تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۰۷۶
گفتگو از: اصغر قاسمی مقدمه: بخش نخست مصاحبه آقای فریبرز رییس‌دانا روز شنبه از نظر خوانندگان گرامی گذشت. در آن بخش، دکتر رییس‌دانا، با اشاره به شاخصه‌های جنبش کارگری به بررسی و نقد جنبش‌های کارگری، و چگونگی شکل‌گیری و نقد آن در عرصة بین‌المللی پرداخت. در قسمت دوم مصاحبه دکتر رییس‌دانا ضمن بررسی پیشینه تاریخی جنبش کارگری در ایران از آغاز تا رشد و شکل‌گیری آن به آسیب‌شناسی این جنبش تا مقطع جنبش ملی شدن صنعت نفت پرداخت. متن بخش دوم مصاحبه از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد:

* کار و کارگر: در مقایسه با ویژگی‌های جنبش‌های کارگری پیشرو ـ به فرض پذیرفتن صحت چنین صفتی ـ آیا می‌توان گفت که در ایران چنین جنبش کارگری‌ای شکل و رشد یافته است یا اینکه باید بگوئیم ایران از یک جنبش کارگری ویژه که مختصات و ویژگی‌های خاص خویش را دارد، برخوردار است.
** رییس‌دانا: جنبش کارگری ایران واجد ویژگی‌های زیر است:
یکم: جنبش کارگری ایران یکی از عمده‌ترین جنبش‌های کشورهای حاشیه‌ای است که با مرکز جنبش کارگری جهان یعنی اروپای غربی، پیوندهای وسیعی دارد.
در کشورهای آمریکای لاتین پیشرفت‌های تکنولوژیکی، گسترش آگاهی‌ها و سازماندهی‌های وسیع تشکیلاتی را شاهدیم اما در مقایسه با ایران از ارتباط ضعیف‌تری با مرکز جنبش کارگری جهان برخوردار است. از نمونه‌های قابل قیاس با ایران می‌توان برزیل و تا حدی هندوستان را نام برد.
دوم: بخاطر وضعیت خاص حاکم بر جامعه ایران و مذهب که یکی از اصلی‌ترین مشخصه‌های فرهنگ ایرانی است، مطابق با آن جنبش کارگری ایران نیز در مقایسه با دیگر کشور مهر ویژه خویش را دارد.
من گاهی با دوستانم به بحث و نقد گذشته چپ می‌پردازم و اعتقاد دارم که تا این نقد بی‌رحمانه و منصفانه صورت نگیرد نمی‌توانیم خدمت‌گزار طبقة کارگر باشیم. یکی از ایرادهای اندیشة چپ این است که نسبت به بومی‌گرایی طبقه کارگر در ایران توجه نداشته است.
احسان‌الله‌خان، خالوقربان گوش به فرمان استالینیسم نوپا بودند البته در مقابلشان حیدر عمواوغلی را داشتیم که یکی از چهره‌های دانا و هشیار جنبش کارگری بود و با دید ویژگی‌های بومی طبقه کارگر در ایران، طرح کمونیسم صنعتی در کشور را زودرس می‌دانست و با آن مخالف می‌نمود و عاقبت نیز قربانی عملکرد یک بخش از نیروهای چپ آن دوران شد.
سلطان‌زاده نیز از نظریه‌پردازان بزرگی بود که با وجود نقش برجسته‌ای که در روشنگری طبقة کارگر ایفا نمود اما روحیه کند و کاو و هویت‌یابی ملی‌اش کم بود.
این انتقادها تنها از سر دلبستگی میهنی در من ـ که بسیار نیز ریشه‌دار است ـ نیست، بلکه من به دنبال راز و رمز بومی و ملی رشد و بالندگی جنبش کارگری در ایران هستم. این ویژگی در تاریخ ما بوده و رعایت شده اما به خاطر برخی اشتباهات چپ و الگوبرداری‌های غلط آنان، جنبش کارگری یا ماهیتی مصنوعی یافته یا به عنوان پدیده‌ای سازشکارانه و ارتجاعی قلمداد شده و یا آنکه آنقدر درونی شده که پیوندش را با اصول جنبش‌های کارگری مترقی از دست داده است.
در 25-1324 که نفت‌گران ایرانی را به خاک و خون کشیدند، کجا بود حزب توده که خویش را پرچم‌دار طبقة کارگر می‌دانست؟ پول‌هایی که جمع کردند تا به کارگران آسیب دیده بدهند، کجا رفت؟ در آثار برخی از طرفداران حزب توده حتی تلاش شده که پای قوام را از آن فاجعه بیرون بکشند، زیرا اقوام زمانی منتسب به این حزب بود.
