تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۵۳۴
اشاره: نوشته حاضر برگرفته از اقتراحی است که توسط مجله «قبسات» با آیت‌الله جعفر سبحانی پیرامون موضوع «هرمنوتیک دینی» انجام گرفته و ما با حذف سؤالها و تلخیص، آن را بصورت مقاله در دو شماره تنظیم کرده‌ایم که اینک دومین و آخرین بخش آن از نظرتان می‌گذرد. سرویس فرهنگ و معارف

کتاب‌های آسمانی دارای پیامی از جانب خدا هستند و سعادت و شقاوت انسان در این پیامها از جانب خدا تبیین و توضیح داده شده است، و عمل به مقاصد الهی ضامن سعادت، و سرپیچی از دستورهای او مایه بدبختی است. بنابراین مفسر باید مقاصد الهی را به دست آورد و با ابزاری پیش برود که به اهداف فرستنده کتاب برسد. قرآن مجید می‌فرماید:
«قطعاً این کتاب انسان را به آیین استوار راهنمایی می‌کند.» بنابراین ما نسبت به آن معادله «مؤلف‌مدار» هستیم نه «مفسرمدار» و نه «متن‌مدار» هر چند از به کارگیری کلمة «مؤلف» در تفسیر کتب آسمانی بالاخص قرآن مجید باید پرهیز کنیم.
«مفسرمداری» و یا به تعبیر دیگر «متن‌مداری» با مقاصد پدیدآورنده کتاب سروکاری ندارد و عذر آنان این است که ما هرگز به مقاصد مؤلف راه نداریم زیرا ما به متن با یک پیش فرض‌های ثابت می‌نگریم و از این جهت یافته‌های ما از کتاب با آن پیش فرض‌ها قالب‌گیری شده و نمی‌توان آن را به مؤلف نسبت داد. این نظریه را هایدگر و گادامر مطرح کرده‌اند. آنان معتقدند تفسیر هر متن به وسیله پیش‌فرضها و پیش‌داوری‌های مفسر ممکن می‌شود، و پیش‌داوری مفسر فهم متن را میسر می‌سازد. اصولاً جستجوی فهم و تفسیر بدون پیش‌فرض تلاش بیهوده است.
بنابراین هر متن از دیدگاه و منظر خاص مفسر مورد تفسیر قرار می‌گیرد و چون دیدگاه‌های افراد بی‌شمار است، طبعاً تفسیر نهایی و عینی وجود ندارد، از آنجا که آگاهی‌های پیشین و مفروضات ذهنی مفسر، خواه‌ناخواه در فهم متن مؤثر است هیچ ضابطه‌ای برای درک تفسیر درست از نادرست وجود ندارد.
گذشته از این هیچ نوع تمایزی بین تفسیر مشخص و همگانی در کار نیست. بنابراین باید مقاصد مؤلف را کنار گذاشت و خود متن را در نظر گرفت و متأسفانه خود متن نیز به تنهایی قابل فهم نیست، باید با یک رشته قالب‌های ذهنی که از پیش در وجود ما پدید آمده، آن حقایق را در آنها ریخت و از منظر و دیدگاه خاصی به آنها نگریست، و طبعاً قالب ما یک نوع نیست، بلکه پیش‌فرضها متنوع است، و از این جا است که هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که به واقع می‌رسد و تفسیر صحیح، محصول طرز تفکر اوست.
واقع لخت و دور از قالب‌های ذهنی به چنگ کسی نمی‌آید. طبعاً به همه حقایق با عینک‌های رنگارنگ می‌نگریم. در حقیقت از نظر هایدگر نظر مفسر به متنون بسان انسانی است که عینک رنگی به چشم دارد و نمی‌تواند واقعیات را ببیند، بلکه ناچار است همه رنگ‌ها را به رنگ عینک ببیند. و یا بسان انسان یرقانی است که جهان را حتی برگهای سبز درختان را زرد می‌بیند. بنابراین، کشف واقع امکان‌پذیر نیست و تمام کشف‌ها و دانش‌های بشری حالت نسبی دارد و هر تفسیر نسبت به آن شرایط، صحیح است. بنابراین حتی یک شعر و یک سخن می‌تواند تفاسیر متنوع و متعددی پیدا کند.
