تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۵۹۹
مقدمه: در شماره گذشته طی مطلبی با عنوان تحولات ایران و جهان در سال 1972 ضمن اشاره به ارایه اسناد تاریخی محرمانه از آرشیو ملی انگلستان به مورخان به بررسی وضعیت کلی حاکم بر ایران در سال 1971 م، درآمدهای هنگفت نفتی و سو استفاده‌های شاه از آن در مقابل کسر بودجه شدید کشور و خرید تسلیحات نظامی از انگلیس به حد وفور و... اشاره کردیم در این شماره علاوه بر بررسی سیاستهای ایران در قبال جزایر سه‌گانه، کمکهای نظامی محمد رضا پهلوی به پادشاه عمان برای جنگ ظفار و موضع گیریهای متناقض انگلیس در مقابل این امر را مورد تحلیل قرار خواهیم داد.

روز بیستم آوریل 1972 سفیر انگلیس در تهران طی یک گزارش مبسوط محرمانه با عنوان وداع با جزایر به بررسی سیاستهای ایران در قبال جزایر سه گانه پرداخت. چرا که این زمان دوران افتراق اعراب و رشد قدرت منطقه‌ای ایران به شمار می‌رفت. در حالی که اگر این سفر سه ماه قبل صورت می‌گرفت شاید شرایط متفاوت بود.
بر اساس این گزارش، موضع ایران از ابتدا و بویژه در طول دو سال مذاکره فشرده با انگلیس و اعراب در مورد این جزایر کاملا شفاف و گویا بود.
«این جزایر قانوناً به ایران تعلق دارند و حضور فیزیکی نیروهای ایرانی در آنها برای حفظ امنیت ایران و تضمین حرکت آزادانه و بی‌خطر محموله‌های نفتی از خلیج فارس ضروری است.»
یگانه دلیلی که ایرانیان تا زمان خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس در سال 1971 مساله جزایر را با جدیت پی گیری نمی‌کردند اشتغال ذهنی و اولویت بخشیدن شاه به حل و فصل ماجرای بحرین بود و گرنه در این مدت هیچ تغییری در مواضع ایران در قبال حاکمیت جزایر پدید نیامده بود.
رمز باتوم در این گزارش صریحا به کدورت ایران از دورویی برخورد مقامات انگلیسی اشاره می‌کند که از یک سو بر نقش تاریخی ایران در خلیج فارس تاکید دارند و از سوی دیگر در شرایطی که قادر به تغییر و انتخاب حکمران عرب خلج فارس هستند، در اصرار ورزیدن به اعراب در پذیرش حق حاکمیت ایران بر جزایر خود را عاجز نشان می‌دهند.
بر اساس این گزارش محرمانه ، مقامات ایرانی در سالهای 1969 تا1971 مکررا به مقامات انگلیسی گوشزد کرده بودند که اگر حکام شارجه و راس الخیمه به هر دلیلی نسبت به اعلام حق حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه مشکل دارند، ایران می‌تواند صبر کند، ولی این مساله مطلقا موجب تغییر موضع ایران در قبال حق حاکمیت خود بر جزایر سه گانه نخواهد شد.
به نوشته رمزباتوم، شاه و «عباسعلی خلعتبری» وزیر خارجه جدید و وقت ایران طی دیدارهای مختلفی که با وی و دیگر مقامات انگلیسی داشتند با اشاره مکرر به واقعیتهای گوناگونی چون خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس، وضعیت نه چندان مستحکم ملک فیصل در عربستان، نفوذ روز افزون اتحادیه شوروی در منطقه و خطرات رژیم بعثی عراق تاکید می‌کردند که گذشتن از حق مسلم حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه به هیچ وجه به مصلحت این کشور نمی‌باشد.
سفیر انگلیس در گزارش تفصیلی خود تاکید می‌کند که موضع رسمی کشور متبوع وی به هنگام خروج نظامی از خلیج فارس در سال 1971 اولویت دادن به استقرارکامل و استحکام امارات متحده عربی بوده و برای انگلیسیها حل و فصل مساله جزایر در مرحله ثانوی قرار داشته و تحت تاثیر حمایت از امارات بوده است.
