تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۸۰۹۲

دکتر احمد حسین شریفی
سوء استفاده از روحانیت
دشمنان و مخالفان نظام اسلامی این حقیقت را فهمیده‌اند که بدون روحانیت، در جامعة ایران نمی‌توانند به اهداف خود دست یابند. مطالعة تاریخ کشور در سده‌های اخیر گویای این حقیقت است که هیچ فعالیت اجتماعی فراگیری بدون حمایت روحانیت به نتیجه نرسیده است. نفوذ معنوی و اجتماعی روحانیت شیعه در میان مردم چنان نهادینه شده است که به سادگی نمی‌توان گسستی در آن ایجاد کرد. به همین دلیل، یکی از شگردهای آنان استفاده ابزاری از روحانیت است. حتی کسی همچون صدام پلید، سعی می‌کرد در برنامه‌های تبلیغی خود علیه جمهوری اسلامی، از روحانیت استفاده نماید و یا در نظام طاغوتی پهلوی تلاش فراوانی داشتند که از برخی روحانی‌نماهای دین به دنیا فروخته و آخوندهای شکم‌پرور و نادان برای توجیه عملکرد خود استفاده نمایند. جالب است برخی از احزاب سیاسی فعلی نیز که نه تنها اعتقادی به دخالت دین در مسائل سیاسی ندارند، ‌که برخی از وابستگان آنان، همچون مارکسیست‌ها، دین را افیون دولت‌ها می‌دانند، در عین حال، برای توجیه برخی از رفتارهای خود سعی می‌کنند از چهره‌های روحانی نیز در کادر اصلی حزب خود استفاده نمایند! و خود را در پشت برخی چهره‌های روحانی پنهان نمایند. همه این‌ها نشان از تأثیر و نفوذ غیر قابل انکار روحانیت در نظام اجتماعی و سیاسی ایران دارد.
تئوریسین‌های جنگ نرم با درک این حقیقت به سیاستمداران و حاکمان نظام سلطه توصیه می‌کنند برای تثبیت نفوذ فرهنگ غرب در کشوری همچون جمهوری اسلامی ایران لازم است توجهی ویژه به روحانیان داشته باشند و سعی کنند از میان آنان کسانی را برای اهداف خود شکار کنند. نویسندگان کتاب «ساخت شبکه‌های مسلمان میانه‌رو» به سیاستمداران و مراکز تصمیم‌گیری نظام سلطه توصیه می‌کنند که یکی از گروه‌هایی که در برنامه‌ریزی‌های بلند مدت برای دستیابی به اهداف جنگ نرم باید مورد توجه جدی قرار گیرد، روحانیان جوانی هستند که زمینه‌های پذیرش مبانی لیبرال دموکراسی در آن‌ها وجود دارد. از اینان با عنوان «شرکای بالقوة»‌ نظام لیبرال دموکراسی یاد می‌کنند. نویسندگان کتاب یاد شده می‌نویسند:
یکی از دلایل موفقیت مسلمانان رادیکال‌ در تبلیغ اندیشه‌های خود این است که از مسجد به‌عنوان ابزاری برای تبلیغ و جذب نیرو استفاده می‌کنند. اما دانشگاهیان لیبرال توانایی استفاده از این ابزار را ندارند. آنان ترجمه زبان علمی خود را، که به آن عادت کرده‌اند، به زبان افراد متوسط کوچه و بازار دشوار می‌دانند. در نتیجه یک جنبش اسلامی لیبرال یا میانه‌رو توده‌بنیان نیازمند مشارکت فعال روحانیان میانه‌رو است؛ به ویژه روحانیان جوانی که در آینده رهبران دینی جامعه خواهند بود.
