تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱۳۸۶ - ۱۲:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۲۰۷۷۵
شبی با نیکول فریدنی، عکاس پیشکسوت

فیلیپ مارلیه

گزارش‌های آماری و تحلیلی درباره اقتصاد انگلیس، عمدتا بر این نکته تاکید دارند که محافظه‌کاران این کشور در دهه 1980 با رهبری مارگارت تاچر، اقتصاد انگلیس را به حرکت در آورند. اما منتقدان تاچر این را قبول ندارند. ماهنامه لوموند دیپلماتیک که ارگان بخشی از چپگرایان فرانسوی است در نقدی بی‌رحمانه به احزاب محافظه‌کار و کارگر انگلیس، زمینه‌های به قدرت رسیدن حزب کارگر و نخست‌وزیری تونی‌لر را از منطقه چپگرایانه بررسی کرده است.

این نقد اگرچه آغشته به تعابیر عوامگرایانه‌ای مانند «شیوه انتقام طبقاتی» است اما به لحاظ نشان دادن موضوع انتقادی چپگرایان اروپایی به اندیشه‌های بنیادی حزب کارگر یعنی «راه سوم» و نیز نزدیکی تدریجی آرای این حزب به حزب محافظه‌کار انگلیس در خور مداقه است. برگردان این نوشته به شرح زیر است:

از نخستین موج احزاب سوسیال دموکراتی که از 1997 در اروپا به قدرت رسیدند، دولت نوکارگری آقای بلر از نمونه‌های نادری است که تاکنون از مهلکه رهیده و توانسته با کسب اکثریت مطلق دو دوره قدرت را حفظ کند. چگونه چنین موفقیتی را می‌باید ارزیابی کرد، آیا باید چنین برداشت کرد که این پیروزی‌های انتخاباتی تداوم بخش برتری «راه بریتانیایی» در اروپا به شمار می‌روند؟

مدرن‌سازی کشور، به وسیله خانم مارگارت تاچر (1990-1979)، بر پایه شیوه انتقام طبقاتی به اجرا درآمد: طی سال‌های 1980، در شرایطی که بیش از 3 میلیون بریتانیایی بیکار بودند، «بانوی آهنین» سیاستی «فوق لیبرالی» به اجرا گذاشت که مقاومت سندیکایی را نابود کرده، نظام پولی را از قید مقررات آزاد کرد، بسیاری از خدمات عمومی را در اختیار بخش خصوصی قرارداد و برای تشویق شکل‌گیری یک «سرمایه‌داری مردمی» (سرمایه‌داری خرده مالکان و سرمایه‌گذاران بازار سهام)، تعداد کثیری از خانه‌های ارزان قیمت دولتی را به معرض فروش گذاشت و صنایع که تعمدا مورد بی‌توجهی قرار گرفته بودند، در افولی ممتد فرو افتادند.

بلر وارث چشم‌اندازی «اجتماعی- اقتصادی» می‌شود که اینگونه از نو ترسیم شده بود. به عقیده ایدئولوگ‌های وی، «راه سوم»، به روش بلر، می‌باید ‌موضعی میان دو قطب کلیشه‌ای اتخاذ کند:‌ فوق‌ لیبرالیسم محافظه‌کاران و اقتصادهای دولتی به شیوه شورایی. در واقع، کارورزان پیروی بلر «صنف‌گرایی» بخش دولتی را ننگ‌آور خوانده و خصوصی‌سازی‌های عهد تاچر را تحسین می‌کنند. شیفته این میراث، آقای بلر، متعهد شد که در خصوصی‌سازی‌های یا قوانین ضد سندیکایی محافظه‌کاران تجدید نظر نکند. وی در سال 1997، در فردای نخستین پیروزی انتخاباتی خود، با دعوت خانم تاچر به محل اقامت نخست وزیر، در خیابان شماره 10 داونیگ، به صورتی نمادین این تعهد را مورد تاکید قرار داد. نخست‌وزیر حزب نوین کارگر از محافظه‌کاران اقتصادی و از اسلاف حزبی خود، آقایان نیل کیناک و جان اسمیت، حزبی دست‌آموز با هسته مرکزی نوینی تحویل گرفت.

