سیروس محمودیان
در سال 1360منافق بمبگذار، مسعود کشمیری به پشتوانه حمایتهای مستقیم افراد خاصی! در شورای امنیت ملی کشور از چنان ثبات و اقتداری برخوردار میشود که اغلب افراد به اعتبار اقدامات و مکاتبات اداری وقت، او را دبیر اصلی شورای امنیت ایران انقلابی میپندارند. اگر چه خسرو تهرانی، مسؤول مستقیم سعید حجاریان در اطلاعات نخستوزیری بشدت موضوع جانشینی کشمیری را در شورای امنیت انکار میکند اما این انکار مسالهساز در حالی صورت میگیرد که مکاتبات متعددی از کشمیری با عنوان مذکور برجای مانده است. سرهنگ محمدمهدی کتیبه، از بازماندگان حادثه تروریستی انفجار دفتر نخستوزیری درباره نحوه نفوذ داده شدن کشمیری به دفتر نخستوزیری و فعالیتهای جاسوسی او توضیحات راهگشا و مکفی میدهد. ایشان میگویند: «اواخر سال 57 از طرف نخستوزیری عدهای را برای حفظ اسناد و مدارک سری و طبقهبندی شده در ارتش مأمور کردند. از جمله این افراد آقای کشمیری بود که با دستخط رسمی رئیس دفتر نخستوزیر وقت یعنی مهندس بازرگان به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارک نیروی هوایی را برعهده گیرد. رئیس دفتر نخستوزیر آقای بازرگان، شخصی بود به نام آقای خلیلی، بدین ترتیب کشمیری به همه اسناد سری و طبقهبندی شده نیروی هوایی، ضداطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا میکرد...».
این کلام «کتیبه» وقتی اهمیت صدچندان مییابد که موضوع انتصاب حجاریان به نمایندگی بازرگان در نیروی دریایی ارتش و علل اصلی انتخاب ایشان توسط عوامل نهضت نامشروع آزادی مجددا توسط کارشناسان امور سیاسی و امنیتی کشور مورد بازبینی جدی و دقیقی قرارگیرد. محمدمهدی کتیبه در ادامه توضیحات خود میگوید: «ایشان [کشمیری] تا کمی قبل از انفجار نخستوزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رجبی و داداشی (حبیب) که آنها هم از نخستوزیری معرفینامه داشتند، در ستاد مشترک فعالیت اطلاعاتی و ضداطلاعاتی انجام میدادند. کشمیری به این صورت وارد تشکیلات نظامی شد و بعد از مدتی کارش را در نیروی هوایی رها کرد و به شورای امنیت آمد...». نهضت غیرقانونی آزادی که مادر اصلی سازمان تروریستی منافقین است در فرصت طلایی چند ماهه ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی توسط برخی از اعضای کلیدی دولت موقت وابسته به بازرگان نقش کاتالیزوری را با تمام دقت ایفا کردند و عملا با استفاده از قدرت اداری دولت بازرگان زمینه را برای نفوذ همهجانبه عوامل منافق در نقاط استراتژیکی کشور فراهم کردند که خوشبختانه در کوران حوادث رخداده جمعی از این عوامل نفوذی هزینهساز همانند کشمیری در سایه خون شهیدان مظلوم رسوا شدند ولی متاسفانه عده دیگری از نفوذیهای منافق با همان قیافه حق به جانب و مثلا با انجام اقداماتی خاص نظیر کشف کودتا! و راهاندازی کمیته نازیآبادیها و... در ابتدا نزد مسؤولان شورای انقلاب بهطور جدی اعتمادسازی کرده و سپس سلسلهوار در سطوح مختلف مدیریتی کشور برای خود و همراهان منافقشان جا باز کرده و همزمان نیز با حمایتهای دریافتی از سوی جریانات خاص سیاسی به رشد اداری تکانهای خود ادامه دادند. بعدها همین افراد نفوذی با ایجاد اتصالات حلقوی ناپیدایی به زیست و رشد مدیریتی خائنانه خود ادامه عجیبی میدهند که در برهه کنونی یک تکلیف و ضرورت انقلابی است که نسل جدید دوستدار انقلاب اسلامی تعارف را کناری نهاده و با جدیت تمام نسبت به شناسایی و محاکمه این عوامل خائن و مارهای خوش خط و خال نفوذی همت گمارند. به هر صورت درباره قیافه حق به جانب باطلاندیشان منافق، سرهنگ کتیبه هوشیارانه به این نکته راهبردی بهخوبی اشاره میکند. ایشان میگویند: «کشمیری قیافه حق به جانبی داشت، با ریش محرابی قشنگ و صورت سرخ و سفید موجه که هر کس ایشان را میدید، فکر میکرد حتی نماز شبش ترک نمیشود.
کسی حدس نمیزد که او از اعضای گروه رجوی و نفوذی در عالیترین مرکز تصمیمگیری یعنی شورای امنیت باشد بویژه که او مواضع تندی علیه آنها داشت و گویا پیشنهادهایی مثل بمباران ایستگاه رادیویی مجاهد داده بود که اعتماد اطرافیان به او دوچندان شده بود. او چنان اعتماد همه را جلب کرده بود که موقع تردد در نخستوزیری بازرسی بدنی نمیشد و هر چه میخواست میبرد و میآورد. آن روز هم کسی متوجه نشد که کشمیری چگونه آن بمب ساعتی قوی را وارد ساختمان کرده است...». سیداسماعیل داوودیشمسی، معاون وقت وزیر کشور درباره اشتهار کشمیری به تدین و میزان بالای اعتماد شهید رجایی به نامبرده میگوید: «یک روز قبل از انفجار، من به نخستوزیری رفتم که دیدم کشمیری جلو ایستاده و شهیدرجایی و بهزاد نبوی هم [در نماز] به او اقتدا کردهاند...». اگر این سخن داوودی صحت داشته باشد با توجه به نقش وی در تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باید از وی پرسیده شود که چرا با وجود اطلاع از سوابق روشن نفاق کشمیری به مسؤولان حفاظتی این موضوع را اطلاع نداده و چنانچه نامبرده اطلاع داده است باید دقیقا مشخص کند که این موضوع را به چه کسانی اطلاع داده است و در این باره نقش حجاریان به عنوان معاون مرکز ضدجاسوسی نخستوزیری چه بوده و اساسا آیا حجاریان از موضوع سابقه نفاق کشمیری مطلع بوده است یا نه. از سوی دیگر با توجه به اینکه در اسناد تاریخی هم هیچ نشانهای ولو به صورت ضمنی از آشنایی قبلی شهید رجایی با کشمیری منافق وجود ندارد باید بهطور دقیق روشن شود که معرفان اصلی کشمیری به شهید رجایی چه اشخاصی بودهاند و علت میزان بالای اطمینان شهید رجایی به کشمیری چه بوده است. به هر حال به نظر میرسد که معرفان و حامیان پنهانی کشمیری نزد شهید رجایی از چنان اعتبار ویژهای برخوردار بودند که توانسته بودند در مدتی اندک شهید رجایی مکتبی را به اقتدا به یک منافق جوان راضی کنند. پاسخ به سوال مذکور شاید برگهای نوینی را بر پرونده نیمهمفتوح رسیدگی به انفجار دفتر نخستوزیری بگشاید و رگههای اصلی نفوذ را که شاخههای پنهانی آن در فتنههای 1378 و 1388 در کشور به فتنهانگیزی براندازانه پرداختهاند، افشا کند.