در اینجا یادآور می‌شویم که مسأله هرمنوتیک به معنی تأثیر پیش‌فرضها در فهم متون، متأثر از فلسفه کانت است که می‌گوید: شئ فی‌نفسه غیر از شئ پدیداری است که در نزد ماست. او معتقد است که شناخت ما در جهان، فهمی است مرکب از جهان خارج و ذهن؛ زیرا جهان خارج از طریق حواس وارد ذهن می‌شود، سپس در ترکیب قالب‌های ذهنی در آمده و چیز سومی به نام علم تولید می‌شود، و شناخت ما نتیجه ترکیب قالب‌های ذهنی و داده‌های خارجی است. آنچه که ما از جهان دریافت می‌کنیم به‌طور کامل در خارج نیست، و ما راه برای شناخت حقایق خارجی فی‌نفسه نداریم.
چنین نظریه‌ای در ارزش معلومات، نتیجه‌ای جز نسبیت و شکایت ندارد. در حقیقت یک نوع سوفسطایی‌گری عصر معاصر است که در لباس علمی تجلی کرده است و تا حدی ریشه، در کلمات سوفسطائیان یومانی مانند «بیرهون» و غیره دارد اما با این نظام علمی که «کانت» به آن داده مسأله را از نظر سطحی نگران، جلای بیشتری بخشیده است.
حالا خواه، ریشه این نظریه در فلسفه کانت باشد، یا خود آنان این نظریه را ابداع کرده باشد این نظر نتایج ناگواری دارد. از جمله:
1ـ فهم متن محصول ترکیب افق معنایی مفسر با افق معنایی متن است و دخالت ذهنیت مفسر یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر است.
2ـ فهم عینی و واقعی متن امکان‌پذیر نیست؛ زیرا عنصر ذهنیت یا پیش‌داوری یا پیش‌فرضهای مفسر شرط حصول فهم است و در هر فهمی پیش‌فرضهای مفسر در فهم دخالت می‌کنند.
3ـ به تعداد افراد به خاطر پیش‌فرضهای آنان تفسیرهای مختلف در مورد متن داریم و امکان قرائت‌های نامحدود از متن وجود دارد و مسأله قرائت‌های متعدد از همین‌جا ناشی می‌شود.
4ـ فهم ثابت و نهایی از متن وجود دارد.
5ـ از آنجا که تفسیر متن عبارت است از ترکیب پیش‌داوری‌ها و متن، مفسرکاری با قصد و نیت مؤلف ندارد و مؤلف خود یکی از خوانندگان متن است.
6ـ معیاری برای سنجش و داوری تفسیر معتبر از نامعتبر وجود ندارد.
از آنجا که مفسران متن، متنوع و در طول زمان پیش‌فرضهای مختلفی دارند، فهم‌های کاملاً مختلفی وجود دارد که هیچ‌کدام برتر از دیگری نیست.
در واقع ارمغان این دیدگاه چیزی جز نسبیت‌گرایی و شکاکیت نخواهد بود و نخستین قربانی آن، خود نظریه خواهد بود؛ زیرا باید توجه کرد که هایدگر و گادامر در طرح این نظریه تحت تأثیر پیش‌فرضها و قالب‌های ذهنی قرار گرفته‌اند و داده‌های ذهنی آنان تلفیقی از خارج به وسیله حس، و تأثیر قالب‌های ذهنی و فرضیه‌های اندیشه آنهاست. بنابراین ما به چنین نظریه‌ای باید از دیدگاه شکاکیت و نسبیت بنگریم و نباید آن را قطعی تلقی کنیم. چه‌بسا ممکن است فلاسفه دیگر با پیش‌فرض‌های دیگری در این مورد نظر مخالف بدهند.
