تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۲۰۷۴۳۴

دکترالیاس نادران
برای اولین ‎بار در برنامه پنجم توسعه، سیاست ‎های کلی صادره از سوی مقام معظم رهبری دارای اهداف کمی شد، اما با این وجود هیچ ردپایی از این اعداد در لایحه دولت دیده نمی ‎شود. انتظار از کمیسیون تلفیق و مجلس این است که قانون برنامه را به نحوی رسیدگی کنند که ابزار تحقق سیاست ‎های کلی برنامه باشد. البته برخی از سیاست ‎های کلی ابلاغی، به ‎قدری گسترده و دارای ابعاد مختلف است که نمی ‎شود آن ‎‎ها را در طول یک برنامه محقق کرد، اما بالاخره گام ‎های ما برای رسیدن به این اهداف باید مشهود باشد. جهت ‎گیری ‎‎ها هم باید در همین راستا باشد.
برای مثال، از برنامه دوم به این سو، همواره مقام معظم رهبری سیاست ‎های کلی برنامه ‎‎ها را ابلاغ فرموده ‎اند و همیشه در این سیاست ‎ها، کاهش فاصله طبقاتی و توزیع عادلانه درآمد از جمله اصلی ‎ترین سیاست ‎ها بوده است. حتی یک ‎بار مقام معظم رهبری در متن سیاست ‎های کلی فرمودند که این بند بر سایر بند ‎های سیاست ‎های کلی حاکم است. یعنی هم ‎ارز سایر بند ‎ها هم نیست. صراحتا اعلام کردند که بند مربوط به کاهش فاصله طبقاتی و دستیابی به عدالت بر همه بند ‎ها حاکمیت دارد.
اما این ‎بار حتی مؤکدتر از آن در سیاست ‎های کلی برنامه پنجم، اهداف را کمی، و متناظر با هرکدام از آن ‎‎ها عددی را اعلام کرده ‎اند. پس باید نسبت به گذشته تغییری را شاهد باشیم. لایحه برنامه توسعه باید به ‎گونه ‎ای تدوین شود که برای هر ماده قانونی آن، بشود گفت برای اجرایی شدن کدام بند از سیاست ‎های کلی آمده است و اگر هم برای حل هیچ مسئله ‎ای نیست که باید آن را کنار گذاشت. اما لایحه فعلی نه تنها این ‎طور نیست، بلکه آن ‎قدر کلی ‎گویی دارد و آن ‎قدر قابل ‎تفسیر است که ما اگر همین شاخص ‎‎های سیاست ‎های کلی را تبدیل به قانون می ‎کردیم، از وضعیت فعلی خیلی بهتر بود. به ‎نظر می ‎رسد مجلس می ‎تواند با 70 درصد این لایحه فعلی با مماشات عمل کند، اما در 30 درصد باقی مانده باید آن ‎هایی را که تأثیرگذار هستند، شناسایی و جهت ‎گیری آن ‎‎ها را بر مبنای سیاست ‎های کلی ابلاغی از سوی رهبری، اصلاح کند. هنگام تدوین قانون اصل 44 ابتکار جالبی به خرج داده شد که نتایج مثبتی داشت و به ‎نظر می ‎رسد در مورد برنامه پنجم توسعه هم این شیوه قابل ‎تکرار باشد. ابتدا باید چهارچوبی تهیه شود و شرط پذیرش پیشنهادها این باشد که صرفا در همین چهارچوب قرار بگیرد. در آن ‎جا سعی شد که اولا چهارچوب لایحه را تا آن ‎جا که ممکن است حفظ کنیم و سپس با تطبیق لایحه نسبت به سیاست ‎های کلی، کسری ‎‎های احتمالی یا اضافات آن را تنظیم کنیم. بنابراین تصمیم گرفتیم انشاء ننویسیم، شعار هم ندهیم و فقط احکام منطبق بر سیاست ‎های کلی را بنویسیم. همین تجربه می ‎تواند در مورد تقنین برنامه چهارم به ‎کار گرفته شود.
