تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۱۰۰

علیرضا زهیری / کارشناس ارشد علوم سیاسی
مفهوم هویت ملی

سخن راندن در وادی پر رمز و راز «هویت» تلاشی است برای کشف و شناسایی گروه‌های متعدد و متنوع انسانی که هرکدام براساس ویژگی‌های نه چندان پایدار، از هم قابل تفکیک‌اند. برآیند این ویژگی‌ها «هویت» یا «روح ملی» یا «قومی» این گروه‌های انسانی را نشان می‌دهد.
بی‌گمان پیشینه مسألة هویت (Identity) به آغاز تاریخ انسان بازمی‌گردد. از دیرباز انسان‌ها به دنبال تعریف و شناسایی خویش، قبیله، قوم و ملیت و نیز کشف تمایزات خود از دیگران بوده‌اند. مفهوم هویت در حقیقت پاسخی به سؤال چه کسی بودن و چگونه شناسایی شدن است. پاسخ به این سؤالات است که یک فرد انسانی را از همنوع خود متمایز می‌نماید، ارزش‌های او را از ارزش‌های دیگری ممتاز می‌کند، تعلق فرد به گروه خاصی را نشان می‌دهد و بالاخره اینکه هویت جمعی او را تعریف می‌نماید و نشان می‌دهد که او کیست، به چه جامعه‌ای و به چه ارزش‌هایی تعلق دارد. سؤالات فوق در درون چارچوب‌های سیاسی و اجتماعی مختلف، پاسخ‌های متفاوتی را دریافت می‌کند. براین اساس، هویت فردی و جمعی انسان‌ها تا حد زیادی محصول شرایط اجتماعی و سیاسی آنهاست و این زیست اجتماعی و سیاسی انسان‌هاست که پرسش‌ها و نیز پاسخ‌های آنها را درباره خودشان شکل می‌دهد.
مفهوم «هویت ملی» و تفسیری که از آن شده، همواره در معرض تغییر بوده و تحولات مفهومی آن با تحولات سیاسی، اجتماعی جوامع بشری هماهنگ بوده است. انسان‌ها در کنار هویت فردی خویش، دارای هویت جمعی نیز بوده‌اند که آنها را به جمع بزرگترین پیوند می‌داده است. این هویت جمعی با شکل سیاسی زندگی انسان همساز است. زمانی که انسان‌ها در قالب قبیله‌ای زندگی می‌کردند، هویت جمعی خویش را در پیوند با قبیله و ارزش‌های آن تعریف می‌کردند. تحول زندگی قبیله‌ای به واحدهای سیاسی جدید، مفهوم جمعی انسان را نیز متحول کرد. شکل‌گیری امپراتوری‌ها، مفهوم جدیدی از هویت جمعی را ایجاد نمود که هویت‌های فردی و قبیله‌ای تا حد زیادی در درون آن مستحیل شدند.
هویت ملی، فرآیند پاسخ‌گویی آگاهانه هر فرد یا قوم یا ملت به پرسش‌هایی از خود است؛ از گذشته خود که چه کسی بوده و چه هست؟ به عبارت دیگر، متعلق به کدام ملت و نژاد است؟ خاستگاه اصلی و دائمی‌اش کجاست؟ دارای چه فرهنگ و تمدنی بوده و چه نقشی در توسعه تمدن جهانی داشته و امروز صاحب چه جایگاه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در نظام جهانی است؟ و بالاخره، ارزش‌های ملهم از هویت تاریخی او تا چه حد در تحقق اهداف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه مورد بحث، کارساز خواهد بود. 1
بدیهی است هویت پدیده‌ای ثابت و تغییرناپذیر نیست؛ بلکه از آنجا که جوامع انسانی از یک سو در برخورد و تعامل دائم با شرایط و تغییرات محیط طبیعی، و از سوی دیگر در برخورد و ارتباط مستمر با جوامع دیگر هستند، بنابراین فرآیند ناشی از تعاملات این دو روند در طول زمان، تعیین کننده نسبی خصوصیات قومی، اجتماعی و ملی یک جامعه و یا به عبارت دیگر، بیان کننده ویژگی‌ها و مشخصه‌های مشترک، هویت جمعی آنهاست. به نظر برخی از محققان مسائل اجتماعی، نخستین نطفه‌های تمدن، در چگونگی واکنش و پاسخ بعضی از جوامع در قبال چالش‌های محیط طبیعی به‌ویژه تغییرات فاحش اقلیمی پدیدار گشته است؛ بنابراین هویت به عنوان یک پدیده سیال و چندوجهی، حاصل یک فرآیند مستمر تاریخی است که تحت تأثیر شرایط محیطی، همواره درحال تغییر است. این که عناصر تشکیل‌دهنده هویت چیست، موضوع مطالعات گسترده‌ای است که در باب شناسایی ملت‌ها صورت می‌گیرد.