بخش دولتی یا طبل توخالی

پیوستگی عقیدتی بلر با تاچریسم در زمینه مالکیت و خدمات اجتماعی به صراحت قابل رویت است. با وجود شکست مفتضحانه خصوصی‌سازی خطوط راه‌آهن (که دو سوم بریتانیایی‌ها آرزوی تجدید نظر در آن را دارند)، اعضای حزب نوین کارگر، برنامه محافظه‌کاران را در زمینه خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی، دنبال کردند. «همگامی» بخش دولتی با بخش خصوصی، وظایف خدمات دولتی (ساختارهای زیربنایی، مدیریت، تعیین وظایف کارکنان دولت و ...) را به شرکت‌های خصوصی واگذار می‌کند: از جمله بیمارستان‌ها، مدارس، صنایع نظامی، زندان‌ها، متروی شهر لندن و ... این «همگامی» به دلیل آنکه به مشخصه‌های بخش خصوصی ارجحیت می‌داد مورد انتقاد اقتصاددانان قرار گرفت: ‌به کارگیری نیروی کار کم‌تخصص‌تر با دستمزد پایین‌تر با کمترین هزینه و پوشش اجتماعی ممکن، نابودی فلسفه وجودی خدمات اجتماعی و جایگزینی آن با ملاحظات سوداگرانه نوین (بازدهی) و بالاخره هزینه بالای طرح‌های این «همگامی» در مقایسه با هزینه سازمان‌های مشابه دولتی.

در زمینه مسائل امنیتی، نولیبرالیسم راست‌اندیش (ارتدوکس) در بطن «سوسیال دمکراسی نوین» سیاست‌های سرکوبگرانه‌ای در پی آورده که روی محافظه‌کاران را سفید می‌کند. آقای بلر از سیاست‌های «ضدتروریستی» سخت‌گیرانه دولت بوش الهام می‌گیرد. در زندان بل مارش لندن، زندانیانی از سه سال پیش، بدون آنکه اتهام‌شان مشخص شده و یا محاکمه شده باشند، محبوس هستند، تا جایی که رسانه‌های عمومی سخن از «گوانتاناموی بریتانیایی» در قلب پایتخت به میان می‌آورند. قانونی که بازداشت دلخواه و تقریبا نامحدود «مظنونین» را مجاز می‌شمارد، پس از یک مخالفت طولانی از جانب دمکرات لیبرال‌ها و محافظه‌کاران،‌ به تصویب پارلمان رسیده است.

طی دومین دوره حکومت حزب نوین کارگر، سیاست خارجی از موضع شامخی برخوردار شده است. در 1997، نخست‌وزیر اعلام داشته بود که بریتانیای کبیر به نقش خود در مقام پلی میان اروپا و ایالات متحد ادامه خواهد داد، ولی از آغاز زمستان 2002، قبل از آنکه حتی احتمال حمله‌ای بر ضد عراق در سازمان ملل مطرح شود، بلر از نقشه آمریکا مبنی بر سرنگونی دولت عراق پشتیبانی کرد. البته با موفقیتی بسیار ضعیف در ایفای این نقش: چرا که اگر آقای بلر به پرزیدنت جورج بوش قول داده بود که «اروپا را در طبقی تقدیم‌اش کند»، این امر بدون در نظر گرفتن امتناع اکثریت قاطع توده‌های اروپا، از پشتیبانی از یک ماجراجویی بی‌پایه و اساس نظامی و حقوقی، بود. تظاهرات ضد جنگ در 15 فوریه 2003 در شهر لندن جمعیتی قریب به دو میلیون نفر را که، به شدت با سیاست‌ دولت مخالف بودند، گردهم آورد. از هنگام حمله به عراق، ضریب اطمینان به نخست‌وزیر، نزد جوانان، زنان و بخش‌های وسیعی از طبقه کارگر به پایین‌ترین حد خود سقوط کرده است.

این امر، برای آقای بلر مانعی در راه انعکاس دادن به گفتمان انجیلی و نوسلطه‌گرانه  آقای بوش ایجاد نمی‌کند. ادراک بلر از روابط دولت‌ها به وسیله آقای رابرت کوپر، مشاوری نزدیک در امور خارجی که معتقد است فقط یک «امپریالیسم نوین غربی» می‌توان «نظم در جهان برقرار کند»، نظریه‌پردازی شده. از 11 سپتامبر 2001، دور مبادلات دوستانه میان متفکران نومحافظه‌کار فرا رسیده است.

