تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۶ - ۰۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۹۴

 دکتر مجید گودرزی

در ادامه تلاش آمریکا و غرب در جهت تصویب قطعنامه ضد ایرانی و ضد بشری 1737 که به موجب آن جمهوری اسلامی ایران در برخی زمینه‌ها مورد تحریم قرار گرفت، علل و عوامل گوناگونی را می‌توان دخیل دانست، صهیونیسم بین‌الملل و هیئت حاکمه آمریکا از پدید آمدن انقلاب اسلامی به شدت خشمگین هستند و چون آن را به عنوان تهدیدی برای منافع نامشروع و غیرقانونی خود در جهان بصورت عام و خاورمیانه به صورت خاص می‌دانند، از همان روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی خواهان نابودی این نظام نوپا بوده‌اند و از هرگونه توطئه علیه این ملت دریغ نورزیده‌اند. باید متوجه این موضوع شویم که مسئله هسته‌ای ایران تنها بهانه‌ای بیش نیست وهدف اصلی دشمنان ملت ما، بازگشت دوباره سلطه‌گران بین‌المللی به ایران و استعمار مردم کشور عزیزمان می‌باشد و چه بسا با پایان یافتن موضوع هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران، دشمنان به بهانه‌های دیگری از جمله عدم وجود دموکراسی، عدم رعایت حقوق بشر و... متوسل شوند، و فشارها به جمهوری اسلامی ایران به شکل دیگری نمایان گردد. اما به هر تقدیر اگر دشمنان این ملت را بین انتخاب دوگزینه فشار سیاسی، اقتصادی به منظور منزوی کردن جمهوری اسلامی و تشکیل جبهه واحد غربی که به غلط آمریکا آن را جامعه جهانی می‌نامند و گزینه نظامی که به شکل حمله گسترده با هدف اشغال و یا بمباران بخش‌هایی از کشورمان انجام خواهد شد مردد بدانیم و یا حتی محاصره اقتصادی و فشارهای سیاسی را مقدمه‌ای برای ناراضی کردن مردم از جمهوری اسلامی و مسئولین آن و ایجاد درگیری‌های داخلی و ضعف بنیه دفاعی ملت و شکستن صف یکپارچه وحدت ملت بزرگوار ایران بدانیم، از یک مسئله مهم نمی‌توان غافل بودو آن اینکه، بار دیپلماسی سیاسی و فرهنگی کشورمان در تلاش‌های بین‌المللی تنها به دوش چند نفر از بزرگان کشور از جمله دکتر ولایتی، آقای لاریجانی، آقای متکی و رئیس جمهور محترم می‌باشد، در حالی که مجموعه نظام مقدس جمهوری اسلامی در این مبارزه سیاسی و دیپلماتیک باید سهیم باشند و در این راه اولین انتظار را باید از سفیران جمهوری اسلامی و رایزنان فرهنگی کشورمان در خارج از کشور داشت، امری که باید اعتراف کنیم متأسفانه این مجموعه عظیم جز در برخی موارد نتوانسته است به وظیفه شرعی و قانونی خویش عمل نماید. بازخوانی پرونده نیروهای اعزامی جمهوری اسلامی ایران به خارج از کشور به خصوص در کسوت نمایندگی سیاسی جمهوری اسلامی ایران نشانگر این امر است که در بسیاری موارد ضعیف عمل کرده‌اند، بی‌شک انتظاری که مردم و مسئولین دلسوز این حاکمیت الهی از سفیران خود دارند، علاوه بر شکستن فضای سخت حاکم بر کشورها، به واسطه سلطه رسانه‌ای صهیونیسم جهانی بر کشورهای متوقف فیه، رایزنی‌های سیاسی با مسئولین کشورها را می‌طلبد که این مهم بر عهده سفیران و رایزنان جمهوری اسلامی ایران است، بازخوانی پرونده این نیروهای باید ما را به راهی هدایت کند که افرادی را که با سیاست‌های دولت نهم و منافع ملی کشورمان همسو نیستند و یا روزگار را در خارج از کشور به سکوت می‌گذرانند را باید فارغ از سلایق سیاسی سریعاً به کشور بازگرداند و به جای آنها نیروهای کارآمد و فعال و خلاق و شجاعی را اعزام نمود که بتوانند در معادلات سیاسی ودر تصمیم‌گیری کشورها در خصوص مسایل ایران اثرگذار باشند، برای کشور سیاست‌زده‌ای چون ایران اصولاً قابل قبول نباید باشد که شاهد حضور اعزامی سفیرانی باشد که در پایان حاکمیت جریان موسوم به دوم خرداد، سراسیمه به نقاط مختلف جهان اعزام شده‌اند، اینان اگر به کشوری آفریقایی هم اعزام شده‌اند، آن قدر منفعلانه عمل کرده‌اند که نتوانسته‌اند در رأی مسئولین این کشورها در شورای امنیت سازمان ملل متحد تأثیر بگذارند و گویی اصولاً جمهوری اسلامی ایران در این کشورها سفیری نداشته است، البته بد نیست گناه کم‌کاری خود را به نفوذ تأثیر صهیونیست‌ها برحاکمیت این گونه کشورها دانست و سند برائت برای کارگزاران حکومتی خود صادر کرد ولی آنچه که در پیشگاه خدا و مردم هرگز قابل بخشش نبوده و نخواهد بود، توجیه گناه انتخاب مردان کوتاه قد سیاسی است که در شرایط حساس کشور که دشمنان با قدرت تمام در حال رایزنی برای تشکیل جبهه واحدهای علیه مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند، به گزارش‌های ارسالی این گونه افراد ضعیف بسنده کنیم که با فلان مقام عالی فلان کشور دیدار کردند و آنها در جلسه خصوصی از مواضع جمهوری اسلامی ایران حمایت کردند...، بدیهی است این گونه ارسال گزارش‌ها عذر برتر از گناه است و نمی‌تواند باری از گناه کم‌کاری آقایان اعزام شده بردارد، بی‌شک اگر خواهان دیپلماسی فعال در سطح جهان هستیم، بایستی نسبت به فراخوانی این گونه نیروها از کشورهایی که در آن بسر می‌برند اقدام عاجلی اتخاذ نماییم. و مردانی را به جای آنها بگماریم که فشار سیاسی ناشی از پرونده‌هایی شبیه، پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران را خنثی کنند و یا کاهش دهند و یا چون بزرگان سیاسی کشورمان عمل نمایند، وگرنه اینان به مثابه پیاده نظام دشمن و یا سرباز آزاد گردان و یا در نهایت به عنوان «توریست‌های دولتی» جمهوری اسلامی در خارج کشورهای عمل خواهند نمود، امری که در برخی کشورهای آفریقایی اتفاق می‌افتد و در این شرایط چه انتظاری از برخی سفیران جمهوری اسلامی در کشورهای اروپایی و آمریکایی و آسیایی تأثیرگذار در معادملات سیاسی منطقه خاورمیانه می‌توانیم داشته باشیم؟

