تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۷۹۲۱

محمدعلی عسگری
اگر عمر حسن البشیر رئیس جمهور سودان که روزی با کودتا قدرت را در این کشور به دست گرفت (1989) کمی دوراندیشی داشت و کمی از انحصاری کردن قدرت دست می کشید، امروز مجبور نبود برای بقای همین حکومت لرزان بخشی از کشورش را بدهد. جدایی امروز جنوب سودان که قرار است از طریق یک رفراندوم و تحت نظارت بین المللی تحقق یابد نتیجه روشن سیاست های یکجانبه گرایی و تک محوری حکومتی است که هرچه پیشتر می رود از دوستانش کاسته و بر دشمنانش در داخل و خارج افزوده می شود. سفر چند روز پیش بشیر به جوبا – مرکز جنوب - در واقع یک سفر خداحافظی بود. هرچند او سعی کرد در این آخرین روزها یک بار دیگر مردم جنوب را به این تشویق کند که همچنان با شمال وحدت داشته باشند اما دیگر دیر شده بود و سیاهان جنوبی که خود را در آستانه یک استقلال کامل می بینند و هرچه به این جدایی نزدیک می شوند احساس شادی و شادکامی بیشتری می کنند در پاسخ بشیر شعار دادند: استالینیست های شوروی همین را تجربه کردند و آخرش را نیز همگان دیدند. مارشال تیتو در یوگسلاوی سابق همین سناریو را به نمایش گذاشت و در آخر دیدیم که چگونه بزرگ ترین کشور بالکان تکه تکه شد. اینها درس هایی است که تاریخ به هزار زبان روایت می کند. حرف های امروز امثال عمر البشیر شنیدنی است که می گوید: این کشور از اولش هم متحد نبود بلکه جدا جدا بود. پنج سال پیش (2004) وقتی ژنرال جان کارنگ رهبر شورشیان جنوب سودان حاضر به امضای توافقنامه «نیواشا» شد همه انتظار داشتند پس از یک دوران طولانی جنگ های داخلی صلح و امنیت برقرار شود و با تقسیم قدرت ساکنان جنوب و شمال بتوانند برابر و برادروار در چارچوب یک کشور زندگی کنند. طبق بندهای این توافقنامه رهبری جنوب به معاونت ریاست جمهوری رسید و به این ترتیب قدرت در کشور تقسیم شد. اما این ظاهری داشت و باطنی. ظاهرش همان بود که عمر البشیر را فریفت اما باطنش آن چیزی است که امروز خود را نشان می دهد.
کارنگ که سال ها آرزوی استقلال جنوب را در سر می پروراند و آخر نیز به گفته برخی جانش را بر سر این آرزو داد در همان توافقنامه بندی را گذاشت تا تضمینی برای آینده باشد. در توافقنامه نیواشا یک دوره آزمایشی در نظر گرفته شده بود که تا ژانویه 2011 (همین روزها) ادامه یافت. در این دوره آزمایشی باید این نکته به اثبات می رسید که آیا مردم جنوب واقعاً در قدرت سهمی دارند یا خیر و از زندگی در چارچوب دولت بشیر راضی هستند یا خیر... و لازمه همه اینها این بود که بشیر دست از آن انحصارطلبی بردارد و بکوشد تا اصلاح امور داخلی چهره خارجی اش را که در نظر جهان غرب به شدت مخدوش شده و حتی دادگاه بین المللی لاهه او را به ارتکاب جنایات جنگی در دارفور متهم کرد، ترمیم کند. اما بشیر به جای اصلاح امور در داخل و ترمیم چهره دولتش در خارج همچنان بر طبل مخالفت ها کوبید و سعی کرد قوانین بین المللی را دور بزند. طی این سال ها نه تنها مشکلات سودان اعم از مساله خودمختاری جنوب و کشتار های دارفور یا اختلافات سیاسی با رقیبان از جمله صادق المهدی و حسن الترابی و عثمان میرغنی حل و فصل نشد بلکه بر مشکلات داخلی و خارجی افزوده شد و آنگاه حکومت بشیر برای فرار از همه این مشکلات سعی کرد با سرکوب مخالفان تمام منتقدانش را مهار کند. نتیجه تمام این سیاست ها همین شد که امروز تمام جهانیان شاهد هستند. 11 میلیون جنوبی برای جدایی لحظه شماری می کنند. ساکنان دارفور همچنان خواسته های بر زمین مانده خود را فریاد می زنند و برای دست یافتن به استقلالی مشابه جنوب روزشماری می کنند. بر همین اساس برخی از تحلیلگران معتقدند اگر وضع به همین منوال پیش برود بعید نیست این بزرگ ترین کشور آفریقایی به شش هفت کشور کوچک تر تقسیم شود. تردیدی نیست در جدایی جنوب سودان اسرائیلی ها یا امریکایی ها منافعی دارند. بیهوده نبود که باراک اوباما مهم ترین اولویت خود در سال جدید را مساله همه پرسی جنوب سودان اعلام کرد. اما درس فوری و مهمی که تجربه جدایی سودان می دهد این است که برای کشورداری، به ویژه در این عصری که ما زندگی می کنیم قواعد و قوانین دیگری نوشته اند که سرلوحه آن را «شیوه ای به نام دموکراسی» تعیین می کند