تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۷:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۰۷۸۱
فلسفه آموزش و پرورش می تواند مردم را در اتخاذ روش‌های درست در زندگی عملی کمک کند. فلسفه جدید تربیتی با مطالعه و تحلیل امکان های اجتماعی و ارزش‌ها و روابط موجود در جامعه می‌تواند بینش درست و عمیق در مربیان به وجود آورد.

نویسنده:حسن زمانپور ابیانه

تجدیدنظر در فلسفه آموزش و پرورش جامعه ما باید هرچه سریع تر مورد توجه خاص قرار بگیرد؛ زیرا اوضاع اجتماعی و اقتصادی ما بسرعت در تغییر و تحول است که مسلما موجب انتقال انقلابی از یک عده نظامها، عادتها و سنتهای کلاسیک به نظامها، عادتها و سنتهای جدید خواهد بود.

ما نیز هماهنگ با دیگر ملتهای پیشرفته ، می کوشیم علم و تکنیک را در جامعه خود گسترش دهیم که طبعا مستلزم تجدیدنظر در افکار و ارزشهای فرهنگی موروثی است.

مردم را باید به سوی ارزشها، مفاهیم و شیوه های جدیدی که لازمه تغییرات پیشرفته فرهنگی هستند، متوجه ساخت و این نیز به تجدید فلسفه آموزش نیاز دارد تا مربیان را در تغییر مطلوب افکار و عقاید مربیان راهنمایی کند و ایشان امکان ها و مقدمات یک آینده بهتر را که در آن مردم از حداکثر آزادی مشروع و رفاه بهره مند شوند، فراهم کنند.

در این صورت ، فلسفه آموزش و پرورش می تواند مردم را در اتخاذ روشهای درست در زندگی عملی کمک کند. فلسفه جدید تربیتی با مطالعه و تحلیل امکان های اجتماعی و ارزشها و روابط موجود در جامعه می تواند بینش درست و عمیق در مربیان به وجود آورد. همچنین سبب می شود.

1) صلاح فردی به صلاح اجتماعی انتقال یابد و مردم مصلحت جامعه را بر مصلحت شخصی ترجیح دهند.

2) نابرابری به عدالت اجتماعی تبدیل شود و به عده کمی فرصت داده نشود که زندگی اکثریت مردم را به بازی بگیرند، بلکه همه افراد جامعه در هر شرایطی که باشند، به حقوق خود برسند و از هر لحاظ در امنیت باشند.

3) فعالیت فردی جای خود را به فعالیت های جمعی بسپارد و فعالیت های اقتصادی در دست یک نفر یا عده معدودی قرار نگیرند که در مقابل جامعه مسوولیتی احساس نکنند و یا دیگران را اجیر خود کنند و به عزت نفس یا احترام شخصی آنها لطمه بزنند.

4) اما در عین حفظ ملیت خود به عنوان جامعه مستقل ، با همه جوامع یا ملتها روابط سالم و مطلوب برقرار کنیم ؛ زیرا گوشه نشینی و خود را از دیگر ملتها دور نگاه داشتن دیگر فکر مطلوب نیست و یک نوع اندیشه خرافی به شمار می‌رود.

انسان فهمیده امروز دیگر فکر مطلوب نیست و یک نوع اندیشه خرافی به شمار می‌رود. انسان فهمیده امروزه دیگر نمی تواند شاهد و ناظر این صحنه ناگوار باشد که گروهی ، گروه دیگر را تحت سلطه خود درآورد یا افکار و عقاید خود را بر دیگران تحمیل کند بلکه معتقد است همان طوری که سعادت فرد و جامعه لازم و ملزوم یکدیگرند، سعادت یک جامعه و دیگر جوامع نیز لازم و ملزوم یکدیگرند. همچنان که هر فرد باید در عین کوشش برای رفاه و آسایش خویش ، ضرر و صدمه‌ای به جامعه‌اش نزند، هر جامعه نیز باید برای همزمان و همراه با تامین آسایش و سعادت خود برای تامین آسایش و آرامش دیگر جوامع یا ملتها بکوشد.

