لزوم شناسایی عوامل همگرایی و واگرایی
مشکلی که ملتها و دولتها با آن روبهرو هستند، ناشناخته ماندن هدفهای تشکیل ملت و یا دولت نیست؛ بلکه مشکل از آنجا آغاز میشود که با تغییر شرایط تاریخی و اجتماعی و مشکلات داخلی و بحرانهای بیرونی، دستیابی به این هدفها و مدیریت درست و صحیح جامعه دچار اختلال میگردد و عوامل درونی و بیرونی آسیبزا و بحرانآفرین موجب میشود دستیابی به هدفها غیرممکن و گاه محال گردد. از این رو، شناسایی عوامل ایجادی اتحاد و موانع واگرایی اجتماعی میتواند دولتها و ملتها را برای عبور از بحرانها و دستیابی به اهداف کمک و یاری رساند.
مؤلفههای ایجاد ملت
ملت را میتوان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که عامل پیوند آن، فرهنگ و آگاهی مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به آن واحد پدید میآید. از جمله ویژگیهای هر ملت، اشغال یک قلمرو جغرافیایی مشترک (همان کشور) و احساس دلبستگی و وابستگی به سرزمین معین است. از سوی دیگر، نیروی حیاتی پیوند دهنده ملت از احساس تعلق قوی به تاریخ و فرهنگ و دین ویژه خویش و نیز زبان مشترک برمیخیزد. به نظر دانشمندان علوم سیاسی، ملتهایی را میتوان یافت که به عنوان یک جماعت تاریخی و دارای بافت فرهنگی خاص اما بدون خودمختاری سیاسی یا داشتن دولت، وجود داشته باشند؛ بدین معنا که عنصر دولت در تشکیل دولت به عنوان عامل اصلی و مقوم نیست؛ بنابراین ملتهای بدون دولتی را نیز میتوان در صحنه تاریخی ـ اجتماعی ملل یافت.
به نظر این اندیشمندان، پیوند مستقیم مفهوم ملت با دولت امر تازهای است که تاریخ آن از پیدایش ملیگرایی و ناسیونالیسم جدید و دولتهای نوین فراتر نمیرود و مربوط به تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی اروپا در دو سده اخیر است. از این رو، آگاهی ملی به معنای تعلق به ملت و لزوم تشکیل دولت ملی و داشتن قدرتی یا دولتی متعلق به خود، پیشینهای طولانی ندارد. به همین دلیل، واژه ملت نیز در گذشته به معنای سیاسی امروزی نبوده و همانند کاربرد آن در زبان فارسی گذشته به معنای پیروان دین و مذهبی بوده است.
پیش از پیدایش آگاهی ملی جدید، آنچه در میان گروههای بشری شایع بوده، آگاهی قومی بوده است، چنانکه واژه «ناسیون» در زبانهای اروپایی به معنای قوم به کار میرفته است.
آگاهی قومی بیشتر جنبه آگاهی به تعلق فرهنگی داشته و عنصر زبان، دین، آداب، رسوم، تاریخ و خاطره قومی مشترک مبنای آن بوده است. در میان بیشتر اقوام گذشته، این آگاهی را به صورت جدا کردن خود از دیگری مییابیم؛ چنانکه یونانیان غیریونانیان را «بربر» مینامیدند و ایرانیان غیرایرانیان را «انیران» (تورانی و غیرایرانی) و تازیان غیرعربها را «عجم» میخواندند و با این واژه و واژگان، دیگران را از خود جدا میکردند.
