سیروس محمودیان:
همزمان با بروز اختلاف عمیق ایدئولوژیکی و اعتقادی مابین اعضای ارشد و تصمیمساز شورای انقلاب (شهید بهشتی، مطهری، رفسنجانی و مقام معظم رهبری) با اعضای تمامیتخواه و بعضا جاسوسپیشه دولت موقت مهدی بازرگان، اعضای رده بالای منافقین که از طریق سازمان سیا هدایت میشدند به ناچار دستور تشکیلاتی نفوذ در بدنه دولت و نخستوزیری را صادر میکنند که بر همین اساس مسعود کشمیری به همراه جمعی از اعضای شناخته نشده سازمان منافقین از طریق عوامل دولت موقت بازرگان پروژه نفوذ در بخشهای تازه تاسیس اطلاعاتی– امنیتی کشور را با دقت کاملی به مرحله اجرا میگذارند. کشمیری ابتدا به عضویت دفتر نخستوزیری در سیستان و بلوچستان درآمده و پس از آن نیز مدت کوتاهی در دفتر ضدانقلاب لندننشین محسن سازگارا، معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی، وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به کار میشود. کشمیری سپس به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخستوزیری منتقل و به سرپرستی «خسرو قنبریتهرانی» به انجام وظیفه! مشغول میشود. به هر حال نامبرده در مدت کوتاهی با حمایت برخی افراد! پلههای نفوذ را سریعا طی کرده و اندکی بعد جذب دبیرخانه شورای امنیت میشود.ا و بهخوبی در دفتر نخستوزیری که حجاریان مسؤول معاونت ضدجاسوسی آن بوده است جاگیری از پیش تعیین شدهای میکند. قطع یقین بررسی نحوه نفوذ باند کشمیری و شناسایی حامیان ناشناخته آنها در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی کمک شایان توجهی به پاکسازی کشور از لوث عناصر نفوذی منافق خواهد داشت. از جمله اشخاصی که در این باره همواره در مظان اتهام قرار داشتهاند، میتوان به سعید حجاریان و بهزاد نبوی اشاره کرد؛ اشخاصی که در اوایل دهه 60 سیستم قضایی تا مرحله بازداشت آنها پیش رفت اما به دلیل وضعیت جنگی کشور و شرایط خاص سیاسی و حمایتهای برخی جریانات پرنفوذ، پرونده مذکور با وجود تلاشهای شبانهروزی شهید لاجوردی و مرحوم زوارهای نیمهمفتوح رها شد. حجاریان که بهخوبی از حساسیت کار مطلع بوده است همیشه سعی کرده با کلیگویی از پاسخگویی به سوالات مطروحه شانه خالی کرده و به هر طریق ممکن از خود و رفقای فتنهجویش رفع مسؤولیت کند. او در حالی که با احترام تمام از منافقین با عنوان خودمانی «بچههای مجاهدین خلق» نام میبرد، از به کار بردن عنوان اسلامی برای حزب جمهوری اسلامی امتناع میکند. او در میان بهت کارشناسان تاریخ انقلاب اسلامی مدعی میشود:
«در ابتدای انقلاب بچههای سازمان مجاهدین خلق در همه ارگانهای حساس حضور داشتند؛ در دادستانی بودند، در دستگاه قضایی تا حد دستیار قاضی بودند، در حزب جمهوری هم حضور داشتند. مرکزیت سازمان از مقطعی به بعد به نیروهایش اعلام کرد که غیرعلنی کار کنند و هویت سازمانی خود را پنهان کنند. کلاهی، کشمیری، جواد قدیری، عباس زریباف و تعداد دیگری از افراد نظیر قاتل شهید قدوسی از نیروهای آنان بودند که بعدا مشخص شد در حزب، دادستانی، اطلاعات نخستوزیری و جاهای مختلف نفوذ کردند. کشمیری را آقای علی تهرانی (با شیخ علی تهرانی اشتباه نشود) به ما معرفی کرده بود. البته ایشان هم شناختی از همکاری او با سازمان نداشت. اول انقلاب هر کسی دوستانش را با خود میآورد. کشمیری خیلی منظم بود و در تنظیم گزارشها و صورتجلسات دقت فوقالعادهای داشت. این بود که وقتی برای دبیرخانه شورای امنیت ملی کسی را خواستند، اطلاعات نخستوزیری هم کشمیری را معرفی کرد. بعد از انفجار دفتر نخستوزیری بود که در پیگیریها پس از آنکه مادر و خواهر کشمیری بازداشت شدند به ارتباطات خانوادگی او با سازمان دست پیدا کردیم. برادرهای همسر کشمیری در قصرشیرین عضو سازمان بودند و طبیعی بود که با امکانات کمی که ما در گزینش افراد در ابتدای انقلاب داشتیم به این ارتباطات دست پیدا نکنیم.»
البته حجاریان که چهرهای امنیتی است هرگز مشخص نمیکند که چه کسی از اطلاعات نخستوزیری که اتفاقا همگی از دوستان خاص حجاریان بودهاند معرف کشمیری بوده است. در این میان داوودیشمسی از اعضای اولیه موسس سپاه و نخستین مسؤول اداره طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نماینده وقت مجلس شورای اسلامی و از حامیان میرحسین موسوی در جریان انتخابات دور دهم ریاستجمهوری که در برخی اسناد بهعنوان معرف اصلی و اولیه کشمیری معرفی شده است، طی اظهارات تکاندهندهای مدعی میشود که آقایان[!] از همان ابتدا از سوابق تشکیلاتی کشمیری کاملا مطلع بودهاند و سخنان حجاریان تنها برای رد گم کردن است:
«بله به آنها هم در دفتر نخستوزیری گفتم که کشمیری سابقه [منافقی] دارد که آنها در پاسخ گفتند، میدانیم که زمانی با آنها بوده و تنها برادر زنش یعنی دلنواز جزو مجاهدین خلق بوده نه خودش» به هر حال ضروری است در بررسی مجدد پرونده دقیقا مشخص شود که منظور داوودیشمسی از واژه «آنها» چه کسانی است یا حجاریان باید پاسخ دهد که چگونه ممکن است که فردی بدون معرف و تنها بر اساس «شناخت همه» به مدارج حساس امنیتی دست پیدا کند. از سوی دیگر این اظهارات فرافکنانه و غیرمسؤولانه حجاریان درباره کشمیری در حالی بیان میشود که سرهنگ «محمدمهدی کتیبه» از بازماندگان انفجار دفتر نخستوزیری در کتاب خاطرات خود (صص 198- 197) درباره چگونگی نفوذ کشمیری و خصوصیات وی میگوید: «در اواخر سال 1357 از طرف نخستوزیری عدهای را برای حفظ اسناد و مدارک سری و طبقهبندی شده در ارتش مامور کردند؛ از جمله این افراد آقای کشمیری بود که با دستخط رسمی رئیس دفتر نخستوزیر وقت به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارک نیروی هوایی را برعهده بگیرد. بدین ترتیب بدون طی کمترین مراحل امنیتی همه اسناد سری و طبقهبندی شده نیروی هوایی، ضداطلاعات و حفاظت اطلاعات آن نیرو در اختیار کشمیری قرار گرفت. ایشان تا کمی قبل از انفجار دفتر نخستوزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رضوی و آقای داداشی [حبیب] که آنها هم از نخستوزیری معرفینامه داشتند و در ستاد مشترک فعالیت اطلاعاتی و ضداطلاعاتی انجام میدادند همکاری داشت... آقای کشمیری به این صورت وارد تشکیلات نظامی شد...».