محمدمهدی تقوی
استارت مقابله با جریانهای اسلامی قبل از آنکه یک دهه پیش بوش در اتاق فرمان کاخ سفید بیانیه 2 جنگ عراق و افغانستان را امضا کند یا کتاب «جنگ تمدنها»ی هانتینگتون روانه بازار شود، زده شد. این رویارویی درست از سپیدهدم تولد جهان پس از جنگ سرد آغاز شد یعنی از آن هنگام که حریف بزرگ جهان سرمایهداری یعنی سوسیالیسم فروپاشید و اسلام به عنوان تنها ایدئولوژی جایگزین و آلترناتیو عرضاندام کرد. به باور اغلب متفکران سیاسی، هیچ اتفاقی به اندازه خلأ ایدئولوژی چپ و حرکتی که برای پرکردن این خلأ با تفکر اسلامی آغاز شد غرب را نگران نکرد. بنابراین اسلام امروز در چشم عموم سیاستمداران غرب یک رقیب است؛ رقیبی که همه امیدهای آنان برای جهانیسازی اندیشه لیبرالیسم را ناکام نهاده است. در این وضع هر جنبش تازه اسلامی که جوانه بزند در نگاه دولتهای غربی تهدیدی تازه برای حیات مکتب فکری آنها محسوب خواهد شد. درست از همینجاست که پدیده «اسلامهراسی» در محافل دیپلماتیک و رسانهای غرب پدیدار میشود.
تصور اسلامهراسی، مصدر و سرچشمه همه سیاستهای سازمان یافتهای است که امروز برای منکوب کردن مسلمانان جریان دارد. پدیده اسلامهراسی منشأ اتفاق تلخی شد که در 11 سپتامبر 2010 (20 شهریور 1389) با به آتش کشیدن کتاب آسمانی قرآن ذهن بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان را به خود مشغول کرد؛ اتفاقی که در محور آن، تالیف کتاب موهن «آیات شیطانی»، چاپ کاریکاتورهای موهن دانمارکی و فیلم موهن سیاستمدار هلندی- گیرت ویلدرز- (فتنه) و ممنوعیت ساخت مناره برای مساجد در سوییس قرار دارند.
اگر هزاره سوم در نگاه اندیشمندان سیاسی «عصر بیداری اسلامی» نام گرفته است با حوادثی که بویژه در 3-2 سال اخیر رخ داده این عصر آغاز رویارویی نوین با اسلام نیز هست. اگر این دین بزرگ راه 1400 ساله خویش را در کوران مخالفتها، عداوتها و چالشها پیموده و هنوز هم خاطره جنگهای بزرگ صلیبی از ذهن پیروان این شریعت رخت نبسته است اما جبهه نزاعی که اکنون برابر اسلام گشوده شده است، صورت و ابعادی دیگرگونه دارد. قصه مخالفت و مقابله با اسلام اگر در دهههای گذشته صورتی پراکنده و گاه به گاه داشت، در دوره جدید اینگونه برخوردها حالتی سازمان یافته، مستمر و تهاجمی پیدا کرده است. موجهای پیشین خصومت با اسلام اگر حریم و حوزهای خاص از جغرافیای سرزمینی یا اعتقادی مسلمانان را دربر میگرفت اکنون این موج ستیز شامل حوزهها و نمادهای این دین بزرگ میشود. بنابراین سالهای اخیر حکایتهای بسیاری از تعدیات و تعرضها به حریم اعتقادی این دین مبین دارد. پای سخن هر معتقدی از آن یکمیلیارد و 500 میلیون مسلمان در 5 قاره بنشینی، قصهای پرغصه از بیرسمیها و بیمهریها به مسلمانان خواهی شنید. شمار و عداد حوادثی که نشانی از رویارویی با اسلام و مسلمانان را دارد، آنقدر زیاد است که شاید حوادث و وقایع دیگر این سالها در قیاس با سالهای پیش به چشم نیاید. هر روزی از این 3-2 سال را تورق کنی جلوه و نشانی از یک رویداد را میبینی که در آن یا مسلمانی قربانی شده یا بر عقیدهای از اعتقادات اسلامی توهین رفته یا آنکه خانه و سکونتگاه جمعی از پیروان این دین طعمه آتش عداوت دشمنان این دین واقع شده است. در نگاه مسلمانان شواهد موجود تحرک و تجری علیه اسلام آنقدر هست که سالهای اخیر را نقطه عطف یا سرآغازی در رویارویی تاریخی جبهه دشمنان این دین ثبت کنند. در این سالها مسلمانان به معنای واقعی کلمه، امنیت نداشتند نهتنها امنیت جانی و سیاسی در حملات نظامی و شبهنظامی به وسیله ارتشهای صلیبی یا صهیونیستی دائما در خطر بود که آرامش عقیدتی آنها به روشهای گوناگون به چالش کشیده شد. شاید وقتی سخن از تهاجم همهسویه به مسلمانان میرود نگاهها به 4 کانون بزرگ مسلمانکشی در فلسطین، عراق، افغانستان و پاکستان معطوف شود اما دامنه برخورد با مسلمانان و اسلامستیزی، دامنه و گسترهای بس فراتر از خاورمیانه داشت. فقط در اروپای مسیحی چندین رشته حرکت جدید علیه اسلام و مسلمانان در 3-2 سال اخیر گشوده شد. حتی با نگاه به خروجی تلکسهای خبری میتوان پی برد که مرکزیت جهان مسیحی در اروپا متاسفانه آغازگر بسیاری از حرکتهای تخریبی علیه مسلمانان و اعتقادات اسلامی بوده است تا حدی که در برخی برآوردها، اروپا ناامنترین محیط برای مسلمانان معرفی شده است. علاوه بر تور تعقیب و بازداشت مسلمانان که از 11 سپتامبر2001 تا به امروز به صورت یک برنامه نهادینه شده در ایالات متحده و قاره سبز دنبال میشود، در این سال جریانها و نیروهای تازهای با ماموریت تضعیف مسلمانان یا تخریب ارزشهای اسلامی پا به میدان گذاشتند و عجیبتر اینکه پارهای از سناریوهای ضدیت با اسلام که در سالیان گذشته آتشی از جنگ مذهبی و نفرت نژادی را برافروخته بودند، بازسازی و احیا شدند.
بنابراین اکنون مسلمانان خود را با 2 نوع مواجهه و تهاجم روبهرو میبینند؛ نخست تهاجمی علیه سرزمین، جمعیت و کلا پیکره جهان اسلام که قلب آن خاورمیانه است. در این جبهه اغلب ارتشهای سرکوبگر آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی میداندار هستند و دوم تهاجم علیه ارزشها و باورهای دینی که مرکز این نزاع در اروپا و اخیرا ایالات متحده قرار دارد. همین رشته دوم از حملات به حریم اعتقادات مسلمانان است که به رویارویی تاریخی غرب با اسلام رسمیت بخشیده است. اگر رشته نخست تهاجمات و جنگها علیه مسلمانان به سودای تسخیر منابع و سلطه بر سرزمینهای اسلامی انجام میپذیرد، دومین حلقه حملات در صحنه اروپا و آمریکا آشکارا و به شکل عریان در پی انزوا و حذف ارزشهای اسلامی در غرب صورت میگیرد.