5) مردم رکود و جمود را ترک گویند و از تغییرات فرهنگی پیشرفته استقبال کنند و در گسترش هر چه بیشتر و عمیق تر آنها بکوشند. همه مردم باید این اصل مهم را بپذیرند که می توانند در ایجاد و تسریع تغییرات فرهنگی نقشی ایفا کنند همان طوری که همگان باید از نتایج مثبت و مطلوب این تغییرات بهره مند شوند. پس فلسفه جدید آموزش و پرورش باید از حدود تجربه عادی تجاوز کند و چنان که گفتیم به مطالعه و تجزیه و تحلیل انتقادی و عمیق ارزشها و مفاهیم آموزش و پرورش براساس نیازهای فعلی و آینده افراد و جامعه بپردازد. این نیز در صورتی ممکن خواهد بود که این فلسفه برپایه شناخت علمی اوضاع و مشکلات جامعه و نیروهای انسانی و غیرانسانی موجود آن قرار گیرد. در واقع ، اساس کلی این فلسفه توجه به آینده تمدن و هدفهای فرهنگی آن و کیفیت تحقق این هدفها برای تامین سلامت فرهنگی است.

فلسفه جدید آموزش و پرورش برخلاف فلسفه های تربیتی قدیم تنها نظریه ای درباره هدفها و وسایل یا اکتفا به یکی از آنها نیست، بلکه هدفها و وسایل را به هم مربوط می داند تا وسیله و ابزار فعالی باشد که مردم را در مواجهه با شرایط و اوضاع متغییر زمان معاصر، که ممکن است اضطراب هایی را سبب شود، کمک و راهنمایی کند. همان گونه که می دانیم ، وظیفه فیلسوف و مربی کاملا به وظایف مسوولان اقتصادی ، سیاسی، اجتماعی و دانشمندان بستگی دارد.

به عبارت دیگر، فیلسوف ، مربی، اقتصاددان، سیاستمدار، جامعه شناس و دیگر دانشمندان باید همگی با هم برای هر چه بهتر کردن اوضاع اقتصادی، علمی و اجتماعی بکوشند و فرصتها، خدمات و وسایل بهداشتی ، آموزشی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی لازم برای ارضای نیازها و انتظارهای روزافزون انسان را با هم فراهم کنند؛ زیرا هدفهای تربیتی یک جامعه را نمی توان از هدفهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن جدا کرد.

فلسفه جدید آموزش و پرورش ما را برمی انگیزد به این که فریب ظواهر امر را نخوریم، جامد و بی حرکت نباشیم، استراحت را بر کوشش پیگیر ترجیح ندهیم، از مبارزه برای ایجاد تغییرات فرهنگی پیشرفته باز نایستیم، زمان و مکان را درک کنیم، گرایش های صحیحی داشته باشیم و در عین کوشش برای حفظ استقلال ملی خود از همکاری های علمی، اقتصادی و سیاسی با دیگر ملتها دریغ نورزیم.

همچنین فلسفه جدید تربیتی ما را وا می دارد به این که حقایق امور را دریابیم و از روی آگاهی و ایمان و مصمم برای تحقق هدفهای تربیتی که جدا از دیگر هدفهای اجتماعی نیستند، بکوشیم.

مربیان امروز ما مسوولیت سنگینی به عهده دارند؛ زیرا در زمان و مکانی وظیفه تربیت را به عهده گرفته اند که اوضاع و شرایط زندگی بسرعت تغییر می یابند و رهبری این تغییرات در درجه اول به عهده ایشان است و کوتاهی در این امر مهم، نه تنها نسل معاصر بلکه آینده جامعه را نیز با خطرهایی مواجه خواهد کرد. مربی معاصر ناگزیر است فعالیت های تربیتی خود را بر فلسفه جدید آموزش و پرورش مبتنی کند و خود را در مقابل حال و آینده کاملا مسوول بداند؛ زیرا معتقد است که چگونگی زمان حال از وضع گذشته و کیفیت آینده از اوضاع و احوال کنونی متاثر می‌شود، بنابراین گذشته ، حال و آینده فرهنگ را همزمان درنظر می گیرد.