میخائیل گورباچف
ترجمه: مهدی صفری
من از اواسط دهه هشتاد راهاندازی پرسترویکا را به عنوان سیاستی برای سازماندهی دوباره و اصلاحات در نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اتحاد جماهیر شوروی، آغاز کردم. در کشور ما چنین چرخشی لازم بود، به ویژه به دلایل داخلی. ما درون نظامی زندگی میکردیم که ساختارهای اساسی آن توسط جوزف استالین بنیان نهاده شده بود. نبودن دموکراسی و آزادی آینده این نظام را تهدید میکرد.
باز شدن یخها توسط نیکیتا خروشچف بعد از بیستمین کنگره حزب کمونیست در 1956 و اصلاحات اقتصادی جانشین وی آلکسی کوشکین که در سال 1965 پیشنهاد شد تلاشهایی در پاسخ به ضرورت تغییری واقعی بود. اما هر دو برنامه از بین رفت. طبقه رهبریکننده شوروی از هر نوع نوآوری میترسید و به بهانه دفاع از مزایای سوسیالیسم، با ممانعت از هرگونه اصلاحات توسعه کشور را متوقف کرد. با این وجود، در اواسط سالهای دهه هشتاد، کمکم به روشنی آشکار شد که وادار کردن جامعه شوروی به پیروی از خط استالینیستی بنبستی بیش نبود. آگاهی از اینکه نمیتوانستم به اینگونه زندگی ادامه دهیم در همه جا آشکار بود.
گفتگویی را که در مارس 1985 با وزیر خارجه، آندری گرومیکو در آستانه انتخابم به عنوان دبیر کل داشتم، بیاد میآورم. از وی پرسیدم آیا فکر میکند که راه انداختن تغییرات درازمدت در اتحاد جماهیر شوروی ضروری است. به من جواب داد که دیگر امکان به تعویق انداختن تغییرات وجود ندارد و جامعه شوروی و اردوگاه سوسیالیست فوراً به آن نیاز دارند. به او گفتم که همه ما از دشواری این امر آگاه هستیم، اما باید عمل کنیم.
گرومیکو به من جواب داد که کاملا با من موافق است.
برخی معتقدند که ما بایستی مزایای نظام شوروی را حفظ و تقویت کرده و موانع آن را اصلاح میکردیم. این دقیقا چیزی است که از ابتدا تلاش کردیم آن را انجام دهیم و برای همین پیشنهاد کردیم که پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک برای تسریع توسعه کشور مورد استفاده قرار گیرد. اما دو سال اول اصلاحات نشان داد که مکانیسمهای اقتصادی و سیاسی استالینیستی آنقدر سفت و زنگزده شدهاند که اگر تغییر نکنند هرگونه پیشرفت با اهمیت، غیرممکن است. رهبری محفاظهکار حزب و بوروکراسی دولتی که معتقد بودند پرسترویکا امری گذرا است و از اصلاحات ممانعت میکردند. نظر آنها بدون شک این بود: «خروشچف و کوشکین را پشت سر گذاشتیم و گورباچف را نیز پشت سر خواهیم گذاشت.»
نیرویی که قادر بود آن مقاومت را درهم شکند، قدرت مردم بود. مجبور شدیم که به آنها فرصت بدهیم تا در روند تغییرات مشارکت کنند. به همین علت نخستین گام بنیادین را در اعمال اصلاحاتی در مقیاس بزرگ و دموکراتیزه کردن عمومی، برداشتیم. در اصل، پرسترویکا طرحی مبنی بر دموکراسی اجتماعی بود.
موفقیت طرحهای ما کامل نبود. اصلاح کردن اتحاد جماهیر شوروی با اقتصاد بزرگ نظامی شده و جمعیت چند نژادیاش، چالشی بسیار پیچیده بود. ما خطاهایی مرتکب شدیم: برخی اوقات بیش از حد دیر عمل میکردیم و گاهی اوقات ریتم کار را تسریع میکردیم. سقوط فاجعهآمیز قیمت نفت- قیمت نفت در سال 1986 از 25 دلار در هر بشکه به 10دلار سقوط کرد- طرحهای اقتصادی و اجتماعی اصلاحات را به شدت تحت تاثیر قرار داد.
