تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۰۵۸۴۲
محمد قوچانی اشاره: نیمروزی از روزهای بهار ,75 میانسالی که چین و چروک کهن سالی به آرامی در صورتش ظاهر می شد بر فرازسکویی در ساختمانی روبه ویرانی رفت تا برای مخاطبانش, جوانانی که به تازگی موی در صورتشان خودنمایی می کرد, سخن بگوید. در گوشه حیاط ساختمان قدیمی کوچه مشرف به خیابان شیخ هادی دخترانی با چادرهای سیاه و آن سوتر طلبه هایی با محاسنی کوتاه (که بیش تر به ته ریش می مانست) ایستاده بودند. پیر آن جمع اما اصلا به اقتضای جوانی مخاطبانش سخن نمی گفت, بلکه از جوانی برحذرشان می داشت. سخن از انتخابات داغ و پرهیاهویی بود که مجلس پنجم جمهوری اسلامی را می ساخت اما او, جوانان را به پرهیز از خشم و حرارت دعوت می کرد. به ظاهر قرار بود ناظرین صندوق های آرا باشند تا از تقلب و تخلف جلوگیری شود اما نهایی ترین توصیه چریک پیر به آنان جز این نبود که " اگر تخلفی را دیدید, خیلی آرام , ساکت و به دور از هیاهو در ورقه کاغذی بنویسید و به ستاد منتقل کنید. همین. درست مانند یک پیرمرد پنجاه_ شصت ساله مثل من, نه جوانی بیست_ سی ساله چون شما" و این همان آب سردی بود که بر جان آن جوانان می نشست: چریک پیر چه تغییری کرده بود که جوانان را به پیری می خواند.

و اینک پنج سال پس از آن توصیه همان پیر, تندرو خوانده می شود. جنبش چپ اسلامی در اعتدالی ترین فصل عمر خویش درحالی که حول دو نهاد سیاسی مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت بیشترین اقبال سیاسی را جذب کرده در معرض اتهام تندروی قرار گرفته است و دیگران به " عبور از چپ " دعوت می شوند و اما عبور از چپ عبور از چیست؟
چپ اسلامی (یا به معنای دقیق تر; جناح چپ جمهوری اسلامی) در همه اشکال موجود خود ذیل تئوری ها و استراتژی هایی زندگی می کند که حفظ نظام سیاسی محور اصلی آن است:
یکم_ تحریریه روزنامه سلام (جمع دانشجویان پیرو خط امام) که از آغاز انتشار نگرشی حداکثری به ایدئولوژی چپ داشت (و از این رو با تعدیل اقتصادی, سرمایه گذاری خارجی , آزادسازی اقتصادی و حتی اجتماعی مخالفت می کرد) در نهایت به قرائتی حداقلی از چپ بسنده کرد که در آن " قانون " معیار عدالت بود تا آنجا که می توان ادعا کرد استناد محوری جنبش اصلاحات به قانون گرایی در شرایط کنونی میراث چپ اسلامی و تجاربی است که در نیمه اول دهه 70 گذرانده است .
و اصلاحات آخرین پروژه چپ اسلامی برای حفظ نظم سیاسی موجود است. پروژه ای که در آن قرار است براساس دکترین قانون گرایی و رویای توسعه سیاسی کلیت نظام جمهوری اسلامی حفظ و تنها در صورت سیاسی خویش کارآمدتر شود. درواقع حتی در دموکراتیک ترین پروژه چپ اسلامی (اصلاحات ) نیز دغدغه اصلی آن حفظ شده است: دغدغه حفظ نظام که از اوجب واجبات است.