این موضعگیری متناقض و فرصت طلبانه نهایتا شرایطی را ایجاد کرد که سیاستمداران وقت ایران در اظهار نظرات خود بعضا اشاره می‌کردند که مناقشه ایران بر سر جزایر نه با حکام عرب که با دولت انگلیس است، چرا که علی رغم استقلال دول تازه تاسیس خلیج فارس هنوز انگلیس است که می‌تواند برای آنان تعیین تکلیف کند.
رمزباتوم می‌نویسد بر اساس تواریخ رسمی ایرانی، امپراتوری انگلیس در قرن نوزدهم به زور جزایر سه گانه را اشغال کرد و اکنون پس از 8. سال آنها را رها کرده و به صاحب اصلی آن واگذار کرده است.
لذا این مساله جای هیچ شکایتی برای اعراب و انگلیسیها باقی نمی‌گذارد.
وی صریحا اعمال حاکمیت ایران بر جزایر و استقرار یک پادگان نظامی در آنها را ایجاد بحران از سوی ایران خوانده و اعلام نمود که در این شرایط «بازنده نهایی انگلیس خواهد بود.»
با این همه بر اساس گزارش رمزباتوم تلاشهایی توسط امیر خسرو افشار سفیر کبیر وقت ایران در لندن و سر ویلیام لوس نماینده دولت انگلیس در خلیج فارس در جریان بود تا ایران و شارجه دست کم حاکمیت مشترک بر جزیره ابوموسی را بپذیرند، ولی این مساله نیز در آن زمان به نتیجه مطلوبی دست نیافت.
همچنین در این گزارش تاکید شده که برخلاف برخی ادعاها، تلاشهای جدی ایران برای اثبات حق حاکمیت خود بر جزایر سه گانه پس از تشکیل دولت امارات متحده عربی مطرح نشد و پیش از آن نیز ایران بر این حق خود اصرار و پافشاری داشت.
پیتر رمزباتوم در گزارش سری دیگری به لندن به تاریخ 19 مه 1972 در مورد موضع ایران در قبال جزایر می‌نویسد: تا این جا من می‌توانم بگویم که برخورد ایران با مساله جزایر صریح و بی پرده بوده است.
شاه به کارکنان سفارت انگلیس گفته که کاملا روشن است که جزایر بخشی از ایرانند.
در این گزارش همچنین تاکید شده که برخلاف تمایل ایران به حاکمیت مشترک در مورد ابوموسی هیچ گونه کششی در این موضوع در مورد تنب کوچک و تنب بزرگ وجود ندارد.
ایران و بحران ظفار
به دنبال بروز نبرد داخلی میان نیروهای مسلح عمان و چریکهای جدایی طلب مارکسیست موسوم به «جبهه آزادی‌بخش خلق ظفار» و ناتوانی دولت عمان از حل و فصل ماجرا، این سلطان نشین برای سرکوب مخالفان مسلح خود متوسل به رژیم پهلوی در ایران شد.
در تابستان سال 1972 قابوس بن سعید، پادشاه عمان از محمد رضا پهلوی خواهان کمکهای نظامی و تدارکاتی برای پیروزی در این نبرد داخلی شد.
این درخواست در حالی مطرح شد که دولت مسقط نه تنها از کمکهای مستقیم و غیر مستقیم انگلیسیها برخوردار بود، بلکه تعداد زیادی از نظامیان انگلیسی را رسما در رده‌های مختلف ارتش خود به خدمت گرفته بود.
با این حال به دلیل گسترش تدریجی نبرد ظفار، عمان به مرور خود را نیازمند دوستان منطقه‌ای خود و بویژه ایران احساس کرد.