اکنون درباره ماهیت پیش‌فرض‌ها سخن می‌گوییم. اصل وجود پیش‌فرض قابل انکار نیست. بالاخره هر انسانی در هر شرایطی با نوعی از عقاید و اندیشه‌ها و آرمان‌ها بزرگ شده و این عقاید و باورها در اندیشه او جای گرفته است. آنچه که مهم است این است که باید در پایه تأثیر پیش‌فرض‌ها در فهم متن خصوصاً کلام الهی اندیشید. در اینجا به دو نوع پیش‌فرض اشاره می‌کنیم ولی خواهید دید پذیرفتن این پیش‌فرض‌ها مایه نسبیت و شکاکیت نیست و هرگز سبب نمی‌شود که حقیقت در قله‌ای قرار گیرد که دست بشر به آن نرسد.
الف ـ پیش‌فرض‌های مشترک:
مقصود از پیش‌فرض‌های مشترک، حفظ اصولی است که بدون پذیرفتن این اصول هیچ کلامی قابل فهم نیست.
1ـ گوینده و یا نویسنده متن عاقل و هوشیار بوده است.
2ـ نسبت به مضمون گفتار خود اراده جدی داشته و سخن هزل و شوخی نبوده است.
3ـ در سخن خود توریه نکرده و جمله ظاهر در معنی معینی را در خلاف آن به کار نبرده است.
4ـ متکلم انسانی حکیم است، برضد خود کاری صورت نمی‌دهد و هر واژه‌ای را در جای خود به کار برده است و اگر هم در غیر معنی خود به کار برده طبعاً قرینه بر آن نصب کرده است.
این پیش‌فرضها اختصاص به تفسیر متون دین ندارد. تفسیر هر متنی اعم از تاریخی، فلسفی و علمی براین اصوب استوار است. جالب توجه اینکه پذیرفتن این پیش‌فرض بر فهم واقعیت شئ تأثیر نمی‌گذارد و نباید آن را بسان عینک‌های رنگین و یا چشم یرقانی دانست؛ زیرا اگر متکلم، عاقل و خردمند نباشد و یا سخن خود را به شوخی ایراد کرده باشد و یا در گفتار خود راه توریه در پیش گرفته و یا برخلاف دستور زبان سخن گفته است، کلام او یا بویی از حقیقت نبرده است تا ما آن را کشف کنیم یا اگر هم دارای حقیقت باشد آنچنان سرپوشی بر آن نهاده که هرگز قابل کشف نمی‌باشد و وجود چنین سخنی با عدم آن یکسان است.
ب ـ پیش‌فرض‌های غیرمشترک:
در این مورد یک رشته فرض‌های غیرمشترک داریم که همگانی نیست. این پیش‌فرضه‌ها بر یک رشته قوانین مسلم علمی استوار است که از طریق تجربه و یا برهان ثابت شده است و نوشته‌ها براساس آن تجزیه و تحلیل می‌شود. مثلاً یک فرد ریاضیدان اگر بخواهد یک معادله ریاضی را حل کند باید بسیاری از قواعد ریاضی مانند چهار عمل اصلی را بپذیرد و براساس آنها معادله را حل کند، و یک شیمیدان اگر بخواهد یک معادله شیمیایی را بفهمد باید بسیاری از قواعد فیزیک و شیمی از جمله خواص جدول «مندلیف» را بداند و براساس آنها این معادله را حل کند یا مجتهد که می‌خواهد حکم شرعی را استنباط کند، یکی از پیش‌فرض‌های او این است که ظواهر کتاب و خبر واحد و یا اجماع محصل را حجت بداند. این پیش‌فرض‌ها از آنجا که از طریق حس و یا برهان ثابت شده است تأثیری در واقعیت شئ نمی‌گذارد، یعنی به‌گونه‌ای باشد که شئ فی حدنفسه به‌گونه‌ای و با این پیش‌فرض‌ها به‌گونه دیگر باشد.
این پیش‌فرض‌ها بسان کیفیات اولیه شئ هستند که در واقع و ذهن یکسان می‌باشند. مانند امتداد و حرکت، کشش در خارج با کشش در ذهن یکی است و هرگز مانند کیفیات ثانویه نیست که ترکیبی از داده خارجی و تأثیر ذهنی باشد بسان بو، مزه و صدا. تندی فلفل در زبان ما یک واقعیت است مزدوج از تأثیر فلفل روی زبان که نتیجه آن تندی است. اقسام بوها که شئ نزد ما بوی بد دارد و درحالی که نزد دیگری بوی خوش و...، نیز چنین است.