آقای اروین استلزر اقتصاددان بسیار با نفوذ و از نزدیکان ارباب رسانه‌های عمومی، رابرت مورداک، به طور منظم به محل اقامت نخست‌وزیر دعوت می‌شود. وی پس از یکی از این ملاقات‌های خصوصی، هنگام خروج از محل اقامت نخست‌وزیر، در جواب پرسشی ابراز می‌دارد:‌ «تونی بلر در خلوت اذعان کرد که جورج بوش یکی از باهوش‌ترین افرادی است که او تا به حال شناخته است.» آقای استلزر اخیرا گلچینی از تفکرات نومحافظه‌کاری منتشر کرده، در کنار تشریک مساعی‌های قابل پیش‌بینی افرادی چون (ریچارد پرل، رابرت کاگان، جین کرک پاتریک، ایروینگ کریستول، ویلیام کریستول،‌مارگارت تاچر)، سخنرانی آقای بلر نیز به چشم می‌خورد. توجیه نویسنده از این امر چنین است: ‌«مورد تونی بلر را در نظر آوریم. در اصل یک «غیرنومحافظه‌کار» که نومحافظه‌کاران او را از خود می‌دانند. بسیار بیشتر از بوش، بلر مطرح کرده بود که دخالت دمکراسی‌های غربی در امور داخلی یک دولت مستقل، برخی اوقات برای ادب کردن دولت‌های یاغی یا تروریست ضروری است.»

تحت حاکمیت دولت نوکارگری، ایده برتیانیایی از اروپایی که منطقه دادوستد آزاد باشد، بیش از پیش مد نظر قرار گرفته. اما یک تفاوت اساسی با شرایطی که در دوره حاکمیت دولت‌های محافظه‌کار ایجاد شده بود، به چشم می‌خورد. انگلستان، تا حدودی به دلیل افزایش شمار اعضاء اتحادیه اروپا به 25، دیگر قدرتی «منفعل» نیست که با به زبان آوردن «نه» روندی را مسدود کند، کشوری است که سیاست اروپا را پیشنهاد کرده، آن را برمی‌انگیزد و تعیین می‌کند. برتیانیا با وجود ندانم کاری در مورد عراق و منزوی کردن خود از منطقه یورو، سلطه‌اش در بروکسل پیوسته‌ رو به افزایش است. در سال 2004، گزینش آقای خوزه مانوئل باروسو (لیبرال و طرفدار جنگ عراق) به ریاست کمیسیون اروپا، به جای نامزده پیشنهادی «فرانسه- آلمان»،‌ آقای گی ورهوفستات نخست‌وزیر بلژیک، نشاندهنده تحولی در تعادل نیروها در بطن اتحادیه اروپا بود.

از سوی دیگر، از سال 1997، تاثیر شخصیت‌های نوکارگری بر بنیادهای اتحادیه اروپا را می‌توان شاهد بود. آقای کیناک، رئیس سابق حزب و طلایه‌دار «حزب نوین کارگر»، بین سال‌های 1995تا 2004، در مقام کمیسر اروپا، نسبت به برنامه زمانبندی شده اروپایی» آقای بلر، از خود تعهد بسیاری نشان داد. همچنین آقای جان مانکس، رئیس سابق هیات مدیره تریدیونیون کانگرس، در سال 2004 به ریاست کنفدراسیون سندیکاهای اروپا دست یافت.

حامی بی‌قید و شرط حاکمیت، وی منفورترین تصمیمات دولتی از نظر طبقه حقوق‌بگیر را (خصوصی‌سازی خدمات دولتی، افزایش سرسام‌آور هزینه ثبت نامه دانشگاه‌ها، جنگ عراق، رد تجدید نظر در قوانین ضد سندیکایی دوره تاچر و رد دولتی‌سازی دوباره خطوط راه آهن)، پیشتر به جنبش سندیکایی تحمیل کرده بود. تحت مدیریت وی، دفتر اجرائی کنفدراسیون سندیکاهای اروپا، بدون مشاوره با سندیکاهای کشورهای عضو، به نفع «قانون اساسی اروپا» موضع‌گیری کرد (بسیاری از طرفداران این قانون در فرانسه، برای اعلام «حمایت سندیکاهای اروپا از قانون اساسی» به این «رای» بسیار محدود تکیه می‌کنند.)

اروپایی که به لندن می‌نگرد

نهایت امر، نظریه‌پرداز «حزب نوین کارگر» و فرد مورد اطمینان نخست‌وزیر بریتانیا، آقای ماندلسون (به همراه آقای آنتونی گیدنز) به مقام کمیسر تجارت اروپا دست می‌یابد. و متعهد می‌شود که با «عدم انعطاف‌های» اقتصادهای اروپایی مبارزه کرده و از طریق کمیسیون به سیاست‌های آزادسازی بخش خصوصی در شاخه خدمات سرعت بخشد: دولت نوکارگری حمایت خود را از دستورالعمل بولک اشتاین در مورد آزادسازی خدمات اعلام کرده است.

