تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۷۹۱

پروفسور حمید مولانا

صعود قدرت ایران و نزول قدرت آمریکا در خاورمیانه اجتناب‌ناپذیر شده است. در چند سال گذشته آمریکا با تکیه بر نیروی نظامی خود دو دشمن مرزهای شرق و غرب ایران، یعنی رژیم طالبان در افغانستان و رژیم صدام حسین در عراق، را برکنار کرده است بدون اینکه بتواند در این دو کشور جایگاهی کسب کند. مثلث طمع، ترس، و جهالت امپراتوری آمریکا که با حکومت و دولت جرج بوش و همفکران آن پررنگ‌تر شده است ایالات متحده را در خاورمیانه در چاله‌ای قرار داده است که خروج از آن مشکل به نظر می‌رسد. هزاران سرباز و افسر آمریکائی (و همکاران اروپائی و ناتوی آنها) در معرض دیدبانی ایران قرار گرفته است همان‌طوری که حضور قوای آمریکائی در کره جنوبی و مدار 38 درجه توازن قدرت را در شبه جزیره کره به نفع کره شمالی تغییر داده است. ولی قدرت ایران تنها جنبه استراتژیک آن نیست بلکه نفوذ و قدرت اصلی ایران در خاورمیانه و بویژه در عرض افغانستان و عراق مذهبی، معنوی، فرهنگی، تاریخی و بالاتر از همه انسانی است که آمریکا در این منطقه فاقد آن است.

تسلط نظامی آمریکا در عراق و افغانستان و افزایش و توسعه پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در خلیج‌فار سو برخی از کشورهای عربی این ناحیه نه تنها نتوانسته است صلح و آرامش و ثبات سیاسی همراه داشته باشد بلکه باعث تضعیف و تزلزل و کاهش مشروعیت دولت‌های وابسته به واشنگتن گردیده است. آمریکا نتوانسته است به رابطه بین سوریه و ایران صدمه وارد آورد و نقشه صلح بین فلسطین و اسرائیل و توسعه دموکراسی توسط آمریکا در کشورهای عربی منطقه، چیزی بیش از یک شعار نبوده است. عربستان سعودی بیش از هر موقع دیگر در وابستگی خود به آمریکا به شک و تردید افتاده است. در لبنان آمریکائی‌ها با افزایش قدرت حزب‌الله و نفوذ سوریه و ایران مواجه هستند.

اسرائیل، عامل اصلی آمریکا در خاورمیانه، پس از حمله به لبنان و حزب‌الله که قریب به یکسال قبل صورت گرفت با شکست روانی، سیاسی و نظامی روبه‌رو شده است. گزارش کمیته رسیدگی به جنگ اسرائیل و حزب‌الله که هفته گذشته رسما در تل‌آویو منتشر شد آشمارا و به صراحت به ناکامی و شکست اسرائیل در مقابله با حزب‌الله اعتراف می‌کند. در حقیقت رژیم اسرائیل از موقع تاسیس خود تا به امروز هیچ‌وقت دچار چنین بحرانی در داخل نبوده است. بحران کنونی اسرائیل همانند آمریکا تنها شکست نظامی و استراتژیک نیست بلکه یک بحران درونی و داخلی است که باعث چنددستگی، تضعیف روحی و وجدانی، و افزایش فساد و رسوائی شده است. اسرائیل هم‌اکنون یک سیستم سیاسی است که رئیس کشور آن (رئیس‌جمهور) به اتهام تخلف اخلاقی و نقض عفت عمومی، نخست‌وزیر آن به اتهام خلافکاری مالی، وزیر دارائی آن به اتهام فساد و کلاهبرداری، وزیر دادگستری آن به اتهام فساد و رسوائی جنسی، و وزیر کشور سابق آن به اتهام سوءاستفاده و فعالیت‌های نامشروع از طرف مقامات قضایی تحت پیگرد هستند. سؤال این است که اسرائیل و حمایت‌کننده اصلی آن آمریکا چگونه خواهند توانست از این بحران‌ها عبور کنند بدون اینکه آسیب بزرگی به حیثیت و مشروعیت سیاسی و کشوری آنها وارد نشود.

ولی مشکل آمریکا در منطقه خاورمیانه به اینجا خاتمه پیدا نمی‌کند. سیستم حکومت و برتری نظامیان در پاکستان و ترکیه که سال‌ها است مورد حمایت و پشتیبانی آمریکا بوده‌اند باید بیش از هر موقع دیگر باعث شرمندگی واشنگتن باشد. این دو کشور اسلامی از آغاز تاسیس نه تنها با تناقضات داخلی روبه‌رو بوده بلکه کودتا و زور و قدرت نظامی همراه با کمک‌های فراوان از طریق ایالات متحده پایه‌های سکولاریسم و غرب‌گرای آن دو سیستم را به تزلزل انداخته است. پاکستان از آغاز تأسیس و جدائی از هند اغلب تحت حکومت ژنرال‌ها که کودتا کرده‌اند اداره شده است و این روش تا امروز ادامه دارد. در ترکیه ژنرال‌های نظامی اصرار می‌‌ورزند که حرف آخر همیشه با آنهاست. در هر دو کشور 99 درصد جمعیت مسلمان هستند و در هر دو کشور تمایل به اسلام و سیاست توسط نظامیان و به کمک آمریکا سرکوب شده است. در هر دو کشور بارها واژه مردم‌سالاری به امتحان گذاشته شده است و بحران و نارضایتی‌های داخلی هر دو کشور امروز دقیقا از این تناقضات داخلی و خارجی سرچشمه می‌گیرد.

وینستون چرچیل سیاستمدار و نخست‌وزیر اسبق امپراتوری انگلیس همیشه می‌گفت که «تاریخ درباره من و کشورم مهربان بوده و قضاوت خوبی خواهد کرد زیرا من در تنظیم و نوشتن تاریخ دخالت دارم.» این گفته چرچیل به زمان و تاریخ استعماری امپراتوری انگلستان و شرایط انحصاری آن عصر تعلق داشت. امروز سازندگی و نوشتن تاریخ از انحصار نخبگان غرب خارج شده است. امروز مسلمانان در تنظیم و جریان و قضاوت تاریخ خود و دیگران دخالت داشته و شریک هستند و این شمال آمریکا نیز هست.

در چند دهه گذشته سه عامل اصلی به این جریان کمک فراوانی کرده است: اول بیداری و بسیج افکار عمومی مسلمانان در سطح ملی و بین‌المللی و خواسته‌های آنها برای یک مردم‌سالاری حقیقی خارج از دایره نفوذ بیگانگان؛ دوم ظهور رهبران جدید در صحنه سیاست که هژمونی و سلطه‌گرائی دیگران را به چالش می‌طلبند؛ و سوم توسعه و وجود فن‌آوری‌ها و زیرساخت‌های اطلاعاتی همراه با شبکه‌های سنتی و سازمان‌های بومی که محیط‌‌ زیست سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ما را به کلی دگرگون ساخته و به تدریج ولی به طور مداوم در اختیار مردم قرار گرفته و در درازمدت به شفافیت و افشای وقایع کمک می‌کند.