در گذشته، احساس هویت قومی و سربلندی آن و بزرگداشت میهن بیشتر معنا و جهت فرهنگی داشته است تا معنای سیاسی؛ بدینمعنا که استقلال سیاسی به معنای امروزی کلمه، جزو ذاتی و ضروری این هویت نبوده است؛ ولی در همان حال حکومت قومی، یعنی حکومتی که با دین و فرهنگ قومی پیوستگی داشته و پشتیبان و نگهبان آن به شمار میآمده، اهمیت خاصی داشته است، هرچند این اهمیت به گونهای نبوده که در دولتهای ملی خودنمایی میکند؛ زیرا پیوستگی سه عنصر دولت، ملت و کشور در روزگار ما، بعد سیاسی قومی به مفهوم ملت بخشیده است، اما همچنان در تعریف آن، عناصر فرهنگی غلبه و چیرگی دارد. از این رو «ارنست رنان» در تعریف خود ملت را روانی دانسته که یک اصل روحانی است.
وی مینویسد: «دو چیز که در واقع یک چیزند، این روان را میسازند... یکی داشتن میراث مشترک غنی از خاطرهها و دیگر سازش واقعی، میل به زیست با یکدیگر و خواست تکیه کردن کامل به میراث مشترک است.» (1)
نویسندگان دیگر نیز همانند «ارنست رنان» بر یکدستی ذهنیت هر ملت، یعنی بر خلق و خوی و منش ملی تکیه کرده و به عناصر فرهنگی بها و ارزش ویژهای بخشیدهاند. تکیه بر این ویژگیها و بزرگداشت آن در عصر رشد ناسیونالیسم و ملیگرایی، بیشتر و فزونتر از پیش بوده است و در همه آثار این دوره خودنمای میکند.
ملت چیست؟
در علوم اجتماعی، در تعریف ملت، عواملی مانند شخصیت ملی یا قومی و زمینههای مشترک فرهنگی و اقتصادی در تعریف ملت در نظر گرفته میشود؛ زیرا ملت سرانجام ترکیبی از همه این عوامل است.
مؤلفهها و عناصر پیدایی ملت را متفاوت بیان و تبیین میکنند، ولی «امرسون» پژوهشگر علوم سیاسی درباره مفهوم ملت در اندیشه اروپایی که به سایر مناطق دنیا کشیده شده است، مینویسد: «مدل آرمانی ملت که در اندیشه اروپایی سابقه دارد (هرچند به درجه یکدستی کامل نرسیده است و وجود نداشته است) عبارت است از یک قوم واحد که برحسب سنت، در مرز و بوم معین زندگی میکنند، به یک زبان سخن میگویند (و چه بهتر که این زبان همان زبان ویژه قوم باشد) و فرهنگ خاصی را دارا میباشند و از یک تجربه مشترک تاریخی که از نسلهای بسیار به ارث رسیده، بهره میبرد. تجربه تاریخی مشترکی که آنان را در یک قالب ریخته و همانند ساخته از روحیات یکسانی برخوردار گردانده است.»
به عقیده همین امرسون، به کار بردن این مدل برای اقوام بیرون از مدار اروپایی اغلب خطاست؛ زیرا در بیرون از اروپا کمتر ملتی را میتوان یافت که از این ویژگیها به طور جمعی و یا مجموعی برخوردار باشند. ملتها در بیرون اروپا مانند ملت کنونی ایران، تنها در تجربه تاریخی مشترک هستند و از نظر قومی و زبانی از وحدت برخوردار نمیباشند. با این همه، امرسون با وجود در دست نبودن سنجههای استوار برای مفهوم ملت، بر آن است تا بگوید که: «ملت جماعتی است از مردم که حس میکنند از دو وجه به یکدیگر تعلق دارند؛ یکی آن که از عناصر مهم و ژرف یک میراث مشترک سهم میبرند، و دیگر این که سرنوشت مشترکی در آینده دارند.»