دوم_ هفته نامه عصر ما که در دهه گذشته استراتژیک ترین نشریه جنبش چپ اسلامی بوده از آغاز بر صورت بندی ایدئولوژیک مبارزات سیاسی تاکید داشته است. تحلیل اولیه این سازمان از آرایش نیروهای سیاسی متضمن جناح بندی چهارگانه نظام سیاسی بود که در آن نه فقط گرایش های لیبرالی همتای گرایش های محافظه کارانه به نام راست (اعم از مدرن و سنتی) کوفته می شد بلکه حداقل در نوعی تدبیر استراتژیک کوشش می شد تضاد اصلی را همچون دهه 60 تضاد راست و چپ قلمداد کرده و با تطمیع تئوریک جنبش‌های فاشیستی به نام و صفت دل انگیز چپ جدید این ندا را سردهند که " چپ های ایران متحد شوید" . از این رو بود که بهزاد نبوی اگرچه حاضر نمی شد با نشریه ایران فردا مصاحبه کند اما به دعوت مهدی نصیری به دفتر نشریه صبح می رفت و به مناظره با محمدرضا باهنر می نشست و یا در گفت وگو با سردبیر همان نشریه به او چنین القا می کرد یا بشارت می داد که شما با چپ نسبت اخوت دارید حال که آن راست شما را به پادویی می خواند. این نیروها با وجود ابتهاجی که از چپ نامیدن خویش توسط چپ سنتی به کف آورده بودند هیچگاه اتحاد با چپ را برنگزیدند و سرانجام چنان به دامان راست غلتیدند که عصر ما نیز با تجدیدنظرطلبی آنان را راست افراطی خواند.
سوم_ با وجود این صورت بندی ایدئولوژیک چپ اسلامی از نیروهای سیاسی تداوم یافت. تقسیم نیروها به دو جریان خودی و غیرخودی توسط مجاهدین انقلاب اسلامی و تلاش برای اطمینان یافتن رقیبان درون نظام به حفظ چارچوب نظام از سوی چپ اسلامی مرحله بعدی این رده بندی ایدئولوژیک بود که به زودی از سوی نظم سیاسی مستقر مورد توجه و بازتولید قرار گرفت و حتی علیه چپ اسلامی به کار گرفته شد. بدین ترتیب صورت کنونی چپ اسلامی همچون خلف صالحی برای صورت پیشین آن (سازمان های چپ اسلامی در سال های اولیه نظام جمهوری اسلامی) ظاهر شد که شانی فراتر از دستگاه ایدئولوژی ساز نظم سیاسی مستقر نداشتند. ایدئولوژی هایی که به سرعت به ضد خود تبدیل می شدند. همچنان که در آغاز انقلاب این گروه هایی چون جنبش مسلمانان مبارز بودند که با تحلیل " لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم " به نفی مهندس مهدی بازرگان کمک کردند و اندکی بعد خود نیز نفی شدند. بدین ترتیب همزمان با آن چه لیبرالیسم در صورت جاده صاف کردن امپریالیسم انجام می داد واقعه ای مهمتر و متناقض تر در شرف تکوین بود و آن ظهور " رادیکالیسم به مثابه جاده صاف کن محافظه کاری " بود. با خلق تئوری " خودی_ غیرخودی " این سنت چپ بار دیگر زنده شد و محافظه کاران با مصادره تئوری های چپ اسلامی خود را صاحب این تحلیل های خواندند و از آن ابزارهایی برای نفی جناح های دیگر ساختند تا بدانجا که اینکه نوبت چپ اسلامی فرا رسیده است.
چهارم_ اما تنها استراتژی های چپ اسلامی نیست که از سوی محافظه کاران به عاریت گرفته می شود. درحالی که محافظه کاران جهان (حداقل در اقتصاد سیاسی) موتلفان استراتژیک لیبرال ها محسوب می شوند و در تاریخ دموکراسی نیز لیبرال ها از دل محافظه کاران منشعب شده اند, در ایران محافظه کاران علیه جهانی شدن دست به دامان تئوری های چپ شده اند تا لیبرال ها را برانند. تئوری‌هایی که گرچه چپ اسلامی ایران دیگر به آنها تعلق خاطر ندارد اما هنوز می تواند ابزارهایی کارآمد برای مخالفت های محافظه کارانه با جهان معاصر باشد.