آنها درک نمی‌کردند که حرکت نفت‌گران و مبارزه‌شان ریشه در فرهنگ بومی و بینش ملی دارد. حزب توده با پیوند دادن جنبش کارگری ایران به شوروی (نمی‌گویم که برای آنها جاسوسی کرد، این را نمی‌پسندم) شکلی تصنعی به جنبش داد و موجب افت و رکود آن شد. و جنبشی نیز که ارتباطش را با ریشه‌ها، با روشنفکرانی که تفکری بومی دارند، با جنبش‌های کارگری جهان و با اندیشة مترفی و پویا از دست بدهد، از درون دچار ابهام و ریزش پایه‌های قدرتش می‌شود.
با این وصف، تاریخ جنبش کارگری ایران سرشار از ابتکار عمل در جهت استقلال است.
* کار و کارگر: از ویژگی‌های جنبش کارگری ایران در این دوره بگویید؟
** رییس‌دانا: سن عقلی جنبش کارگری در ایران بیشتر از سن تقویمی آن است. یعنی زمانی که طبقه کارگری هنوز در ایران رشد نیافته بود، ایدئولوژی کارگری در ایران وارد عمل شد. من نمی‌پذیرم که پروستاریا به معنای امروزیش در جنبش مشروطه وارد عمل شده باشد. البته کارگران پیشاصنعتی یا بخش‌های مانوفاکتوری یا پیشه‌وری در میان مجاهدان وجود داشتند و نیروی اصلی جنبش مشروطه بودند. اما ماهیت این دسته با کارگرانی که در حادثة 42 با جنبش ملی شدن صنعت نفت نقشی داشتند تفاوت داشت. اندیشه منتسب به طبقۀ کارگر با تیم‌هایی که اربابان و مباشران بر دهقانان وارد می‌کردند، شکل گرفت.
فرار دهقانان به‌ویژه از استان‌های شمالی به آن سوی مرز شاید هستة اول جنبش کارگری محسوب شود. ستمکاری اربابان و مباشران نیز به دلیل دو ضعف عمده بود. اول ضعف درونی پادشاه قاجار که تا آنجا که می‌توانست به بیگانگان و انگلان و مفت‌خوران امتیاز می‌داد و خرابی ناشی از آن را بر سر ضعیف‌ترین لایه‌های اجتماعی یعنی دهقانان هموار می‌نمود.
در این وضعیت پیشاپیش کارگران نفت باکو در آن سوی مرز ایران متشکل شده بودند، و سازمان‌های کارگری و سازمان‌های سوسیال دموکرات در آن سوی قفقاز فعالیت داشتند. و باب طبع دهقانان فراری از ایران بودند. این غم‌انگیز است که برخی می‌گویند هر چه اتفاق افتاد دست‌ساز لنین و اقمار وی بود که قصد داشت با نفوذ در ایران داستان پطر کبیر را زنده کند.
ولی اینکه بگوییم برخی جریان‌های فکری که اساساً نمی‌توان آنها را تفکر سوسیالیستی نامید وارد کشور شدند، استالینیستی بودند و جنبش کارگری را به انحراف کشاندند، درست است. آنچه که امثال خالوقربان و احسان‌الله‌خان کردند از این دست افکار نشأت می‌گرفت که سرانجام غم‌انگیزی نیز یافت.
در سال 1905 که جنبش بلشویکی یک درخشندگی عظیم از خویش نشان داد و بعد شکست خورد، اثر عمیقی بر تودۀ ایرانی نهاد و پس از آن جنبش مشروطه شکل گرفت که قبل از انقلاب 1917 بود.
از قوی‌ترین جنبش‌های کارگری که در ایران اتفاق افتاد، در آذربایجان و گیلان شکل گرفت که به تهران و مشهد نیز سرایت کرد. در کتابی دیدم که لنین و یارانش از آغاز در تشکیل جریان‌های چپ در ایران مداخله داشته‌اند که این مداخلات با هدف تجزیه آذربایجان و گیلان صورت گرفت. این کتاب گفته‌هایش را مستند می‌کند به اسناد جنبش جنگل. من این کتاب را سست یافتم سندی را که به آن اشاره می‌کند چیزی از آن در دست نیست و با توجه به این که سند را تفسیر کرده است، نمی‌توان به اصل وجود آن اطمینان یافت. تاریخی که در سند ذکر شده تاریخی است که لنین تأکید دارد بر ابتکارهای محلی در ایران و فقط نماینده‌شان در کشور حضور داشت.
