، آب و برق را بالا برده و دسترسی به این تسهیلات برای غیر مهاجرین به کاستی میگراید، از اینرو سطح زندگی آنان را پایین میآورد.
چشمانداز مهاجرت در ایران (مهاجرت خارجی)
در بررسی عوامل موثر در مهاجرت نخبگان علمی از ایران، چهار دسته از عوامل را به عنوان عوامل اصلی برمیشمارند:
الف) عوامل مرتبط با حوزه مبدا مهاجرت
ب) عوامل مرتبط با حوزه مقصد مهاجرت
ج) عوامل بازدارنده
د) عوامل شخصی و عاطفی
عوامل مرتبط با حوزه مبدا مهاجرت بیشتر عوامل رانشی یا دافعه است.
در حالی که عوامل مرتبط با حوزه مقصد مهاجرت بیشتر عوامل کششی یا جاذب است. عوامل شخصی و عاطفی گوناگون وجود دارد (از جمله وجود همسر، خانواده، وابستگی به پدر و مادر، احساسات میهن دوستانه، پیوندهای دوستی و...) که میتواند شخص را از مهاجرت باز دارد یا اینکه پایبند نبودن به آنها سبب مهاجرت و رفتن به دیار بیگانه شود. برخی عوامل رانشی که به مهاجرت نخبگان علمی میانجامد، عبارت است از:
1- فاصله گرفتن از دانشگاههای کشور از الگوهای استاندارد دانشگاههای معتبر جهان که برخی دلایل آن از این قرار است:
1-1- تعداد مراکز تصمیمگیری در دانشگاهها
1-2- چیرگی کمیت بر کیفیت
1-3- تدریس محوری به جای پژوهش محوری، در اولویت واقعی قرار نداشتن مقوله پژوهش و در نظر نگرفتن بودجه کافی برای آن
1-4- غالب بودن عرضه محوری بر تقاضا محوری در زمینه پژوهشها
1- 5- ضعف و نارسایی در آموزش علوم انسانی و بیتوجهی به این علوم در کشور
1-6- رعایت نشدن شأن مادی و جایگاه معنوی استادان
1-7- بیکاری فراگیر دانش آموختگان دانشگاهی و افزایش لجام گسیخته و ناهماهنگ آن
1-8- عدم تناسب رشتههای تحصیلی با شرایط بازار کار و نیازمندیهای کشور
1-9- ضعف ارتباطی و تعاملی دانشگاه و صنعت؛ این تعامل مثبت و موجه فقط در برخی صنایع (مانند نظامی) دیده میشود.
1-10- تبدیل شدن برخی مراکز پژوهشی به بنگاههای تجاری و واسطهگری
1-11- کمبود منابع و نشریات علمی بینالمللی و نیز امکانات فنی و آزمایشگاهی لازم
1-12- رواج یافتن مدرک محوری و مدرکگرایی
1-13- چیرگی آموزش بر پرورش در نظام آموزشی کشور
1-14- نبود یا کمبود ارتباطات علمی استادان و دانشجویان با عرصههای فراکشوری و بینالمللی.
1-15- سختگیریهای بیمورد نسبت به پژوهشهای علمی و افزایش کاغذبازی و دخالتهای نابجا و گاه تبعیضآمیز در این زمینه.
2- نبود عوامل جذب کننده و امید دهنده در محیطهای دانشگاهی به ویژه در رشتههای علوم انسانی.
3- دگرگونی سریع و نامناسب سیاستها، برنامهها و جابهجا شدن افراد در سطح مدیریت، بدون رعایت موازین قانونی و متعارف.
4- ناامنی شغلی یا دستکم نبود احساس امنیت لازم برای بیان آراء و دیدگاهها.
5- نارسایی در زمینه جذب صحیح یا نبود توان جذب بهینه نیروهای متخصص در بازارهای کار دولتی و خصوصی و کمبود جایگاه مناسب برای افراد نخبه و توانا.
6- نبود نهاد مسئول و پیگیر معضل مهاجرت نخبگان در سطح ملی و عدم وجود راهبرد و برنامههای کوتاه مدت و بلند مدت در این زمینه. (متاسفانه سیستمهای حمایت از تیزهوشان در کشور ما فقط تا سطح دبیرستان نهادینه و سازماندهی شده است.)
