تجربه دو دهه اخیر نشان میدهد مدعیان «پلورالیزم رسانهای» و حامیان منش و روش «لیبرال» که با شعارهای «جرأت دانستن داشته باش» و «دانستن حق مردم است» پا در مباحثات و منازعات فکری-رسانهای نهادهاند، چنان ظرف فکری و ظرفیت اندک دارند که وقتی استدلالی محکم در برابر کارکردهای انحرافیشان اقامه میشود، چنان برمیآشوبند که شعارهای فریبکارانه پیشین خود را فراموش میکنند و بیآنکه بخواهند چهره واقعی خود را به نمایش میگذارند و این حال و روز کنونی حزب اعتماد ملی و اکثریت جبهه مدعیان اصلاحات است که کیهان افشای آن را برای افکار عمومی ضروری میدانست.
دلبستگان پلورالیزم و لیبرالیزم، با آن همه مدعا و شعار، در چهارمین پاسخ خود به کیهان (اعتماد ملی، مورخ ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶) ما را متهم به «فرافکنی» و «جعلخبر»، «پروندهسازی» و «صدور کیفرخواست» میکنند و مینویسند: «[کیهان] به همان شلتاق سنتی ویژه کسانی که هوچیگری را جامه منطق میپوشانند، روی آورد.»
کیهان، در پرسشهای خود از «اعتماد ملی»، در هشدار و انذاری مشفقانه به دبیر کل این حزب، تاریخچهای هر چند مجمل از نفوذ و سیطره رسمی صهیونیستها بر سازمان ملل (با عطف به مورد کمیته ارتباطات و اطلاعات عمومی این نهاد بینالمللی) را بازخوانی کرد. مصادیق مستند (با ذکر منابع آشکار رسانهای) آوردیم و روششناسی ارگان رسانهای حزب «اعتماد ملی» را تحلیل کردیم، فقط با بررسی سه، چهار شماره از این ارگان رسانهای از جای پای «داریوش آشوری» تا هواداران «گروهک تروریستی پیکار»، از «فرخ غفاری» تا چرایی قبول لقب F.U.N از یک کاریکاتوریست صهیونیست را نمایان کردیم؛ کجای این رازگشاییها از حضور صهیونیستها و پیکاریها در «اعتماد ملی» هوچیگری است؟!
آقای کروبی آیا کسی میتواند این واقعیات مستند را انکار کند؟ بدیهی است که اگر هم بخواهد نمیتواند. بنابراین باید از ایشان پرسید ادعای خط امامی بودن شما با حمایت حزبتان از صهیونیستها، سلطنتطلبها، پیکاریها و دشمنان حضرت امام(ره) چگونه قابل قبول است؟
مگر نه اینکه تحلیلگران کیهان در نقد مواضع «اعتماد ملی» مستنداً هر بخش از پاسخهای آن روزنامه را پاسخ گفتند؟ مگر نه اینکه پرسشهای مطروح، همگی عطف به نمونه مقالات و مصاحبههای آن روزنامه با ذکر تاریخ نشر و مضامین منتشره بود؟ مگر نه اینکه شما بنای تهدید و ارعاب رقبای فکری و پرسشگران را با این ادعا که به نهانخانه سر و اسرار و پستوهای پنهان اطلاعاتی راه دارید، گذاشتید؟! چرا حالا که حقانیت راز و رمزهای عیان شده بر شما آشکار است، شیوه «فریب مخاطب» را پیشه میکنید؟
