تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۶ - ۱۳:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۵۶۳

سحاب فاطمی

چارلز سیگل نویسنده آمریکایی در مقاله‌ای با عنوان پایان رشد اقتصادی می‌نویسد: "در ایالات متحده اما توانسته‌ایم محدودیت‌های مادی را کنار بگذاریم، اما رشد اقتصادی دیگر میزان خوشبختی آمریکایی‌ها را بالاتر نمی‌برد. همان‌طور که می‌بینیم در یکی دو دهه گذشته مقدار پولی که آمریکایی‌ها برای سلامتی خود خرج می‌کنند، افرایش سرسام‌آوری داشته است. تحقیقات نشان می‌دهد حداقل 25 درصد عمل‌های پزشکی ناکارآمد هستند. مقدار پولی که ما برای آموزش و پرورش در یکی از دو دهه اخیر می‌پردازیم دو برابر شده است. مطالعات می‌گویند همبستگی معناداری بین مقدار پرداخت‌ها به مدارس و یادگیری دانش‌آموزان وجود ندارد. هر سال برای حومه‌نشینی شهرها و برای ماشین‌ها بیشتر هزینه می‌کنیم تا در محیط‌های خلوت‌تر زندگی کنیم. حاصل حومه‌نشینی، تشکیل محله‌هایی است غیرقابل تحمل. موفقیت آمریکایی‌ها در بحث‌های مالی دو برابر 1960 میلادی است؛ اما بیشتر آمریکایی‌ها احساس نمی‌کنند زندگی امروزشان بهتر از گذشته است. آنها نسبت به سال 1960 احساس فشار اقتصادی بیشتری می‌کنند. قبل از اینکه مردم دیگر جهان از مصرف‌گرایی آمریکایی‌ها تقلید کنند، برنامه‌ریزان اقتصادی باید در نظر بگیرند آیا اگر ما رشد اقتصادی را پایان دهیم و سطح درآمدها را مقداری پایین بیاوریم، بهتر است یا نه؟... ما در ایالات متحده به جایی رسیده‌ایم که رشد اقتصادی منافع حقیقی برای ما نمی‌آورد زیرا معضلات جدی‌تری را باعث شده است و... فرهنگ "آنقدر خرید کن تا جانت بالا بیاید" آمریکایی‌ها را طوری بار آورده که سه ـ چهار برابر مردم اروپای غربی برای خرید وقت تلف می‌کنند. با اینکه آمریکایی‌ها نسبت به سال 1960 دو برابر پول‌دارتر شده‌اند در بسیاری از ابعاد نسبت به سال 1960 کمتر احساس خوشبختی می‌کنند." (1)

آنچه سیگل بدان اشاره می‌کند واقعیت یک جامعه مصرف‌گرا با فلسفه پراگماتیستی در غرب است که علی‌رغم رشد اقتصادی مطلوب، اما نتوانسته متناسب با آن رفاه عمومی شهروندانش را تحصیل کند. در آمریکا فرمول تولید ثروت، فرهنگ مصرف‌گرایی است. تا زمانی که مصرف‌کننده متقاضی اجناس نو‌ به نو شونده باشد، ثروت نیز تولید می‌گردد. در این فرمول آنقدر کالا تولید می‌شود که مصرف‌کننده باید همه آنها را بخرد.

امروز در جوامع غربی این سوالات به گونه‌ای جدی مطرح است که آیا صرفا به خاطر ایجاد شغل باید بیشتر تولید کنیم یا اینکه به تولیداتمان احتیاج داشته باشیم یا نداشته باشیم و یا اینکه چرا برای فروش تولیدات فقط در جامعه آمریکا باید چیزی حدود 200 میلیون دلار هزینه شود.

آنچه را که اینک غرب شاهد آن است فرجام تلخ نظام افسارگسیخته و بی‌لجام سرمایه‌داری است که مردمسالاری واقعی را فدای سرمایه‌سالاری نموده است، آمریکا نمونه بارز یک جامعه کاپیتالیستی است که چارلز سیگل وضعیت اقتصادی آن را به گونه‌ای گویا و شفاف توصیف می‌کند. اما جامعه ایرانی که به واسطه ابلاغ سیاست‌های اصل 44 و نهضت‌های خصوصی‌سازی در آستانه یک انقلاب عظیم اقتصادی است بایستی از این فرجام تلخ اقتصاد غرب عبرت بگیرد. ما اگرچه تولید ثروت در این پروسه عظیم اقتصادی از جانب متولیان این طرح و بخصوص مقام معظم رهبری مورد تاکید قرار می‌گیرد اما این تولید ثروت بلافاصله تخصیص می‌خورد و مقید می‌شود. تولید ثروت هرچند مستحسن است اما این تولید نباید منجر به اسراف شود. تولید ثروت نباید روحیه مادی‌گرایی را در جامعه مسلمین اشاعه دهد. نباید موجب دزدی و غارت شود به تعبیر مقام معظم رهبری "تولید ثروت از نظر شارع مقدس و از نظر اسلام مطلوب و مستحسن است. اما مصرف‌گرایی افراطی مورد قبول اسلام نیست. آنچه که از تولید ثروت به دست می‌آورید، باز همان را وسیله‌ای برای تولید ثروت دیگر بکنید. ثروت را برای خودتان تولید کنید. ثروت آحاد مردم، ثروت عموم کشور است، همه از آن سود می‌برند. روح اصل 44 و سیاست‌های اصل 44 این است." (2)

در پایان این نوشتار باید به این نکته نیز اشاره کرد که مجال حاضر فرصت مناسبی برای بررسی مبانی نظری خصوصی‌سازی و اعتنا به مالکیت خصوصی در اسلام نبود. به نظر می‌رسد اندیشمندان و متفکران اسلامی در حوزه و دانشگاه بایستی در آستانه این تحول عظیم اقتصادی مبانی تئوریک اقتصاد اسلامی علی‌الخصوص در حوزه مالکیت خصوصی را بیش از گذشته تقویت کنند.

هیچ‌یک از مدل‌ها و تجربه‌های غربی به غنای الگوی اقتصاد اسلامی در اعتنا به مالکیت خصوصی و فرآیند تولید ثروت نیستند، لذا پرواضح است که اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی بایستی این الگو را واکاوی نموده و ضمن بازتولید آن مقدمات جامعه‌پذیری اقتصاد اسلامی را نیز فراهم آورند.