وی در ادامه میافزاید: «سادهترین بیانی که از ملت میتوان کرد آن است که آنان جماعتی از مردمند که احساس کنند یک ملت هستند.» (2)
در این تفسیر و تبیین اخیر، امرسون از ملت، آنچه در تشکیل ملت از نقش مهم و کلیدی برخوردار است، احساس روانی و روحی است. در حقیقت، عناصر و مؤلفههایی که برای همگرایی ملی بیان شده است، همه به عنوان عناصر و متغیرهای غیرفعال معرفی میشوند؛ بنابراین نمیتوان از آنها به عنوان عناصر و عوامل ایجادی ملت و پیدایش آن یاد کرد. هر یک از عناصر عوامل و مؤلفههای یاد شده میتواند جای خود را به دیگری بدهد. نقش کلیدی روحی و روانی احساس و عاطفه را نمیتوان نادیده گرفت، ولی سؤال اینجاست که این عاطفه و احساس همگرایی روانی چگونه و به چه علتی پدید میآید؟ چه عناصر و عواملی موجب میشود تا چنین احساسی برای بخشی از انسانها پدپد آید و آنان را در یک مجموعه جغرافیایی گرد هم آورد. این گونه است که هر یک از عوامل و عناصر پیش گفته خود را به عنوان عناصر مؤثر نشان میدهد.
در حقیقت، زبان مشترک و یا منطقه جغرافیایی خاص طبیعی و یا تجربههای مشترک و گاه قومیت و نژاد موجب میشود تا چنین احساسی در جمعی از انسان پدید آید و آنان را به سوی یکدیگر بکشاند و به جای واگرایی به همگرایی متمایل سازد و از دیگری جدا نماید.
از عناصر و عوامل مؤثر، میتواند عنصر هدف مشترک و یا روشی مشترک باشد؛ بدینمعنا که هرگاه گروهی از انسانها دارای هدفی مشترک باشند و روش خاص و ویژهای را برای رسیدن به این هدف در پیش گیرند، آنان را به سوی هم میکشاند. این گونه است که سعادت به مثابه یک فضیلت و ارزش مهمهدف گروهی از انسان را شکل میبخشد و آنان برای رسیدن به این هدف گرد هم میآیند. این گردهمایی موجب میشود تا در فرآیند طولانی و پیچیده از روحیات مشترکی برخوردار گردند و راه و روش خاصی را برای رسیدن به مقصددر پیش گیرند. راه و روشی که اهل تدبیر آن مردم با توجه به بسترها و زمینههای درونی و بیرونی مانند جغرافیا، شرایط محیطی، زیستی و زمانی در پیش گرفتهاند، موجب میشود تا از فرهنگ خاصی برخوردار گردند و از تجربیات مشترکی نیز بهره برند. این گونه است که گروهی از مردمان در سرزمین خاص از تجربه و فرهنگ مشترکی برخوردار میگردند و احساس یگانگی به ایشان دست میدهد و خود را به دلیل همین اختلاف روشی و فرهنگی و تجربهای از سایر مردمان جدا میسازد. بنابراین، عوامل فرهنگی، جغرافیایی، روشی و گاه زبانی و مانند آن موجب میشود تا چنین احساس و عاطفهای روحی و روانی در جمعی پدید آید که میتوان آن را ملت واقعی نامید. ملت به معنای گروهی است که از احساس مشترک برخوردارند و از روش خاص و تجربیات واحدی با توجه به شرایط زیستی بهره میجویند. این جمع انسانی هر چند از دولت مشترکی برخوردار نیستند، ولی از مدیران و رهبران خاصی سود میبرند که امور ایشان را تدبیر میکند و در آن چارچوب و هدفهای مشترک مسایل و امور اجتماعی را سامان میدهد.