7- شکاف نامتعارف درآمدی میان نخبگان علمی و پارهای دیگر از افراد و گروهها و بیبهره بودن نخبگان علمی از حمایتها، یارانهها، رفاه لازم و حقوق و مزایای مکفی.
8- نبود اعتقاد واقعی به توان نخبگان علمی و همچنین کم توجهی به علوم پایه و کاربردی
9- نبود نظام مناسب مدیریت ساختاری و سازمانی در کشور
10- کمبود امکانات تحصیل و اشتغال برای فرزندان نخبگان علمی، یا دستکم مبهم بودن آینده شغلی آنان
11- نبود مجال کافی برای فعالیت نخبگان جوان و نیروهای متعهد و متخصص داخلی
افزون بر اینها، پارهای عوامل شخصی، از جمله ضعف مبانی اقتصادی و احساسات وطن دوستانه یا پایبند نبودن به الزامات و بایدها و نبایدهای شرعی نیز به اندازه عوامل رانشی پیش گفته سبب مهاجرت شده است.
اما درباره عوامل کشش در کشورهای مقصد، نیاز به توضیح نیست که این کشورها به سبب بهرهمندی از زیربنای علمی بهتر و پیشرفتهای گوناگون امکان جذب و صید افراد شایسته از دیگر کشورها را دارند، زیرا در جهان امروز به جای تجارب کالاها، مغزها خرید و فروش میشود و دانایی و اطلاعات. اصلیترین دارایی و اساسیترین نماد قدرت به شمار میرود. از همینرو در کشورهای پیشرفته دستگاه سیاسی آگاهانه و بخردانه دست به تلاشی پیگیر برای جذب کارشناسان و پژوهشگران برجسته در جهان زده است؛ زیرا چنان که پیشتر گفته شد به سبب بالا بودن هزینههای آموزشی در جهان و اختصاص یافتن درصد بالایی از هزینه تولید کالا به ترتیب نیروهای متخصص، مافیای علمی، سرمایهگذاریهای گستردهای بر روی نخبگان جوامع در حال توسعه میکند و این چیزی جز ضعف نهاد علم درجایگاه اصلی خود نیست.
باید افزود که متاسفانه کشورهای جهان سوم به سبب ضعف در مدیریت و برنامهریزی و سرمایهگذاریهای روی تخصصهای سطح بالا در واقع خواستها و نیازهایی پدید میآورد که در داخل برآوردنی نیست و از اینرو به بیرون انتقال مییابد و پدیده مهاجرت گسترده متخصص به کشورهای متروپل شکل میگیرد.
برخی راهکارهای پیشنهادی در این زمینه به شرح زیر است:
1- رفع موانع رانشی مورد بحث و مقابله با جاذبههای کاذب کشورهای مقصد.
2- ایجاد سازمان و نهادهای ویژه برای پیگیری مهاجرت نخبگان، سازماندهی امور متخصصان، دانشمندان و پژوهشگران و شناسایی آنان با تشکیل و توسعه بانک اطلاعات متخصصان کشور- گر چه این بانک تشکیل شده است، ولی تا پوشش دادن همه متخصصان راه درازی در پیش دارد.
3- حفظ ثبات و آرامش دانشگاهها و پرهیز از کشیده شدن مجادلات جناحی و سیاسی به فضای علمی کشور.
4- توجه روزافزون به ارزش علم و احترام به دانشمند و دانش پژوه و خلاقیت به ویژه در سطح رسانههای شنیداری و دیداری.
5- افزایش بودجههای پژوهشی دانشگاهها و حمایت مالی از استادان
6- برقراری ارتباط عاطفی و مستمر با دانشجویان ایرانی مقیم خارج و تشویق آنان به بازگشت به کشور به گونهای که بدانند دولت و هموطنانشان برای بازگشت آنان لحظه شماری میکنند و شأنشان را پاس میدارند.
7- کاهش کاغذبازی در نهادهای علمی و صنعتی کشور و توسعه و نهادینهسازی نظام مدیریت مشارکتی.