گردهمایی سران در لیسبن و مادرید، در راه تحکیم موضع اروپایی بریتانیا که به عقیده برخی، قانون اساسی اروپا نیز به آن تخصیص یافته، دو گام اساسی به شمار می‌رفت. در همین راستا، یک شخصیت دانشگاهی نزدیک به آقای بلر «مشروطیت به شیوه آمریکایی- انگلیسی» در اروپا را مورد تحسین قرار داد. بر اساس اظهارات وی، «این توافقنامه جهت‌گیری لیبرال اقتصادی اتحادیه اروپا را به هیچ عنوان زیر سوال نمی‌برد.» از سوی دیگر، دولت انگلستان «کتاب سفیدی» منتشر کرده که در آن از اینکه هرگونه ارجاع به «دولت اقتصادی در اروپا معنایی انعطاف‌پذیری دارد»، ابراز خرسندی کرده و به دلیل رد هرگونه هماهنگی در زمینه مالیات و بیمه‌های اجتماعی رضایت خود را ابزار می‌دارد. نهایتاً، دولت انگلستان معتقد است که منشور حقوق پایه‌ای مطرح شده در متن که به رای گذاشته خواهد شد، برای حقوق‌بگیران برتیانیایی هیچ «امتیاز نوینی» به همراه نخواهد آورد.

همچنین بریتانیای کبیر در زمینه‌ای دیگر، زمینه دفاعی اروپا، می‌پندارند که با «با به ثبت رساندن اصلی که برای نخستین بار در اسناد رسمی، پیمان آتلانتیک شمالی را بنیاد دفاع جمعی اروپا به شمار آورده، در نبردی بر فرانسه و آلمان پیروز شده است.»

از پایان دهه 70، دو بینش نولیبرالیسم یکی از پی دیگری ظهور کرده‌اند. بینش نخست، سرسختانه. متعلق به پیشکسوتان (آقایان اگوستو پینوشه و رونالد ریگان، خانم مارگارت تاچر و رهبران اروپای مرکزی و شرقی پس از 1989. بود که با تعرض بر علیه حقوق بگیران، سندیکاها و دولت رفاه ملی که معمولا تداعی کننده سوسیالیسم منفور بود، همنوای می‌کرد. اخیرا بینش تلطیف شده‌ای از همین جهت‌گیری ارائه شده. این برخورد، به شیوه‌ای غیرمستقیم، پنهانی، پیروزی‌های پیش‌کسوتان را تحکیم بخشیده و حتی ریشه‌دارتر می‌کند.

هدف اصلی، پیشگیری از رویارویی با حقوق‌بگیران و اجتناب از آن با استفاده از اصلاحات حاشیه‌ای و مقطعی است. نمایندگان این گرایش را می‌توان در بطن راستگرایان و در اکثر گرایش‌های سوسیال دمکرات اروپایی مشاهده کرد. اتحاد مقدس این دو جریان گرد طرح «قانون اساسی اروپا» همسویی این دو اردوگاه را که از نظر تاریخی مخالفان یکدیگر بوده‌اند، به صورت ویژه‌ای آشکار می‌کند. ولی این امر، از ادامه «بازی» تفاوت‌های عقیدتی میان «محافظه‌کاران» و پیشروها» جلوگیری نخواهد کرد.

رمز «موفقیت» پردوام هواداران حزب نوین کارگر دقیقا در همین نکته نهفته است. از سال 1997، آقای بلر از حمایت پرشور طرفداران نولیبرال جهانی شدن برخوردار شده، چرا که قادر به نوعی خویشتن‌داری است که خانم تاچر از آن عاجز بود. بر خلاف خانم تاچر، آقای بلر حقوق‌بگیران و سندیکاها را سرکوب نمی‌کند؛ از ضعف آنان، با استفاده از راهبرد سیاست‌زدایی از طریق اطلاع‌رسانی پیگیر در مورد اصلاحات پیشروی خود (سرمایه‌گذاری در خدمات دولتی، اعطای حقوق سیاسی به اسکاتلند و منطقه گال، اصلاحات در مجلس اعیان) برای رام کردن‌شان بهره می‌گیرد، و به این ترتیب موفق به استحکام نظامی شده که انعطاف‌ناپذیری تاچری عملا آن را مورد تهدید قرار داده بود.