ارتباط دولت و ملت
امروزه به دلیل وابستگی و تاثیر مستقیم دولت در سرنوشت ملت و شهروندان نمیتوان از دولت ملت سخن نگفت. دولتها اگر مردمی و ملی باشند، همان راهی را طی میکنند که رهبران و مدیران واقعی یک ملت میپیمایند وگرنه مردم احساس پیوند خود را با دولتها از دست میدهند. دولتهای ملی ناچار میشوند که تحت تأثیر ملتها، راه و روش خود را برگزینند و هدف ملت را هدف خویش قرار دهند. اگر در گذشته ملتهایی یافت میشد که بدون دولت ملی بودهاند و شماری از رهبران هدایت و مدیریت جامعه را در سطح ملی به عهده داشتهاند، اکنون زمانی است که ملت بدون دولت مفهومی پوچ و واهی است. دولتهای ملی، دولتهایی هستند که در راستای هدفهای مشترک ملت در سرزمین جغرافیایی با روشها و تجربیات و فرهنگ مشترک حرکت میکنند.
علل اختلاف و دوگانگی ملتها
عناصر مقوم ملت و عوامل ایجادی تشکیل دولتهای ملی، چیزی جز هدف مشترک، روش، تجربیات و فرهنگ مشترک نیست. اما سخن در این است که اگر ما به هدف همه اجتماعات را رسیدن به سعادت یعنی آرامش و آسایش بدانیم، اختلاف ملت نمیتواند به مسأله اختلاف در هدفها بازگردد. پس علت اختلاف ملل و ایجاد ملتها و نیز دولتهای ملی چیست؟
بیگمان اختلافهای روشی مهمترین علت و عامل ایجاد ملتها و واگرایی گروهی و همگرایی گروه دیگر انسانی است؛ بدینمعنا که انسانها با آن که از هدف مشترکی در ایجاد اجتماعات برخوردارند و همگی به سعادت، آرامش و آسایش به عنوان علت غایی آن مینگرند، با این همه به دلیل اختلافهای جغرافیایی و شرایط زیستی و زیستمحیطی، هر گروهی از اجتماعات انسانی میکوشد تا روش ویژهای را برای رسیدن به این هدف بجوید. این گونه است که از تجربیات مشترکی سود میبرد و در پی این تجربیات مشترک است که ملت از فرهنگ خاصی برخوردار میگردد؛ تجربیات و فرهنگ خاصی که در شرایط زیستی و جغرافیایی دیگر پدیدار نمیگردد. همچنان که انسانها از تنوع غذایی برخوردار میشوند و با توجه به موهبات زمینی سرزمین خود، از الگوهای غذایی خاصی پیروی میکنند و دارای فرهنگ خاص پوششی، رفتاری و خلقوخو میشوند که موجبات جدایی ایشان از دیگران را سبب میشود. مردمان که در کوهستان زندگی میکنند حتی در گام برداشتن با کسانی که در دشتها و جلگهها زندگی میکنند متفاوت میشوند. این گونه است که خرده فرهنگها نیز پدیدار میشود. آنچه ملتی مفهوم جدید را میسازد، الگوهای مشترک زیستی و فرهنگی عام و فراگیر است که از آن به فرهنگ عمومی ملت یاد میکنند که در کنار خرده فرهنگها، از اصالت و تأثیرگذاری بیشتری سود میبرد.
بنابراین ملتها، مردمانی هستند که به دلیل ویژگیهای زیستی و زیستمحیطی و عوامل بیرونی از روش خاص، تجربه خاص و فرهنگ خاصی سود میبرند و آنان را از دیگران متمایز میسازد.
منافع مشترک ملتها و انسجام اسلامی
دانسته شد که علل واگرایی ملی میتواند اموری باشد که به هر یک از عناصر و عوامل ضربه برساند؛ بدینمعنا که تأکید بیش از اندازه بر برخی از عوامل میتواند به شکل واگرایی اجتماعی ظهور و بروز کند. به عنوان نمونه، اگر ملتی چند نژادی و چند زبانی داشته باشیم (مانند ملت بزرگ ایران) تأکید بر عناصر قومی و زبانی میتواند به عنوان عناصر و عوامل واگرایی، مردمان را از هدفهای اصلی تشکیل ملت و دولت ملی باز دارد. از این رو ضروری است که تنها با تأکید بر جغرافیا، روش، تجربیات و فرهنگ مشترک ملت را متحد کرد و از واگرایی دور نمود.