اگر در گذشته شاهد بودیم که سفیری از انتخاب رئیس جمهور منتخب مردم در نزد دشمن اظهار تأسف کرده است، و یا علاوه برداشتن منزل مخصوص سفیر به خرید اقامتگاه شخصی اقدام نموده و یا در معلامات اقتصادی وارد شده است، امروز شاهد هستیم بخشی از این افراد که ناشناخته مانده‌اند و یا در پایان عمر دولت هشتم با عجله به اعزام آنان اقدام شده است، امروزه در کشورهایی که جمهوری اسلامی بیشترین کمک‌های بشردوستانه را هم انجام داده است و سال‌ها یک ارگانی مانند جهاد سازندگی به امر خدمت به مردم آنها مشغول بوده‌اند و میلیون‌ها دلار بابت خرید نفت به جمهوری اسلامی بدهکارند نیز، سفیران ما نتوانسته‌اند فعالانه عمل کنند و فقط منتظر بوده‌اند که شنبه و یکشنبه از راه برسد و در کنار دریا به تفریح بپردازند و برای راضی نگهداشتن مرکز هم، هر از چندگاهی گزارش ملاقات خود را با یک مسئول کشوری که در آن انجام وظیفه می‌کنند با عبارات مرکز پسند ارسال دارند. و این آفت بزرگی است که دیپلماسی خارجی ما به آن گرفتار است و متأسفانه برای آن هم کاری انجام نمی‌شود.

نویسنده بر این باور است که در کشوری که مردم و جوانانش هر غیر ممکنی را ممکن ساخته‌اند و در هر عرصه‌ای دشمنان را ناامید کرده‌اند می‌تواند و قادر است که به یک «انقلاب دیپلماتیک» در عرصه سیاست خارجی خود و تغییر ساختار دستگاه سیاست خارجی خود و پالایش نیروهای ناکارآمد و جایگزین کردن نیروهای مدیر، مدبر، شجاع و کارآمد که نان را به نرخ روز بخورند اقدام نماید و در هر کشوری شاهد لاریجانی‌ها متکی‌ها، ولایتی‌ها و احمدی‌نژادها باشیم، واگر بی‌تفاوت از کنار این موضوع بگذریم. باز فشار دشمن در موضوعات مختلف سیاسی وارد خواهد شد و جمعی از سفیران و رایزنان نظاره‌گر را خواهیم دید که نهایتا تلاششان همراهی کردن همین چند فرد سیاسی و زحمتکش کشورمان تا درب اتاق وزرای خارجه و نخست‌وزیران و دیگر مسئولان کشورهای بیگانه باشد و بس. و نتیجه آن هم صدور قطعنامه‌هایی مشابه قطعنامه 1737 خواهد بود.

بی‌شک اگر دیپلماسی ما فعالانه عمل نکند، آمریکا و صهیونیسم بین‌المللی در تلاش مضاعف خود سعی خواهند نمود قطعنامه جدیدی را علیه مردم ایران به تصویب برساند و دامنه تحریم‌ها را نیز گسترش دهند و به تصور خود جمهوری اسلامی ایران را در تقابل با کشورهای دیگر جهان قرار دهد، البته تجربه نشان داده است که باید تحریم‌ها را به فال نیک بگیریم، چرا که دریچه‌ای به سمت استقلال و خودکفایی ماست، ولی در هر صورت انقلاب در دستگاه دیپلماسی سیاست خارجی کشورمان از تغییر ساختار، سیاست‌ها تا روشی‌ها و مدیران ستاد وصف یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.