آمریکا تاکید کرده است هدف از گسترش دادن سپر موشکی Stars war در لهستان و جمهوری چک مقابله با روسیه نیست؛ چرا که در هر حال نمیتوان با زرادخانه بزرگ و پیشرفته موشکی روسیه مقابله کرد، بلکه هدف از این کار بازداشتن کشورهایی مثل ایران و کره شمالی است تا این کشورها نتوانند تهدیدی موشکی برای واشنگتن باشند. توجیه کاخ سفید در این زمینه این است در صورتی که این کشورها موشکی قارهپیما را به سوی سواحل شرقی آمریکا شلیک کنند، این موشک از آسمان اروپای مرکزی عبور خواهد کرد. ولی این توجیههایی که آمریکا مطرح کرده است، مانع آن نشد که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، 8 فوریه در کنفرانس امنیتی مونیخ با لحنی تند تاکید کند که طرح آمریکا ارتباطی با تهدیدهای کنونی در جهان ندارد و این اقدام آمریکا و تدابیر دیگری که ناتو اتخاذ کرده است موازنه و توازن قدرت نظامی را به زیان روسیه تغییر خواهد داد.
شاید بتوان فضای کنونی حاکم بر روابط آمریکا و روسیه را به نوعی صلح سرد نامید. صلحی که اگرچه پس از پایان جنگ سرد برقرار است؛ اما متزلزل، ناپایدار و در عین حال شکننده به نظر میرسد. در همین خصوص، راهبرد آمریکا مبنی بر استقرار سیستم دفاع ضدموشکی در کشورهایی که در گذشته عضو پیمان ورشو ولی اکنون پای ثابت پیمان ناتو هستند، جدا از این که تهدیدی آشکار علیه روسیه در حوزه سنتی خود محسوب میشود، میرود تا پایانی بر دوران صلح سرد باشد.
تضعیف جایگاه موازنهای
قدرتیابی پوتین و حادثه 11 سپتامبر، 2 رخداد مهمی بودند که روابط ایالات متحده و روسیه را وارد مرحلهای جدید کردند. پوتین که شرایط نامساعد روسیه را تا حد زیادی به مطلوبیت رسانده بود، از یک سو همکاری فرا انتظاری را در زمینه مبارزه با تروریسم نشان داد و از سوی دیگر به قدرتنمایی خود در داخل و سرکوب مخالفان پرداخت. در واقع 11 سپتامبر که به اولویت یافتن مسائلی نظیر جنگ با تروریسم انجامید، عاملی سودبخش برای روسیه در پیشبرد سیاستهای کاخ کرملین بود. مبارزه با تروریسم که بر مبنای جنگ پیشگیرانه و طرح دفاع مشروع از سوی بوش اعلام شده بود، از سوی پوتین نیز در نخستین سخنرانی پس از 11 سپتامبر، به عنوان مبارزه با دشمنان جهان متمدن تعبیر شد تا به این ترتیب روسیه نیز به صف مبارزان با تروریسم بینالمللی بپیوندد. روسیه که به دلیل آسیبپذیری در مقابل ضعفهای اقتصادی و مهمتر از همه نیازمندی به سرمایهگذاری خارجی به دنبال ایجاد روابط مناسبتر با غرب میگشت، پس از 11 سپتامبر از فرصت به وجود آمده نهایت استفاده را برد. زیرا امکان تعامل و تداخل بیشتر و ایفای نقش گستردهتر در عرصه روابط بینالملل را به روسیه میداد و از همه مهمتر امکان سرکوب ناراضیان داخلی بویژه جداییطلبان چچنی را به واسطه مبارزه با تروریسم و با استفاده از دکترین جنگ پیشگیرانه فراهم میکرد، امری که همواره از دغدغههای امنیتی مسکو بوده است. بر این مبنا روسیه با مسدود کردن داراییهای گروههای تروریستی و همچنین تبادل اطلاعاتی ـ امنیتی، همکاری فراتر از انتظاری را از خود در مبارزه با تروریسم نه تنها در زمینه پیشبرد چنین سیاستی فراهم کرد، بلکه به گونهای همکاری نیز تن داد که طی آن نیروهای آمریکایی در حمله به افغانستان در حیاط خلوت روسیه مستقر شدند. از آن زمان تاکنون روسیه در جایگاه یک بازیگر مستقل و توانمند بینالمللی، به عنوان کشوری با قدرت برتر هستهای و ابرقدرت منطقهای شناخته میشود که نقش مهمی در تحولات جهانی بویژه خاورمیانه، آسیای میانه و قفقاز ایفا میکند.