باید برنامه را با سیاست ‎های کلی برنامه که عدد هم دارد سنجید و بر آن مبنا لایحه را تصویب کرد.
البته برنامه ‎ریزی به شیوه علمی و استاندارد، متفاوت از آن چیزی است که امروزه در کشور ما معمول است. اقتصاد ‎هایی نظیر اقتصاد ما که با چند مسئله اساسی نظیر بی ‎کاری، تورم، سرمایه ‎گذاری محدود و فراهم نبودن فضای کسب و کار مواجه هستند، در برنامه ‎ریزی ‎‎های میان ‎مدت به مسئله محوری به ‎جای برنامه ‎ریزی جامع می ‎اندیشند.
در کشور ما برنامه ‎ریزی ‎‎ها تاکنون، جامع بوده و چون هر برنامه ‎ای روی ریل برنامه قبلی سوار شده، فرصت اصلاح وجود نداشته است. برنامه علمی باید وضعیت امروز و وضعیت ایده ‎آل و راه رسیدن به آن را به ‎روشنی تصویر کرده باشد. فقط قانون برنامه داشتن، کافی نیست. شناسایی اولویت ‎ها، تهیه الزامات، شناسایی فرصت ‎‎ها و پیش ‎بینی آسیب ‎‎های احتمالی، هریک از اهمیت بسیاری برخوردارند. مسئله ‎محور بودن در برنامه ‎ریزی ‎ها، البته دو پاشنه آشیل هم دارد. اولا ممکن است ما در راه حل ‎‎ها با برخی تعارض ‎‎ها مواجه شویم. ثانیا شناخت درست مسائل هم سخت است. بنابراین به ‎وجود آوردن اجماع بر سر آن، کار آسانی نیست، اما شدنی است. نهایتا زمانی ‎که مسائل شناسایی شدند، بر اساس آن ‎‎ها گام ‎ها طراحی می ‎شوند. در مورد تعارض راه ‎حل ‎‎ها هم باید به راه ‎حل مسئله ‎ای که اولویت دارد، ارجحیت داد.
در این مسیر، شاید برخی گام ‎ها کوچک به ‎نظر برسند، اما چون با شناخت و بر اساس برنامه کار پیش می ‎روند، مطمئنا موفقیت در تحقق آن ‎ها، عامل حل مشکلات دیگر هم خواهد بود. باید با شناسایی درست مسئله، گلوگاه و نقاط مؤثر را بازگشایی کنیم تا مشکلات کشور حل شود. نگرانی بابت سایر بخش ‎ها هم بی ‎مورد است. به هر حال، سایر متغیر ‎ها هم کار خود را دارند، آن ‎‎ها هم تعطیل نمی ‎شوند. با این کار فقط مسیر رسیدن به اهداف اصلاح می ‎شود و آثار آن روی سایر بخش ‎ها هم دیده خواهد شد. ولی اگر قرار شد همانند شیوه فعلی، همه کار ‎ها را به ‎عنوان اولویت در برنامه بیاوریم، در حقیقت اولویتی نخواهیم داشت.
ضمن این ‎که در این شیوه، امکان نظارت و ارزیابی هم بیشتر خواهد بود. در نظام فعلی برنامه ‎ریزی ایران، توفیق و سنجش موفقیت معنا ندارد. معیار توفیق چیست؟ در یک برنامه ‎ریزی جامع که حداکثر اختیارات به مجری داده می ‎شود، بعد هم نه دولت نه مجلس نه هیچ سیاستگزاری الزامی برای پی ‎گیری سیاست ‎ها ندارد، سنجش و ارزیابی معنا نخواهد داشت. در چنین حالتی هر اقدامی صورت پذیرد، در چهارچوب برنامه خواهد بود. برای مثال در مورد برنامه چهارم، مرکز پژوهش ‎های مجلس گزارش داد که 70 درصد برنامه قابل ‎ارزیابی نیست به این معنی، هر اقدامی که در حوزه این 70 درصد صورت پذیرد، به نحوی قابلیت این را دارد که در چهارچوب برنامه توصیف و تفسیر شود.