تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۲۰۸۰۷۶

محمد کاظم انبارلویی www.anbarloee.blogfa.com
تبار شناسی چپ در ایران را از مشروطه تا اواخر سلطنت رضاخان و از آن پس تا کودتای 28 مرداد می‌توان در اسناد تاریخ و بویژه اسناد ساواک رصد کرد. از کودتای 28 مرداد تا پیروزی انقلاب و از پیروزی انقلاب تا حوادث دردناک و خشونت بار دهه 60 نیز می‌توان آن را به خوبی بازخوانی نمود.
حزب توده، چریک‌های فدایی خلق، گونه‌های مائوئیستی و تروتسکیستی، پیکار و بالاخره مجاهدین خلق (منافقین) از تیره‌های گوناگون چپ در ایران هستند.
با افول چپ در ایران عده‌ای با چپ نمایی تلاش کردند این ظرفیت را پر کنند و با آنکه خود را مسلمان و خط امامی و طرفدار انقلاب معرفی می‌کردند رسما "چپ" نامیدند. مجاهدین انقلاب، دفتر تحکیم وحدت و بالاخره مجمع روحانیون مبارز و چند گروهک وابسته به همین جماعت خود را چپ خود خوانده در ایران نامیدند و سعی کردند خلاء چپ‌های واقعی را در فضای سیاسی پر کنند. چپ خود خوانده دردهه اول انقلاب تفسیری سوسیالیستی از اسلام داشت و در دهه دوم انقلاب پس از سقوط مارکسیسم به تفسیر لیبرالیستی از انقلاب و اسلام روی آورد و هنوز هم بر این طریق سلوک خود را قرارداده است.
چپ خود خوانده در دهه اول انقلاب به دلیل حیات نیمه جان چپ واقعی و نیز آگاهی مردم و کاریزمای حیرت انگیز امام(ره) و نیز به دلیل تصدی برخی سمت‌های حیاتی کشور، فرصت چپ نمایی پیدا نکرد.
اما پس از پایان حیات نورانی امام(ره) چپ خوانی‌ها شروع شد که در این مقال، فرصت پرداختن به بی‌مهری‌های چپ خود خوانده به مردم نیست.
چپ خود خوانده پس از ارتحال امام(ره) بویژه پس از دوم خرداد 76 تاکنون سه بار تا مرز محاربه با نظام و براندازی پیش رفته و هر سه بار با سیلی مردم و واکنش هوشمندانه نخبگان سیاسی روبه‌رو شده است.
حوادث تلخ 18 تیر سال 78، تحصن در مجلس شورای اسلامی در سال 82 و بالاخره قیام علیه رای ملت و نفی جمهوریت نظام و همصدایی با آمریکا و اروپا در مقابله با انقلاب اسلامی در سال 88 نشان داد که چپ خود خوانده مانند چپ واقعی هیچ نسبتی با اسلام و انقلاب و نظام و امام(ره) و قانون اساسی ندارد. آنها قسم و پیمان خود را با مردم و انقلاب شکستند و در عاشورای سال 88 به شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه رضایت دادند!!
خداوند در قرآن در سوره واقعه از جماعتی یاد می‌کند که وضعیتی بسیار تکان دهنده و هولناک در قیامت دارند. آنها در قیامت به درجه‌ای از بدبختی می‌رسند که هر بیننده‌ای را به شگفتی وا می‌دارند. نامه اعمال این جماعت در قیامت در دست چپشان است.
یکی از گناهان این جماعت شکستن پیمان است (وکانو یصرون علی الحنث العظیم) "سوره واقعه آیه 46". حنث در مطلق گناه و نیز در خصوص شکستن پیمان و خلف قسم به کار می‌رود. توصیف "حنث" به وصف "عظیم" بیانگر آن است که شکستن پیمان در همه موارد گناهی بزرگ است.(1)
چپ خود خوانده در بدنه ریزش داشته و خیلی‌ها در این جریان با شرارت‌های سران آن همنوایی نکردند. برخی از آنها در وادی حیرت و برخی در وادی فنای سیاسی گرفتار آمدند.
این روزها تصویر پوست اندازی چپ خود خوانده در ایران را در"بی بی سی فارسی" و " وی او ای" و بیانیه‌های آمریکا پسند سران نگون بخت آن به خوبی می‌شود به تماشا نشست. بحران هویت، بیماری جانکاهی است که آنها را در مرز از دست دادن مشروعیت سیاسی در ایران زمینگیر کرده است.
روح مدرنیته در جسم بی‌جان آنها حلول کرده و آموزه‌های آن این جماعت را با قرآن، اسلام و تاریخ ایران بیگانه کرده است. لذا چپ خود خوانده دارد به همان جایی می‌رود که چپ واقعی رفت. آنها یا به وطن اصلی‌شان، غرب کوچ خواهند کرد یا در ایران در انزوای بدنامی و گمنامی خواهند مرد.
چپ خود خوانده در دوم خرداد76 هویت جدیدی برای خود تعریف کرد. آنها به سرعت به سمت سکولاریزه کردن نظام رفتند و در این امر تعجیل کردند.