داشتن زبان و باورهای مشترک، وابستگی‌های جغرافیایی و وابستگی‌های مشترک اقتصادی، عواملی هستند که مردمی را که زمانی طولانی با هم زندگی کرده‌اند، دارای تجربیاتی یکسان، میزانی از جهان‌بینی و آرمان‌های مشترک می‌کند. به‌طور معمول، این مردم با هم زندگی کرده‌اند، با هم احساس خوشبختی و شادمانی داشته‌اند، و با هم رنج برده‌اند. این همان چیزی است که می‌توان آن را «ترکیب روان‌شناختی» مشترک با شخصیت و هویت ملی نامید. 2
ایران در گذر تاریخ
تاریخ چند هزارساله ایران، آکنده از حوادث و رویدادهای متنوعی است که نشان از تلاش مردمی دارد که برای «ماندن» خود به مبارزه پرداخته‌اند. ایرانیان در طول تاریخ حیات خود به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی که آنان را در میان اقوام و ملیت‌های گوناگونی قرار داده بود، در یک داد و ستد دائم فرهنگی با دیگران به سر می‌برده‌اند. همین امر سبب شده است تا فرهنگ ایران آمیزه‌ای از فرهنگ‌های مختلف بشری گردد. چنانچه این فرهنگ را درختی بگیریم، آن را دارای چند پیوند می‌یابیم: سومری، بابلی، مصری، یونانی، هندی، چینی، رومی، عربی و سرانجام فرنگی. 3
هر کدام از این فرهنگ‌ها، رسوباتی بر فرهنگ ایران بار کرده است. این بار سنگین فرهنگ که بر پشت ایرانی قرار داشته، هویت او را ساخته و بدون آنکه گسستی در ملیت او پدید آورد، بدان پویایی بخشیده است. به گفته هگل در کتاب «فلسفه تاریخ»، ایرانیان نخستین قوم تاریخی هستند که به تاریخ جهانی تعلق دارند، زیرا نخستین امپراتوری جهانی را برپا کردند که اقوام بسیاری از ایرانی و غیر ایرانی را در سرزمینی بسیار پهناور در بر می‌گرفت.
در این امپراتوری که به دست کورش پایه‌گذاری شده است، اصل بنیادین تشکیل امپراتوری، یعنی همزیستی قوم‌های گوناگون، با آئین‌ها و زبان‌های گوناگون پذیرفته شد. در آن امپراتوری، گویا دین و زبان رسمی وجود نداشت؛ اما با رشد دین زرتشتی و زبان پهلوی در دوره اشکانی، زمینه برای امپراتوری منسجم‌تر ساسانی فراهم شد. 4
موقعیت جغرافیایی ایران و قرار داشتن این سرزمین بر سر چهارراه عبور، جابجایی، مهاجرت‌ها و تهاجم‌های گسترده اقوام خارجی، تأثیر شناخته شده خود تا قرن شانزدهم با دو نوع چالش برون‌مرزی مستمر روبرو بوده است: یکی یورش اقوام بیابان‌گرد، عشیره‌ای و بادیه‌نشین از سوی شمال، شمال شرقی و شرق و در مقاطعی از طرف جنوب غربی، و دیگری تهدیدها و چالش‌های جوامع متمدن سازمان‌یافته یا حامیان تمدن خاکی، غالباً از سوی غرب. در این میان به‌رغم دگرگونی‌هایی که در لایه‌های سطحی فرهنگ و هویت ایرانی پدید آمد، اما این چالش‌ها هیچ‌گاه نتوانستند به ژرفنای هویت آیینی ایرانیان نفوذ کنند.