اما چرا بر انسجام اسلامی تأکید میشود؟ کارکرد و نقش آن در رسیدن ملتی به اهداف خود در چه حد و اندازه است؟ سخن از انسجام با ملتهایی که هم سود میباشند، به معنای آن است که مشترکات در میان ایشان به جهاتی تقویت شده است. این جهات میتواند مختصات مشترک جغرافیایی، زبانی، دینی، قومی و مانند آن باشد. ملتها گاه برای رسیدن به هدف مشترک یعنی آسایش و آرامش نیازمند آن هستند تا با ملتهای پیرامونی خود روابط محکمتر و استوارتری داشته باشند.
در اندیشه انسجام اسلامی این مسأله انسانی تشدید میشود؛ زیرا هدف از آن کمک به دستیابی ملتها به هدفهای مشترک با فرهنگهای مشترک میباشد، هرچند در مسایل دیگری چون زبان و قومیت از مشترکات بهرهمند نیستند و از آن سود نمیبرند.
اشتراکهای امت اسلامی
امت اسلام در گستره جغرافیایی وسیعی با ملتهای متعدد زندگی میکنند و در بسیاری از امور از اشتراک سود میبرند. این مساله موجب میشود تا بتوانند برای رسیدن به سعادت ملی خود از آن بهرهمند گردند. تفکر انسجام اسلامی به معنای آن است که ملتهای مختلف اسلامی با همه تنوع، اختلافهای روشی و تجربهای، میتوانند از الگوهای مشترکی استفاده کنند و در راستای منافع مشترک حرکت کنند. برای رسیدن به این هدف باید از واگرایی و عوامل ایجادی آن کاسته و به علل و عوامل وحدتآفرین و همگرایی افزود.
در منطقهای که ایران اسلامی به عنوان ملت بزرگ قرار گرفته است، امت اسلام زندگی میکند و از مشترکهای زیادی در فرهنگ و حتی تجربیات تاریخی سود میبریم. هرچند روشهای رسیدن به هدف به جهت ویژگیهای جغرافیایی و روحی و روانی متفاوت است، ولی در آن حد و اندازه نیست که نتوان از توان و ظرفیت بالقوهای که میتوانند ملتهای اسلامی منطقهای در اختیار ملت ایران اسلامی قرار دهند استفاده کرد. ملت ایران برای دستیابی به هدفهای والای خود نیازمند آن است که از توان ملی با ایجاد وحدت افزونتر و تأکید بر مشترکها و نیز از توان امت بهرهمند گردد. این فرصت نه تنها منافع ایران را تأمین میکند، بلکه منافع ملتهای اسلامی و هم سود و همسو را نیز تأمین خواهد کرد. برای رسیدن به انسجام اسلامی لازم نیست از عناصر ملی و فرهنگی خود چشمپوشی کرد و یا دیگران را به اتحاد فرهنگی و ملی خود فراخواند، بلکه با توجه به عناصر ملی و در کنار آن میتوان از فرصتها و ظرفیتهای یکدیگر بهرهمند شد. به ویژه این که به دلیل وحدت دینی در بسیاری از روشها و فرهنگها از اشتراک برخورداریم. اگر ملتهای منطقهای اتحاد اسلامی و انسجام اسلامی خود را تشدید کنند، عوامل تفرقهافکن بیرونی و درونی نمیتوانند برای واگرایی جمعی این ملتها کاری از پیش ببرند و در نهایت این ملتهای منطقه اسلامی هستند که میتوانند از همگرایی سود برند و برای رسیدن به آرامش و آسایش از توان و ظرفیت یکدیگر بهرهمند شوند.