این سرعت طوری تنظیم شد که در سال 88 به صورت سرمایه اجتماعی غرب در ایران ظاهر شدند. ابتدا فکر می‌شد آنها کارگردان این معرکه هستند اما خیلی زود فاش شد که آنها تنها بازیگرند و کارگردانان اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی و انگلیس مکار هستند. مقام معظم رهبری در دیدار با مردم قم به مناسبت 19 دی به این مهم اشاره فرمودند.
مردم صبوری نشان دادند و فکر می‌کردند که آنها موفق به بازگشت به دامن پر مهر انقلاب می‌شوند. اما دیدند آنها شخصیت مستقل ندارند و صاحب رای نیستند که در برابر کارگردانان تبهکاری‌ها و حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بایستند. لذا در 9 دی مردم با پلاکاردها و دستنوشته‌هایی از لعن و نفرین به سران فتنه در خیابان‌های سراسر کشور ظاهر شدند و اعلام کردند آنها را شناسایی و از آنها تبری می‌جویند. صدا و سیما و مطبوعات نجابت کردند و تصاویر سران فتنه را که توسط مردم در تظاهرات به نام و مشخصات معرفی شده بودند، سانسور کردند یا خیلی روی آن مانور ندادند فهم این واقعیت که درجه مشروعیت چپ خود خوانده در افکار عمومی چقدر است و آینده رقابت‌های سیاسی در ایران به کجا می‌رود، خیلی مهم است.
آنچه در زیر می‌خوانید واکاوی این فهم است؛
1- هیچ مبنای نظری و عملیاتی وجود ندارد که مدل رقابت سیاسی که در دهه‌های 60 و 70 به صورت دو ضلعی بود تا امروز پایدار بماند. ما اکنون وارد دهه 90 انقلاب اسلامی می‌شویم باید با توجه به کثرت نگاه‌های سیاسی و روش‌های جدید و اضلاع رقابت که همگی به انقلاب و اسلام و قانون اساسی و ولایت فقیه و رهبری وفادار و معتقدند، مدل جدید رقابت را تعریف کرد. باید به رقابتی که محصول آن فنای انقلاب باشد خاتمه داد. هندسه رقابت باید تابعی از متغیر اصول نظام باشد. انتخابات در هیچ یک از کشورها چنین صورت مسئله‌ای ندارد. مگر اینکه آمریکایی‌ها بخواهند با آن کشور معامله انقلاب مخملی کنند.
2- چپ خود خوانده به دلیل همگرایی با دشمنان ملت خودکشی کرده است. همان طور که چپ واقعی دردهه 60 با پناه بردن به دامن حزب بعث و پناهنده شدن به دیار غرب، تیر خلاص به حیات خود زد، چپ خود خوانده نیز مشروعیت سیاسی و مردمی خود را از دست داده است. چپ خود خوانده قدرت بازگشت، باز تعریف و باز تولید ندارد. اگر این قدرت را داشتند با توبه به درگاه خداوند متعال به خاطر شرارت علیه مقدسات نظام و عذرخواهی از مردم جایی برای حضور در رقابت‌های سیاسی آینده کشور باز می‌کردند. باید دقت کرد، آنها به خودکشی سیاسی دست زدند و غرب می‌خواهد قتل آنها را به گردن انقلاب بیندازد.
جوانان چپ سال‌های اول انقلاب اکنون پیر شده‌اند و پیران آنها نیز گرد مرگ را بر سرو روی خود حس می‌کنند. غرب برای بازتولید اندیشه مدرنیته می‌خواهد بر مزار آنها بقعه و بارگاه بسازد و دردهای نازایی مدرنیته را در زیارتگاه آنان درمان نماید. باید هوشیار بود و در این دام نیفتاد.
غرب در سربازگیری از انقلاب شکست خورده است. آنها9 دی و 22بهمن سال 88 را به عنوان روز بستن در پادگان مدرنیته در ایران ثبت کرده‌اند. ملت و نخبگان باید در دهه 90 هوشیار باشند و نگذارند در این پادگان دوباره باز شود.
3- عناصر ناشی از ریزش‌های چپ
خود خوانده اگر می‌خواهند با انقلاب و اسلام و نظام باشند باید با مفاهیم مدرنیته در ذهن خود خداحافظی کنند. این مفاهیم سموماتی دارند که به طور طبیعی بین ذهن و قلب آنها با انقلاب و مردم فاصله می‌اندازد.
این افراد اگر می‌خواهند حیات سیاسی داشته باشند باید ذیل مفاهیم اصول انقلاب و مردم فعالیت کنند و اگر کسی را ندارند که افکار آنها را نمایندگی کند، بیایند در ذیل یکی از اضلاع اصولگرایی فعالیت کنند. در جریان چپ
خود خوانده شخصیت‌ها و رجالی وجود دارند که با فتنه سال 88 همراهی نکردند و نخواستند در معصیت‌های سیاسی سران فتنه مشارکت کنند. اما سکوت آنها هم معقول نیست آنها اگر خواهان رای مردم هستند باید خود را با مطالبات سیاسی مردم سازگار نشان دهند.