برخی معتقدند داستان حضرت آدم(ع) نمادی از یک حقیقت است و در اصل واقعی نیست بنابراین بسیاری از وقایع مطرح شده در متون آیا در مورد قرآن می‌توانیم این حرف را بزنیم؟ البته نظریه نمادین یا سمبلیک، نظریه جدیدی نیست، بلکه یک اندیشه دوران جاهلی است که در قالب به ظاهر علمی ریخته شده است. عرب معاصر عصر رسالت، قرآن را اسطوره و افسانه تلقی می‌کردند که در قالب آیات زیبا ریخته شده‌اند و هرگز برای مفاهیم آن واقعیتی جز در خیال و اندیشه قائل نبودند. قرآن این اندیشه جاهلی را چنین نقل می‌کند:
«می‌گویند مفاهیم قرآن افسانه‌های روزگارهای پیشین است که پیامبر آنها را نوشته و صبح و شام بر او املاء می‌شود.»
قرآن در پاسخ افسانه‌انگاری قرآن می‌فرماید:
«بگو این قرآن را آن کس که از رازهای آسمان و زمین آگاه است فرستاده است.»
قرآن برای رد این اندیشه که چه بسا ممکن است جاهلان داستان‌های آن را داستان‌های ساختگی بدانند، نزول قرآن را با کلمه «بالحق» همراه ساخته و در مواردی می‌فرماید:
«الله الذی انزل الکتاب بالحق» اصولاً ویژگی عصر حاضر شک‌پروری و طرد یقین و تزیین افکار جاهلی، به شکل روزپسند علمی است.
از نظر قرآن ماهیت تمام ادیان، یا به تعبیر صحیح، شرایع آسمانی یکی است و آنچه را به نوح و پیامبران دیگر سفارش کرده همان را به پیامبر هم سفارش فرموده است. چنان که می‌فرماید:
«آنچه را به نوح سفارش کردیم برای شما نیز تشریع کردیم.»
اختلاف این شرایع در فروع است و اختلاف محیط این‌گونه اختلاف در احکام را نیز به دنبال دارد. با این حال در قسمتی از احکام، همه شرایع وحدت نظر دارند. مانند شراب، قمار، ریب، ظلم، خیانت و حیله و...، که در همه شرایع حرام است.
آیین خدا برای همگان نازل شده است و همه باید به آن عمل کنند، ولی استخراج باورهای لازم و احکام عملی، در گرو آشنایی با فهم کتاب خدا و سنت پیامبر اسلام است. قبلاً شرایط مفسر را یادآور شدیم، تفسیر حدیث نیز برای خود شرایط لازمی دارد که دانشمندان در علم «درایه» به تبیین آنها پرداخته‌اند. فهم دین به صورت عمیق گاهی از طریق عقل صورت می‌گیرد و گاهی از طریق نقل. فردی می‌تواند روشنگر راه حق باشد که از نظر آگاهی از قواعد فلسفی و کلامی به پایه خاصی برسد. آیا می‌توان تفسیر آیات یاد شده در زیر را به دست افراد عادی سپرد؟
«اگر در زمین و آسمان‌ها خدایانی باشد در آنجا فساد پدید می‌آید.»
«خدا فرزند اختیار نکرده و با او معبودی دیگر نیست و اگر جز این بود قطعاً هر خدایی آنچه را آفریده بود با خود می‌برد و حتماً برخی بر برخی دیگر تفوق می‌جستند.»
فهم این آیات و امثال آن به پختگی عقل نیازمند است. استنباط احکام عملی شرع از متون کتاب و سنت و دیگر ادله استنباط نیز چنین است.
از این بیان نتیجه می‌گیریم مفاهیم دینی در یک سطح همگانی است و همگان می‌توانند آن را به صورت صحیح درک و تلقی کنند، اما اندیشیدن ژرف در مبانی عقیدتی و استنباط احکام از دلایل، دقت‌هایی لازم دارد که کار هر کس نیست.