مثلاً در پاسخ به این پرسش «کیهان» که آیا کاریکاتوریست «اعتماد ملی» با کسی هم که عکس یادگاری گرفته و در روزنامه «اعتماد» چاپ شده است، نمیدانسته که آن کاریکاتوریست الجزایری (دیلم) از نظریهپردازان هتاکی دیگر کاریکاتوریستهای دانمارکی به ساحت پیامبر اعظم(ص) است و خود طرحی مبتنی بر اهانت به پاکترین بنده حضرت حق دارد، در پاسخ به این پرسش میگوئید:
«باز هم بر حسب عادت(!) آسمان و ریسمان بافتهاند که چرا فلانی و بهمانی در عکسی حضور دارند که فلان کاریکاتوریست هتاک به ساحت پیامبر(ص) در آن دیده میشود؟ باید بگوئیم نه با قیافه این کاریکاتوریست هتاک آشنائیم و نه... »
و یا در جایی دیگر که «کیهان» منتقد و معترض به ستایش و عزاداری حزب آقای کروبی برای مرگ «فرخ غفاری»(مشاور فرح پهلوی و نظریهپرداز رسمی برهنگی فرهنگی و جنسی در هنر ایران دوران ستمشاهی) است، مینویسید:
«مصاحبه مذکور هرگز درصدد تجلیل از غفاری نیست و این گفتوگو صرفاً از آن جهت که او در مقطعی از تاریخ سینمای ایران نقش داشته، انجام شده است... باید بگوئیم با توجه به اینکه همچون شما امکان دسترسی و رصد گفتار و رفتار همگان را نداریم، طبعاً نمیتوانیم مطالب را پس از بررسی سوابق و اضهارات افراد در گفتوگو با رسانههای برون مرزی، آن هم در سالهای قبل، منتشر کنیم.»
مدعی هستید «تقریباً(!) تمام نوشتههای کیهان تکرار مکررات و آمیخته با پریشانگویی است.» چه کسی پریشانگویی میکند و در آفساید پاسخ پرسشهای مشخص را میدهد؟! عکس کاریکاتوریستتان را کنار «دیلم» با بیوگرافی کامل چاپ میکنیم، میگویید «با قیافه این کاریکاتوریست هتاک» آشنایی نداریم، سوابق «فرخ غفاری» را شرح دهیم، میگوئید «امکان دسترسی و رصد گفتار و رفتار همگان را نداریم...»، «راران لوری» صهیونیست را که بانی لقب F.U.N است معرفی میکنیم و حضور کاریکاتوریستهای اسرائیلی را در سمینار کاریکاتوریستهای سیاسی ملل متحد تحلیل میکنیم، میگوئید مهم مفهوم هنری آثار هنرمندان است نه اینکه از چه ملیت و کشوری هستند، مفاهیم بصری معاند با روح اسلامی را توضیح میدهیم، میگوئید «جمله ادبی» سر هم و «در باب عرف و ژانرهای هنری رونویسی» کردهایم!
به چه زبانی، با چه منطقی، براساس کدام متدلوژی نقد و تحلیل اطلاعات باید با شما سخن گفت؟! حداقل برای اینکه حقانیت مبانی اعتقادیتان، حقانیت ملتزم بودن به قواعد بازی کثرتگرایی که از آن دم میزنید، حقانیت مدعایتان مبنی بر برتابیدن رأی و نظر مخالف و تضارب آراء را اثبات کنید، کمی ژست میگرفتید! شما حتی آن ژست و دیسپلین صوری غربیها را هم که ادعای «عقل نقاد» و «گفتمان» دارند، یاد نگرفتید و در یک چالش شفاف که تمام منابع و ارجاعات اطلاعات مبتنی بر آن آشکار است، یک رقیب فکری، یک منازعه و مباحثه رسانهای از سوی مخالفانتان را تحمل نکردید و گفتید «خلاصه کلام که گوش ما برای شنیدن حرف حساب باز است، اما نه از جانب کسانی که از هر کلام و سخنشان بوی تحقیر و پروندهسازی به مشام میرسد...»
