تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۵۰۴
دکتر مسعود مولوی، متخصص اعصاب و روان مقدمه: در این مقاله سعی شده که از نظر روانشناسی برخاسته از غرب سخن برود تا برادران و خواهران ناآشنا با بینش اسلامی و آشنا با فرهنگ و نگرش غربی را به اندیشه وادارد که اولاً خدای متعال به مصالح خلق خود از آنها آشناتر است و ثانیاً به خودباوری دینی که لازمه زیست انسانی و رشد استعدادهای اسلامی انسان است برگردند. برای کسانی که با روانشناسی غربی و به‌خصوص با نظریات «رفتارگرایان» آشنا هستند نام «اسکینر» Skinner آشناست زیرا وی مؤسس رفتارشناسی و مبین نظریات جدید بر پایه مطالعات زیست‌شناختی و آزمایشگاهی می‌باشد. وی واضع نظریه شرطی‌سازی عامل (operant conditioning) است که می‌گوید رفتار انسان در چهار جهت یا به چهار طریق به‌طور اتفاقی و شرطی آموخته می‌شود و شکل می‌گیرد.

1ـ شرطی‌سازی پاداش اولیه: یعنی هر زمان یک موجود زنده رفتاری را اتفاقاً و نه از روی تفکر و تدبر (که وی این بخش از مغز را مسکوت گذاشته است) انجام دهد، نتیجه آن رفتار اگر رضایت آن شخص یا جانور را در جهتی از ارضاء نیازهای خودش تأمین کند، آن رفتار تقویت شده و ادامه خواهد داشت. مثلاً اگر کسی در منزلی را به قصد تکدی بزند و نتیجه آن کسب غذا باشد، این کسب غذا به دلیل ارضای نیازهای اولیه شخص، پاداش اولیه تلقی خواهد شد و این پاداش رفتار تکدی‌گری آن شخص را تقویت خواهد کرد.
2ـ شرطی‌سازی پاداش ثانویه: در اینجا اگر شخص دست خود را دراز کند به قصد تکدی و دیگری پولی در دستان او بگذارد، این پول گرچه قابل خوردن یا پوشیدن نیست، این پاداش اولیه محسوب نمی‌شود اما به‌طور ثانوی تأمین کننده نیازهای آن شخص است. پس آن رفتار تکدی‌گری تقویت خواهد شد و این پاداش ثانویه است.
3ـ شرطی‌سازی فرار: اگر شخص مورد حمله کسی یا حیوانی قرار گرفت و فرار کرد و این رفتار فرار باعث نجات او شد به دلیل اینکه نجات پیدا کردن و سالم ماندن مطلوب است و آن فرار موجب خروج یک محرک بیزاری‌آور مثل زخمی شدن یا صدمه دیدن از محیط آن شخص شده است، پس این رفتار فرار تقویت خواهد باشد و بعداً اگر این شخص در معرض چنین مشکلاتی باشد، سریعاً فرار خواهد کرد.
4ـ شرطی‌سازی اجتناب: در اینجا اگر شخص را تهدید کنند که در صورت انجام عملی خاص تنبیه خواهد شد و صدمه خواهد دید، آن شخص از انجام آن فعل اجتناب می‌کند و دوری می‌گزیند و در نتیجه آن صدمه جریمه و یا هر محرک بیزاری او را با این رفتار ترک یا اجتناب از خود دور خواهد کرد و این رفتار بعداً تقویت شده و شخص در انجام اعمالی که موجب صدمه به خودش بشود، دوری خواهد کرد. مورد نظر ما همین مطلب چهارم یعنی شرطی‌سازی اجتناب است.
بنابراین اگر یک موجود تکامل یافته مثل انسان که نیازهای متعددی دارد و با این نیازها هر لحظه زندگی می‌کند، نیازهای فیزیولوژیک و نیازهای امنیتی، نیازهای وابستگی، نیاز به دوست داشته شدن، مطرح شدن، نیاز به آبرومند بودن، نیازهای هنری و زیبایی‌پسندی، نیازهای سطح بالا از قبیل کنجکاوی و تعلیم و تعلم، نیاز به تشکیل خانواده و حفظ حرمت خانواده، نیازهای متعدد شناختی، نیاز به خودشکوفایی و احساس رضایت و خوشبختی و بسیاری از نیازهای دیگر که طرح آن در این مقاله نمی‌گنجد، اگر چنین موجودی هر یک از نیازهای خود را در معرض خطر ببیند برای حفظ آن از بروز اعمالی که موجب آسیب زدن به نیازهای خود می‌گردد اجتناب خواهد کرد.
حال اگر به یک فرآیند شلاق زدن در ملاء عام به دلیل تجاوز به ناموس دیگران توجه کنیم و ببینیم که این عمل چندین نیاز انسان را در معرض خطر قرار می‌دهد، پی می‌بریم که نتیجه این شلاق زدن در نهایت به نفع همه مردم است.
نیازهای تحت مخاطره عبارتند از:
1ـ نیاز احترام به نفس: یا اعلان جرم علنی و اجرای علنی آن در ملاء عام، احترام به نفس مجرم نابود خواهد شد و اگر او بخواهد آبروی از دست رفته‌اش را باز پس بگیرد، لازم است بقیه عمر به دور از جرم و جنایت زندگی کند و برای شخص ناظر که روی سخن ما با آنهاست عبرتی است که موجب می‌شود هرگز دست به آن عمل نزند تا احترام خود را حفظ نماید.
2ـ اعتبار شغلی و کارمندی یا کارگری او زیر سؤال می‌رود که مستقیم یا غیرمستقیم نیازهای فیزیولوژیکی او را تهدید می‌کند.