در آگوست 1991، مخالفان اصلاحات کودتایی ترتیب دادند. نظامیان را به خیابانها ریختند و مرا در کریمه منزوی کردند. آنها تلاش کردند زمان را به دوران پیش از پرسترویکا باز گردانند. مخالفان عجله زیادی داشتند، زیرا دقیقا چند روز بعد پیمان وحدتی جدید امضا میشد. کودتا شکست خود سازمان دهندگان آن بازداشت شدند. با این حال این کودتا ضربهای بسیار خشن به اصلاحات وارد کرد: پیمان وحدت امضا نشد، و اعتبار و نفوذ من و سازمانهای جدید دموکراتیک از بین رفتند. این امر رسیدن گروهی دیگر از مخالفان اصلاحات را آسان کرد: دموکراتهای رادیکال دروغین که توسط رییس جمهوری روسیه، بوریس یلتیسن رهبری میشدند. با تکهتکه شدن وحدت ما، مصیبت را برای میلیونها شهروند به همراه آوردند، شهروندانی که یک شبه به شهروندان کشورهای دیگر تبدیل شدند. دوران یلتیسن عصر انکار پرسترویکا بود نه ادامه آن و موجب کاهش تولید و شکافهای عمیق در جامعه شد، شکافی عمیق میان اندکی ثروتمند و انبوه مردم فقیر درسی که باید از قرن بیستم فراگیریم این است که مردم سوسیالیسم استالینیستی بدون دموکراسی و آزادی را همانند کاپیتالیسم وحشی سالهای حکومت یلتیسن رد کردهاند. با این همه فواید اساسی پروسترویکا- آزادیهای دموکراتیک و پلورالیسم اقتصادی و سیاسی- حفظ شدهاند. روسیه اکنون در جستجوی راهی به سوی جامعهای آزاد و عادلانه است.
همچنین پرسترویکا به علت گشودن راه برای پایان جنگ سرد شایسته اعتبار و شهرت است.
ملتهای زیادی فرصت یافتند تا آینده خود را آزادانه انتخاب کنند. ما خطر یک هولوکاست هستهای را در گذشته مدفون کردیم.
من با خوانندهای که در مورد رد جهان تکقطبی صحبت میکند، موافقم. اما من دلم اصلاً برای رویارویی و جهانی که به گروههای دشمن تقسیم شده تنگ نشده است. اگر به جهان امروز نگاهی بیافکنیم آشکار میشود که تنها یک قطب ندارد. تلاشها برای ایجاد یک امپراتوری جدید شکست خورده است. اگرچه با بیمیلی حتی ایالات متحده نیز باید بپذیرد که سیاستهای یک جانبه استفاده از زور عمل نمیکنند. من بر این اعتقادم که سیاستهای مبتنی بر این شیوه جدید تفکر که به پایان جنگ سرد کمک کرد، در نهایت برتری خواهد یافت.
نیروهای راست محافظهکار همانند قوای چپگرا- که برخی اولویتهای اجتماعی را متعهد شدهاند- بایستی در مورد درسهای قرن بیستم فکر کنند. جناح راست در نهایت باید متوجه شود که سیاستهایی که فاصله میان ثروتمندان و فقرا را بیشتر میکند، دستور به وجود آمدن انفجار اجتماعی فاجعهباری را تشکیل میدهد که سوسوهای آن اکنون در نقاط مختلف دنیا مشاهده میشود. در مورد نیروهای چپگرا باید گفت که آنها باید مقاومت در برابر وسوسههای خودکامگی را بیاموزند، زیرا موجب بیاعتباری هرگونه ایده سوسیالیستی میشود. آنها همچنین باید خود را از خیالهایی مبنی بر قدرت کامل دولت رها کنند. گزینههایی که پیشنهاد میکنند باید دموکراتیک باشد.
من معتقدم که قرن 21، قرن رقابت دموکراتیک میان طرحهایی خواهد بود که برای توسعه اجتماعی رقابت میکنند. پرسترویکا که آزادی و عدالتی بزرگتر و یک زندگی شرافتمندانه برای همه را جستجو کرد، گزینهای واقعی را پیشنهاد میکرد، که هنوز معتبر است. مطمئنم که آینده آن را ثابت خواهد کرد.
گورباچف رییسجمهوری سابق اتحاد جماهیر شوروی و برنده جایزه نوبل صلح در سال 1980 است.