البته باز تأکید می‌کنم که آن احزاب در واقع احزاب کارگری به معنای واقعی کلمه نبودند اما سوگیری سوسیالیستی داشتند.
نیروهای جنبش چپ را در معنای وسیع کلمه نیروی کار که حتی شامل دیوانیان و روشنفکران مترقی می‌شد، تشکیل می‌دادند.
باشگاه همت که یکی از نیروهای جنبشی کارگری در ایران بود، بعدها پایه‌گذاری حزب کمونیست را به عهده گرفت که نیروهای متفاوتی در شکل‌گیریش مشارکت داشتند مثل سیدجعفر جوادزاده، احسان‌الله‌خان پیشه‌وری، خالوقربان، سلطان‌زاده و حیدرخان عمواوغلی که از آن جمله‌اند.
در کنگره دوم 1306، حزب به رهبری رادیکال تن در می‌دهد که اختلاف نظرهایی هم وجود داشت.
مثلاً در قبل از کنگره، سلطان‌زاده می‌گفت که اکنون زمان انقلاب پرولتاریا است درحالی که حیدر عمواوغلی این را نمی‌پذیرفت و می‌گفت که ایران یک جامعه فئودالی و ارباب ـ رعیتی است و نیروی اصلی در به حرکت در آوردن جامعه دهقانان با اتحاد کارگران کشور است حیدر عمواوغلی تأکید داشت که ایران در مرحلة دموکراتیک به سر می‌برد و به این دلیل سخنان سلطان‌زاده را نمی‌پذیرفت. به هر حال کنگره دوم حزب حکومت رضاخان را وابسته به انگلستان قلمداد کرد و براندازی دولت پادشاهی و تشکیل یک حکومت دموکراتیک با گرایشات سوسیالیستی را در رأس برنامه‌هایش نهاد.
برخی اصلاحات وابسته یا شبه رفرمیست در دورة رضاخان با منش کمپردوریزم در ایران شکل گرفت.
حزب نتوانست تشخیص دهد که این شبه رفرمیست تا چه اندازه می‌تواند در ایران قدرت یابد.
شوروی نیز دچار این خطا شد و دولت رضاخان را یک دولت دموکراتیک تصور و تبلیغ می‌کرد اما بعد از کنگره حزب در سال 1306، شوروی نیز موضعش را تغییر داد.
جای این سؤال است که چنین موضع‌گیری‌هایی موجب سرکوب مخالفین از سوی رضاخان شد؟ اگر حزب طرفدار رضاخان می‌بود و به اشتباه شبه رفرمیست او را تأیید می‌کرد، می‌توانست به حیات سیاسیش در ایران ادامه دهد؟ نمی‌توان به سادگی به این سؤالها پاسخ داد. اما چیزی که مسلم است این است که رضاخان به دلیل وابستگیش به انگلستان اساساً جنبش را که ریشه در مشروطه داشت را نمی‌توانست تحمل کند.
رضاخان پس از تشکیل نظمیه و بازسازی ارتش فرصت یافت که دست به سرکوب گستردة جریان چپ بزند، تا مهر 1320 جنبش سازمان یافتة حزبی در راستای اهداف طبقه کارگر شکل نگرفت.
رضاخان حتی به سندیکاهای کارگری نیز اجازه رشد نداد.
با اینکه به سرعت کارخانجاتی مانند کبریت‌سازی، حریربافی، پارچه‌بافی و قند ایجاد شد، اما سندیکایی به وجود نیامد.
اولین سندیکای کارگری با اولین تحول روشنفکری در ایران شکل گرفته است. زمانی که در دورة مشروطه، روزنامه‌ها به وجود آمدند، اولین سندیکای کارگری که موسوم به سندیکا کارگران چاپخانه بود، شکل گرفت.
تشکل‌های چپ و کارگری از پیش از شهریور 1320 اجازه نفس کشیدن نیافتند. اولین تحول در مهرماه 1320 اتفاق افتاد. حزب توده و گروه 53 نفر از جمله گروه‌هایی بودند که با اندیشه چپ و در راستای اهداف طبقة کارگر شکل گرفتند. البته گروه 53 نفر همه‌شان چپ نبودند، اما هژمونی گروه که بعدها در زندان تدوین شد، در اختیار اندیشة چپ قرار گرفت. شماری از این‌ها از باقی‌مانده‌های حزب کمونیست بودند که از سرکوب جان بدر برده و به تشکل روی آوردند. شماری از این‌ها وفادار به استالین بودند.