نه آقایان! این رسم اندیشه و اندیشگی و روزنامهنگاری نیست. «کیهان» اگر تفکری، شخصیتی و فرقهای را نقد میکند و به چالش میکشاند، اگر «نیمه پنهان» مدعیان و منحرفان را فاش میکند مصداق «فاش میگویم و از گفته خود دلشادم، بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم» است. با منابع تحقیقی و استدلالهای تحلیلی به رویارویی با معاندان رفتهایم و دلشادیم از داشتههای خود؛ اما شما پیشروان خودخوانده چنان چشم بر حقیقت بستهاید که عکسی که همفکرانتان در جریدهشان چاپ کردهاند را نمیبینید! روزنامهنگاری، رونویسی نیست که سخنان آن حامی سلمان رشدی را تقریر کنید و بگویید نمیدانیم که چرا چنین شد! امکان رصد نداشتیم! زندگینامه این ناشر فحشا در نشریات سینمایی رژیم ستمشاهی و گفتارهایش را در مجموعه «نیمهپنهان» کیهان هم نخواندید، این همه منابع داخلی، طیفی گسترده از منابع خارجی، به چه چشم دوختهاید؟!
اگر روزنامهنگارید ومدعای تنفس در اندیشه انقلاب اسلامی را دارید، از خود نمیتوانید تکلیف ساقط کنید، اگر از کسی که به او تریبون میدهید (چون داریوش آشوری) شناختی ندارید، یا ستایشش میکنید (چون فرخ غفاری) پس باید گفت دل در گرو آنان دارید و از انقلاب بریدهاید، آیا غیر از این است؟! اما ما میدانیم که شما مبدأ و منشأ فکری اینان را خوب میشناسید، همکاران سابق و لاحق شما در «مطبوعات پایگاه دشمن» که اکنون در مرکزیت آن پایگاهها به عیش و نوش با دلارهای آژانسهای یهود مشغولند که تا اتاق خواب برخی از این صهیونیستها را رصد میکنند؛ پس بهانه نیاورید، که اینان را نمیشناسید. راستی یادتان هست آن روز که اعلام شد برخی از مطبوعات پایگاه دشمن شدهاند، همین اعضاء امروزین حزب و روزنامه «اعتماد ملی» چگونه برآشفتند؟! در آن غوغا نمیدانستید که چه نزدیک، این واقعیت به تجربههای عینی آشکار میشود و زیاد دور نیست که دوستان شما با عطش و شوق به سوی خانههای اصلی خود در سیا و موساد فرار میکنند. همحزبیهای شما در حزب اعتماد ملی خوب میدانند که دبیران سرویسهای فرهنگی و سیاسیشان اکنون سر در چه آخورهایی دارند!
اگر هشدار و انذار میدهیم، اگر دغدغه داریم و درد انحراف، سینههای مصلحان و اصولگرایان را شرحهشرحه کرده است، نگرانیم که آن تجربه تلخ، دگر باره کامتان را تلخ نکند. ما در کدام پنداریم و شما در کدام راه؟!
آینده، چنین هم که شما میاندیشید دور نیست که حافظه تاریخی ما را زخم زند. هم نگران «آینده» اردوگاه فکری شما هستیم و هم بیش از آن نگران حال. یادتان نرود وزیر محبوب شما، تئوریسین مقبولتان در حوزه سیاست تساهل و تسامح، عطاالله مهاجرانی که نماد و نشانه برجسته آن ذهن مغلطهگر و سفسطهگر مستتر در حوزه اندیشه شماست، اکنون با «ابراهیم گلستان» یار گرمابه و گلستان «فرخ غفاری» فالوده میخورد و عکس یادگاری میگیرد و تازه مدعی است که پس از این همه جد و جهدهای در حاکمیت اسلامی، اکنون دارد «زندگی» میکند! و روزنامه شما و دوستانتان برایش ستون یادداشت باز کردهاند و عکسهای یادگاری وی را در کنار عوامل صهیونیست و سلطنتطلب، به چاپ میرساند. آموختنیها بسیار است.
آقای کروبی! آیا برای شما نگرانکننده –و یا دستکم- عبرتانگیز نیست که اعضای حزبتان برای جایزه راران لورن صهیونیست سر و دست بشکنند و به آن افتخار! کنند در حالی که یک کاریکاتوریست مسلمان و متعهد سوری این جایزه ۰۰۰/۱۰ دلاری و لقبF.U.N را پس فرستاد و ننگ همراهی با صهیونیستها را نپذیرفت؟ لطفاً بخوانید و اگر عبرتآمیز بود به حال حزبتان تأسف بخورید!