بازدارندگی نوین
تا پیش از این چالش عمده واشنگتن و مسکو این بود که روسیه باید در مسیر دموکراسی در حال گسترش در جهان گام بردارد، ولی در پاییز 2006 که روسیه به کشوری با تمایلات خصمانه درباره آمریکا تبدیل شد که سیاستهایش به ضرر ایالات متحده خصوصا در زمینه بحران انرژی است. در حال حاضر نیز طیفبازهای کاخ سفید از روسیه غالبا در کنار کشورهایی نظیر ایران و ونزوئلا که سیاستهای مستقل آنها در زمینه انرژی به ضرر آمریکاست، یاد میکنند. راهبرد بازدارندگی نوین یک بار کارآیی خود را در مقابل شوروی سابق به اثبات رسانده و باعث فروپاشی این کشور شد. دکترین بازدارندگی نوین، به این دلیل بار دیگر در ایالات متحده مورد توجه قرار گرفته که این واهمه وجود دارد که پوتین در آخرین سال از دوران ریاست جمهوری خود، حالتی تهاجمی در سیاست خارجی خود در پیش بگیرد؛ چرا که وی باید روسیه را با موضعی مقتدر و جایگاهی توانمند به جانشین خود تحویل دهد. وی قصد دارد طرح مدرنیزه کردن روسیه را به پایان برساند و برای این کار به ساختار سیاسی با ثبات داخلی، شرایط مساعد و موقعیت بینالمللی قابل اطمینان، دوستان خارجی مورد اعتماد، جهتگیری راهبردی، قدرت مانور بیشتر و باز بودن راههای تعامل اقتصادی نیاز دارد.
ژانویه 2005 رایس در یکی از سخنرانیهایش گفت: ویژگی اساسی رژیمها در دنیای امروز بیشتر از توزیع بینالمللی قدرت اهمیت دارد. این در حالی است که آمریکا در بسیاری از موضوعات از جمله کنترل تکثیر هستهای و مقابله با تروریسم و از آن مهمتر در تولید و امنیت انرژی به روسیه نیاز دارد. ولی در کنار اینها همه بر این امر واقف هستند که بهتر بود که به جای این راهبردها بر پاشنه آشیل روسیه که همچنان ضعف اقتصادی است بیشتر کار کرد چرا که روسیه نتوانسته است با شتاب کافی اقتصادش را چند وجهی کند و همین امر باعث آسیبپذیری روسیه شده است. هر چند در مقابل روسیه در اعمال سیاست خارجی تکیه بر قدرت انرژی دارد. روسیه با وسوسه قوی احیای قدرت سابق خود اکنون بیش از اندازه از این ابزار قدرت استفاده میکند و با این کار خود را به شریکی غیرقابل اعتماد و اطمینان برای غرب و حتی دوستان خود تبدیل کرده است. روسیه تحت رهبری پوتین به حفظ منافع در مناطق پیرامونی برای گسترش نفوذ و ارتقای جایگاه جهانی تاکید دارد. در چنین شرایطی اگرچه جنگ سرد ممکن است به دست فراموشی سپرده شده باشد؛ اما آینده روسیه هنوز برای آمریکا اهمیت دارد و پیشبینی میشود با توجه به انتخابات آینده دو ما در دسامبر 2007 و ریاست جمهوری روسیه در مارس 2008 و مهمتر از همه انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا در سال 2008 و افزایش انتقادهای دموکراتها از سیاستهای پوتین در زمینه تمرکز قدرت در کرملین روابط 2 کشور با چالشهای جدی مواجه شود و میتوان گفت طرح استقرار سامانه موشکی آغازی برای تشدید و افزایش دامنههای این بحران است.