3ـ اعتبار خانوادگی خود را زیر سؤال می‌برد و مردم مستقیم و علنی می‌گویند این فرزند، برادر یا خواهر فلانی است و این مسأله یکی از تقویت کننده‌های مهم برای فعال‌سازی محیط خانوادگی و عناصر اصلی آن برای نظارت به یکدیگر است زیرا اگر عضوی از آن خانواده منحرف بشود، سایر اعضای آن خانواده نیز به نحوی درگیری عاطفی با آن خواهند داشت و از طرف مردم مورد سؤال واقع می‌شوند، گرچه این تصمیم همیشه درست نیست. ثابت شده است که تربیت خانوادگی تنها عامل بازدارنده و اصلاح کننده شخص نیست و عوامل دیگری از قبیل یادگیری اجتماعی، وراثت، شامل بیولوژیکی و حوادثی که برای شخص اتفاق افتاده است و غیره، آنها نیز در رفتار اشخاص سهیم هستند.
4ـ نیاز به داشتن روابط عاطفی و عشق‌ورزی دوطرفه با دیگران که این نیاز با وجود احساس بد بودن و خطاکار بودن و اینکه دیگران چگونه به صداقت در عشق او امیدوار باشند درحالی که چنین یافته‌ای در پرونده‌اش می‌باشد، به مخاطره می‌افتد و ناظر او نیز تقریباً هرگز چنین خطایی را انجام نخواهد داد زیرا نیاز به دوست داشته شدن از نیازهای اصلی هر انسانی است.
نگارنده اصل را بر اختصار قرار داده اما خواننده عزیز می‌تواند عوارض دیگر این عمل را در زندگی آن خطاکار متوجه شود و خود به بازدارندگی دیگران از اقدامات مشابه پی خواهد برد.
یکی دیگر از آثار اجتماعی علنی کردن مجازات‌ها، بالا بردن ضریب امنیتی جامعه است.
برای همه مردم و به خصوص قانون‌گذاران این مسأله روشن است که همسرانشان و دخترانشان در جامعه فعلی ایران اگر آزادانه رفت و آمد کنند (البته با رانندگان خصوصی و محافظین و یا خود آنها) و مثل بقیه مردم مجبور به استفاده از وسایل ایاب و ذهاب عمومی باشند، در معرض خطرات مختلف قرار خواهند داشت. البته این واقعیت جامعه ماست که اگر خود را به خواب نزنیم و البته و صد البته تعداد مزاحمین و منحرفین جامعه ما به لطف الهی بسیار اندک است و حتی نمی‌توان گفت 5 درصد جوانان و نوجوانان و یا بزرگسالان ما منحرف و مستوجب عقاب هستند، زیرا انصافاً چنین نیست ولی همین عده معدود، مزاحم بیش از 95 درصد مردم هستند، مردمی که با خوی ایرانی و عرق مذهبی رشد کرده‌اند، آبرومند و شریف هستند و بسیار بزرگوارند ولی این فضله‌موش، یک دیگ بزرگ عسل را آلوده می‌کند.
شما خواننده عزیز به محله خود توجه کنید! چند نفر از اشرار در محله شما زندگی می‌کنند، مزاحم بچه‌ها و زنها هستند، چاقوکشی می‌کنند، ایجاد رعب و وحشت می‌کنند؟ به راستی چند نفرند؟ حتماً خیلی کم، ولی حتی یکی از آنها اگر در یک محله باشد، همه را به ستوه می‌آورد. پس مجازات آنها در ملاء عام و هر چه سریع‌تر موجب شکست اقتدار آنها و نیرو گرفتن دیگران و احساس آرامش و امنیت اجتماعی می‌شود و این ذلت و خواری که نصیب اشرار و اراذل و اوباش یک محل می‌شود، هرگز با زندانی کردن آنها و آشنا شدن آنها با جنایت‌کاران و بازگشت آنها از زندان با تجربه‌ای فراوان از افکار و رفتار پلید دیگران تأمین نخواهد شد.
در پایان به عنوان یک روانپزشک به قوه قضائیه خاطرنشان می‌کنم که درصدی از این مجرمین و اوباش بیمار روانی هستند. بعضی از اینها مبتلا به نوعی صرع هستند، بعضی‌ها بیماری دوقطبی دارند که البته اعمال و رفتارشان از کنترل آنها خارج است و قبل از هرگونه اجرای حکم لازم است سوابق روانی آنها بررسی شود و در همین مقاله از مسئولین قوه قضائیه و به‌خصوص جناب آقای شاهرودی می‌خواهم که در رابطه با این جرائم و پدیده‌های بدعاقبتی مثل طلاق و جدایی و امثال آن با روانپزشکان روابط نزدیک داشته باشند زیرا به جرأت می‌توان گفت که اگر پرونده‌های طلاق قبل از حکم به مطب روانپزشکان ارجاع شود و نظر یک روانپزشک دلسوز در آن پرونده باشد، طلاق در جامعه ما حداقل 30 درصد کاهش خواهد داشت.
ناگفته پیداست که نگارنده از نظر روانپزشکی و روانشناختی به این مقاله پرداخته و زمینه‌های اجتماعی فساد و جنایت بسیار است و برای جلوگیری از آن، عوامل دیگری نیز از قبیل تأمین شغل در بهبود وضعیت رفاهی، آموزش صحیح و اطلاع‌رسانی و همچنین جلوگیری از پخش فیلم‌های تلویزیونی جنایی و غیره لازم و ضروری است که البته در تخصص و گرایش نویسنده نیست.
در آخر همه خوانندگان عزیز را به مطالعه کتب روانشناسی رفتار و ارتباط با روانشناسان و روانپزشکان و استفاده از اطلاعات علمی آنها برای تعامل بهتر با خود و دیگران توصیه می‌کنم.