انسجام اسلامی
اگر سخن از انسجام اسلامی میشود بدینمعناست که ملتهای منطقه اسلامی باید پیوندهای خود را چنان مستحکم و استوار کنند که راه نفوذ دشمن بسته شود. اگر شخصی با شخصی دیگر در اندیشه و تفکر مشترک شد گفته میشود که آرا و انظار آن دو با یکدیگر منسجم است هرچند تفاوتهای نامحسوسی نیز دیده میشود. این تفاوتها در آن حد و اندازه نیست که بتواند دوگانگی میان آن را بنمایاند. گونهای از یگانگی در میان دو چیز منسجم یافت میشود. به گونهای که جدایی میان آن دو کاری سخت و دشوار و گاه غیرممکن است. ملتهای اسلامی باید برای رسیدن به انسجام تلاش کنند. این وظیفهای است که دین اسلام و قرآن بر گردن ایشان نهاده است. با آن که روشها و فرهنگهای هر ملتی در یک سرزمین و کشور با سرزمین و کشور دیگر متفاوت است، ولی به جهت مشترکهای کلان فرهنگی باید از انسجام برخوردار باشند. امت اسلام که ترکیبی از ملتها و نژادها و خرده فرهنگها و تجربیات متعدد و متنوع است، از انسجام و صبغهای برخوردارند که آنان را با یکدیگر یگانه میسازد. این همان چیزی است که در قرآن از آن به «صبغها...» و رنگ الهی یاد شده است.
اتحاد ملی و انسجام اسلامی از نگاه قرآن
از نظر قرآن انسانها از جنس مذکر و مؤنث آفریده شدهاند (3) و مردمان امتی واحد و یگانه بودهاند. (4) و تمایز رنگ و زبان آنان نه مایه امتیاز و نه نشانه برتری است، بلکه نشانههای قدرت الهی است (5). چندگونگی قبیلهای و طایفهای راهی برای شناسایی بهتر و هماهنگی و همگرایی است (6). هر ملتی به جهات چندی پدیدار میگردد چنان که امتها و شرایع نیز به جهات شرایط زمانی، روحیات، مقتضیات روحی و روانی انسان پدید آمده است (7). بنابراین نمیتوان به این مسایل به عنوان مسایل محوری نگریست، بلکه اموری عرضی هستند که شرایط خاص و مقتضیات خاصی پدیدار میگردند.
قرآن میکوشد تا همه انسانها را در نهایت در یک جامعه جهانی واحد گرد آورد و جهانی شدن به عنوان یک فرآیند طبیعی و جهانیسازی به عنوان یک برنامه پروژه اسلامی مورد تأکید و تأیید قرآن و اسلام است. اسلام و قرآن از مردمان میخواهد که در نهایت با حفظ اصولی و اختلافهای ملی و حتی شریعتی خود در یک اجتماع کلان و واحد انسانی جهانی گرد هم آیند و به اصول و ارزشهای مشترک توجه کنند. از این رو مردمان را به کلمه یگانگی فرامیخواند (8). این بدان معناست که انسانها میتوانند و باید برای اصول مشترک و هدفهای مشترک خود با هم منسجم شوند. این انسجام هرچند از بعد نظری فراهم است و همه در پی توحید و آسایش و آرامش هستند، ولی در مقام عمل، عملیاتی نشده است و انسجام خارجی نیافته و آثار آن ظاهر نشده است.
قرآن در کنار برنامههای تشریعی، پیروان شریعتهای مختلف را به گردآمدن بر نقاط مشترک با یکدیگر فرامیخواند (9) و بدین ترتیب بنیاد جامعه جهانی آرام و امن همراه با احترام متقابل به فرهنگها و ملیتها را پی میریزد و خود را کتاب مصدق مینامند. (10) پاک شمردن طعام اهل کتاب (11) و مجاز شمردن معامله و یا اهانت به مقدسات و فرهنگهای ایشان را حرام دانستن (13) گامهای اساسی اسلام و قرآن برای ایجاد جامعه جهانی انسانی است.