این تعجیل دولت ایران برای کمک رسانی به ارتش عمان به حدی بود که مطابق گزارش محرمانه مورخ 25 جولای 1972 سرپیتر رمز باتوم سفیر کبیر انگلیس عباسعلی خلعتبری وزیر خارجه وقت ایران از ناهماهنگی و بی‌مسئولیتی عمانیها از دریافت و سامان دهی به تجهیزات نظامی ارسالی از سوی ایران شکوه می‌کند و از مقامات انگلیسی چاره‌ای برای حل این معضل می‌جوید.
مطابق یک گزارش دیگر که دارای طبقه بندی محرمانه و فقط برای رویت انگلیسیها و نوشته کلارک سفیر انگلیس در مسقط است، در اوایل آگوست همان سال برای چندمین بار یکهواپیمای نظامی با اسم رمز او پی خاویار وارد فرودگاه سلاله در عمان شد و تجهیزات مورد نیاز ارتش عمان را تحویل آنان داد.
در همان زمان ایران برای نخستین بار پیشنهاد کرد که به طور آزمایشی 150 نفر از پرسنل ارتش ایران به صورت مستقل علیه چریکهای ظفار به عملیات پرداخته و در صورت موفقیت این امر گسترش یابد.
پادوی بی‌جیره و مواجب
کمکهای ایران در آن زمان در شرایطی به سوی عمان سرازیر می‌شد که روابط دیپلماتیک دو کشور به دلیل حمایت عمان از نامه رهبران عرب به شورای امنیت در حمایت از حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه چندان مساعد نبود.
بر اساس گزارش محرمانه دوم آگوست هیو ارباتنات کاردار جوان سفارت انگلیس در تهران، همکاریهای نظامی ایران و عمان در مساله ظفار در شرایطی در حال گسترش بود که وزارت خارجه ایران به کلی از این امر کنار مانده و بی اطلاع بود.
کمتر از یک ماه پس از سرازیر شدن جدی نظامی و پرسنل ارتش ایران به عمان بود که مسئولان بخش شرقی وزارت خارجه انگلیس از این بابت شدیدا احساس خطر کردند.
روز هفتم آگوست، پاتریک رایت مدیریت بخش شرقی وزارت خارجه انگلیس طی تلگرافی سری از دیپلماتهای انگلیسی مستقر در مسقط خواست تا در این باره با کلنل اولدمن مشاور نظامی انگلیس، سلطان قابوس و شخص سلطان به رایزنی بپردازند.
انگلیس به شدت از عواقب یاریهای گسترده ایران به عمان در هراس بود.
این هراس از سویی ناشی از احتمال تحت تاثیر قرار گرفتن نفوذ بی رقیب انگلیس در این کشور بود و از سوی دیگر ناشی از نگرانی اعراب در ایجاد نخستین پایگاه نظامی ایران در خاک یک کشور عربی بود.
از این رو انگلیسیها رسما از دیپلماتهای خود در مسقط می‌خواستند تا «کمکهای هوایی ایران به عمان را متوقف کرده و یا دست کم از سلطان بخواهد تا موضع خود را در برابر همسایگان عرب خود و احتمالا مصر و اردن شفاف سازد.»
بر اساس گزارش سری مورخ 1. اکتبر 1972 وزارت خارجه انگلیس «اعراب نسبت به جاه طلبیهای شاه بدگمان بوده و از قدرت ارتش ایران می‌ترسند.
حضور کنونی ارتش ایران در سرزمینهای عربی ممکن است به توطئه امپریالیستی تعبیر شود.»
انگلیسی‌ها که خود در ابتدای بحران ظفار از همسایگان عمان خواستار کمک به آن کشور شده بودند، اکنون در شرایطی قرار گرفته بودند که می‌بایست از استمرار و گسترش کمکهای ایران به آن کشور جلوگیری می‌کردند.
این مسایل در شرایطی بود که دولت ایران به دلیل واهمه از واکنشهای داخلی و عدم رضایت مردم از ارسال نیرو و سلاح به ظفار، یک سال و نیم پس از آغاز کمکهای گسترده به سلطان نشین عمان، در بیستم بهمن ماه 1352 ( 9 فوریه 1974 ) پس از افشاگریهای خارجی ناچار به اعتراف به حضور نظامی ارتش خود در آن کشور شد.