تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۵۹۱

محمد قوچانی
یکم- سکولاریسم در ترکیه از در وارد نشد. از پنجره قدم به صحن خانه گذارد و اکنون عوارض این ورود دزدانه آشکار می شود. آتاتورک هرگز در انتظار رنسانس ترکیه نماند تا آن گاه از تاروپود این چنین جنبشی برای تن لخت امپراتوری از هم پاشیده عثمانی قبایی بدوزد. مرد بیمار اروپا و امپراتوری سه قاره, ترکیه عثمانی مرده بود و به جز اعراب که هریک لباسی انگلیسی و فرانسوی به تن کرده بودند تن ترک ها عریان بود و این تنها آتاتورک بود که توانست با برافراشتن پرچم سکولاریسم آنان را از یخبندان ایدئولوژیک نجات دهد و جمهوریت را به جای خلافت بنشاند.
دوم- با وجود این ترک ها طی چنددهه ای که از تاسیس جمهوری لائیک ترکیه می گذرد هیچگاه دموکراسی بی دریغی را تجربه نکرده اند. آنان همواره در اوج دموکراسی صدای پای ژنرال هایی که پاسداران راستین سکولاریسم بوده اند را در خیابان های مجاور پارلمان شنیده اند. درواقع دموکراسی ترکیه از گونه دموکراسی های موزائیکی است که در پاکستان هم همزادی دارد. با این تفاوت که ژنرال های پاکستانی بر سفره جمهوری اسلامی نشسته اند و اسلام را نه چون یک ایدئولوژی که همانند هویتی برای استقلال از هند, پایه جمهوری خویش می دانند اما ژنرال های ترک سکولاریسم را چون یک ایدئولوژی می دانند که حتی اگر در تضاد با هویت اسلامی جامعه ترکیه باشد بر آن برتری دارد.
سوم- ترکیه که روزگاری آسیای صغیر خوانده می شد شبه جزیره آناتولی را در عصر آتاتورک واگذارد و به بازمانده تمدن بیزانس بسنده کرد تا اروپایی بودن خویش را ثابت کند. ترک ها می خواستند ثابت کنند که سکولاریسم برای آنان نه فقط یک ایدئولوژی سیاسی که بنیاد فرهنگ عمومی هم هست. سیاستمداران ترک آن گاه که نتوانستند با کشف حجاب زنان و خلع لباس روحانیان این نکته را ثابت کنند دست به دامان فوتبال و ناتو شدند. اتحادیه اروپا ترک ها را به عضویت نمی پذیرفت اما ترک ها به عضویت اتحادیه بزرگتری درآمدند که در عصر جنگ سرد ترکیه یایگاه استراتژیک آن قلمداد می شد و با خاتمه جنگ سرد اول (نبرد لیبرالیسم با کمونیسم) در جنگ سرد جدیدی که درگرفته است (نبرد  لیبرالیسم با تروریسم) همچنان اهمیت استراتژیک خویش را حفظ کرده است. ترک ها فوتبالیست های خوبی هم هستند. هنگامی که جزو چهار تیم برتر جام جهانی فوتبال در سال 2002 شدند, بیشتر مایل بودند در کنار آلمان به عنوان دو نماینده اروپا در بازی های نهایی شناخته شوند تا در کنار کره به نام دو نماینده آسیا خوانده شوند.
چهارم: اما ترک ها حتی اگر قهرمان جام جهانی آینده شوند, حتی اگر خط تولید روسری ها را متوقف کنند و حتی اگر عضو اتحادیه اروپا شوند, سکولار نمی شوند و درست به همین دلیل است که اتحادیه اروپا ترکیه را به عضویت نمی پذیرد. اروپایی ها می دانند سکولاریسم یک ایدئولوژی وارداتی نیست هیچ دولت سکولاری را در جهان نمی توان یافت که عصرگذار از بنیادگرایی را تجربه نکرده باشد. اروپایی ها سال ها در قرن وسطی زیرسایه پاپ زیستند تا این که لوتری پیدا شد و این سایه را از سر آنان کوتاه کرد. انگلیسی ها نیز چه آنان که در جزیره ماندند, چه کسانی که به آمریکا مهاجرت کردند گرچه هیچگاه سلطه پاپ را نپذیرفتند (حداقل از دیرزمانی که پادشاه, رئیس دین و دولت شد) اما همچنان زیر سایه بنیادگرایی فرقه هایی به سر می برند که صورت مذهبی این دو دولت را آراسته اند, به گونه ای که سکولاریسم انگلوساکسون را از سکولاریسم اروپایی می توان کاملا جدا ساخت. در هندوستان اما سکولاریسم با همه بکر بودن و غربی بودنش انگار جامه ای است که به تن دولت هند دوخته شده است. سرزمینی با هفتادودوملت هرگز نمی تواند آئینی واحد داشته باشد; تجربه ای که به نظر می رسد افغان ها نیز با گذار از برزخی به نام طالبان در حال پیمودن آن هستند. هرچند که مانند هندیان از بلایای بنیادگرایی مصون نخواهند بود.
پنجم: سکولاریسم ترک بی بنیادترین نوع سکولاریسم جهان است. ترک ها تاریخ را دور زده اند. آنان کوشیدند به مدد سرنیزه ها در عصر فترت بنیادگرایی جمهوری لائیکی را تاسیس کنند که دموکراسی را فرع بر سکولاریسم می دانند. ترک ها البته ناکام نشده اند و به جهت همین کامیابی لرزان است که سیاستمداران ترک هرازگاهی دست در دست ژنرال های حامی خویش پایکوبی می کنند اما این پایکوبی بر زمین لرزانی است که هر لحظه امکان فروریختن دارد. همگان گمان می کنند به قدرت رسیدن نجم الدین اربکان یکی از لحظات این فرو ریختن زمین زیرپای سکولاریسم ترک بوده است اما اربکان اسلام گرایی مابعد سکولاریسم است چنان که ربانی در افغانستان یا بازرگان در ایران چنین بودند. اما تجربه دولت های خاورمیانه نشان داده است که همواره بنیادگرایانی وجود دارند که گرچه از پس فروپاشی نظم سکولار به صحنه می آیند اما ریشه در ماقبل سکولاریسم دارند آن گونه که جبهه نجات اسلامی در الجزایر یا جنبش طالبان در افغانستان ظهور کردند.
ششم: بدین ترتیب سکولاریسم که از پنجره به جای در وارد می شود, مار در آستین می پروراند. آن گونه که می توان گفت بنیادگرایی سرنوشت محتوم سکولاریسم خاورمیانه است. و در اینجاست که سیکل معیوب سکولاریسم دولتی_ بنیادگرایی تاسیس می شود. با وجود این تاسیس دولت های سکولار در خاورمیانه ناممکن نیست. تنها کافی است پنجره ها را محکم بست و درها را گشود. در این صورت است که به جای آن که دولت ها, جوامع را سکولار کنند این جوامع هستند که دولت های سکولار را می سازند. بدین ترتیب بنیادگرایان هرگز قادر نخواهند بود جنبش های اجتماعی را در پی خویش همراه کنند آنان تنها می توانند شورش ها را سازمان دهی کنند.
هفتم: ترک ها خویش را راست کیش ترین سکولارهای خاورمیانه می دانند اما آنان نیز دیر یا زود مجبور به عبور از برزخ بنیادگرایی می شوند آن گاه است که این نصیحت را در گوش می گیرند و آه خواهند کشید. شگفت آن که در ترکیه این اسلام گرایی است که از در به درون خواهد آمد.