برای رسیدن به این مقام و هدف اساسی باید نخست میان ملتهای اسلامی این انسجام و همرنگی پدیدار گردد و امت اسلام با ملتهای مختلف خود با یکدیگر منسجم شوند. از این رو برای رسیدن به انسجام اسلامی طرح و برنامههای مختلف و متنوع ارایه میدهد. بسیاری از گزارههای قرآنی تبیینکننده عوامل انسجام اسلامی است، چنان که بسیاری از آموزههای دستوری قرآن نیز در این راستا قابل تحلیل و تبیین است. قرآن همه کسانی را که شهادتین را بر زبان جاری کرده و اسلام را با حقیقت جانشان پذیرفته باشند را مؤمن و مشمول حکم انسجام اسلامی میداند؛ یگانگی و انسجامی که در سایه وحدت عقیده و باور پدید میآید. قرآن براساس همین وحدت عقیده، مؤمنان و را برادران یکدیگر میخواند (14) و بر تعاون و همکاری و همیاری در پارسایی و نیکی دعوت میکند. (15) این همه برای آن است که امت ترکیبی از ملتها و فرهنگها و اقوام مختلف است که در یک راه و روش و هدف مشترک گرد هم آمدهاند و توانستهاند گروه بزرگی از مردمان را در یک مجموع گرد آورند. این انسجام پیش از آن که به صورت تجسمی خودنمایی کند، به شکل روحی و روانی تحقق مییابد. قرآن پیوند مؤمنان را پیوند دلهایی دانسته است که از استحکام و استواری خاصی برخوردار میباشد. (16) این موهبتی الهی و معجزهای خداوندی است که خداوند با تصرف در دلهای مردمان مؤمن ایجاد کرده است؛ زیرا نمیتوان چنین انسجام و یگانگی را که رنگ خدایی دارد جز به معجزه ایجاد کرد. از این رو خطاب به پیامبرش میفرماید که اگر تمام گنجها و ثروتهای زمینی را انفاق میکردی نمیتوانستی این انسجام و یگانی و همرنگی را پدید آوری؛ زیرا اینگونه یگانگی با پول فراهم نمیآید (17) همگرایی که ایجاد شده همگرایی روحی و روانی است که به عنایت پروردگار ایجاد میشود و این در صورتی تحقق مییابد که ملتها بر دین تأکید ورزند و اصول آن را مورد توجه قرار دهند. (18)
آثار انسجام اسلامی
قرآن برای انسجام اسلامی آثار چندی را برمیشمارد که از مهمترین آنها میتوان به همان هدف اصلی تشکیل خانواده کوچک و بزرگ (ملت) و ایجاد دولت اشاره کرد. هدف از انسجام اسلامی در وهله نخست رسیدن به آرامش و آسایش است که قرآن نیز بر آن تأکید میورزد. (19) چنان که برچیده شدن زمینه سلطه بیگانگان و استعمارگران از مهمترین هدفهای وحدت و انسجام اسلامی شمرده شده است. (20) و قدرت و هیمنه مؤمنان را افزایش میدهد (21)
این هدفها جز با تأکید بر عوامل ایجادی آن پدیدار نخواهد شد. از این رو مسلمانان باید بر اصول دین اسلام تأکید ورزند و به ریسمان الهی (قرآن و پیامبر) چنگ زنند و از آن دور نشوند. (22) حقوق برادری را رعایت کنند و عیب یکدیگر نجویند و درحق یکدیگر گمان باطل نبرند (23) امر به شایسته و معروف نمایند و از کار زشت و ناهنجار پرهیز کرده و دیگران را نیز باز دارند. (24)
قرآن این عوامل را برای رسیدن به انسجام اسلامی بیان کرده است که بدون آنها نمیتوان رنگ یکرنگی را دید و از امنیت و آرامش و آسایش برخوردار شد.