جین شارپ و رابرت هِلوی دربارة استفاده ابزاری از روحانیت و رهبران مذهبی می‌گویند:
به صورت تاریخی، نهادهای مذهبی در نبرد سیاسی بر ضد حکومت‌های مستبد و به نفع طرفداران اصلاحات نقش بسیار مهمی بازی کرده‌اند، البته در مواردی هم به عکس از حکومت‌های مستبد دفاع کرد‌ه‌اند. اغلب سازمان‌های مذهبی شبکة بسیار گستردة معنوی و اقتصادی در میان لایه‌های مختلف جامعه از نخبگان و اشراف تا طبقات سطح پایین ایجاد می‌کنند و از آن‌جا که رهبران مذهبی معمولاً علاوه بر علوم مذهبی به علوم اجتماعی نیز تسلط دارند، وجهة بسیار خوبی در میان مردم عامی و پیروانشان دارند و می‌توانند فراتر از آموزه‌های دینی و مذهبی بر آن‌ها تأثیر بگذارند. آن‌ها می‌توانند برای گروه‌های مبارز سیاسی، معنویتِ مبارزاتی ایجاد کنند یا حتی خود سخنگو و مبلّغ آن‌ها باشند یا در جبهة مخالف، با استفاده از نفوذ خویش حامی منافع رژیم‌های سرکوبگر شوند. به هر صورت رهبران مبارزه، بایستی حرکت خویش را به گونه‌ای هماهنگ کنند که رهبران مذهبی را به نفع جنبش، وارد مبارزه کنند یا در صورتی که آن‌ها از حکومت دفاع می‌کنند، تأثیر زیانبار آن‌ها را خنثی کنند.
حضرت امام خمینی در منشور روحانیت این حقیقت را که دشمنان درصدد استفادة ابزاری از روحانیت هستند، به این صورت بیان می‌کند:
استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه‌ها مأیوس شد، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکی راه ارعاب و زور؛ دیگری راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتی حربة ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راه‌های نفوذ تقویت گردید. اولین و مهم‌ترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‌ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکة سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می‌آورد؛ یقیناً روحانیت مجاهد از نفوذ بیش‌تر زخم برداشته‌اند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افتراء بی‌دینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاهِ وابسته به مراتب کاری‌تر از اغیار بوده و هست.... ضرباتی که پدر پیرتان از این دستة متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است....
حضرت امام در بند «ط» از وصیت‌نامة سیاسی و الهی خود خطاب به حوزه‌های علمیه می‌فرماید:
وصیت اینجانب به حوزه‌های مقدسة علمیه آن است که کراراً عرض نموده‌ام که در این زمان که مخالفین اسلام و جمهوری اسلامی کمر به براندازی اسلام بسته‌اند و از هر راه ممکن برای این مقصد شیطانی کوشش می‌نمایند و یکی از راه‌های با اهمیت برای مقصد شوم آنان و خطرناک برای اسلام و حوزه‌های اسلامی، نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار در حوزه‌های علمیه است که خطر بزرگ کوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه‌ها با اعمال ناشایسته و اخلاق و روش انحرافی است و خطر بسیار عظیم آن در دراز مدت به مقامات بالا رسیدن یک یا چند نفر شیّاد که با آگاهی بر علوم اسلامی و جا زدن خود را در بین توده‌ها و قشرهای مردم پاکدل و علاقه‌مند نمودن آنان را به خویش و ضربة مهلک زدن به حوزه‌های اسلامی و اسلام عزیز و کشور در موقع مناسب می‌باشد و می‌دانیم که قدرت‌های بزرگ چپاولگر در میان جامعه‌ها افرادی به صورت‌های مختلف از ملی‌گراها و روشنفکران مصنوعی و روحانی‌نمایان که اگر مجال یابند از همه پرخطرتر و آسیب‌رسان‌ترند، ذخیره دارند که گاهی سی چهل سال با مشی اسلامی و مقدس‌مآبی یا پان ایرانیسم و وطن‌پرستی و حیله‌های دیگر با صبر و بردباری در میان ملت‌ها زیست می‌کنند و در موقع مناسب مأموریت خود را نجام می‌دهند....