تساهل آیینی ایرانیان اگر چه بستری برای پویایی فرهنگ آنان فراهم ساخت، اما غلبۀ روح مادی فرهنگ یونانی، آیین معنوی و فرهنگ آنان را دچار چالش نمود. افتخارزاده با اشاره به متون دینی تاریخی ایران باستان می‌گوید: «گزند اهریمنی سکندر و سلوکیان که به نابودی میراث معنوی آریایی انجامیده بود، بحران عقاید را پدید آورد و نه تنها رعایا نسبت به آیین و فرهنگ، ولنگار و بی‌اعتقاد شده بودند. بلکه این گزند به جامعۀ اشرافیت و روحانیت آریایی نیز راه یافت و بسیاری از موبدان و روحانیون دچار تردید و تزلزل شدند. آتشکده‌ها سرد و خاموش و زمزمۀ نیایش و ستایش مزدا به گوش نمی‌رسید. روزگار مظلومیت مذهب و حسرت مذهبی به اوج رسیده بود و این زمانه و زمینه، مساعد رستاخیز آیینی است.» 6
در همین زمان تلاش‌ها برای حل بحران هویت و ایجاد وحدت ملی و آیینی به پیروزی آیین زرتشتی در حکومت ساسانیان منجر شد. حکومت ساسانی از همان ابتدا، حاکمیت مطلق آیین زرتشت و قلع و قمع عقاید و ادیان دیگر را در پیش گرفت. در این نهضت، روحانیت ایرانی که خود را جانشین و وارث آیین زرتشت می‌دانست، در صدر سلسله‌ مراتب اجتماعی قرار گرفت و برای تحکیم اقتدار سیاسی و اجتماعی خود به تصلب آیینی دست زد. در «وندیداد» آمده است: «کسی که به دیگری آیین غیرزرتشتی آموزش دهد و از روی آگاهی چنین کند، محکوم به مرگ است.» 7
از اینجا بود که هویت نوینی با آموزه‌های زرتشت، شروع به روییدن کرد.
در این زمان درون‌مایۀ هویت ایرانی، از حکمت آریایی و آزمون‌های دینی دوران تاریخی آنان نشأت می‌گرفت و آن، عنصر سازنده و وجود «فر» است که بنیاد فلسفه سیاسی ایشان را تشکیل می‌دهد: «فر، مبنای سیاسی، کلامی و دینی سیادت اشرافیت آریایی است که در دوران دین‌مداری تاریخ ایران، تکوین و تکامل و گوهر اندیشه سیاسی آریایی گردید و خلق و خو و مشی سیاسی، اجتماعی اشرافیت ایرانی را در حاکمیت مطلق سیاسی اقتصادی دوران بلند تاریخی ساخت.»
بنابراین «فر» که در متون دینی نماد قدرت سیاسی و برتری فرهنگی می‌باشد، تجلی آیین و هویت ایرانی است؛ ایرانی‌ای که به شهادت متون متعدد تاریخ باستان، هیچ‌گاه به دور از آیین دینی نبوده و زیست سیاسی ـ اجتماعی خود را در پیوندی دائمی با جهان‌بینی دینی الهی جست و جو می‌کرده است.
از طرفی، ایرانیان در گذر تاریخ طولانی خود و در مواجهه با فرهنگ‌ها و آیین‌های بیگانه نظیر آیین بودا، مسیحیت، یهودیت، فلسفه‌های یونانی و هند، چین و رومی، یا آنان را دفع و یا اگر با روح خود سازگار می‌دیدند، جذب و در خود استحاله می‌کردند. چنانچه یک ایران‌شناس ایتالیایی می‌گوید:
کورش قبول می‌کرد که نهادهای مستقر در دوران پیش از خود را همچنان دست‌نخورده نگاه دارد. وی خدایان دیگر مردمان را حرمت می‌نهاد و آنها را معبود خویش نیز به حساب می‌آورد. انسان می‌تواند در این روش، آشکارا عامل تبلیغی زیرکانه‌ای را باز یابد؛ اما وجود یک سلسله اصول و مبادی اخلاقی، داشتن روحیه‌ای مبنی بر تساهل که در بطن نظام حکومتی پابرجا گردیده و پرورانده شده باشد، پایبندی به همزیستی‌ای که با برداشتن مبتنی بر هدفی فراتر از ملاحظات محتمل سیاسی توأم باشد، مبین علو طبع بی چون و چرای یک قوم و ملت است، و حکایت از روحیه آزادمنشانه‌ای دارد که در رفتار انسان، تبلور عینی یافته باشد.