پنجم_ از سوی دیگرجناح چپ جمهوری اسلامی بنیان گذار خشت های محکمی در ساختمان این نظام سیاسی است که محافظه کاران هرازگاهی با یادآوری این رابطه چپ اسلامی و جمهوری اسلامی به آنها متذکر می شود نه تنها به صلاح ایشان است که در مقام اپوزیسیون نظم سیاسی قرار نگیرند بلکه هرگز نمی توانند اپوزیسیونی تمام عیار شوند چه عمده این نهادهای چپ اسلامی در جمهوری اسلامی نسبتی مستقیم با موجودیت و تلاش در راه استقرار آن دارد. نقش چپ اسلامی در تشکیل پاره ای نهادهای امنیتی و دفاعی (وزارت اطلاعات, کمیته های سابق انقلاب و سپاه پاسداران ) از این جمله است. اما گویی اینک باید این پیوند تاریخی را به خود راست گرایان متذکر شد. آن گاه که مجاهدین انقلاب در برابر مجاهدین خلق قرار گرفتند و آنان را خلع سلاح (تئوریک و عملی) کردند یا هنگامی که در قالب حرکت های سیاسی_ شبه نظامی از تجزیه طلبی نیروهای چپ غیراسلامی جلوگیری کردند و سنگ بنای جمهوری اسلامی را استوار کردند و نیز در زمانی که در صورت بازجویان جریان های چپ مارکسیست قرار گرفتند.
بدین ترتیب باید اذعان کرد چپ اسلامی شاهرگ جمهوری اسلامی است. نظامی که بر بنیاد یک ایدئولوژی انقلابی (اسلام انقلابی) با رهبری انقلابی (امام خمینی ره) ایدئولوگ انقلابی (علی شریعتی) شعارهای انقلابی (رفع فتنه در عالم) نهادهای انقلابی (بنیادها) و.. . شکل گرفته است نمی تواند گرایش به چپ نداشته باشد حتی اگر جناح راست حکومت را در اختیار بگیرد. دعوت به عبور از چپ دعوت به عبور از نظم سیاسی موجود است . نظمی که از سال 1360 تاکنون بر دو پایه چپ و راست استوار بوده است.
چنان که رهبری فقید انقلاب اسلامی به ذکاوت موازنه قدرت میان این دو را برپا می کردند: اگر اکثریت مجلس دراختیار چپ بود جناح دیگر اکثریت نهاد نظارتی را در اختیار داشت و اگر میرحسین موسوی نخست وزیر مورد تایید بود علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه ای غیر قابل تغییر بود. سلب ماهیت دوپایه ای نظم سیاسی در جمهوری اسلامی به قلب صورت آن بدل خواهد شد. درچنین شرایطی خوشبینانه ترین وضعیت, آن است که جناح چپ گرای جدیدی از دل راست سر برآورد تا ماهیت دوگانه قدرت در جمهوری اسلامی (چپ_ راست) ادامه یابد با این تفاوت که جناح چپ نظم نوین نیرویی جز راست انقلابی یا رادیکال نخواهد بود. جنبشی که بیشتر با رادیکالیسم راست نسبت دارد تا رادیکالیسم چپ. همچنان که در بیرون ازحوزه قدرت نیز با حذف چپ اسلامی این آنارشیسم است که رشد خواهد کرد. این گونه است که برخلاف رویای محافظه کاران عبور از چپ بازگشت به راست نخواهد بود بلکه حصول به صورت های پیچیده تری از رادیکالیسم است که درهر دو دایره حاکمیت (راست انقلابی) و اپوزیسیون (آنارشیسم) نظم سیاسی موجود را مختل خواهد ساخت.
بهزاد نبوی از بهار 75 (که جوانان را به آرامش می خواند) تاکنون پیرتر و قاعدتا میانه روتر شده است. اما هنوز او را تند رو می خوانند و این برای مردی که برای استقرار نظم سیاسی موجود به نفی و مرزبندی با غیرخودی ها, طرح تئوری های حفظ نظام سیاسی, و تاسیس نهادهای برپاکننده آن دست زده است دردناک است. ساختمان روبه ویرانی نبش خیابان شیخ هادی دیگر مانند پنج سال پیش جایگاه گفت وگو با جوانانی که سیاست همچون محاسن نو رسیده بر صورتشان سبز شده, نیست. چریک پیر هم کمتر با جوانان گفت وگو می کند. چه جز توصیه به پیرانه سری نصیحت دیگری ندارد در حالی که هنوز خود، تندرو خوانده می‌شود.