بعد از کنگره دوم حزب کمونیست می‌توانیم تحولات چپ را در ایران تحت تأثیر استالین و شوروی بدانیم تا اندازه‌ای که می‌گویند حتی تیمورتاش قربانی سیاست‌بازی ننگین استالین شد.
در رأس گروه 53 نفر دکتر ارانی که منتقد استالین بود، قرار داشت. بعدها حزب توده کوشش نکرد که تقی ارانی را به خویش منتسب کند و این به دلیل همان ماهیت منتقد و مستقل ارانی از استالینیسم شوروی بود.
حزب توده در مهر 1320 تشکیل شد که استقبال فراوانی نیز از آن گردید.
موج افرادی که از روستاهای ایران به شهرها آمده و طبقه متوسط شهری را تقویت نمودند و تحصیل‌کردگان خارج از کشور از جمله کسانی بودند که از حزب استقبال کردند.
حزب توده که با آرمان‌های کارگری وارد عرصه سیاست شد، توانست به سرعت سندیکاها و تشکل‌های کارگری را راه‌اندازی کند. سندیکاها در تهران، خوزستان ... تشکیل شدند. این تشکل‌ها فشار آوردند بر دولت‌ها و شروع به امتیازگیری کردند. منتها به دلیل عقب‌ماندگی اقتصاد و ناامنی و هرج و مرج در کشور بعد از رضاخان که مثال ایران مانند «انتری که لوطیش مرده بود» شد، تشکل‌های کارگری نمی‌توانستند امتیازهاشان را به یک امتیازهای جاافتاده قدرتمند تبدیل کنند.
من موقعی که در سال 53 بعد از وقایعی که برایم رخ داد از ایران فرار کردم و در بلغارستان آقای گلستان؛ یکی از پایه‌گذاران جنبش ستدیکایی اصفهان را که از فعالین و منتقدین حزب توده بود را پیدا کردم، او خاطرات زیادی از چگونگی سازماندهی تشکل‌های کارگری برایم گفت.
علاوه بر گلستان چند تن از اعضای دیگر حزب توده نیز در بلغارستان حضور داشتند. طبیعی بود که با وجود افراد حزب توده در آنجا ما نتوانیم با هم بسازیم و کنار بیاییم و من از آنجا به غرب و به لندن رفتم.
من آنچه از سخنان آقای گلستان فهمیدم این بود که با این که کارگران از تشکیل سندیکاها استقبال نمودند اما این با مرارتها و رنجهای بسیاری توأم بود چون حزب توده دخالت‌های نابجا می‌کرد و از سویی کارگران نیز از حرکت‌های حزبی دوری می‌جستند.
روحیه خوداتکایی که به آن اشاره کردم در آن دوره وجود داشت، اما حزب توده سد و مانع رشد چنین استقلالی بود. یرواند آبراهامیان میان در کتاب ایران در بین دو انقلاب نشان می‌دهد که عموم فعالین حزب توده از طبقه متوسط بودند. مثلاً سازمان افسری، تشکیلات شهرستانی یا محلی و حتی کمیته مرکزی در دست طبقه متوسط شهری بود.
حزب توده در شکل‌گیری سندیکاهای کارگری نقش داشت اما در مقابل رشد مستقلانه تشکل‌های کارگری ایستادگی می‌کرد و اجازه بروز چنین اندیشه‌ای را در میان طبقه کارگر نمی‌داد.
شکل‌گیری نیروی سوم و انشعاب آن از حزب توده دقیقاً به این علت بود که برخی از هواداران حزب چون خلیل ملکی که از سرسپردگی آن به شوروی ناخشنود بودند دست به انشعاب زندن و مورد آزارهای بسیاری نیز قرار گرفتند. این اشتباه را حزب توده در پس از انقلاب نیز تکرار کرد چون درک درستی از طبقه کارگر نداشت و نمی‌توانست سوگیری کارگران را به نفع انقلاب درک کند و دچار آن استراتژی‌های غلط و نادرست گردید. چنین اشتباهی را حزب در دورة دکتر محمد مصدق و جنبش ملی شدن صنعت نفت نیز مرتکب شد. حزب توده قوام‌السلطنه را یک جریان دموکراتیک می‌دانست و در جهت تقویت او قدم برمی‌داشت اما مصدق‌السلطنه را تضعیف می‌کرد و لطمات جبران‌ناپذیر به جنبش ملی صنعت نفت که در جهت اهداف طبقة کارگر نیز بود، وارد آورد...         ادامه دارد...