8- رسیدگی به وضع زندگی، تامین رفاه و مسکن استادان و رفع معضلات عمده دانشجویان ممتاز، مستعد و دانش آموختگان برجسته در زمینههای اشتغال، مسکن و ازداوج.همچنین بالا بودن سطح دستمزدها و یکسانسازی درآمد صاحبان مدارج علمی بالا.
9- بالا بودن سطح تخصصی کادرهای اداری در مراکز علمی و بهینهسازی نظام مدیریت علمی و اداری دانشگاهها.
10- پایبندی به شایسته سالاری و نخبهگزینی در انتصابات مدیران دانشگاهها و ترغیب افراد شایسته به پذیرش مسئولیت این کار خطیر.
11- بهرهبرداری بهینه از دانش، تجربه و توانمندیهای علمی، فنی و تخصصی نیروهای متخصص، پژوهشگران و دادن ارزش افزوده به کارها و نوآوریهای فکری آنان .
12- ایجاد انگیزههای گوناگون برای ادامه کار و تحصیل در ایران.
13- ایجاد تبلیغات لازم برای حفظ احترام و اعتبار تخصص و فنآوری به عنوان یک قاعده اساسی.
14- ایجاد ارتباط نهادینه و صمیمانه میان صنعت و دانشگاه و همچنین میان بازار کار و مجامع علمی و دانشگاهی، به گونهای که آموزشهای عالی به ویژه پژوهشهای دانشگاهی همسو و هماهنگ با نیاز بازار کار و متناسب با نیازهای بومی، ملی و اسلامی صورت پذیرد.
15- جلوگیری از اعمال سلیقههای گوناگون در دانشگاهها.
16- به کارگیری ضوابط و مقررات با هدف محدود کردن امکان مهاجرت متخصصان برپایه مقررات خاص صدور گذرنامه و گرفتن تعهد بازگشت به کشور پس از پایان تحصیل.
17- راه اندازی جنبش «تولید نرمافزار علمی و دینی» و نظریهپردازی در همه رشتههای علمی و معارف دانشگاهی، توجه به نهادینهسازی خلاقیت علمی و تفکر بالنده دینی و مناظرههای آزاد علمی.
18- راه انداختن پژوهشهای علمی برای شناخت علل، زمینهها و عوامل اساسی مهاجرت و فرار نیروهای متخصص.
به علاوه، برخی صاحبنظران پنج راهکار عمده را به شرح زیر برای مقابله با پدیده مهاجرت نخبگان علمی پیشنهاد میکنند:
1- جلوگیری از خروج نخبگان و تحصیل کردهها. (این روش در برخی کشورها به کار گرفته شد، اما شکست خورد.)
2- شیوه جبران، بدین معنی که اگر کسی قصد خروج از کشور و مهاجرت را داشت، موظف باشد همه هزینههای تحصیل و یارانههایی را که در طول زندگی دریافت کرده است، بپردازد. (این شیوه نیز با شکست مواجه شده و ثابت کرد که با پول نمیتوان معضل فرار مغزها را جبران کرد.)
3- بازگرداندن: امکانات مادی را به گونهای فراهم سازیم تا کسانی که رفتهاند، بازگردند. (این راه حل در کره جنوبی به کار گرفته شده وتاکنون موفق بوده است.) البته باید توجه داشت که این افراد هم تا زمانی در کشور خود میمانند که شرایط مادی و حمایتی در داخل مانند خارج یا بهتر از آن باشد.
4- اهمیت دادن به نخبگان در هر جا که هستند. مهم نیست که نخبگان در کجا زندگی میکنند، بلکه باید از تخصص، مهارت و سرمایه علمی کسانی که میتوانند در ایران سودمند باشند، استفاده کرد. برپایی انجمنهای دانشجویی گروههای تحصیل کرده در داخل و خارج و برگزاری سمینارها برای دستیابی به این هدف بسیار مؤثر است.
5- پیشگیری: هدف از این شیوه کارآمد، درگیر کردن نخبگان در مقوله توسعه است تا خود را قربانیان توسعه نیافتگی ندانند، بلکه توسعه نیافتگی را مشکل خود بدانند و در سایه سختترین شرایط بمانند و کار کنند.