ایرانیان در طول حیات تاریخی ـ سیاسی خود با تأسیس امپراتوری‌های بزرگ و قدرتمند، گونه‌های تازه‌ای از نظام سیاسی را بوجود آوردند. در دوران هخامنشی، فدراسیون از سرزمین‌های مشترک‌المنافع به صورت نیمه مستقل بوجود آمد که در آن به گروه‌های انسانی گوناگون، این امکان را می‌داد تا هویت فرهنگی و مدنی ویژه خود را حفظ کنند. ملیت ایرانی تا دوران ساسانی قوام و گسترش یافت و این دوران، دوران پیشرفت‌های خیره‌کننده در مفاهیم ملیت و هویت بود. با پیدایش عنوان سیاسی «ایرانشهر» در میانه دوران ساسانی، مفهوم تازه‌ای از سرزمین سیاسی یا «کشور» پدید آمد و مرزهای واقعی ایران ترسیم شد. از این پس، مرزهای سیاسی هویت ایرانی نیز معین گشت و تا وقتی که نظم سیاسی دچار آشفتگی نشده بود، ایرانیان خود را متعلق به این واحد سیاسی می‌پنداشتند و نوعی وفاق سیاسی، اجتماعی را به نمایش می‌گذاشتند.
مهم‌ترین عنصر ساختار سیاسی در ایران، فرمانروا بود که در تاریخ تمدن ایرانی، دارای دو جنبه سیاسی و ملکوتی است و ریشه در آیین کهن میترا (آیین مهر) و دین مزدا (آیین زرتشتی) دارد. در ژرفای آیین مهر، شاه به معنای برترین مردان است و شاهنشاه را نیز برترین برتران گویند. براساس این آیین، انسان ایرانی وظیفه دارد خود را بپروراند تا به مقام شاهی برسد. این روح استعلایی و برتری‌طلبی، بخشی از فرهنگ سیاسی ایرانیان را در مقابل سایر جوامع پدید آورد.
از سوی دیگر، آموزه‌های زرتشتی، 12 انسان را در پیکار دائمی نور با ظلمت و اهوره با اهریمن، به جانبداری از جبهه نور و اهوره فراخوانده، و او را وادار می‌ساخت تا در تلاشی سخت در مقابل چیرگی ظلمت پایدار بماند. این همان پیکاری بود که در اسلام با عنوان مبارزه حق و باطل، برای مؤمنان تکلیف گردید. نهضت زرتشت با نفی گروه بی‌شمار ایزدان و کاهنان آریایی، وحدت عقیدتی و یکتاپرستی را جایگزین آن ساخت.
میراث زرتشت، جامعه‌ای به شدت مذهبی و دینی و روحیه‌ای کاملاً عرفانی بود. جنبه‌های تربیتی این آیین که همواره دعوت به پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک می‌کرد، در مقابل سرشت‌های ناپاک و شَر ایستادگی می‌کرد. تعالیم زرتشت بر هویت فرهنگی و سیاسی ایرانیان تأثیر شگرفی داشت.
آیین اسلام و هویت ایرانی
مهم‌ترین رویداد تاریخ کهن ایرانیان که نقطة عطفی در تحولات سیاسی و اجتماعی این سرزمین به‌شمار می‌آید، ظهور اسلام و ورود همسایگان عرب با بیرق دین جدید به سرزمین ایران بود. اعراب نومسلمان به فرماندهی سعدبن ابی‌وقاص، سپاه ساسانی را که بیش از چهارصد سال بر این سرزمین فرمانروایی کرده بود، شکست داد و فاتحانه وارد مدائن شد. از این پس ایران ضمیمۀ سرزمین‌های خلافت گردید و بخشی از جهان اسلام به حساب می‌آید. این رخداد، اولین تصادم میان فرهنگ ایرانی و فرهنگ سامی بود که محملی از آیین جدید به همراه داشت.
بنابراین، هویت ایرانی در قرون اولیه اسلامی از دو آیین مایه گرفت: آیینی از گذشته باستانی‌اش که آمیزه‌ای از ادبیات و فرهنگ و روح ایرانی بود و دین جدید که دگرگونی ژرفی را در فکر و فرهنگ و هویت ایرانی به وجود آورد.
این آمیزۀ جدید، نسل نوینی ساخت که اگر چه «ایرانیت» را در عمق روح خود نگاه داشت و دین جدید را در درونی تین لایه‌های خود پذیرا شد، اما آن را مغایر با دین جدید ندید؛ آتشکده‌ها (که محل عبادت زرتشتیان بود) تبدیل به مسجد گردید، نمازها و نیازها تنها تغییر شیوه دادند و حتی در جاهایی نماز به زبان فارسی خوانده شد، نام‌های قدیمی جابجا گردید و رسم‌های کهن چون نوروز و سده و مهرگان و غیره بر جای ماند، سبک معماری بناهای ساسانی متروک نشد، و موسیقی باربدی و نکیسایی نیز نشانه‌هایی از خود برجای نهاد و بالاخره اینکه ایران پیش از اسلام با تغییراتی در کالبد خود، روح خود را سازگار با ایران بعد از اسلام یافت.          ادامه دارد...