فرقه‌سازی‌
یکی دیگر از شیوه‌های مبارزه با اسلام، تمرکز بر فرقه‌سازی در درون جوامع اسلامی است؛ ایجاد یا تقویت فرقه‌هایی به ظاهر اسلامی برای ضربه زده به اسلام اصیل و اسلام جهادی و اسلام ناب. نظام سلطه تجربة موفقی از فرقه‌سازی‌های دینی در جهان اسلام دارد. استعمار پیر در دوران استعماری خود تقریباً در قرن نوزدهم میلادی این تجربه را در جهان اسلام پیاده کرد و بهره‌های فراوانی نیز از آن گرفت. به‌عنوان مثال، تجربة ایجاد فرقة انحرافی وهابیت در عربستان، بابیت و بهائیت در ایران، اسماعیلیة جدید و همچنین قادیانیه در هندوستان، طالبانیسم در پاکستان و افغانستان، تقویت و ترویج سلفی‌گری در جهان اهل سنت، همگی از تجربه‌های موفقی است که استعمار پیر بیش‌ترین نقش را در ایجاد آن‌ها و یا بیش‌ترین بهره‌گیری را از آن‌ها داشته است. کلنل استوارت، رئیس سازمان جاسوسی انگلستان در هند، دربارة چگونگی ایجاد فرقة اسماعیلیة جدید، در خاطراتش می‌نویسد:
دستوری از رؤسا به من رسید تا هر چه زودتر عده‌ای را به دور آقاخان جمع کنم و مقدمات دینی تازه فراهم کنیم. من از دینی که قرار بود عنوان شود هیچ اطلاعی نداشتم، خود آقاخان نیز مطالب زیادی در آن باره نمی‌دانست به همین جهت خواستم تا مستشرقین و یا مأموران مذهبی هندوستان اطلاعات کامل در این باره به ما بدهند...
البته این ترفند تاکنون در ایران اسلامی به جایی نرسیده است. اما جهان سلطه هرگز از ایجاد فرقه‌های دینی در جهان تشیع ناامید نشده است. سعی می‌کند با استفاده از مسألة مهدویت و همچنین با تحریف حقایق عاشورایی در هیئات مذهبی نفوذ کند و از این مهم‌ترین نقطة قوت جامعة شیعه، علیه آن بهره‌برداری نماید. تلاش در جهت تقویت تفکراتی همچون تفکر انجمن حجیته در مورد حکومت اسلامی در همین جهت قابل ارزیابی است. نویسندگان کتاب «ساخت شبکه‌های مسلمان میانه‌رو» پس از آن‌که حمایت از دموکراسی را از شاخصه‌ها و ویژگی‌های مسلمانان میانه‌رو (آمریکایی) معرفی می‌کنند، در این باره می‌نویسند:
حمایت از دموکراسی مستلزم مخالفت با مفاهیم دولت اسلامی است، به ویژه مفاهیمی که مستلزم اِعمال قدرت سیاسی توسط یک نخبه روحانی خود انتصاب(!) است، همانند مورد ایران. مسلمانان میانه‌رو (آمریکایی) بر این باورند که هیچ کس نمی‌تواند از جانب خدا صحبت کند. بلکه این اجماع جامعه است که خواست و ارادة خدا را در یک مورد خاص تعیین می‌کند. در اسلام دوازده امامی شیعه سنت سابقه‌داری در مورد تقدیرباوری (quietism) وجود دارد، باور و اعتقادی شیعی در زمینة اقتدار سیاسی که معتقد است خداوند، در زمان غیبت امام، اجازة برقراری حکومت دینی را نداده است. این سنت توسط ایده‌های خمینی‌گرا در مورد حکومت دینی، در ایران و جاهای دیگری که تحت نفوذ حکومت ایران هستند، سست گردید؛ در عین حال این سنت در عراق و جاهای دیگر به‌عنوان یک بنیان بالقوه برای توسعه دموکراسی پابرجاست.        ادامه دارد...