- «رائد خلیل» کاریکاتوریست شیعه،اهل سوریه، برنده جایزه دو هزار دلاری و لقب F.U.N از «کمیته ارتباطات و اطلاعات عمومی» سازمان ملل متحد، در ۲۷ ژانویه سال ۲۰۰۴ اعلام کرد که جایزهاش را به سبب اینکه نام «راران لوری» (کاریکاتوریست صهیونیست اسرائیلی) در پس عنوان «سازمان ملل متحد» نهفته است، قبول نمیکند و از گرفتن آن جایزه و لقب خودداری کرد.
رائد چهار سال پیش در قامت یک هنرمند و مهمتر از آن یک مسلمان گفت: «علت قبول نکردن این جایزه از طرف من پشتیبانی محافل صهیونیستی از این مسابقه است. راران لوری یک تبعه آمریکایی است که از اسرائیل مهاجرت کرده و در عین حال عنوان طرح مرا نیز تغییر داده و عنوان صلح سوریه و اسرائیل را بر آن گذاشته است. این در حالی است که عنوان طرح من «صلح و عشق در دنیا»ست.
آقای کروبی! این سلوک یک مسلمان شیعه است، این حقطلبی هنرمندانه و تعهد دینی است. رائد خلیل هم ۳۳ سال سن دارد، رائد هم کتابهای بصری گوناگونی در عرصههای حقوق بشر و صلح منتشر کرده، حتی بیشتر از هواداران کاریکاتوریست شما! رائد هم در نمایشگاههای متعدد جهانی شرکت کرده و با خیلیها عکس یادگاری گرفته و در ایران، در لرستان، در ژاپن، در ایتالیا، در ترکیه، در بلژیک و ... صاحب بیستوپنج جایزه بینالمللی گشته است؛ اما رائد، رائد خلیل، کتاب «اسرائیل، سایه شوم شیطان» را هم نوشته؛ چون هنرمند است و مهمتر از آن مسلمان و حقطلب، چون صلح را نه در دوستی و حمایت مادی و معنوی سازمان ملل، که در استقرار اندیشه دینیای میداند که تار و پود هستی هنریاش در آن تنیده شده؛ آقای کروبی! از عاشقان امام راحل(ره) است، در خانهاش عکس آن فقیه یگانه دوران را بر دیوار دارد؛ آقای کروبی به اعضای حزب خود بگوئید عشق و دین لافزدن نیست:
آقای کروبی! کار دنیا به کجا کشیده شده است که روزنامهنگاران (رونویسان فلسفه قرن نوزدهم غرب) هوادار شما خطاب به «کیهان» مینویسند: «آیا از مشی و مرام خود و این همه جفا در حق اصول و آرمانهای انقلاب و امام(ره) و مقام معظم رهبری، خجالت نمیکشید؟!»
اینان که تا دیروز، برخلاف تمام اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی دمبهدم صهیونیستها و سکولارها میدادند، امروز هم که همکاسه آن شاعر مدعا و حیرت، آن فیلسوف خود خوانده، همکاسه عبدالکریم سروش هستند که وحی را تجربه باطنی و شخصی پیغمبر و نه حقیقتی در عالم غیب میداند، به وجود «اسرائیل» غاصب مشروعیت میدهند، اینان که تمام همفکرانشان گردانندگان رادیو فردا (ارگان سازمان جاسوسی سیا که رسماً با بودجه کنگره آمریکا اداره میشود) و شاغلان آژانسهای خبری یهود هستند. همینها تئوریشان خالی کردن بنای انقلاب از سکنه اصلی آن است و میخواهند نامی، فقط نامی از جمهوری اسلامی ایران باقی باشد، چه شده که این سرمستان و سیاهمستان «اباحه» بر طبل انقلاب میکوبند؟!
آقای کروبی! ظاهراً ذیل نام شما، ذیل سابقه و مبارزات شما، حزبی پا گرفته که هدفش جا زدن و غالب کردن «ضد انقلاب» به نام «انقلابی» و ... است!